از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة)
· درس 10 از 18
قصص الأنبياء | الحلقة (25) | قصة موسى عليه السلام (6)
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
قصص انبیاء.. قصص انبیاء.. درود خدا بر ایشان
0:23
داستان حضرت موسی...علیه السلام
0:29
بسم الله الرحمن الرحیم
0:34
الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:37
درود و درود بر پیامبر ما محمد
0:40
و بر همه خانواده و یارانش
0:43
و بعد از
0:45
داستان فرعون ظالم به پایان رسید
0:48
با غرق شدن در دریا
0:50
و هلاکت سربازانش که با او اطاعت کردند
0:53
دوره حکومت ناعادلانه او به پایان رسید
0:56
که در آن به مردم و کشور آسیب رساند
1:00
هر ستمگری پایانی دارد
1:03
خداوند صبر عطا می کند و غفلت نمی کند
1:06
هلاکت او در برابر چشم بنی اسرائیل بود
1:10
تا نمونه ای برای آنها باشد
1:12
قدرت خداوند متعال را می بیند
1:16
پس به او اعتماد دارند
1:20
پس از فرار بنی اسرائیل از دست فرعون و سربازانش، حوادث متعددی برای بنی اسرائیل رخ داد
1:25
اثبات شده توسط قرآن کریم و سنت پیامبر
1:29
ارزش توقف را دارد
1:32
یکی از اون اتفاقات عجیب
1:35
زیرا پس از عبور از دریایی که دشمنشان در آن غرق شد
1:39
و ماسه هنوز به کف پای آنها چسبیده است
1:43
از کنار مردمی می گذشتند که بت می پرستیدند
1:46
این همان چیزی بود که از آنها انتظار می رفت
1:49
تحقیر آنچه می دیدند
1:51
و از آنچه دیدند دفع شوند
1:54
زیرا عهد و پیمان آنها را نخواست
1:56
از آنجا که آنها در معرض عذاب بد بودند
1:59
در پرتو بت پرستی فرعون و قومش
2:02
زیرا آنها را از سایه و ذلتی که در آن بودند نجات داد
2:07
توسط پیامبرشان انجام شد
2:10
که آنها را به اتحاد خدای متعال فراخواند
2:14
تا بر لطف آنها بیفزاید
2:17
اما فطرت بنی اسرائیل کج است
2:20
او آنها را ترک نکرد
2:22
ایمان در دل آنها ننشست
2:25
و آنچه به پرستش بت ها عادت داشتند
2:28
ایام بردگی فرعون از آنان
2:29
هنوز در روح آنها قدرتمند است
2:32
و ذهن آنها را کنترل می کنند
2:35
پس از موسی علیه السلام پرسیدند
2:38
تا آنها را بت پرستش کنند
2:41
همانطور که این مشرکان انجام می دهند
2:44
این گونه است که بیماری ها روح را مبتلا می کنند
2:47
روی پاها نیز تاثیر می گذارد
2:49
این فطرت بنی اسرائیل است
2:52
به سختی هدایت میشوید تا اینکه گمراه شوید
2:55
به سختی بالا می رود تا زمانی که سقوط کند
2:57
و شما تقریباً در راه حق هستید
3:01
تا زمانی که عود کنی و عود کنی
3:04
و در آنچه به موسی علیه السلام گفتند
3:08
برای ما خدایی بساز که آنها خدایان دارند
3:11
به صورت امری
3:13
بزرگترین گواه بر حماقت ذهنشان
3:16
و اخلاق بدشون
3:18
زیرا اگر برای گرفتن بت از او اجازه گرفته بودند
3:21
او را مانند دیگران می پرستند
3:23
آنها کمتر عجیب و غریب خواهند بود
3:26
اما چه اتفاقی برای آنها افتاد؟
3:29
از او پرسیدند و پیامبرشان بود
3:32
دعوت آنان به وحدت خداوند متعال
3:35
او آنها را از شر دشمن بت پرستشان نجات داد
3:39
که خودش برایشان بت ساخت تا عبادت کنند
3:44
در اینجا موسی علیه السلام بر آنان خشم گرفت
3:47
خیلی عصبانی
3:49
او به طور طبیعی بر پروردگارش و دینش خشمگین است
3:52
او پاسخ محکمی به آنها داد
3:55
این برای آنها سرزنش و تعجب از آنچه می گویند
3:59
بعد از اینکه معجزاتی را دیدند
4:02
و او گفت
4:04
شما ای بنی اسرائیل این را خواسته اید
4:08
تو ثابت کردی که مردمی هستی که دلشان پر از جهل است
4:12
و ذهن شما را تیره کرد
4:15
پس شما غیر قابل تشخیص شدید، در حالی که این مردم در گمراهی آشکاری هستند
4:19
و آنچه خداوند از نظر خضوع و عبادت سزاوار است
4:24
پس از اینکه آنها را از دست فرعون و قومش نجات داد، نعمت خدا را بر آنها یادآوری کرد
4:30
خداوند متعال فرمود
4:32
ما بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم و آنها به قومی حمله کردند
4:40
بر قومی رسیدند که به بتهای خود ارادت داشتند
4:47
گفتند: ای موسی ما را نیز معبودی قرار ده، همچنان که آنها معبودانی دارند.
4:54
گفت: شما قومی نادان هستید.
5:00
همانا آنچه انجام می دهند کفر است و کاری که انجام می دادند باطل است
5:13
گفت: آیا معبودی غیر از خدا هست که من از شما بخواهم؟ و او برتری شما بر جهانیان است
5:23
و هنگامی که شما را از دست فرعونیان که عذابی سخت بر شما میفرستادند نجات دادیم.
5:36
پسران شما را می کشند و زنان شما را نجات می دهند
5:47
و در آن آزمایشی بزرگ از جانب پروردگارت است
5:57
بنی اسرائیل پس از سرزنش موسی علیه السلام سکوت کردند
6:03
اما بدبختی های آنها هنوز تمام نشده است
6:07
خداوند پس از سی شب با موسی علیه السلام و قومش در کوه تور خرما قرار داد
6:13
ایام ماه ذی قعده بود
6:17
زیرا شرح احکام و جزییات شریعت آنها را به او داد
6:23
خداوند متعال به موسی امر فرمود که این روزها روزه بگیرد
6:27
آنجا حریمی برای عبادت وجود ندارد
6:30
سپس موسی برادر خود هارون را جانشین بنی اسرائیل کرد
6:36
و به او گفت: آنها را با اطاعت هر یک از آنها در برابر خدا آشتی بده.
6:40
از آنان که خدا را نافرمانی می کنند و با فرمان او موافق نیستند اطاعت مکن
6:46
این یک هشدار و یادآوری است
6:49
ذکر به نفع مؤمنان است
6:52
وگرنه هارون علیه السلام پیغمبر ارجمند و سخاوتمند خداوند است
6:58
موسی علیه السلام به او دستور داد که پشت سر او به سوی کوه الطور حرکت کند
7:03
سپس موسی علیه السلام به سوی وقت معین پروردگارش شتافت
7:08
روز و شب بسیار ذکر و عبادت و روزه می گرفت
7:14
هنگامی که سی شب را تمام کرد و وقتش با خدای متعال فرا رسید
7:20
بوی دهانش را به خاطر روزه خواری تقبیح کرد
7:24
فستاک با پوست درخت
7:27
پس خداوند به او الهام کرد
7:29
ای موسی آیا نمی دانستی که بوی دهان روزه دار نزد من از بوی مشک محبوبتر است؟
7:35
پس دستور داد ده روز که ده روز ذی الحجه است روزه بگیرد
7:41
پس چهل شب وقت معین پروردگارش را تمام کرد
7:45
کلام خداوند متعال به موسی علیه السلام در صبح روز قربانی بود.
7:51
زمانی که اسماعیل از ذبح فدیه شد
7:54
کامل ترین دین برای محمد صلی الله علیه و آله است
8:01
در کوه تور
8:02
خداوند بر اساس وحی و اوامر و نواهی خود با موسی علیه السلام صحبت کرد
8:09
و الواحى به او داد كه بر آنها تورات نوشته شده بود
8:14
این شامل خطبه و جزئیات در مورد همه چیز مربوط به شریعت اسلامی است
8:19
سپس موسی کلام خدا را پذیرفت
8:23
روحش مشتاق دیدار پروردگارش بود
8:26
طمع داشت
8:28
او خواست به او نگاه کند
8:30
مودبانه گفت
8:32
پروردگارا، به من نشان بده تا بتوانم به تو نگاه کنم
8:35
و خداوند به او گفت
8:37
تو من را نخواهی دید
8:39
یعنی در این دنیا نخواهید دید
8:42
اما به کوه نگاه کن
8:45
اگر او در جای خود بماند، پس شما بر او ظاهر می شوید
8:48
مرا خواهید دید
8:50
هنگامی که پروردگارش بر کوه ظاهر شد
8:53
آن را همسطح زمین قرار دهید
8:57
کوه بزرگ
8:58
او قبل از حمد و ثنای نور خداوند متعال ثابت نشد
9:03
به تو خندید و آهی کشید
9:05
تبدیل به تپه کوهستانی شد
9:08
موسی بیهوش افتاد
9:11
وقتی از حالت خلسه بیدار شد گفت:
9:14
پروردگارا مرا از آنچه شایسته عظمت تو نیست محروم کن
9:19
بابت این موضوع از شما توبه می کنم
9:23
من اولین نفر از قوم خود هستم که به شما ایمان آوردم
9:25
خداوند متعال فرمود
9:29
ما موسی را سی شب تعیین کردیم
9:34
با ده کاملش کردیم
9:37
با ده کاملش کردیم
9:40
پس چهل شب وقت معین پروردگارش را تمام کرد
9:45
موسی به برادرش هارون گفت
9:49
او در میان قوم من جانشین من شد و جبران کرد
9:52
و اصلاح کنید و راه مفسدان را نروید
9:58
و هنگامی که موسی به وقت ما رسید
10:04
و کلام پروردگارش به او فرمود
10:07
پروردگارا، به من نشان بده تا به تو نگاه کنم
10:11
گفت تو مرا نخواهی دید
10:14
اما به کوه نگاه کن
10:16
اگر سر جای خودش بماند مرا می بینی
10:24
هنگامی که پروردگارش بر کوه ظاهر شد
10:29
آن را داکا بسازید
10:32
او آن را خرد کرد و موسی مات و مبهوت به زمین افتاد
10:38
وقتی بیدار شد گفت:
10:42
منزهی تو، من به سوی تو توبه کردم و من اولین هستم
10:46
اولین مؤمنان
10:50
از ابوهریره رضی الله عنه گفت
10:54
دو مرد فرار کردند
10:56
یک مرد مسلمان و یک مرد یهودی
11:00
مسلمان گفت: و آن که محمد را بر جهانیان برگزید
11:05
یهود گفت: سوگند به کسی که موسی را بر جهانیان برگزید.
11:10
مسلمان بر یهودی خشمگین شد و به او سیلی زد
11:13
یهودی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و به او گفت
11:19
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را صدا زد و فرمود
11:24
مرا بر موسی انتخاب نکن
11:27
مردم در قیامت شوکه می شوند
11:30
من اولین کسی خواهم بود که از خواب بیدار می شوم
11:33
موسی را دیدم که در کنار تاج و تخت نگه داشته است
11:37
نمیدانم یکی از کسانی بود که شوکه شد و قبل از من به هوش آمد
11:40
مادر شوهرم از التور شوکه شده بود
11:44
موافقت کرد
11:48
خداوند به موسی علیه السلام فرمود
11:51
ای موسی، چه چیزی تو را از قومت شتاب کرد؟
11:55
بنابراین از آنها جلو می روید و آنها را پشت سر خود رها می کنید
11:59
موسی علیه السلام فرمود
12:02
آنها پشت سر من هستند و به دنبال من خواهند آمد
12:05
من قوم خود را بر تو سبقت دادم تا از من راضی شوی
12:09
خدا گفت
12:11
ما قوم تو را بعد از رفتنت آزمایش کردیم
12:14
گوساله را می پرستند
12:17
سامری آنها را گمراه کرده بود
12:21
در مورد بنی اسرائیل
12:23
وضعیت آنها حیرت انگیز بود
12:26
هنگامی که بازگشت موسی علیه السلام را به تأخیر انداختند
12:29
به آنها
12:31
سی شب آنان را از وقت مقرر پروردگارش خبر داده بود
12:35
سپس خداوند آن را ده افزایش داد
12:37
این افزایش آنها را مجذوب خود کرد
12:41
مردی در میان آنها به نام سامری به آنها گفت
12:45
موسی فقط به خاطر جواهراتی که داشتی تو را بازداشت کرد
12:50
که شما به طور غیرقانونی از مصر گرفتید
12:53
پس به آنها فرمان داد
12:55
پس جواهرات را جمع کردند و به او دادند
12:58
او را در آتش انداخت
13:00
از آن گوساله ای طلایی برایشان ساخت
13:03
سپس مشتی خاک به سوی او پرتاب کرد
13:05
از ضربه اسب جبرئیل علیه السلام
13:09
وقتی مشتی به طرفش پرتاب کرد
13:12
او تبدیل به گوساله ای شد با بدنی که در حال غر زدن بود
13:15
به آنها گفت
13:17
این خدای شما و خدای موسی است
13:20
پس موسی او را در اینجا فراموش کرد
13:23
به دنبال او در کوه رفت
13:26
و گفته شد
13:28
او فراموش کرد به تو بگوید که این خدای توست
13:32
پس بنی اسرائیل خود را وقف آن کردند
13:35
آنها او را با عشقی دوست داشتند که هرگز مانند آن را دوست نداشتند
13:39
دور او شروع به رقصیدن کردند و او را پرستش کردند
13:43
همانطور که خداوند در مورد آنها گفته است
13:45
و گوساله را در دل نوشیدند
13:50
هارون علیه السلام به آنها گفت
13:53
ای قوم من شما را فقط این گوساله امتحان کرد
13:57
تا مؤمن از میان شما از کافر بیرون بیاید
14:00
همانا پروردگار تو مهربان ترین است و هیچ کس دیگری نیست
14:03
پس مرا در کاری که شما را به آن فرا می خوانم دنبال کنید
14:06
از عبادت خدا
14:08
و از فرمان من برای پیروی از شریعت او اطاعت کنید
14:11
به او پاسخ دادند و گفتند
14:14
گوساله پرستی را رها نمی کنیم
14:16
ما هنوز اینجا زندگی می کنیم
14:19
تا موسی نزد ما برگردد
14:22
سخنان او را در این باره می شنویم
14:24
فو هارون در آن گفت
14:27
نزدیک بود او را بکشند
14:29
بنابراین او به همراه 12000 نفر از آنها جدا شد
14:33
که گوساله را نمی پرستید
14:36
موسی علیه السلام بازگشت
14:38
برای مردمش، عصبانی و غمگین
14:41
از راه توبیخ و توبیخ به آنها گفت
14:44
ای قوم من، آیا پروردگارتان به شما وعده نیکو نداده است؟
14:49
هیچ راهی برای انکار آن وجود ندارد
14:51
این یک وعده خوب است
14:54
تورات را برای هدایت و سعادت تو نازل کردند
14:58
و دشمنت در مقابل چشمانت نابود خواهد شد
15:01
چرا از عبادت و اطاعت او روی گردانیدی؟
15:05
اگر چه در صلاح و روزی او زندگی می کنید
15:10
چقدر از زمانی که تو را ترک کردم برایت طولانی شده است؟
15:14
یا می خواستی غضب پروردگارت بر تو نازل شود؟
15:19
پس قولی را که به من داده بودی زیر پا گذاشتی
15:23
این است که در عبادت تنها خدا در اخلاص ثابت قدم باشیم
15:27
و به دنبال من تا کوه تور رفتند
15:30
گفتند: ما به اراده و اختیار خود از عهد و پیمان شما نشکستیم
15:36
اما ما بارهای سنگینی از زیور آلات قبطی حمل می کردیم
15:40
که بدون حق از آنها گرفتیم
15:43
پس به هدایت سامری آن را در آتش انداختیم
15:47
به همین ترتیب، سامری نیز آنچه از آن زینتها داشت، دور انداخت
15:53
و من از این افراد نادان عذرخواهی می کنم
15:56
آنها از زینت قبطی گریزان بودند
15:59
پس آن را از خود دور انداختند و گوساله را پرستش کردند
16:03
پس از امر ساده خودداری کردند
16:06
و کار بزرگی را انجام دادند
16:10
موسی علیه السلام نزد برادرش هارون رفت
16:14
او بر پروردگارش و دینش خشمگین است
16:17
پس با دست راست موهای سر و با دست چپ ریش خود را گرفت
16:22
گفت: وقتی دیدی آنها گمراه شدند و کافر شدند چه چیزی تو را بازداشت؟
16:27
آیا شما مرا دنبال نمی کنید و از خطای آنها به من می گویید؟
16:30
آیا از دستور من سرپیچی کردی؟
16:33
هارون به او گفت و از او التماس کرد
16:35
پسر مادرم به ریش و موهای سرم دست نزن
16:41
من بهانه ای برای ماندن با آنها دارم
16:44
می ترسیدم اگر آنها را تنها بگذارم، متفرق شوند
16:49
پس شما می گویید من آنها را جدا کردم
16:52
و من به فرمان تو در مورد آنها عمل نکردم
16:56
او همچنین گفت که مردم مرا ضعیف می دانستند و نزدیک بود مرا بکشند
17:02
مبادا دشمنان از من غرور کنند
17:03
و مرا در گناهشان با آنان قرار مده
17:08
پس موسی برادرش هارون را عفو کرد و گفت:
17:12
پروردگارا من و برادرم را ببخش
17:15
و ما را در رحمت خود وارد کن و تو مهربانترین رحم کنندگانی
17:21
سپس موسی علیه السلام با عصبانیت به سوی سامری روی آورد
17:25
سر و مغز متفکر نزاع
17:28
پس شروع کرد به سرزنش و سرزنش و به او گفت
17:31
چه بلایی سرت آمده، سامری؟
17:35
چه چیزی شما را به انجام کاری که انجام دادید برانگیخت؟
17:38
سامری گفت
17:40
چیزی را آموختم که مردم نمی دانستند
17:43
من چیزی را دیدم که آنها ندیدند
17:45
روایت شده که زن سامری جبرئیل علیه السلام را دید
17:49
وقتی نزد موسی آمد
17:51
تا او را به وقت مقرر پروردگارش برساند
17:54
جبرئیل را جز سامری از قوم موسی ندید
17:58
دید که هر بار اسب جبرئیل سم خود را روی چیزی سبز می گذارد
18:05
او فهمید که خاکی که مادیان سم خود را روی آن می گذارد، ربطی به آن دارد
18:10
پس مشتی از آن را گرفت
18:12
او آن را در جواهرات ذوب شده انداخت
18:15
او تبدیل به گوسالهای شد که بدنش نازک بود
18:19
سامری گفت
18:21
بنابراین من این گوساله را برای آنها درست کردم
18:23
و چنین عملی
18:25
من آن را تزئین کردم و آن را برای خودم بهبود دادم
18:28
بنی اسرائیل گفتند
18:30
ای موسی عبادت خدای تو را ترک می کنند
18:33
و گوساله ای را که من برایشان ساختم می پرستند
18:37
موسی به سامری گفت
18:39
تا زمانی که این کار را کردی، برو
18:43
تا زمانی که زنده هستید مال شماست
18:45
مجازات طرد شدن از مردم
18:48
و اگر کسی به شما نزدیک شد به آنها بگویید
18:52
ضرر نداره
18:54
یعنی من به هیچکس دست نمی زنم و هیچکس به من دست نمی زند
18:58
من با هیچ کس مخلوط نمی شوم و هیچکس با من مخلوط نمی شود
19:03
گفته شد
19:05
او در این دنیا با مجازاتی مجازات شد که ظالمانه تر و وحشیانه تر از این نمی توانست باشد
19:10
این به این دلیل است که او کاملاً از اختلاط با مردم منع شده بود
19:15
آنها از ملاقات یا تماس با او منع شدند
19:19
و با او بیعت کن و با او مقابله کن
19:22
و همه چیزهایی که مردم با یکدیگر زندگی می کنند
19:25
اگر به کسی دست بزند، خواه مرد باشد یا زن
19:29
از الماس و صاحبان محافظت کنید
19:32
یعنی تب دارد
19:35
پس مردم او را در آغوش گرفتند و در آغوش گرفتند
19:38
او فریاد می زد: "زیاد نیست."
19:41
او به میان مردم بازگشت وحشیانه تر از قاتلی که به پناهگاه فرار کرده بود
19:46
و از جانور وحشی که در بیابان خشمگین است
19:50
راز در مجازات او برای جنایتی است که گفته شد
19:53
او قصد داشت در برابر مردم حاضر شود تا گرد او جمع شوند و او را تقویت کنند
20:00
کاری که کرد دلیلی شد تا از او فاصله بگیرند و او را تحقیر کنند
20:05
سپس موسی عذاب خود را در آخرت توضیح داد
20:09
گفت: همانا تو در آخرت قراری داری و خداوند متعال از تو کوتاهی نمی کند.
20:16
بلکه او این کار را برای شما انجام خواهد داد
20:17
سپس تو را در آن روز به خاطر گمراهی و گمراهی به عذاب دردناکی که سزاوار آن هستی عذاب می کند.
20:25
و به گوساله خود بنگر که آن را معبود خود گرفته ای
20:30
تصمیم گرفتم به جای خدا او را بپرستم
20:33
روی آن آتش روشن کنیم تا آب شود
20:37
سپس او را به دریا می اندازیم تا اثری از او باقی نماند
20:42
موسی علیه السلام به سوی قوم خود که گوساله می پرستیدند بازگشت
20:47
به آنان گفت: ای قوم من، شما با بردن گوساله به سوی آن بر خود ستم کردید.
20:55
گفتند: چه کنیم؟
20:58
گفت: به سوی خالق خود بازگرد و به سوی او توبه کن.
21:03
گفتند: چگونه توبه کنیم؟
21:06
گفت خداوند به شما دستور می دهد که خود را بکشید
21:11
این بدان معناست که اجازه دهید بیگناه بین شما جنایتکار را بکشد
21:14
این برای شما در نزد خالقتان بهتر است
21:19
گفتند: بر فرمان خدا صبر كنيم
21:23
سپس خداوند متعال ابر سیاهی بر آنها فرستاد
21:27
تا اینکه نتوانستند همدیگر را ببینند
21:31
پس تا غروب همدیگر را کشتند
21:35
چون قتل زیاد شد، موسی و هارون علیهم السلام را فرا خواند
21:40
و گفتند: «پروردگارا، بنیاسرائیل هلاک شدند، باقیماندهها».
21:48
سپس خداوند متعال ابر را آشکار کرد و دستور داد از کشتن دست بردارند
21:55
هزاران مرده را فاش کرد
21:59
گفته شد تعداد کشته شدگان هفتاد هزار نفر است
22:04
این کار بر موسی علیه السلام سخت شد
22:08
پس خداوند متعال به او الهام کرد
22:11
خوشحال می شوی که من قاتل و مقتول را در بهشت وارد می کنم
22:15
هر که کشته شد شهید بود
22:18
هر که بماند گناهانش آمرزیده می شود
22:22
خداوند متعال فرمود
22:24
و هنگامی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، شما به خود ستم کردید.
22:33
با گرفتن گوساله توبه کنید
22:36
پس به سوی خالق خود توبه کنید
22:38
پس خودتو بکش
22:41
این برای شما در نزد خالقتان بهتر است
22:46
پس به سمت تو برگشت
22:48
او مهربان ترین است
22:55
خداوند متعال به موسی علیه السلام امر فرمود
22:58
در میان قوم اسرائیل نزد او بیایند
23:01
از او به خاطر پرستش گوساله عذرخواهی می کنند
23:05
و آنها را در یک تاریخ تنظیم کنید
23:06
پس موسی هفتاد مرد از قوم خود برگزید تا او را منصوب کند
23:11
خوب خوب است
23:13
و به آنها گفت
23:15
با من برو پیش خدا
23:17
پس بابت کاری که کردی از او عذرخواهی کن
23:20
از او بخواهید که برای کسانی که از مردم خود رها کرده اید، توبه کند
23:25
روزه بگیر و خودت را پاک کن
23:28
و لباست را پاک کن
23:30
سپس آنها را به تور سینا برد
23:33
برای وقت مقرر پروردگارش
23:34
وقتی به آن مکان آمدند
23:37
جرأت داشتند بگویند
23:40
ای موسی تا خدا را آشکار نبینیم به تو ایمان نمی آوریم
23:44
زیرا با او صحبت کردی
23:47
بنابراین ما به او نشان دادیم
23:49
این توهم مردم خوب اسرائیل است
23:53
صاعقه به آنها اصابت کرد و همه جان باختند
23:57
پس موسی برای توسل به پروردگارش برخاست و او را خواند و گفت:
24:01
پروردگارا من به بنی اسرائیل چه بگویم؟
24:05
اگر آنها را ملاقات کردید و انتخاب آنها را از بین بردید
24:09
اگر بخواهی، پروردگارا، میتوانستم همه آنها را قبلاً در حالی که با آنها بودم هلاک کنم
24:14
این برای من راحت تر است
24:17
ما با کاری که رویاهای احمقانه با ما کردند نابود شدیم
24:22
این چه عملی است که قوم من هنگام عبادت گوساله انجام دادند؟
24:27
جز به عنوان آزمون و آزمایش از جانب شما
24:30
هر که را از خلقت بخواهی گمراه می کنی
24:32
و هر که را بخواهی هدایت کنی با آن
24:36
شما حامی و حامی ما هستید
24:39
پس ما را ببخش و به ما رحم کن
24:42
تو بهتر از کسی هستی که گناهی را ببخشد و گناهی را بپوشاند
24:47
خداوند به سؤال او پاسخ داد و پس از مرگ آنها را زنده کرد
24:52
آنها را به خاطر مقاله شان بخشید
24:55
خداوند متعال فرمود
24:57
و هنگامی که گفتی ای موسی!
24:59
تا خدا را آشکارا نبینیم به تو ایمان نمی آوریم
25:05
پس صاعقه تو را برد
25:08
پس صاعقه تو را برد
25:11
و تو نگاه می کنی
25:15
سپس تو را پس از مرگت زنده کردیم
25:21
شاید شما سپاسگزار باشید
25:24
بقیه صحبت ها انشاالله
25:29
خداوند داناتر است و حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است
25:34
خداوند بر پیامبر ما محمد صلوات بفرستد
25:38
و بر همه خانواده و یارانش
25:41
با داستان انبیا بودی
25:47
او داستان پروردگاری را که مؤمن را هدایت می کند بیان کرد
25:56
خداوند پروردگار ما را برکت دهد و صلح کند