از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة) · درس 14 از 18

قصص الأنبياء | الحلقة (29) | قصة سليمان عليه السلام (1)

◉ 520 بازدید ⏱ 28:20 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 داستان های پیامبران
0:02 داستان های پیامبران
0:05 درود بر آنان باد
0:07 دعای خدا
0:09 بعد از او
0:11 سلام
0:13 در مورد ناامیدی
0:15 همه موجودات
0:17 اولو آزمون
0:20 موقعیت آنها
0:22 نازک
0:24 داستان سلیمان
0:26 درود بر او باد
0:28 به نام خدا
0:32 بسم الله الرحمن الرحیم
0:34 الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:36 و دعا و آرامش
0:38 بر پیامبر ما محمد
0:40 و بر خانواده و یارانش
0:42 همه
0:44 و بعد از
0:47 در دمشق از سرزمین شام
0:49 پیامبر خدا سلیمان پاسخ داد
0:51 درود بر او باد
0:53 او در خانه نبوت پرورش یافت
0:55 پدرش پیامبر خداست
0:57 داوود علیه السلام
0:59 در جلسه با هم آشنا شدیم
1:01 پدر سابق خدا
1:03 فضیلت داوود علیه السلام
1:05 و همت او در عبادت
1:07 و اشتیاق او به اصلاحات
1:09 و سود خلقت
1:11 و حكم آنچه ميان آنها نزاع كرد
1:13 وسط این فضا
1:15 ایمانم بزرگ شد
1:17 سلیمان علیه السلام
1:19 اخلاق را از پدرش آموخت
1:21 و اخلاق خوب
1:23 پادشاهی و نبوت را از او به ارث برد
1:25 سلیمان سرآمد
1:27 درود بر او با عدل و حکمت
1:29 و در ميان مردم چراند
1:31 خداوند متعال به ما گفته است
1:34 از حضرت سلیمان علیه السلام
1:36 و او گفت
1:38 سلیمان داود را به ارث برد
1:40 ارثی که او به ارث برد
1:42 سلیمان به اختیار پدرش
1:44 این بزرگترین میراث است
1:46 لطفی است از جانب خداوند متعال
1:48 لطفا به پدرم و پسرش بدهید
1:50 او آن را به ارث برده است
1:52 در نبوت و سلطنت
1:54 به معنای ارث بردن پول نیست
1:56 چون بود
1:58 او پسران دیگری دارد
2:00 بحث پول نبود
2:02 آنها را یادداشت کنید
2:04 زیرا صحت آن ثابت شده است
2:06 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:08 او گفت
2:10 ما جامعه انبیا هستیم
2:12 شمال نیست
2:14 چه پولی را پشت سر گذاشتند
2:16 بعد از آن خیریه خواهد بود
2:18 بر فقرا و نیازمندان
2:20 و گفته شد
2:22 سلیمان بود
2:24 پادشاهی بزرگتر از داوود
2:26 دیوید شدیدتر بود
2:28 سلیمان را پرستش کنید
2:30 باید نماز بخوانند
2:32 و صلح
2:35 خداوند حضرت سلیمان را برگزید
2:37 درود بر او با معرفت
2:39 هیچ کس قبل از او نبوده است
2:41 هیچکس بعد از او متوجه نشد
2:43 خدا به او یاد داد
2:45 بحث منطقه و پرنده
2:47 و حیوانات
2:49 او فهمید که در مورد چه چیزی صحبت می کند
2:51 پرندگان در هوا
2:53 و آنچه حیوانات می گویند
2:55 از همه نوع
2:57 این یکی از معجزات خداوند است
2:59 منزه است او
3:01 مال خودش
3:04 و خداوند همه چیز را به او داد
3:06 چیزی که او نیاز دارد
3:08 به او در پادشاه
3:10 خداوند به آن چیزهای بیشتری بیفزاید
3:12 با تسلیم کردن جن و انس به او
3:14 و شیاطین و بادها
3:16 هر چه بخواهد به او سفارش می کند
3:18 و برای او کار می کند
3:20 هر چه او بخواهد
3:22 لطف خدا بر او بود
3:25 ابن جریر گفت
3:27 طبری امام مفسران است
3:29 پادشاه زمین
3:31 شرق و غرب آن است
3:32 چهار نفر
3:34 دو مؤمن و دو کافر
3:36 دو مؤمن
3:38 سلیمان بن داود
3:40 و ذوالقرنین
3:42 و کافران
3:44 بخت نصر
3:46 و نمرود بن کنعان
3:48 هیچ کس دیگری آن را نداشت
3:51 فرمان حضرت سلیمان علیه السلام
3:53 پس یک روز سربازانش را جمع کردند
3:55 پس سربازانش را نزد خود جمع کرد
3:57 از جن و انس و پرندگان
3:59 پس در میان آنها سوار شد
4:01 در شکوه و عظمت
4:03 عالیه
4:05 انسان ها بودند که رنگ می کردند
4:07 و بعد از آنها جن هستند
4:09 پرندگان از بالا می آیند
4:11 سرش
4:13 اگر آزاد بود سایه اش می کردم
4:15 با بال هایش
4:17 توزیع می کنند
4:19 که اولین آنها آخرین آنها را متوقف کنند
4:21 چون کسی جلو نمی آید
4:23 در مورد مکان تعیین شده او
4:25 حتی اگر بگذرد
4:28 سلیمان علیه السلام با کیست؟
4:30 ارتش و سربازان با او هستند
4:32 بر وادی النمل
4:34 گفت مورچه ها
4:36 ای مورچه ها وارد خانه های شما شده اند
4:38 آنها شما را نابود نمی کنند
4:40 سلیمان و سربازانش
4:42 و احساس نمی کنند
4:44 درک سلیمان علیه السلام
4:46 به اون مورچه چی گفتی؟
4:48 ملت از نظر او
4:50 جایی که من سفارش دادم
4:52 و من هشدار دادم
4:54 من از سلیمان عذرخواهی کردم
4:56 و سربازانش
4:58 با احساس نکردن
5:00 به زبان ساده و شیوا
5:02 او این را دوست داشت
5:04 و لبخند بر لبانش
5:06 شادی و شادی
5:08 با آنچه خدا به او نشان داد
5:10 بدون هیچ کس دیگری
5:12 از خدا خواست که او را نجات دهد
5:14 شکرگزاری به خاطر نعمتی که به او داده شده است
5:16 بر او و پدر و مادرش
5:18 و برای امتیازی که به او نسبت به دیگران داده شده است
5:22 باشد که کار خیر بر او آسان شود
5:24 و او را جمع کند
5:26 اگر با بندگانش مرد
5:28 صالحان
5:30 خداوند متعال فرمود
5:32 و ما آمده ایم
5:34 داوود و سلیمان
5:36 توجه داشته باشید
5:38 گفت خدایا شکرت
5:40 که ما ترجیح دادیم
5:42 بر بسیاری از بندگانش
5:44 مؤمنان
5:46 سلیمان داود را به ارث برد
5:50 گفت: ای مردم!
5:52 به ما یاد بده
5:54 منطق پرنده
5:56 و به ما داده شد
5:58 از همه چیز
6:00 این
6:02 او شایستگی آشکاری دارد
6:04 و او انباشته بود
6:06 سلیمان سرباز دارد
6:08 از جن
6:10 و انسانها
6:12 و پرندگانی که توزیع می کنند
6:14 حتی اگر
6:16 به یک دره آمدند
6:18 مورچه ها
6:20 مورچه گفت
6:22 اوه من
6:24 مورچه ها
6:26 مورچه گفت
6:28 هی مورچه ها
6:30 وارد خانه های شما شدند
6:32 آنها شما را نابود نمی کنند
6:34 سلیمان
6:36 آنها شما را نابود نمی کنند
6:38 سلیمان و سربازانش
6:40 و احساس نمی کنند
6:42 او لبخند زد
6:44 خنده از
6:46 بگو
6:48 و گفت: «پروردگارا کمکم کن.»
6:50 تشکر کردن
6:52 لطف شما
6:54 و گفت: «پروردگارا کمکم کن.»
6:56 برای تشکر از لطف شما
6:58 که به من برکت دادی
7:00 و بر پدرم
7:02 و برای کار کردن
7:04 معتبر است
7:06 تو قبولش میکنی
7:08 و مرا به رحمت خود بپذیر
7:10 صالحان
7:12 روی آن سلیمان
7:15 درود بر او باد
7:17 او و یارانش بیرون رفتند تا باران ببارند
7:19 و او دید
7:21 مورچه را فهرست کنید
7:23 یکی از پاهایش بلند می شود
7:25 باران میباری
7:27 به دوستانش گفت
7:29 برگرد که سیراب شدی
7:31 با دعوت از دیگران
7:34 سلیمان را بررسی کنید
7:36 درود بر او پرنده
7:38 این کمال عزم اوست
7:40 او سربازان خود را به خوبی سازماندهی کرد
7:42 و خودش مدیریتش کنه
7:44 برای چیزهای پیر و جوان
7:46 حتی اگر
7:48 از این موضوع غافل نشد
7:50 او پرندگان را بررسی می کند
7:52 و نگاه کن
7:54 آیا همه آنها آنجا هستند؟
7:56 یا از او گم شده است؟
7:58 یه چیزی
8:00 نمایندگان هر کدام نزد او آمدند
8:02 یک نوع پرنده
8:04 پس نگاه کرد
8:06 در حضورش انواع پرندگان را دید
8:08 به جز هوپو
8:10 و او گفت
8:12 چرا من هوپو را نمی بینم؟
8:14 آیا بینایی من برای او تنگ شده بود؟
8:16 یا غایب بود یا نبود؟
8:19 وقتی به نظر می رسید که او غایب است
8:21 او گفت
8:23 اگر این هوپو را شکنجه کردند
8:25 درد شدید به دلیل غیبت او
8:27 تا او را تنبیه کند
8:29 یا او را ذبح خواهم کرد
8:31 مجازات کاری که انجام داد
8:33 جایی که او آنچه را که به او تحمیل شده بود، نقض کرد
8:35 یا اینکه بیای پیش من
8:37 غیبت او بهانه ای دارد
8:39 پس هوپو ماند
8:42 زمان زیادی نیست
8:44 بعد آمد
8:46 به سلیمان علیه السلام گفت
8:48 او چیزی را بدست آورد که به دست نیاورد
8:50 بله
8:52 من دانش دارم
8:54 آنچه او آورده است ای پیامبر خدا
8:56 با اینکه میدونی
8:58 پهن
9:00 من از شبا نزد شما آمدم
9:02 قبیله معروف در یمن
9:04 با خبرهای صادقانه
9:06 او شروع به یادآوری کرد که چگونه بود
9:08 پادشاهان سبا در یمن
9:10 از شاه بزرگ
9:12 و اینکه شاه مرده است
9:14 به یکی از آنها
9:16 دختر پادشاهشون
9:18 اسمش بلقیس است
9:20 او دیگران را پشت سر نگذاشت
9:22 بنابراین آنها آن را بر آنها تصاحب کردند
9:24 و لذت دنیا به شما داده شده است
9:26 آنچه یک پادشاه توانمند به آن نیاز دارد
9:28 یک تخت است
9:30 شما روی آن بنشینید
9:32 شگفت انگیز عالی
9:34 سپس به كفر آنها به خدا اشاره كرد
9:36 و پرستش آنها از خورشید
9:38 بدون خدا
9:40 و شیطان آنها را گمراه کرد
9:42 و آنها را دفع کرد
9:44 در مورد پرستش خدای تنها
9:46 او شریکی ندارد
9:48 چه کسی انبار را بیرون می آورد
9:50 در آسمانها و زمین
9:52 و او اسرار را می داند
9:54 و پدیده
9:56 از ملموس و اخلاق
9:58 معبودی جز او نیست
10:00 شاید
10:02 معبودی جز او نیست
10:04 ارباب عرش بزرگ
10:06 خداوند متعال فرمود
10:09 و از دست دادن
10:11 پرنده گفت
10:13 چرا من هوپو را نمی بینم؟
10:15 یا جزو غایبان بود؟
10:19 من او را شکنجه خواهم کرد
10:21 شکنجه شدید
10:23 یا او را ذبح خواهم کرد
10:25 یا او را ذبح خواهم کرد
10:27 یا او را ذبح خواهم کرد
10:29 یا او را ذبح خواهم کرد
10:31 من با اختیار روشن هستم
10:35 نه چندان دور ماند
10:37 گفت: پریود شد
10:39 چیزی که لیاقتش را نداشتی
10:41 گفت: پریود شد
10:43 چیزی که لیاقتش را نداشتی
10:45 و من از هفت روز پیش نزد شما آمدم
10:47 با فنر
10:49 قطعیت
10:51 آن را پیدا کردم
10:53 زن
10:55 آنها را مالک کنید
10:57 و همه چیز به شما داده شده است
10:59 و همه چیز به شما داده شده است
11:01 یه چیزی
11:03 و او تاج و تخت دارد
11:05 عالیه
11:07 من او و افرادش را پیدا کردم
11:09 برای خورشید سجده می کنند
11:11 بدون خدا
11:13 و تزئین کنید
11:15 آنها شیطان را دارند
11:17 اعمالشان تباه شد
11:19 آنها از مسیر خارج شده اند
11:21 هدایت نمی شوند
11:23 آیا سجده نمی کنند؟
11:25 به خدایی که بیرون میاد
11:27 انبار بیرون می آید
11:29 در آسمانها و زمین
11:31 و او می داند
11:33 چه چیزی را پنهان می کنید؟
11:35 و چه چیزی را اعلام می کنید؟
11:37 خدایا نه
11:39 خدایی جز او نیست پروردگارا
11:41 تاج و تخت بزرگ
11:43 او گفت
11:46 سلیمان علیه السلام
11:48 برای هوپو
11:50 ما اخباری را که برای ما آورده اید بررسی خواهیم کرد
11:52 من این را باور کردم
11:54 یا شما از دروغگویان هستید؟
11:56 پس نوشت سلام الله علیه
11:58 یک کتاب و تحویلش داد
12:00 برای هوپو
12:02 و به او گفت برو
12:04 با کتاب من، این یک مزرعه است
12:06 به ملکه اسپا
12:08 از او کنار برو
12:10 به طوری که شما می توانید آنچه را بشنوید
12:12 در مورد آن شعار می دهند
12:16 هوپو کتاب را حمل کرد
12:18 به قصر بیلقیس آمد
12:20 پس آن را به سوی او پرتاب کرد
12:22 او در گوشه نشینی خود است
12:24 بعد کناری ایستاد
12:26 منتظر پاسخ اوست
12:28 درباره کتاب
12:30 پس شاهزاده هایش را جمع کرد
12:32 و وزیران آن
12:34 و بزرگترین ایالتش
12:36 و مشاورانش
12:38 او به آنها گفت
12:40 ای عمومی
12:42 یک کتاب سخاوتمندانه به من ارائه شده است
12:44 بعد برایشان خواندم
12:46 اول عنوان
12:48 از حضرت سلیمان است
12:50 سپس آنچه در آن بود را خواندم
12:52 بسم الله الرحمن الرحیم
12:54 آیا از من بالاتر نمی روی؟
12:56 و به عنوان مسلمان نزد من آمدند
12:58 یعنی نسبت به من مغرور نباش
13:00 و به سراغ من آمدند
13:02 مطیع و مطیع
13:04 به خاطر من
13:06 سپس در مورد موضوعشان با آنها مشورت کردم
13:09 و چه اتفاقی برای آنها افتاد
13:11 و آنها را خطاب قرار دادم
13:13 و گوش می دهند
13:15 ای عمومی
13:17 در مورد موضوع من به من فتوا بده
13:19 من در مورد چیزی تصمیم نمی گرفتم
13:21 مگر اینکه حضور داشته باشید
13:23 به او گفتند
13:25 ما قدرت و توانایی داریم
13:27 بر جلاد و مبارز
13:29 و قهرمانان مقاومت
13:31 اگر شما آن را می خواهید
13:33 ما مخالف او هستیم
13:35 کسانی که قادرند
13:37 و با این حال
13:39 بستگی به خودت داره پس ببین چیه
13:41 شما در حال برنامه ریزی هستید
13:43 نظرش کامل تر بود
13:45 و شیر از نظر آنها
13:47 من متوجه شدم که نویسنده این کتاب
13:49 او نه بحث می کند و نه مخالفت می کند
13:51 او مخالفت نمی کند و فریب نمی دهد
13:55 او گفت که پادشاهان
13:57 اگر وارد روستایی شوند
13:59 خرابش کردند
14:01 و برای مردمش عزیزترین ها را ساختند
14:03 تحقیر کننده
14:05 پس خدا حرف او را باور کرد
14:07 او همینطور گفت
14:09 آنها انجام می دهند
14:11 و براشون هدیه میفرستم
14:13 بنابراین ما بررسی کردیم که او چه چیزی را برمی گرداند
14:15 پیام رسان ها
14:17 می خواست با سلیمان مهربان باشد
14:19 درباره خودش
14:21 و اهل پادشاهی او
14:23 با هدیه ای که میفرستید
14:25 و عتیقه هایی که میفرستید
14:27 شاید قبول می کرد
14:29 و آنها را متوقف کنید
14:31 او سلیمان را نمی شناخت
14:33 آنها را قبول ندارد
14:35 در این مورد
14:37 صرفا و ناعادلانه
14:39 چون کافرند
14:41 و برای این
14:44 وقتی فرستاده او آمد
14:46 به سلیمان
14:48 و به او گفت
14:50 به من پول بده
14:52 پس چی به سرم اومد؟
14:54 خدا بهتر از
14:56 او به سمت شما آمد
14:58 بلکه شما با هدیه خود هستید
15:00 شما خوشحال خواهید شد
15:02 اینها هدیه بود
15:04 در مورد چیزهای بزرگ نتیجه گیری کنید
15:06 و هدایای مناسب
15:08 با پادشاهان
15:10 سلیمان به او توجهی نکرد
15:12 درود بر او باد
15:14 به رسولش که نزد او آمده بود گفت
15:16 با هدایای خود برگردید
15:18 کدوم با تو به کی
15:20 برات فرستادم باهاش
15:22 پس براشون میفرستم
15:24 با سربازانی که نمی توانند
15:26 دفاع آنها و مبارزه ما
15:28 و آنها اهمیتی نمی دهند
15:30 باهاشون دعوا نکن
15:32 و آنها را از کشورشان اخراج خواهم کرد
15:34 آنها ذلیل و متواضع هستند
15:37 خداوند متعال فرمود
15:39 گفت نگاه می کنیم
15:41 درسته یا نه؟
15:43 از دروغگوها
15:45 با کتاب من برو
15:47 پس آن را به آنها بیندازید
15:49 سپس
15:51 از آنها دور شوید
15:53 سپس از آنها روی برگردان
15:55 پس نگاه کن
15:57 چه چیزی را برمی گردانند؟
15:59 او گفت اوه
16:01 ای عمومی
16:03 من به سمت من پرتاب شده ام
16:05 کتاب سخاوتمندانه
16:07 هست
16:09 از سلیمان
16:11 و هست
16:13 بسم الله الرحمن الرحیم
16:17 آیا از من بالاتر نمی روی؟
16:19 و به عنوان مسلمان نزد من آمدند
16:23 او گفت: ای مردم
16:25 در مورد موضوع من به من فتوا بده
16:27 تو چی بودی؟
16:29 نتیجه گیری از یک دستور
16:31 تا زمانی که شما شهادت دهید
16:33 گفتند ما قدرتمندیم
16:35 و اولو
16:37 خیلی بد
16:39 و اولو
16:41 خیلی بد
16:43 این به شما بستگی دارد
16:45 پس ببین چی سفارش میدی
16:47 او گفت
16:49 پادشاهان
16:51 اگر وارد روستایی شوند
16:53 خرابش کردند و درست کردند
16:55 شریف ترین مردم آن متواضع هستند
16:57 و همچنین
16:59 آنها انجام می دهند
17:01 و من اعزام شدم
17:03 به آنها با یک هدیه
17:05 بنابراین او نگاه کرد
17:07 بنابراین او نگاه کرد
17:09 با چیزی که او برمی گرداند
17:11 پیام رسان ها
17:13 وقتی آمد
17:15 سلیمان
17:17 آتامدون گفت
17:19 با پول
17:21 آتامدون گفت
17:23 با پول به من نداد
17:25 خدا خوبه
17:27 از آنچه به شما داده است
17:29 بلکه
17:31 شما با هدیه خود هستید
17:33 شما خوشحال خواهید شد
17:35 برگرد
17:37 به آنها اجازه دهید ما بیاییم
17:39 آنها هستند
17:41 با سربازها، نه قبلا
17:43 آنها را با آن
17:45 بیایید
17:47 آنها سرباز هستند
17:49 نه قبل از آنها
17:51 باهاش و بیا بریم بیرون
17:53 آنها هستند
17:55 از او
17:57 تحقیر کننده
17:59 و جوان هستند
18:01 وقتی برگشت
18:05 رسول به بلقیس ملیکه
18:07 آنچه سلیمان گفت
18:09 درود بر او باد
18:11 او گفت من می دانم
18:13 این در مورد یک پادشاه چیست؟
18:15 و ما کاری به آن نداریم
18:17 انرژی و انرژی
18:19 به سوی او می آیم
18:21 در اینجا افراد برجسته شما هستند
18:23 بلند شو و نگاه کن
18:25 فرمان تو و آنچه ما را می خوانی
18:27 به او و سپس من رفتم
18:29 به او با 12 هزار مرد
18:31 یکی از بزرگان قومش
18:33 بعد از بسته شدن
18:35 بر تخت او
18:37 پس سلیمان علیه السلام آن را ساخت
18:39 جن را می فرستد
18:41 در راه به سراغش می آیند
18:43 هر روز و شب
18:46 حتی اگر به او نزدیک شوید
18:48 مجموعه ای از او
18:50 از انس و جن
18:52 به آنها گفت
18:54 آیا هر کدام از شما می تواند؟
18:56 تا تخت این ملکه را برای من بیاورد
18:58 قبل از اینکه الیا را بیاورد
19:00 او و مردمش
19:02 مطیع و مطیع
19:04 شاید سلیمان علیه السلام
19:06 احضاریه درخواست شده است
19:08 تاج و تخت او از کشور یمن است
19:10 به اورشلیم
19:12 جایی که پادشاهی او در آن قرار داشت
19:14 تا او را عالی نشان دهد
19:16 قدرت خداوند متعال
19:18 و برای اموالی که به او داد
19:20 گسترده و بله
19:22 باشکوه و قدرتمند
19:24 ابرقهرمان جایی که او را مسخره کرد
19:26 هر که تخت او را نزد او بیاورد
19:28 از دور
19:30 در مدت کوتاهی
19:32 او و مردمش را رهبری می کند
19:34 ایمان به خداوند متعال
19:36 جنی از جن گفت
19:39 او جن بزرگ است
19:41 من آن را برای شما می آورم
19:43 قبل از اینکه بلند شوی
19:45 این شورای شما کیست؟
19:47 سلیمان علیه السلام بود
19:49 برای مردم می نشیند
19:51 برای از بین بردن
19:53 از اول روز تا غروب خورشید
19:55 گفت اجنه
19:57 و من قوی هستم
19:59 بر بار او
20:01 برای سنگهای موجود در آن
20:03 سلیمان گفت
20:05 درود بر او باد
20:07 من می خواهم عجله کنم
20:09 یک سرباز بلند شد
20:11 یکی دیگر از سربازان او
20:13 او آصف بن برخیه است
20:15 مردی از سلحه
20:17 بنی اسرائیل
20:19 خداوند متعال به او داد
20:21 از علم اوست
20:23 او وزیر سلیمان بود
20:25 او نام خدا را می دانست
20:27 بزرگترین
20:29 دارم میام پیشت
20:31 با تخت بلقیس
20:33 قبل از اینکه چشمانت را ببندی
20:35 و بازش میکنی
20:37 استعاره ای از سرعت است
20:39 در آوردنش عالیه
20:42 تاج و تخت بلقیس آمد
20:44 به سلیمان از کشوری
20:46 یمن به شام
20:48 اون سریع
20:50 فوق العاده
20:52 وقتی سلیمان تخت را دید
20:54 نامبرده نزد ایشان حضور دارد
20:56 ما در دست او هستیم
20:58 او فریب و مغرور نبود
21:00 غرور او را نگرفت
21:02 و شگفتی
21:04 بلکه گفت
21:06 این از فضل پروردگار من است
21:08 برای تست من
21:10 او را به خاطر نعمت هایش شکر کنید
21:12 یا این نعمت ها را انکار کنم؟
21:15 سلیمان علیه السلام فرمود
21:17 برای هر کسی که آن را دارد
21:19 تخت را به تخت او تغییر دهید
21:21 که روی آن نشسته اید
21:23 تا زمانی که آن را انکار نکنید
21:25 اگر او را دید
21:27 یا او را می شناختی؟
21:29 یا از کسانی خواهی بود که هدایت نشدند؟
21:31 وقتی رسیدم
21:33 بلقیس
21:35 سلیمان علیه السلام به او گفت
21:37 این تاج و تخت توست؟
21:40 او گفت
21:42 انگار خودش بود
21:44 این بخشی از هوش اوست
21:46 و فراوانی درک او
21:48 منتفی شده است
21:50 تاج و تخت او به دلیل
21:52 او را در سرزمین یمن رها کرد
21:54 او نمی توانست آن را انکار کند
21:56 به دلیل شباهت زیاد به او
21:58 پس بر او ظاهر شد
22:00 قدرت خداوند متعال
22:02 و نبوت سلیمان
22:04 درود بر او باد
22:06 و آن را از توحید خداوند متعال منحرف کند
22:08 و به آن ایمان داشته باشید
22:10 او جز خدا پرستش نمی شد
22:12 دنبال مردمش
22:14 و به تقلید از آنها
22:16 او از مردمی بود
22:18 کافران
22:21 سپس به او گفته شد
22:23 وارد قصر شوید
22:25 حیاطش شیشه ای بود
22:27 زیر آن آب است
22:29 وقتی دید
22:31 فکر می کرد آبی است که امواجش موج می زد
22:33 پاهایش را آشکار کرد
22:35 برای کندوکاو در آن
22:37 سلیمان به او گفت
22:39 درود بر او باد
22:41 از شیشه شفاف
22:43 و آب زیر آن است
22:45 بعد به عظمت آن پی بردم
22:47 شاه سلیمان
22:49 او گفت
22:51 پروردگارا من به خودم ظلم کردم
22:53 شرک در آن نهفته است
22:55 دنبال سلیمان رفتم
22:57 داخلا
22:59 در دین خدا
23:01 رب العالمین
23:03 خداوند متعال فرمود
23:06 گفت ای بزرگان
23:08 کدام یک از شما به سراغ من می آید؟
23:10 پیش از این بر تاج و تخت او
23:12 که به عنوان مسلمان نزد من می آیند
23:14 او گفت
23:16 دیو از جن
23:18 دارم میام پیشت
23:20 قبلش باهاش
23:22 تا از موقعیت خود بلند شوید
23:24 و من هستم
23:26 او قوی است
23:28 آمین
23:30 گفت کیست
23:32 او دانش دارد
23:34 از کتاب
23:36 من آن را برای شما می آورم
23:38 قبل از آن
23:40 به شما برمی گردد
23:42 طرف تو
23:44 وقتی او را دید
23:46 با او پایدار است
23:48 این را با مهربانی گفت
23:50 پروردگار من
23:52 این را با مهربانی گفت
23:54 پروردگارا، مرا بیازماید
23:56 تشکر می کنم یا باور نمی کنم
23:58 و هر که شکر کند
24:00 او فقط تشکر می کند
24:02 به خودش
24:04 و بسیاری
24:06 برای پروردگارم
24:08 ثروتمند و سخاوتمند
24:10 او گفت
24:12 تاج و تختش را از او سلب کردند
24:14 ببینیم راهنمایی میشی یا نه
24:16 یا یکی از آن ها باشید
24:18 هدایت نمی شوند
24:20 وقتی او آمد
24:22 گفته شد: آها.
24:24 تاج و تخت تو چنین است
24:26 او طوری گفت که انگار
24:28 او اوست
24:30 و به ما علم داده شد
24:32 ما قبل از او بودیم
24:34 مسلمانان
24:36 و آن را دفع کرد
24:38 چیزی که او می پرستید
24:40 بدون خدا
24:42 این بود
24:44 از یک قوم
24:46 کافران
24:48 به او گفته شد که وارد شود
24:50 عمارت
24:52 وقتی او را دید
24:54 فکر کردم دریای عمیقی است
24:56 و آشکار کرد
24:58 پاهایش
25:00 او این را گفت
25:02 یک بنای سرکش
25:04 از بطری ها
25:06 او گفت
25:08 پروردگارا به من ظلم شد
25:10 من و خودم اسلام آوردیم
25:12 با سلیمان برای خدا
25:14 ای پروردگار جهانیان
25:46 بنابراین او به بازار آن رفت
25:48 و گردنشان با شمشیر
25:50 به خداوند متعال نزدیک شوید
25:52 و رضای او را بجوییم
25:54 جایی که من کار می کنم
25:56 از روی اطاعت از او
25:58 وقتی اسب ها مانع شدند
26:00 به خاطر خدا
26:02 خداوند متعال او را عوض کند
26:04 بهتر و سریعتر
26:06 باد است
26:08 به فرمان او هر طور که بخواهد انجام می شود
26:10 خداوند متعال فرمود
26:13 و به ما داد
26:15 داود سلیمان
26:19 آری غلام همینطور است
26:21 Oab
26:23 وقتی به او پیشنهاد شد
26:25 در غروب، آنها روشن هستند
26:27 اسب ها
26:29 و گفت: من هستم.
26:31 عشق به خوبی را دوست داشتم
26:33 درباره یاد پروردگارم
26:35 تا اینکه پر از تحسین شد
26:37 آن را برگردانید
26:39 علی
26:41 بنابراین او شروع به بررسی بازار کرد
26:43 و گردن
26:45 و ببینید
26:47 که در میان این اسب ها است
26:49 چه چیزی بال دارد؟
26:51 کنار دریا آمد
26:53 و خدا داناتر است
26:55 از عایشه رضی الله عنها
26:58 در مورد او گفت
27:00 رسول خدا آمد
27:02 خداوند او را برکت دهد و او را از جنگ درود بفرستد
27:04 تبوک یا خیبر
27:06 و در خانه او پوششی است
27:08 پس باد وزید
27:10 بنابراین من یک طرف را فاش کردم
27:12 داستان جلد درباره دختران عایشه
27:14 هر بازی
27:16 و او گفت
27:18 این چیه عایشه؟
27:20 دخترانم گفتند
27:22 در میان آنها دید
27:24 اسبی با دو بال
27:26 و او گفت
27:28 این چه چیزی است که من در میان آنها می بینم؟
27:30 ماری گفت
27:32 او گفت
27:34 و این چیست؟
27:36 دو بال گفت
27:38 او گفت
27:40 اسبی با دو بال
27:42 او گفت
27:44 آیا سلیمان را نشنیده ای؟
27:46 اسب ها بال دارند
27:48 او گفت
27:50 تا من دیدم خندید
27:52 ما او را می یابیم، خدا رحمتش کند
27:54 و درود خدا بر او باد
27:57 روایت ابوداود
27:59 برای بقیه صحبت ها
28:02 انشاالله
28:04 و خدا داناتر است
28:06 الحمدلله پروردگار جهانیان است
28:08 خداوند رحمت و آرامش عنایت فرماید
28:10 و بر پروردگار ما محمد
28:12 و بر خانواده و یارانش
28:14 همه
28:18 با داستان انبیا بودی