از مجموعهٔ صور من حياة الصحابيات (اكتملت السلسلة)
· درس 5 از 7
صور من حياة الصحابيات - الحلقة (5) - نسيبة المازنية رضي الله عنها
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
به شما ارائه شود
0:19
تصاویری از زندگی همراهان زن
0:23
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا
0:27
خدا رحمتش کند
0:31
تسیبه المحزنیه
0:49
شما در یک قرار ملاقات با رسول خدا صلی الله علیه و آله هستید
0:56
در عقبه
0:58
در پایان اولین دیده بان شب
1:01
مصعب بن عمیر اسیر این سخن شد
1:04
به یکی از مسلمانان یثرب
1:06
این خبر مانند نسیمی در میان آنها پیچید
1:09
در سرعت، سبکی و آرامش
1:12
مسلمانانی که از شهر نفوذ کرده بودند او را محاصره کردند
1:16
در میان انبوه زائران مشرک ورودی نفوذ کردند
1:20
بر مکه از هر طرف
1:22
و شب فرا می رسد
1:24
پس حجاج مشرک تسلیم کردها شدند
1:28
به خواب عمیقی فرو رفتند
1:31
پس از یک روز، ناصب به مبارزه پرداخت
1:33
آنها آن را در راه رفتن در اطراف بت ها صرف کردند
1:36
و ذبح برای بتها
1:38
اما اصحاب مصعب بن عمیر
1:40
از یثرب مسلمان
1:42
پلک هم نمی زدند
1:44
چگونه پلک های آنها بسته می شود؟
1:47
قلب آنها در جلسه از شادی می تپید
1:50
برای آن بیابان و بیابان را بریده اند
1:54
و قلب آنها تقریباً از دنده هایشان خارج می شود
1:57
در حسرت دیدار پیامبر گرامیشان صلی الله علیه و آله و سلم
2:02
بیشتر آنها قبل از اینکه از دیدار او خوشحال شوند به او ایمان داشتند
2:07
قبل از اینکه چشمانشان در آینه سرمه پوشانده شود به آن چسبیدند
2:11
و در پایان اولین ساعت
2:14
از اواسط تشریق
2:16
و در عقبه در منّا
2:18
ملاقات بزرگ در فرار از قریش صورت گرفت
2:23
72 نفر به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند
2:30
دست هایشان را یکی یکی در دستانش می گذارند
2:34
بیعت کردند تا او را از کاری که زنان و فرزندان خود را از آن منع می کنند باز دارند
2:39
و هنگامی که مردان بیعت را تمام کردند
2:42
دو زن جلو آمدند
2:44
پس با آنچه مردان بیعت کرده بودند، بیعت کردند
2:47
اما بدون دست دادن
2:50
دلیلش این است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با زنان دست نمی دهد
2:55
یکی از آنها دو زن بودند
2:58
معروف به ام منی
3:00
در مورد دیگری
3:01
او از بستگان دختر کعبین المزنیه است
3:04
او را ام اماره می نامند
3:07
ام عماره به یثرب بازگشت
3:10
از آنچه خداوند او را در دیدار با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن مفتخر کرده بود خوشحال شد.
3:16
مصمم به اجرای شرایط بیعت
3:20
سپس روزها به سرعت گذشت
3:23
تا اینکه یکشنبه شد
3:25
مادر اماره با او رابطه داشت و چه ربطی داشت
3:29
ام عماره به سوی احد بیرون رفت
3:32
او پوست آب خود را برای رفع تشنگی مجاهدان فی سبیل الله حمل می کند.
3:37
و با طومارهای او زخم هایشان را ببندد
3:41
جای تعجب نیست
3:42
او در جنگ صاحب یک شوهر و سه فرزند شد
3:47
آنها رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند
3:51
دو پسرش حبیب و عبدالله
3:54
این علاوه بر برادران مسلمان اوست که دین خدا را ترک کرده اند
3:59
کسانی که از رسول خدا دفاع می کنند
4:02
بعد یکشنبه بود
4:05
ام عماره آن را به چشم خود دید
4:08
چگونه پیروزی مسلمانان به یک شکست بزرگ تبدیل شد
4:12
چگونه کشتار در میان مسلمانان تشدید شد
4:16
شهید پشت سر شهید در میدان جنگ می افتند
4:20
و چقدر پاها می لرزید
4:23
پس مردان از رسول خدا صلی الله علیه و آله پراکنده شدند
4:27
تا اینکه فقط ده یا چند نفر با او باقی مانده بودند
4:32
که کفار را به گریه انداخت
4:35
محمد کشته شد
4:39
سپس ام عماره بطری آب خود را پرتاب کرد
4:43
او مانند ببری که توله هایش برای انسان در نظر گرفته شده بود به جنگ برخاست
4:49
بگذارید خود ام اماره در مورد این لحظات تعیین کننده صحبت کند
4:54
هیچ کس مانند او نیست که بتواند او را دقیق و صادقانه به تصویر بکشد
4:59
ام عماره گفت
5:01
اول وقت به احد رفتم
5:03
من قوطی آب دارم که از آن به مجاهدین آب می دهم
5:07
تا اینکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدم
5:11
و حالت و باد از آن او و همراهان اوست
5:14
پس از آن چیزی نگذشت که مسلمانان رسول خدا صلی الله علیه و آله را کشف کردند
5:19
فقط چند نفر باقی ماندند، بیش از ده نفر
5:24
پس من و پسرم و شوهرم به او روی آوردیم
5:27
دورش را مثل دستبند دور مچ گرفتیم
5:31
او ما را مجبور کرد با تمام قدرت و سلاح هایی که در اختیار داریم از او دفاع کنیم
5:36
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مرا دید
5:40
من سپرى به همراه ندارم كه از هجوم مشركان در امان باشم
5:45
سپس مردی را دید که سپری به دوش داشت و به او گفت:
5:49
سپر خود را به دست کسی که می جنگد بینداز
5:52
پس مرد سپر خود را انداخت و رفت
5:55
پس آن را گرفتم و برای حفظ خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله استفاده کردم
6:01
من همچنان با شمشیر به پیامبر حمله می کنم
6:04
و با کمان به سمتش شلیک می کنم
6:06
تا اینکه زخم ها ناتوانم کرد
6:09
و ما هم همینطور
6:11
ابن قمعه مانند زغال خشمگین آمد و فریاد زد
6:15
محمد کجاست؟ محمد را به من نشان بده
6:19
پس من و مصعب بن عمیر راه او را بستیم
6:22
پس مصعب را با شمشیر زد و او را کشت
6:26
بعد ضربه ای به من زد و زخم عمیقی روی شانه ام گذاشت
6:31
بنابراین من او را برای آن شکست دادم
6:34
اما دشمن خدا دو سپر بر سر داشت
6:38
سپس نصیبه المزنیه در پی آن چنین گفت:
6:41
در حالی که پسرم از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله می جنگید.
6:46
یکی از مشرکان به او ضربه زد و تقریباً بالای بازویش را قطع کرد
6:51
از زخم شکافش خون فوران کرد
6:54
پس نزد او رفت و زخمش را پانسمان کرد
6:57
به او گفتم که او ظالم من و قاتل مردم است
7:01
سپس رو به رسول خدا صلی الله علیه و آله کرد و گفت
7:06
چه کسی می تواند آنچه را که تو تحمل کنی، ام اماره؟
7:10
سپس مردی را که پسرم را زد می بوسم
7:13
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند
7:16
این کتک زن پسرت، ام اماره است
7:19
چه زود بلاک شد
7:21
با شمشیر به پای او زد
7:24
مرده روی زمین افتاد
7:27
پس به او نزدیک شدیم و با شمشیر با او جنگیدیم
7:30
با نیزه او را زدیم تا کارش را تمام کنیم
7:34
رو به بزرگ ترین پیامبر صلی الله علیه و آله کرد
7:38
با لبخند گفت
7:40
کوتاهش کردی ام عماره
7:43
ستایش خدایی را که به من مالید
7:46
و من انتقام تو را به چشم تو می بینم
7:48
او نه پسر بود و نه یک مادر کوچکتر
7:51
شجاعت و فداکاری از طرف مادر و پدرشان
7:55
هیچ فداکاری و رستگاری از آنها وجود ندارد
7:58
فرزند راز مادر و پدرش است
8:01
و یک تصویر صادقانه از آنها
8:03
به فرزندش عبدالله گفت:
8:06
من احد را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بودم
8:10
هنگامی که مردم از او پراکنده شدند
8:13
به او و مادرم نزدیک شدم و از او دور شدم
8:16
ابن ام عماره گفت
8:19
گفتم بله گفت آرمی
8:22
پس سنگی انداختم پیش مردی مشرک
8:25
روی زمین افتاد
8:27
من هنوز آن را با سنگ می پوشانم
8:30
تا اینکه او را از او سربار کرد
8:33
پیامبر صلی الله علیه و آله به من نگاه می کند و لبخند می زند
8:37
و برگشت
8:40
زخم مادرم را روی شانه اش دید که از خون می چکید
8:44
گفت: مادرت مادرت است.
8:47
او زخم او را التیام بخشید. خدا به شما برکت دهد خانواده
8:51
ایستادن مادرت بهتر از ایستادن فلانی و فلانی است
8:55
خداوند به شما خانواده رحم کند
8:58
مادرم نگاهش کرد و گفت
9:01
از خدا می خواهم که در بهشت با تو همراهی کنیم یا رسول الله
9:05
گفت: خدایا آنان را در بهشت همنشین من قرار ده.
9:10
مادرم گفت: «بعد از آن در این دنیا چه اتفاقی برایم میافتد برایم مهم نیست.»
9:16
سپس ام عماره از احد بازگشت
9:19
با زخم عمیقش
9:21
این دعوتی است که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بدان دعوت کرده است
9:27
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «از احد» و فرمود
9:31
روز یکشنبه به راست یا چپ چرخید
9:35
جز اینکه دیدم ام عماره مرا کشت
9:40
ام عماره روزی رزمی کار کرد و مهارت یافت
9:45
شیرینی جهاد فی سبیل الله را چشید
9:48
دیگر نمی توانست با او صبور باشد
9:51
مقدّر شده بود که با رسول خدا صلی الله علیه و آله در بسیاری از صحنه ها شهادت دهد.
9:57
پس با او در حدیبیه و خیبره حضور یافتم
10:00
و زندگی پرونده و دلتنگی ما
10:03
و بیعت با الرضوان
10:05
اما همه اینها در مقایسه با آنچه در روز یمامه بود، چیزی نیست
10:11
در زمان سلطنت صدیق رضی الله عنه
10:15
داستان ام عماره با یوم الیمامه آغاز می شود
10:19
از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:23
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرزندش حبیب بن زید را فرستاد.
10:29
با نامه ای به مصلیمه دروغگو
10:32
او با حبیب به مصلیمه خیانت کرد
10:34
او توسط قاتلانی کشته شد که پوستشان مور مور می شد
10:38
این به این دلیل است که مسیلمه عاشقی را بست و سپس به او گفت
10:42
آیا شهادت می دهید که محمد رسول خداست؟
10:45
و او گفت بله
10:47
مسیلمه گفت
10:49
شهادت می دهم که من رسول خدا هستم
10:51
گفت: نمی شنوم چه می گویی.
10:54
یک عضو از او قطع کرد
10:56
سپس مسیلمه همان سؤال را از او تکرار می کرد
11:00
همان جواب را به او می دهد
11:03
کم و زیاد نمی شود
11:06
و هر بار یک عضو را قطع کرد
11:09
تا اینکه روح پاکش لبریز شد
11:12
این بعد از چشیدن طعم عذاب بود
11:15
آنچه از آن می لرزی کر و استوار است
11:18
عزادار، حبیب بن زید، مادرش نصیبه المزنیه را عزاداری کرد.
11:23
دیگر چیزی نگفت
11:26
من برای این موقعیت آماده کردم
11:29
و با خدا حساب کردم
11:31
با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کرد
11:34
شب عقبه جوان بود
11:37
و امروز به وظیفه بزرگ خود عمل کرد
11:39
اگر خداوند مرا از مسیلمه توفیق دهد
11:42
دخترانش را وادار میکردم که گونههایش را نوازش کنند
11:46
روزی که نصیبه به آن امیدوار بود، سرعتش کم نشد
11:50
جایی که مؤذن ابوبکر در مدینه اذان داد
11:53
من برای مبارزه با پیامبر دروغین مسیله عزادارم
11:57
مسلمانان به سرعت به ملاقات او رفتند
12:01
ام عماره مجاهد دلاور در ارتش بود
12:05
پسرش عبدالله بن زید بود
12:08
و هنگامی که دو گروه با هم ملاقات کردند
12:10
گرمای جنگ بیداد کرد
12:13
گروهی از مسلمانان در کمین مسیلمه بودند
12:16
در رأس آنها ام عماره است
12:19
که می خواهد انتقام فرزند شهیدش را بگیرد
12:22
وحشی بن حرب
12:24
حمزه در احد کشته شد
12:26
او در حالی که مؤمن بود می خواست بدکاران را بکشد
12:30
پس از آن که یکی از منتخبان مردم را کشت و او مشرک بود
12:34
ام عماره نتوانست به مصلیمه برسد
12:38
پس از قطع دست او در جنگ
12:41
زخم ها او را بدتر کردند
12:43
اما وحشی بن حرب
12:45
و جانا را نابود کرد
12:47
صاحب شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:50
به مصلیمه رسید و با یک دست او را زدند
12:54
فقط درباره بی رحمی او در جنگ
12:57
ابودجانه او را با شمشیر زد
13:00
پراید در یک چشم به هم زدن کشته شد
13:03
پس از الیمامه، ام عماره به مدینه بازگشت
13:06
با یک دست
13:08
و تنها پسرش با اوست
13:10
در مورد دست دیگرش
13:12
پیش خدا حساب کردم
13:14
او نیز توسط فرزند شهیدش پاسخگو بود
13:17
چرا آنها را به حساب نمی آورید؟
13:19
آیا به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگفتی؟
13:22
برای همراهی شما در بهشت دعا می کنم
13:25
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
13:29
خدایا آنها را همنشین من در بهشت قرار ده
13:32
و او گفت
13:34
برای من مهم نیست که بعد از آن در این دنیا چه اتفاقی برای من می افتد
13:39
خداوند از ام عماره راضی و خشنود باشد
13:42
این یک سبک منحصر به فرد در بین زنان مؤمن بود
13:46
و الگویی منحصر به فرد در میان رزمندگان زن صبور
13:55
او نه یک روز برای دیدن ما چرخید و نه به چپ
13:58
جز اینکه دیدم ام عماره بدون من می جنگد
14:02
محمد رسول خداست
14:13
آیا در ستایش آنها کفر می کنیم؟