از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة)
· درس 24 از 24
مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (72) | ما قيل في الزمان والمساجد
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:09
آنچه به موقع گفته شد
0:13
عروة بن الزبیر رحمه الله گفت
0:18
مردم در زمان خود بیشتر شبیه پدران و مادران خود هستند
0:24
از مطرف بن شاخیر رحمه الله می فرماید:
0:28
ذهن افراد به اندازه زمان آنها مهم است
0:32
آنچه در مساجد گفته می شد
0:39
عمر بن خطاب رضی الله عنه شنید
0:42
صدای مردی در مسجد
0:44
گفت: میدونی کجایی؟
0:48
معاذ بن جبل رضی الله عنه گفت
0:51
هر که ببیند فلانی در مسجد نماز نمی خواند
0:55
مگر کسانی که ایستاده بودند و نماز می خواندند
0:58
او آن را درک نکرد
1:00
گفت خدا از او راضی باشد
1:03
مساجد از پنج تن تطهیر شد
1:06
جایی که مرزها ایجاد می شود
1:09
و برای التیام زخم ها
1:11
و در آن اشعاری را تلفظ کنند
1:14
یا به دنبال گمشده می گردد
1:17
یا بازاری بگیر
1:19
از ابودردا رضی الله عنه گفت
1:24
هیچ مردی با هیچ چیز خوبی به مسجد نمی رود تا یاد بگیرد یا یاد بدهد
1:30
جز اینکه خداوند ثواب مجاهد را برای او نوشته است
1:34
فقط او به عنوان یک بازنده تسلیم خواهد شد
1:38
از عمر بن میمون رحمه الله فرمود:
1:42
مساجد خانه های خدا هستند
1:45
جاعل حق دارد به بازدید کننده خود احترام بگذارد
1:50
سن و موهای خاکستری
1:54
ابن مبارک رحمه الله گفت
1:57
این روزها چقدر زود زندگی ما را نابود می کنند
2:01
او امسال در تخریب شهرتش شتاب گرفت
2:04
این ماه به سرعت روز خود را نابود کرد
2:08
از برخی از تابعین رحمه الله فرمود:
2:12
مردی اگر به چهل سالگی برسد از اهل مدینه بود
2:16
خودتان را وقف عبادت کنید
2:20
ماه ابن حوش بن رحمه الله تاریک شد
2:23
او می خواهد اقتدار بیاید
2:26
سپس آینه ای برداشت و به صورت و عمامه اش نگاه کرد
2:31
به ریشش نگاه کرد و موهای خاکستری را دید
2:34
پس آن را در دست گرفت
2:36
سپس عمامه خود را در حالی که می گفت
2:39
سلطان بعد از موهای سفیدش
2:42
سلطان بعد از موهای سفیدش
2:45
یکی از امیران بنی امیه گفت:
2:48
چهل سال گناهان و گناهان را ترک کردم
2:52
حیا مردم
2:54
سپس از شرم در پیشگاه خداوند متعال آن را ترک کردم
3:00
چقدر شاعر خوب گفت
3:02
جوان بود تا اینکه موهای سرش سفید شد
3:07
چون چنین کرد به باطل گفت: از آن بپرهیز.
3:11
عبدالله بن داود رحمه الله گفت
3:15
یکی از آنها چهل ساله بود
3:18
پروانه ای را تا کردند
3:20
برخی از آنها شب را سپری می کردند
3:23
وقتی به سحر نگاه کرد، گفت:
3:26
صبح مردم راز را می ستایند
3:30
احمد بن حنبل رحمه الله گفت
3:33
من فقط شبیه جوانی بودم
3:36
روی آستینم بود و افتاد
3:42
نتیجه گیری
3:45
خدایا سپاس تو را که مرا به اسلام و سنت هدایت کردی
3:49
و تو به من قرآن آموختی
3:52
دانش مفید را برای من دوست داشتی و آن را برای من زیبا ساختی
3:56
سینه ام را برای انتشار توضیح دادم
3:59
تو برای من راهها و وسایلی برای آن فراهم کردی
4:02
ستایش از نعمت سلامتی شماست
4:05
بدون آن نمی توانستم دانش بیاموزم
4:09
نه برای کار روی آن و نه انتشار آن
4:13
ستایش تو را که برادرانی را به من عطا فرمودی که مرشدند
4:17
اگر کج باشم مرا راست می کنند
4:20
اگر اشتباهی بکنم به من توصیه می کنند
4:23
و وقتی من خوشحالم خوشحال می شوند
4:26
آنها به من کمک می کنند دانشی را که دارم گسترش دهم
4:29
با سخاوت و حضور و احسانت به من دادی
4:33
ممنون از نعمت فرار
4:37
اگر او نبود، وقتش را پیدا نمی کردم
4:40
یاد می گیرم، کار می کنم، یاد می دهم و می نویسم
4:44
ممنون که آن را از من دور کردی
4:47
شیاطین انس و جن
4:49
اگر لطف تو نبود که آنها را از من دور نگه داشتی
4:52
آنها به من صدمه می زنند و من را پس می دادند
4:55
مرا از آنچه به صلاح دین و دنیایم بود مشغول کردند
4:59
ممنون که مرا غنی کردی
5:02
رزق مرا زیاد کردی
5:05
که به وسیله آن حیات جسمانی وجود دارد
5:08
اگر او نبود، من به امرار معاش مشغول نمی شدم
5:11
و به فرزندانم دانش بیاموزم
5:14
جان من در کیست
5:17
ممنون میشم با خودم کمکم کنید
5:20
مرا به او سپرد
5:24
حتی اگر به شما سپرده شده باشد
5:27
اگر به ضعف، فقر و ناتوانی وابسته هستید
5:30
اگر تو نبودی ای پروردگار من، ما هدایت می شدیم
5:33
ما را باور نکنید و دعا نکنید
5:37
الحمدلله حمد بسیار نیکو و پر برکت است
5:43
همانطور که پروردگار ما دوست دارد و راضی است
5:46
خداوند بر پیامبر ما محمد صلوات بفرستد
5:51
و بر همه خانواده و یارانش