از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة)
· درس 20 از 57
مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (21) | علوّ الهمّة، وذمّ الكسل
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:11
اوج عزم
0:15
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
0:19
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله دستگیر شد
0:23
به مردی از انصار گفتم
0:26
آیا از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بپرسیم؟
0:32
امروز آنها بسیارند
0:35
و او گفت
0:36
من تو را تحسین می کنم ای ابن عباس
0:39
می بینی مردم دلتنگت می شوند
0:42
در میان مردم از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کسانی از آنها هستند.
0:48
او گفت
0:49
بنابراین من آن را ترک کردم
0:51
شروع کردم به سؤال از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد حدیث.
0:57
اگر درباره آن مرد به من گفته بود
1:00
پس به در خانه اش آمدم و او گفت
1:03
بنابراین من خاک را می پوشانم
1:05
بنابراین او بیرون می آید و من را می بیند
1:07
و او می گوید
1:08
ای پسر عموی رسول خدا چه چیزی تو را به اینجا رساند؟
1:12
دنبال من نفرستید و من پیش شما می آیم؟
1:15
پس من می گویم نه
1:17
من حق دارم پیش شما بیایم و احادیث را از شما بپرسم
1:21
پس آن پسر انصاری زندگی کرد
1:25
تا اینکه مرا دید و مردم دور من جمع شدند و از من پرسیدند
1:30
و او می گوید
1:32
این پسر از من باهوش تر بود
1:35
از ابوالزناد میگوید:
1:38
در سنگ جمع شده است
1:40
مصعب و عروة و عبدالله بن الزبیر
1:44
و عبدالله بن عمر
1:46
گفتند آرزو دارند
1:48
عبدالله بن الزبیر گفت
1:51
و اما من به خلافت امید دارم
1:54
عروه گفت
1:56
همانطور که برای من
1:58
امیدوارم دانش از من گرفته شود
2:01
مصعب گفت
2:03
همانطور که برای من
2:04
برای رهبری عراق آرزو می کنم
2:07
و ترکیب عایشه بنت طلحه
2:10
و سکینه بنت الحسین
2:13
عبدالله بن عمر گفت
2:15
در مورد من، امیدوارم بخشش شود
2:18
او گفت
2:20
آنها به آنچه آرزو داشتند رسیدند
2:22
شاید ابن عمر او را بخشید
2:26
و درباره الشعبی فرمود:
2:28
مسروق رحمه الله عازم بصره شد
2:32
به مردی که از او درباره آیه ای می پرسد
2:35
هیچ شناختی از آن نیافت
2:38
از مردی اهل شام گفت
2:41
او در اینجا به ما ارائه کرد
2:44
سپس به شام نزد آن مرد رفت تا آن را بخواهد
2:49
از سعید بن جبیر رحمه الله فرمود:
2:53
شاید از ابن عباس آمده ای
2:55
در روزنامه ام نوشتم تا آن را پر کنم
2:58
روی کف پایم نوشتم تا پر کنم
3:02
روی کف دستم نوشتم
3:04
سعید بن المسیاب رحمه الله گفت
3:09
اگر قرار باشد روزها و شب ها را پیاده روی کنم
3:12
در درخواست یک حدیث
3:15
عمر بن عبدالعزیز رحمه الله گفت
3:18
روح مشتاقی داشتم
3:21
من چیزی از او نگرفتم
3:24
جز اینکه آرزوی چیز بزرگتری داشت
3:27
وقتی به همان هدف رسیدم
3:30
او آرزوی زندگی پس از مرگ را داشت
3:34
از حسن بصری رحمه الله می فرماید:
3:38
کدام یک از شما می تواند برای اهل بیت خود امام باشد؟
3:42
امام حیا
3:44
یک امام برای کسانی که پشت این کار هستند
3:47
زیرا چیزی از شما گرفته نمی شود
3:50
مگر اینکه سهمی از آن داشته باشید
3:53
سرى السقاطى رحمه الله فرمود:
3:56
چه کسی می دانست که او چه چیزی می خواهد؟
3:59
انجام کاری که انجام می دهد برای او آسان است
4:02
از ابومحمد پسر خواهرم شافعی میگوید:
4:06
مادرم گفت
4:08
شاید یک شب وارد شدیم
4:11
سی بار یا کمتر یا بیشتر
4:15
چراغ در دست شافعی رحمه الله است
4:19
دراز می کشید و فکر می کرد
4:22
بعد زنگ میزنه خدمتکار
4:25
آیا مادر من چراغ است؟
4:28
بنابراین او آن را ارائه می کند و آنچه را که او می نویسد می نویسد
4:31
سپس میگوید: «بلند کن».
4:34
پس به پدرم محمد گفتم
4:37
او نمی خواست لامپ را خنک کند
4:40
فرمود: تاریکی برای دل عزیزتر است
4:44
مالک بن انس رحمه الله گفت
4:47
انسان با انسان فرق داشت
4:50
سی سال از او یاد گرفت
4:53
از محمد بن یوسف میگوید:
4:56
من با محمد بن اسماعیل بخاری بودم
4:59
خدا یک شب در خانه رحمتش کند
5:03
متوجه شدم که بلند شده و زین کرده است
5:06
چیزهایی را به یاد می آورد که به او می چسبد
5:09
هجده بار در شب
5:13
قتاده رحمه الله گفت
5:17
پسر آدم
5:19
اگر نمی خواهی خوبی بیاید
5:22
به جز فعالیت
5:24
روح شما به سمت کسالت گرایش دارد
5:27
بی تفاوتی و بی حوصلگی
5:29
اما مؤمن تعصب دارد
5:32
مؤمن پرهیزگار است
5:35
به الطبی گفته شد
5:39
کلثوم بن عمر رحمه الله
5:42
فلانی دور از ذهن است
5:44
او گفت
5:46
او بدون بهشت هدفی ندارد
5:50
برخی از آنها گفتند
5:52
روح اگر بخواهد حاضر است
5:55
اگر به اندکی برگردی، راضی می شوی
5:59
عبدالرحمن بن ابی حاتم گفت
6:02
خدا رحمتش کند
6:03
ما هفت ماه مصر بودیم
6:06
هیچ آبگوشتی در آن نخوردیم
6:08
کل روز ما به شوراهای بزرگان تقسیم می شود
6:12
و در شب
6:14
رونویسی و مصاحبه
6:16
او گفت
6:17
یک روز من و یکی از همسفرهای قدیمی ام نزد ما آمدیم
6:21
و گفتند
6:22
او بیمار است
6:24
در راه ماهی را دیدیم که دوست داشتیم
6:28
بنابراین ما آن را خریدیم
6:30
وقتی به خانه رسیدیم
6:32
در زمان شورای برخی از سناتورها حضور یافت
6:35
ما نمی توانیم آن را درست کنیم
6:38
رفتیم شورا
6:40
تا سه روز نگذشت پایین نیامد
6:44
وقت خالی نداشتیم که به او کسی را بدهیم که کبابش کند
6:49
سپس گفت
6:50
از طریق راحتی بدن نمی توان به دانش دست یافت
6:54
ابوجعفر طبری رحمه الله به یارانش گفت
7:00
آیا در تاریخ جهان فعال هستید؟
7:03
از آدم تا زمان ما
7:06
گفتند
7:07
چقدر؟
7:09
حدود سی هزار مقاله ذکر کرد
7:12
و گفتند
7:13
این همان چیزی است که سن ها قبل از تکمیل شدن به پایان می رسد
7:17
و او گفت
7:19
ما متعلق به خدا هستیم
7:21
مت تلهم
7:23
این در حدود سه هزار صفحه خلاصه شد
7:27
و وقتی می خواست تفسیر را دیکته کند
7:30
یه همچین چیزی بهشون گفت
7:33
سپس آن را به شیوه ای شایسته تاریخ دیکته کرد
7:38
ابن حبان رحمه الله در کتاب النوع می گوید:
7:43
شاید در مورد بیش از دو هزار شیخ نوشته باشیم
7:48
ذهبی رحمه الله گفت
7:50
بگذارید اینطور باشد
7:53
این علاوه بر دانش فقهی و عربی اوست
7:57
فضای زیادی وجود دارد و طبقه بندی های زیادی وجود دارد
8:01
ابوحاتمین رازی رحمه الله به فرزندش عبدالرحمن گفت
8:06
سال اول که به دنبال حدیث بیرون رفتم
8:10
هفت سال ماندم و هر چقدر روی پاهایم راه رفتم شمردم
8:15
بیش از هزار لیگ
8:18
من هنوز در حال شمارش هستم
8:20
حتی زمانی که از هزار فرسخ فراتر رفت
8:23
من او را ترک کردم
8:26
او ابویله رحمه الله بود
8:28
او تمام شب را به بخش هایی تقسیم می کند
8:32
پس قسم خورد که بخوابد
8:34
و قسم خورد که این کار را بکند
8:36
و بخشی برای طبقه بندی حلال و حرام
8:39
محقق نووی رحمه الله شیوخ را به تصحیح و تبیین واجب کرده است.
8:46
هر روز 12 درس برای شیوخ می خواند
8:51
اهل زهد و عبادت بود
8:54
تقوا و تحقیق و هماهنگی با مردم
8:58
در سمت بزرگ
9:00
هیچ فقیه دیگری نمی تواند انجام دهد
9:04
برای همیشه روزه می گرفت
9:06
دو شرط را با هم ترکیب نمی کند
9:08
بیشتر قدرت او از درختان خرمایی بود که پدرش برای او حمل می کرد
9:14
او هیچ وقت خود را تلف نکرد
9:17
برای پادشاهان و دیگران امر به معروف و نهی از منکر می کرد
9:25
سرزنش تنبلی
9:27
عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
9:32
من از مردی متنفرم که او را خالی ببینم
9:36
نه در هیچ یک از کارهای دنیا و نه در کار آخرت
9:42
محمد بن علی رحمه الله به فرزندش گفت
9:46
پسرم
9:48
مراقب تنبلی و کسالت باشید
9:50
آنها کلید همه بدی ها هستند
9:53
اگر تنبل باشید حق خود را ادا نمی کنید
9:57
اگر حوصله ات سر می رود، بر آنچه درست است صبور نمی شوی
10:01
و از آنچه گفته شد
10:03
روزت بخیر ای فرد مغرور و غافل
10:06
و از چیزی که به خاطر حماقت او متنفر خواهید شد، خسته می شوید
10:10
و خواب خوب برای شما لازم است
10:14
حیوانات در این دنیا اینگونه زندگی می کنند
10:19
و آبپاش بادی، خدا بیامرزد مردم در حال بازی
10:23
گفت: چه بلایی سرت آمده؟
10:26
گفت: ابوامامه امروز تمام شد.
10:31
گفت: این چه مطلب خالی است؟
10:35
یحیی بن ابی کثیر رحمه الله گفت
10:38
از طریق راحتی بدن نمی توان به دانش دست یافت
10:42
زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار