از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة)
· درس 42 از 61
مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (50) | عناية السلف بالأولاد - الجزء الثاني
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:12
مراقبت اجدادی از کودکان
0:16
به آنها انگیزه دهید و آنها را تحقیر نکنید
0:20
عمر رضی الله عنه روزی به یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت.
0:27
همانطور که می بینید این آیه نازل شد
0:30
آیا کسی از شما دوست دارد بهشت را داشته باشد؟
0:34
گفتند خدا داناتر است
0:37
عمر عصبانی شد
0:39
پس گفت: بگو می دانیم یا نمی دانیم.
0:44
ابن عباس رضی الله عنه گفت
0:47
در من چیزی هست یا امیرالمؤمنین
0:51
عمر گفت: برادرم سخن بگو و خودت را حقیر مکن.
0:56
ابن عباس گفت: یک عمل را مثال زدم
1:00
عمر گفت هر کاری
1:03
ابن عباس گفت کار کن
1:06
عمر به مردی ثروتمند گفت
1:09
او در اطاعت از خداوند متعال کار می کند
1:12
سپس خداوند شیطان را نزد او فرستاد
1:15
او مرتکب گناه شد تا اینکه اعمالش غرق شد
1:19
از ابن عباس رضی الله عنه آنچه گفت
1:24
عمر رضی الله عنه مرا با شیوخ بدر وارد می کرد
1:29
برخی از آنها گفتند
1:31
چرا این پسر وقتی بچه هایی مثل او داریم با ما دخالت می کرد؟
1:36
گفت: او از کسانی است که تو آموختی
1:40
گفت: روزی با آنها تماس گرفت و مرا با آنها دعوت کرد.
1:45
گفت: و آنچه دیدم مرا در آن روز نامید.
1:49
جز اینکه آنها را از من نشان دهم
1:52
گفت: درباره من چه می گویی؟
1:55
اگر نصرت و فتح خدا بیاید
1:58
مردم را دیدم که دسته دسته وارد دین خدا می شوند
2:03
تا آخر سوره
2:05
برخی از آنها گفتند
2:07
به ما دستور داده شده است که اگر پیروز شدیم و او ما را پیروز کرد، خدا را شکر کنیم و از او طلب مغفرت کنیم.
2:13
برخی از آنها گفتند
2:15
ما نمی دانیم یا برخی از آنها چیزی نگفتند
2:19
او به من گفت
2:21
ای ابن عباس این را می گویی؟
2:24
گفتم نه
2:26
گفت: چی میگی؟
2:29
گفتم اصطلاح رسول خدا صلی الله علیه و آله است
2:34
خدا به او یاد داد
2:36
اگر نصرالله و فتح بیاید، مکه فتح می شود
2:41
این نشانه مرگ شماست
2:43
پس پروردگارت را ستایش کن و از او آمرزش بخواه
2:46
توبه کرده بود
2:49
عمر گفت
2:51
من فقط چیزی را می دانم که او می داند
2:56
از یوسف بن المجشون می گوید:
2:59
ابن شهاب رحمه الله به ما گفت
3:02
من، برادرزاده ام و پسر عمویم
3:05
ما پسرهای جوان هستیم
3:07
از او درباره حدیث می پرسیم
3:10
به خاطر دندان های جدیدتان خودتان را تحقیر نکنید
3:14
عمر بن خطاب رضی الله عنه
3:18
اگر امر دشواری برای او پیش آمد
3:21
مردان جوان را رها کنید و با آنها مشورت کنید
3:25
عدالت بین آنها
3:30
از حضرت ابراهیم رحمه الله فرمود:
3:34
آنها ترجیح دادند با فرزندان خود به طور مساوی رفتار کنند
3:38
حتی در بوسه
3:41
از عمر بن عبدالعزیز رحمه الله
3:44
او بن را در آغوش گرفت و او را دوست داشت
3:47
گفت: ای فلانی
3:50
قسم می خورم ای کاش دوستت داشتم
3:53
من نمی توانم تو را بر برادرت ترجیح بدهم
3:59
از حسن رحمه الله فرمود:
4:02
اگر معلم با پسران یکسان رفتار نمی کند
4:05
کتاب هایی از تاریکی
4:10
ازدواج پسر و دختر
4:14
اسماء بنت ابی بکر رضی الله عنه گفت
4:18
ازدواج بردگی است
4:21
بگذار یکی از شما ببیند پیرزنش کجا زندگی می کند
4:24
سعید بن العاص رضی الله عنه گفت
4:28
اگر به پسرم قرآن بیاموزم
4:31
و حجت او و همسرش
4:34
حق او را ادا کردی
4:37
حق من بر عهده اوست
4:40
مردی به حسن رحمه الله گفت
4:43
من یک دختر دارم و او در حال نامزدی است
4:46
با کی ازدواج کنم؟
4:49
شوهرش گفت: او از کسانی است که از خدا می ترسند
4:52
اگر او را دوست دارد، او را گرامی می دارد
4:55
و اگر او را دشمن داشته باشد، به او ستم نمی کند
4:58
نسبت به آنها دلسوزی و محبت داشته باشید
5:04
و نوازششون کن
5:07
البراء بن عازب رضی الله عنه گفت
5:10
با ابوبکر رضی الله عنه وارد شدم
5:13
اولین چیزی که به شهر آمد
5:16
پس عایشه دخترش رضی الله عنها
5:19
درد داشت و تب داشت
5:22
ابوبکر نزد او آمد و به او گفت:
5:25
چطوری پسر؟
5:28
و گونه اش را بوسید
5:31
از عقبه بن الحارث می فرماید:
5:35
با ابوبکر رضی الله عنه بیرون رفتم
5:38
از نماز عصر
5:41
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
5:44
بلیال و علی رضی الله عنه
5:47
کنارش راه می رود
5:51
او با پسرها بازی می کند
5:54
پس او را بر گردن گرفت و گفت
5:57
پدرم شبیه پیامبر بود
6:00
نه مثل علی
6:03
گفت و علی خندید
6:06
او ابن عمر رضی الله عنه بود
6:09
اگر پسرش را سالم بیابد او را می بوسد و می گوید
6:12
پیرمردی پیرمردی را می بوسد
6:16
از ابوواثله
6:19
او با یافتن فرزندش یزید وارد آن شد
6:22
پس تمام شب را خوابید
6:25
وقتی شد
6:28
او را درباره ابن قیس رحمه الله به الاهن فرستادند
6:31
پس نزد او آمد و چون بر او وارد شد
6:34
به او گفت ای ابوبحر
6:37
چقدر از فرزندتان راضی هستید؟
6:40
و در مورد پسر چه می گویید؟
6:43
گفت پس با خودم گفتم
6:46
امیرالمؤمنین در این باره
6:49
جز مجده بر یزید وارد شد
6:52
سپس چند کلمه به من رسید
6:55
اگر یک سال آنجا بودم
6:58
من می آمدم
7:01
پس گفتم یا امیرالمؤمنین!
7:04
آنها ثمره قلب ما هستند
7:07
و ستون ظاهر ماست
7:10
ما برای آنها سرزمینی ذلیل هستیم
7:13
ای امیرالمؤمنین آنها را زمین گیر کن
7:16
و اگر از تو خواستند به آنها بده
7:19
آنها شما را دوست دارند و شما را دوست دارند
7:22
و سخت کار می کنند
7:25
و بر آنها سربار نباش
7:28
فقط کمی به آنها بدهید
7:31
آنها از زندگی شما خسته می شوند و از نزدیک بودن به شما متنفرند
7:34
گفت: خدا رحمتت کند احنف
7:37
به خدا سوگند برای شما فرستادم
7:41
قلبم پر از بدخواهی شد
7:44
برخی از پیشینیان رحمه الله فرمودند
7:47
به پسرت احترام بگذار
7:50
سزاوارتر برکت است
7:53
و هر که بخواهد می تواند از فرزند خود سرپیچی کند
7:56
تحویل پسرا
8:01
از عثمان، از ابراهیم، فرمود:
8:05
ابن عمر رضی الله عنه را دیدم
8:08
وقتی پسر هستیم از کنار ما می گذرد
8:12
ثابت البنانی گذشت
8:16
خدا رحمتش کند با دو پسر
8:19
به آنها سلام کرد
8:22
و این اتفاق افتاد که ثابت شد
8:25
با انس رضی الله عنه راه می رود
8:28
از کنار دو پسر گذشت و به آنها سلام کرد
8:31
برای انس اتفاق افتاد که چنین شد
8:34
با رسول خدا صلی الله علیه و آله راه می رود
8:37
از کنار دو پسر گذشت و به آنها سلام کرد
8:42
معاشقه با پسرها و اجازه دادن به آنها برای بازی آزادانه
8:45
علی الحسن رحمه الله
8:49
وارد خانه اش شد
8:52
دو پسر در بالای خانه بازی می کنند
8:55
مردی با او آنها را نهی کرد
8:58
حسن گفت: آنها را رها کن
9:01
بازی بهار آنهاست
9:05
از ابراهیم نخعی رحمه الله می فرماید:
9:08
آنها به پسرها اجازه دادند که همیشه بازی کنند
9:11
به جز با سگ
9:15
مراقبت از ایتام و تأدیب آنان
9:18
از ابودردا رضی الله عنه گفت
9:23
مواظب اشک های یتیم باش
9:26
و ندای مستضعفین
9:29
شب ها راه می روند در حالی که مردم در خواب هستند
9:32
به ابن سیرین رحمه الله گفته شد
9:35
من یک یتیم دارم
9:38
گفت: با او همان کاری کن که با پسرت می کنی.
9:41
همانطور که پسرت را می زدی او را بزن
9:44
از فرق السبخی رحمه الله فرمود:
9:48
او یک جدول درست کرد
9:51
بزرگترین افتخار یک میز
9:54
یتیمی از آن سیر می شود
9:59
فواید دیگر ابن عباس گفت
10:03
خداوند به فرموده خداوند متعال از ایشان راضی باشد
10:06
و کسانی که ایمان آورده اند
10:09
فرزندانشان با ایمان از آنها پیروی کردند
10:13
او گفت
10:16
نسل مؤمن برای او برانگیخته می شود
10:19
حتی اگر در محل کار از او کمتر باشد
10:22
پس خداوند متعال او را می شناسد
10:25
ایشان هم فرمودند خدا از او راضی باشد
10:28
به قول حق تعالی
10:31
و كسانى كه مىگويند: «پروردگارا، ما سفيهان قرار داديم».
10:34
از همسران و فرزندان ما قره است
10:37
چشم، اما اینطور نبود
10:40
شادی چشمانشان وقتی آن را حقیقت می بینند
10:43
اما دیدنش خوبه
10:46
مطیع خداوند متعال
10:49
حسن البصری رحمه الله فرمود
10:53
به قول خداوند متعال: «ما فریب خوردهایم».
10:56
از همسران و فرزندان ما قره است
10:59
چشم در اطاعت خدا
11:02
هیچ چیز به چشم مؤمن خوشایندتر نیست
11:05
تا اینکه محبوب خود را در طاعت ببیند
11:09
مالک بن دینار رحمه الله این را دید
11:12
مردی که نماز بد می خواند
11:15
گفت: من چقدر نسبت به خانواده او مهربانم.
11:18
به او گفته شد که این بد است
11:21
صلوات و رحمتش بر خانواده اش باد
11:24
گفت بزرگترشان است
11:27
و از آن یاد می گیرند
11:31
ایوب السختیانی رحمه الله
11:34
اگر نوزادی به او تبریک گفتند، گفت:
11:37
خداوند به شما برکت دهد
11:40
و بر امت محمد