از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة)
· درس 54 از 61
مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (65) | محاسبة النفس
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:12
مسئولیت پذیری از خود
0:14
اهمیت و فضیلت پاسخگو نگه داشتن خود
0:21
عمر بن خطاب رضی الله عنه گفت
0:24
قبل از ارتکاب زنا، خود را آراسته کنید
0:28
و قبل از اینکه پاسخگو باشید آنها را مورد بازخواست قرار دهید
0:31
حسابرسی فردا برای شما آسان تر خواهد بود
0:35
تا خود را پاسخگو نگه دارید
0:38
آنها برای بزرگترین نمایش تزئین شده بودند
0:41
در آن روز آشکار می شوید، چیزی بر شما پوشیده نمی ماند
0:48
سرى السقاطى رحمه الله فرمود:
0:51
که خود را مسئول دانست
0:53
خداوند از حساب خود شرم دارد
0:57
از حسن بصری رحمه الله می فرماید:
1:01
مؤمن خود بسنده است
1:04
او خود را در برابر خداوند متعال مسئول می داند
1:07
اما حساب در روز قیامت پنهان می شود
1:10
در برابر قومی که در این دنیا خود را مسئول می دانستند
1:14
بلکه حساب در قیامت تقسیم می شود
1:17
در مورد افرادی که این موضوع را بدون مسئولیت پذیرفتند
1:22
مؤمن ناگهان از چیزی که دوست دارد تعجب می کند
1:25
میگوید: «به خدا من هوس تو را دارم».
1:29
و تو کسی هستی که من بهش نیاز دارم
1:31
اما به خدا هیچ ارتباطی با شما نیست
1:35
دور از آن، هیچ مشکلی بین من و تو نیست
1:40
چیزی برای او زیاد است
1:42
سپس به خود باز می گردد و می گوید:
1:45
کاری که می خواستم با این بکنم
1:48
من با این چه کار دارم؟
1:50
به خدا قسم، انشاءالله هرگز به این موضوع برنمی گردم
1:55
مؤمنان قومی هستند که مورد اعتماد قرآن هستند
1:59
و از نابودی آنها جلوگیری کرد
2:02
مؤمن در این دنیا اسیر است
2:06
او به دنبال شکستن گردن خود است
2:09
تا زمانی که خداوند متعال را ملاقات نکند هیچ چیز ایمن نیست
2:13
او می داند که شنوایی و بینایی اش در حال کنترل است
2:18
و زبانش و اطرافش
2:21
گفت خدا رحمتش کند
2:23
مرد داشت چنگال می زد
2:26
او می گوید
2:28
میدونم که تو مقصری
2:31
و پروردگارم به من ظلم نکرده است
2:34
راهنمایی و مشاوره در مورد مسئولیت پذیری
2:40
ربیع بن خثم رحمه الله گفت
2:46
اگر شما صحبت کنید
2:48
یادت باشه خدا صداتو میشنوه
2:50
و اگر اهمیت می دهید
2:52
شناخت او از شما را به خاطر بسپارید
2:54
و اگر نگاه کنید
2:56
نگاهش را به تو به خاطر بسپار
2:58
و اگر فکر می کنید
3:00
پس به یاد داشته باشید آنچه بر شماست
3:03
زیرا خداوند متعال می فرماید
3:06
شنوایی، بینایی و قلب
3:09
همه آنها مسئول او بودند
3:13
از میمون بن مهران رحمه الله فرمود:
3:17
اهل تقوا نباش
3:19
تا بتواند خود را بیشتر پاسخگو باشد
3:23
از شریک به شریک
3:25
و حتی می داند لباس، غذا و نوشیدنی هایش از کجا می آید
3:30
ابن مقفع رحمه الله گفت
3:34
عاقل باید مراقب خودش باشد
3:37
در دین و اخلاق و آداب یکسان است
3:41
او همه اینها را روی سینه یا در یک کتاب جمع می کند
3:46
سپس مرتباً خود را افشا می کند
3:49
و تعمیر آن برای او هزینه دارد
3:52
از این به خوبی استفاده می شود
3:55
از رفع عیب دو عیب و عیب
3:59
در روز، جمعه یا ماه
4:02
هر بار که چیزی را درست می کند، آن را پاک می کند
4:05
هر وقت به ارس نگاه می کرد خوشحال می شد
4:09
هر وقت به ثابت نگاه می کرد افسرده می شد
4:15
داستان ها و حقایق در مورد مسئولیت پذیری
4:21
عمر ابوبکر رضی الله عنه را دید
4:24
و زبان بیرون زد
4:26
دستش را می گیرم
4:28
و او گفت
4:29
ای جانشین رسول خدا چه می کنی؟
4:32
و او گفت
4:34
آیا منبع چیزی جز این به من گفته است؟
4:38
به روایت انس بن مرقس فرمود:
4:41
روزی عمر بن خطاب رضی الله عنه را شنیدم
4:45
با او رفتم بیرون تا وارد دیواری شد
4:49
پس شنیدم که می گفت و بین من و او دیواری بود
4:53
در گودی دیوار است
4:56
عمر، امیرالمومنین، بله بالله
5:00
خدا گفتار را ساخت
5:03
یا از خدا می ترسی یا او تو را عذاب می دهد
5:07
از سلمه بن منصور
5:11
از بنده ای از ایشان که با احنف بن قیس رحمه الله همراهی می کرد فرمود.
5:16
همراهش بودم
5:18
نماز عام او در شب دعا بود
5:22
داشت به سمت چراغ می آمد
5:25
انگشتش را در آن فرو می برد و بعد می گوید
5:28
ای حنیف
5:30
چه شد که کاری را که در فلان روز انجام دادید انجام دادید؟
5:34
چه شد که کاری را که در فلان روز انجام دادید انجام دادید؟
5:38
مردی به ابو معاویه الاسود رحمه الله حمله کرد
5:43
و او گفت
5:44
از خداوند برای گناهی که بر من تحمیل کردی طلب آمرزش می کنم
5:49
حسن بن ابی سنان رحمه الله از اتاقی گذشت
5:55
و او گفت
5:56
از زمانی که من این را ساختم
5:59
او گفت
6:00
بعد به خودش برگشت و گفت
6:03
و از زمانی که ساخته اید چه کاری باید انجام دهید؟
6:06
شما میپرسید چه چیزی به شما مربوط نیست
6:09
او مردی بود که از سفیان ثوری رحمه الله پیروی کرد
6:14
او همیشه خود را می بیند که از یک آجر بیرون آمده و به آن نگاه می کند
6:19
می خواست بداند چه چیزی در آن است
6:22
وصله به دستش افتاد
6:25
و در آن نوشته شده بود
6:27
سفیانی
6:29
مقام خود را در دستان خداوند متعال به یاد آورید
6:33
از ابو سلیمان دارانی رحمه الله می فرماید:
6:39
گریه ابوجعفر المنصور را در خطبه روز جمعه شنیدم
6:45
من را عصبانی کرد
6:47
من قصد داشتم که نزد او بروم و در مورد آنچه از او شنیده بودم با او صحبت کنم
6:53
و من چه می دانم که اگر فرود آمد چه کرد
6:57
بعد فکر کردم که می خواهم نزد خلیفه بروم و او را موعظه کنم
7:02
مردم نشسته بودند و به من خیره شده بودند
7:06
لباس وارد من می شود
7:09
او به من دستور می دهد که مرا بکش
7:12
بدون اصلاح کشته خواهم شد
7:15
پس نشستم و آرام شدم
7:17
سرى السقاطى رحمه الله فرمود:
7:22
من عیبم را سی سال پنهان کردم
7:25
این به این دلیل است که ما یک گروه بودیم که زود به جمعه می رفتیم
7:30
ما جاهایی داریم که ما را می شناسند
7:33
ما به سختی می توانیم بدون آن باشیم
7:36
مردی از همسایگان ما روز جمعه فوت کرد
7:40
می خواستم در تشییع جنازه اش شرکت کنم
7:43
پس فرستادمش و وقتم را فدا کردم
7:46
بعد اومدم جمعه خواستم
7:49
وقتی به مسجد نزدیک شدم
7:52
خودش به من گفت
7:54
حالا آنها شما را به عنوان یک قربانی می بینند
7:57
و وقتت رو از دست دادی
7:59
این برای من سخت بود
8:02
پس با خودم گفتم
8:04
من تو را سی سال منافق می بینم
8:07
من نمی دانم
8:09
بنابراین من آن جایی را که می آمدم ترک کردم
8:13
بنابراین در جاهای مختلف شروع به خواندن نماز کردم
8:17
چون او نمی داند من کجا هستم یا چیزی شبیه این
8:23
اهمیت شناخت عیوب و عیوب خود
8:27
و با مردم زانو بزن
8:32
عمر بن خطاب رضی الله عنه گفت
8:35
نگران ذکر افراد نباشید
8:38
این یک آفت است
8:40
و باید به یاد خدا باشید
8:43
رحمت است
8:45
ایشان هم فرمودند خدا از او راضی باشد
8:48
مردم مرا دوست دارند
8:50
چه کسی مرا به اشتباهاتم راهنمایی کرد؟
8:53
ابوهریره رضی الله عنه گفت
8:56
یکی از شما لکه را در چشم برادرش می بیند
9:00
کنده چشمش را فراموش می کند
9:04
بلال بن سعد رحمه الله گفت
9:07
نیکی هایت را به تو یادآوری می کند و بدی هایت را فراموش می کند
9:12
حسن البصری رحمه الله فرمود
9:15
پسر آدم
9:17
شما به حقیقت ایمان نمی زنید
9:20
تا افرادی را که در خود نقصی دارند شرمنده نسازید
9:24
و تا زمانی که شروع به اصلاح آن نقص در خود نکنید
9:28
پس درستش کن
9:30
اگر شما این کار را انجام دهید
9:32
عیب را برطرف نکرد
9:34
مگر اینکه نقص دیگری پیدا کنید که قابل رفع نباشد
9:37
اگر شما این کار را انجام دهید
9:40
کار شما خصوصی بود
9:43
محبوب ترین بندگان نزد خداوند متعال کسی است که چنین باشد
9:48
عون بن عبدالله رحمه الله گفت
9:51
من فکر نمیکنم کسی به عیوب مردم پایبند باشد
9:55
جز غفلت خودش
10:00
از برخی از پیشینیان روایت شده که فرمود:
10:03
فهمیدم مردم هیچ نقصی ندارند
10:06
عیب مردم را ذکر کردند
10:09
پس مردم عیوب خود را ذکر کردند
10:12
فهمیدم که مردم عیب هایی دارند
10:15
از نشان دادن عیوب مردم دست بردارید
10:18
عیوب آنها را فراموش کردم
10:20
یا به قول خودش
10:22
عمر بن عبدالعزیز رحمه الله گفت
10:25
شوخی از استادش
10:27
والیان به مردم عادی چشم دوختند
10:31
و من تو را چشمان خود خواهم ساخت
10:35
اگر کلمه ای از من شنیدی، من را رد کن
10:39
یا در واقع شما آن را دوست ندارید
10:42
پس مرا نصیحت کرد و از این کار نهی کرد
10:46
فدیل بن ایاد رحمه الله گفت
10:49
کسب و کار شما در خودتان است
10:52
اجازه ندهید کسب و کار شما در تجارت دیگران باشد
10:55
هر که کارش را در دیگری دارد
10:58
او را فریب داد
11:00
السری السقاطی رحمه الله فرمودند
11:03
از علامت فریب
11:05
کوری نسبت به عیوب خود
11:08
ایشان هم فرمودند خدا رحمتش کند
11:11
فقط انسان جاهل از عیوب خلقت آگاه است
11:15
هر کس آن را بپوشاند آن را پاره نمی کند مگر ملعون
11:20
مبارزه با خود
11:25
ابومسلم الخولانی رحمه الله گفت
11:30
آیا روحی را دیده ای که آن را گرامی بدارم و برکت بدهم؟
11:34
فردا پیش خدا سرزنش خواهم شد
11:37
حتی اگر به او توهین کردم، او را راه انداختم و به او بدی کردم
11:41
فردا مرا در پیشگاه خداوند ستایش خواهی کرد
11:44
گفت: ای ابومسلم تو کیستی؟
11:48
گفت: به خدا قسم جانم.
11:52
قتاده رحمه الله گفت
11:56
پسر آدم
11:58
اگر نمی خواهی خیری بیاید جز فعالانه
12:02
روح شما به سمت کسالت و کسالت گرایش دارد
12:07
اما مؤمن تعصب دارد
12:10
و مؤمن متقی
12:13
و مؤمنان هنوز می گویند: پروردگار ما پروردگار ماست.
12:17
در خفا و آشکار
12:19
پس به آنها پاسخ داد
12:22
محمد بن المنكدر رحمه الله گفت
12:25
چهل سال خودم را افسرده کردم
12:28
تا اینکه خودش را صاف کرد
12:31
ابویزید بسطامی رحمه الله گفت
12:34
خودم را به خدا خواندم
12:37
علی نپذیرفت و کار را سخت دید
12:40
پس او را ترک کردم و نزد خدا رفتم
12:43
یک زندگی با آرامش
12:48
بین حرف و عمل