از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة) · درس 8 از 32

حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (8) | قصص ووقائع لبعض العلماء

◉ 0 بازدید ⏱ 8:29 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:11 محکومیت عجله برای رهبری در مجالس، آموزش و پرورش و فتوا
0:18 عمر رضی الله عنه گفت
0:20 قبل از اینکه پیروز شوید درک کنید
0:24 ابراهیم بن ادهم رحمه الله گفت
0:28 هر وقت دیدیم جوان در مجلس صحبت می کند
0:32 خوب نیستیم؟
0:34 ثوری رحمه الله گفت
0:37 این اتفاق قبل از نیاز او رخ داد
0:41 صحنون رحمه الله گفت
0:45 کسى را نیافتم که آخرت خود را به دنیاى کسى جز مفتى بفروشد
0:51 شافعی رحمه الله گفت
0:54 اگر او رویداد را رهبری کند، دانش زیادی را از دست خواهد داد
1:00 مالک بن انس رحمه الله گفت
1:03 من فتوا ندادم تا اینکه هفتاد نفر شهادت دادند که صلاحیت این کار را دارم
1:09 ایشان هم فرمودند خدا رحمتش کند
1:12 جواب پسر را ندادم تا اینکه از کسی که داناتر از من بود پرسیدم
1:17 آیا او مرا مکانی برای آن می بیند؟
1:20 از رابعه پرسیدم و از یحیی بن سعید پرسیدم
1:24 پس به من دستور داد که چنین کنم
1:26 به او گفته شد یا اباعبدالله
1:29 فلون هاوک
1:31 گفت کارم تمام شد
1:34 انسان نباید خود را شایسته چیزی ببیند
1:38 تا اینکه بپرسد چه کسی از او داناتر است؟
1:42 گفت خدا رحمتش کند
1:44 همه دوست نداشتند در مسجد بنشینند و صحبت کنند و پسر نشست
1:50 تا اینکه در مورد آن با اهل صالح و نیک مشورت کند
1:54 و اهل كنار مسجد
1:57 اگر او را شایسته می دیدند، می نشست
2:00 من ننشستم تا هفتاد شیخ علم برایم شهادت دادند
2:05 من مشمول آن هستم
2:07 صحنون بن سعید رحمه الله گفت
2:12 افرادی که در مورد جوانی جسارت بیشتری دارند کمتر آگاه هستند
2:16 انسان یک در از معرفت دارد
2:20 او فکر می کند که تمام حقیقت در اوست
2:23 و به او گفته شد
2:25 مسائل معروف و قابل درک به سراغ شما می آید
2:29 پس لطفا جوابشو بدید
2:31 و او گفت
2:33 سرعت پاسخگویی صحیح
2:35 وسوسه ای بدتر از وسوسه پول
2:39 گفت خدا رحمتش کند
2:41 مردی را می یابی که بر روزه و نماز صبور باشد
2:45 او از نیازها غافل می شود
2:47 اگر جوان می آمد صبر نمی کرد
2:51 السالوکی رحمه الله گفت
2:54 که پیش از موعد صادر کرد
2:57 با تحقیر خود مقابله کرده است
2:59 داستان ها و حقایق برخی از علما
3:05 محمد بن المنكدر رحمه الله
3:10 مرد جوانی در جاده با زنی صحبت می کند
3:13 و او گفت
3:15 اوه پسر
3:17 این ثواب لطف خدا بر شما چیست؟
3:20 خدا رحمتش کند، مردی را با زنی در ویرانه دید
3:24 داره باهاش حرف میزنه
3:26 و او گفت
3:28 وای خدا ببینمت
3:30 خداوند ما و شما را حفظ کند
3:33 و در مورد ثابت
3:36 پیوند ابن عشی از رحمت خداوند بر او و یارانش است
3:40 مردی را دیدند که برهنه بود
3:43 پس اصحابش خواستند او را به زبان بیاورند
3:48 گفت اتصال
3:50 بگذار برایت بس کنم
3:52 و او گفت
3:54 برادرزاده ام
3:55 من به تو نیاز دارم
3:58 پس اون چیه عمو؟
4:00 او گفت
4:02 تو لباست را بلند می کنی
4:04 گفت بله و این یک نعمت بود
4:07 به دوستانش گفت
4:09 اگر سخت می گرفتی می گفت
4:12 من ندارم و او انجام داد
4:15 برخی از پیشینیان مردی از آل علی را دیدند که راه می رفت و فریاد می زد
4:21 پس نزد او شتافت و دست او را گرفت و گفت
4:25 اوه این
4:27 که خداوند تو را به آن عزت داد، این راه او نبود
4:32 او گفت
4:33 سپس مرد او را ترک کرد
4:36 مالک بن المنذر محمد بن واسى رحمه الله را صدا زد
4:41 به شرط بصره بود
4:44 و او گفت
4:45 روی نیمکت بنشین
4:47 محمد نپذیرفت
4:49 پس نزد او برگشت اما او نپذیرفت
4:52 و او گفت
4:53 تو بشین وگرنه سیصد تازیانه میزنم
4:57 محمد به او گفت
4:59 اگر این کار را انجام دهید، قدرت می گیرید
5:02 متواضع دنیا بهتر از متواضع آخرت است
5:07 زنی نزد سفیان الثوری رحمه الله آمد و گفت:
5:13 پسرم مرا از دست داد و کارش را رها کرد
5:17 و او گفت
5:18 در چه در زمان پسر شما
5:21 او گفت
5:22 در حدیث
5:24 او گفت
5:25 محاسبه کنید
5:27 به عمر بن عبدالعزیز رحمه الله گفته شد
5:31 اگر مردم را برای چیزی دور هم جمع کنید
5:34 و او گفت
5:36 چیزی که من را خوشحال می کند این است که آنها اختلاف نظر نداشتند
5:39 سپس به آفاق و شهرها نوشت
5:43 هر قومی بر اساس آنچه که فقهایشان بر آن توافق کرده اند تصمیم بگیرند
5:48 احمد بن حنبل رحمه الله به خلیفه معرفی شد
5:53 و او را به وحشت انداختند
5:56 دو مرد را سر بریدند
5:59 احمد به ابو عبدالرحمن شافعی نگاه کرد
6:03 و او گفت
6:04 هر چیزی که در نظرسنجی از شافعی محفوظ مانده بود
6:08 ابن ابی داود گفت
6:11 به مردی نگاه کن که جلو می آید تا گردنش را ببرد
6:15 مناظرات در فقه
6:17 ابوزکریای نووی رحمه الله
6:22 او با موفقیت فرزندانش مشخص می شود
6:25 در سال 49 به دمشق آمد
6:29 من اخطار را در چهار ماه و نیم خواندم
6:33 و یک ربع محذب را تا پایان سال حفظ کنید
6:37 شیخ او متعهد به کمال بود
6:39 اسحاق بن احمد مغربی رحمه الله
6:43 نزدیک به دو سال ماند
6:46 پهلویش را روی زمین نمی گذارد
6:49 بلکه از غیرت معنویتی که در آن ساکن است تغذیه می شود
6:55 هر روز 12 درس برای شیوخ می خواند
7:00 توضیح و تصحیح
7:02 او رحمه الله علم و زهد فراوانی داشت
7:07 اقتصاد در زندگی و صبر در سختی آن
7:11 و تقوای که در زمان خودش هیچکس به ما نگفت
7:15 نه برای مدت طولانی قبل از آن
7:18 خواب کمی داشت
7:20 در عبادت و تلاوت و ذکر و طبقه بندی بسیار بیدار می ماند
7:25 امر به معروف و نهی از منکر می کرد
7:30 او شاهزادگان، بزرگان و پادشاهان را با این کار مواجه می کند
7:34 و با حقیقت فریاد می زند
7:36 شیخ محی الدین زمام امور را به دست گرفت
7:39 شیخیه دارالحدیث الاشرفیه
7:42 بعد از شیخ شهاب الدین ابی شامه رحمه الله
7:47 در سال 65 تا وفات
7:51 او یک ریال از اطلاعات او را نگرفت
7:55 او به ندرت کسی را به عنوان هدیه می پذیرفت
7:59 بلکه با چیزهایی که از پدرش دریافت می کرد مانند تنقلات و نان فطیر تقویت می شد.
8:05 او در میان مردم مورد توجه قرار نگرفت
8:09 آرامش و وقار داشت، خدا رحمتش کند