از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة) · درس 22 از 24

مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (61) | حال بعض الملوك والأمراء والمذنبين عند الموت

◉ 0 بازدید ⏱ 7:22 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:11 آرزوی دیدار خدا و بهشت او
0:16 شرایط و گفته هایشان در مورد اشتیاقشان به دیدار خدا و بهشت او
0:23 از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
0:27 مؤمن بدون لقای خدا آرامش ندارد
0:32 او در حین بیماری که درگذشت، بر مخول رحمه الله وارد شد
0:37 به او گفته شد: خداوند به تو سلامتی عنایت فرماید اباعبدالله
0:42 فرمود: دلبستگی به کسی که عفو او امید است
0:46 بهتر از ماندن در کنار کسی است که شرارت او را باور ندارد
0:50 سفیان الثوری رحمه الله گفت
0:54 هیچ روحی برای من عزیزتر از خودم نیست
0:58 اگه دستم بود حتما میفرستم
1:04 وضعیت برخی از پیشینیان که برای افزایش کار خود آرزوی طول عمر می کنند
1:10 عمر رضی الله عنه گفت
1:14 اگر سه چیز نبود، دوست داشتم خدا را ملاقات کنم
1:19 اگر پیشانی ام را پیش خدا نمی گذاشتم
1:22 یا در جلسه ای بنشینید که کلمات خوب انتخاب می شود
1:26 تاریخ ها نیز به خوبی انتخاب شده اند
1:29 یا در راه خدای متعال قدم برداریم
1:33 وضعیت برخی از پادشاهان، شاهزادگان و گناهکاران هنگام مرگ
1:40 عمر بن الاسیر رضی الله عنه گفت در حال مرگ
1:45 خدایا هیچ قدرتی نیست پس پیروز باش
1:49 من بی گناه نیستم پس عذرخواهی می کنم
1:52 خدایا من سرای گناهکار استغفار هستم
1:57 هنگامی که عبدالعزیز بن مروان در مرگ او حاضر شد، گفت:
2:03 برایم کفن بیاور که مرا در آن کفن کنی
2:07 وقتی در دستانش قرار گرفت
2:09 حواسشون به پشتش نیست
2:11 پس شنیدند که می گفت
2:14 لعنت به تو لعنت به تو
2:17 چقدر کوتاهی و چقدر کوتاه
2:21 چون مژده به او رسید، او را به رسیدن اموالش در سال مژده داد
2:26 مالک گفت
2:29 گفت: این سیصد آویز طلاست.
2:33 گفت: پول من و او.
2:36 اگر بخواهی زمینی بایر در نجد بود
2:40 ذهبی رحمه الله گفت
2:44 این را هر پادشاهی که پول زیادی دارد می گوید
2:48 آیا او برای این کار پیشقدم نمی شود؟
2:51 وقتی بشر بن مروان در حال مرگ بود گفت:
2:54 به خدا، ای کاش یک برده اتیوپی بودم
2:58 بدترین مردم کویر ملکه است
3:01 گوسفندانشان را بر سرشان می چراند
3:04 و من جایی که بودم نبودم
3:08 عبدالملک بن مروان بیمار شد
3:11 در دوران بیماری شروع به تحقیر دنیا کرد و گفت:
3:15 طول شما کوتاه است
3:18 و تعداد شما کم است
3:20 و من به شما افتخار می کنم
3:23 به لباسشویی نگاه کرد که با دستش لباسی را می پیچاند
3:27 گفت: اگر می خواستم شوینده بودم
3:30 من چیزی را که به دست می‌آورم می‌خورم
3:33 من هیچ کدام از این موارد را نداشتم
3:36 این به ابوحازم رسید و گفت:
3:39 ستایش خدایی را که آنها را آفرید
3:42 اگر آنها می میرند، آرزو می کنند آنچه ما هستیم
3:45 اگر ما در حال مرگ هستیم، آرزوی آنچه آنها در آن هستند را نداریم
3:48 سفیان گفت
3:51 ستایش خدایی را که آنها را به سوی ما فراری داد
3:54 ما به سوی آنها فرار نمی کنیم
3:58 و پیروز در حالی که با خود نقشه می کشید این بیانیه را بیان کرد
4:01 و یکی می گوید
4:04 ای امیرالمؤمنین عیب تو نیست
4:07 گفت: جز این چیزی نیست.
4:10 دنیا و آخرت رفته است
4:13 ربیع بن بره رحمه الله می فرماید:
4:16 مردی را در شام دیدم که زنگ زد
4:19 او در مرگ است
4:21 بگو معبودی جز الله نیست
4:24 گفت: بنوش و به او بده.
4:27 به مردی گفته شد که در حال مرگ است
4:30 بگو معبودی جز الله نیست
4:33 گفت: بین من و او راهی نیست
4:37 عبدالعزیز بن ابی رواد رحمه الله گفت
4:42 من در مردی که مضطرب بود حاضر شدم
4:45 بنابراین شروع کردم به گفتن او
4:47 بگو معبودی جز الله نیست
4:50 و او می گفت
4:52 در پایان به او گفتم
4:55 بگو معبودی جز الله نیست
4:58 گفت چقدر می گویی؟
5:01 من به آنچه شما می گویید کافر هستم
5:04 و آن را بگیر
5:06 بنابراین از همسرش در مورد وضعیت او پرسیدم
5:08 او گفت که او الکلی است
5:11 عبدالعزیز می گفت:
5:14 از گناهان بپرهیز، زیرا آنها مرتکب شدند
5:18 ابن قیم رحمه الله گفت
5:21 برخی از آنها گفتند
5:23 بگو معبودی جز الله نیست
5:25 گفت آه آه
5:28 من نمی توانم آن را بگویم
5:31 به دیگری گفته شد
5:33 بگو معبودی جز الله نیست
5:36 گفت: پروردگارا روزی خسته شدم.
5:41 مسیر همام از جابی چگونه است؟
5:44 بعد خرج کرد
5:46 به دیگری گفته شد
5:48 بگو معبودی جز الله نیست
5:50 بنابراین او شروع به راهنمایی من با آواز کرد
5:52 او می‌گوید: بوی ما را می‌توانی حس کنی.
5:56 تا اینکه خرج کرد
5:58 و به دیگری گفته شد
6:00 گفت: آنچه می گویی برای من سودی ندارد
6:03 من از نافرمانی خودداری نکردم جز اینکه آن را مجازات کردم
6:07 بعد تصمیم گرفت و نگفت
6:10 و به دیگری گفته شد
6:12 گفت: تو برای من فایده ای نداری.
6:15 من نمی دانم که من یک دعا به خدا
6:19 و او آن را نگفت
6:21 و به دیگری گفته شد
6:23 گفت: او به آنچه شما می گویید کافر است
6:27 و خرج کرد
6:29 و به دیگری گفته شد
6:31 گفت هر وقت خواستم بگویم
6:35 و زبانم آن را نگه می دارد
6:37 گفت خدا رحمتش کند
6:39 او به من گفت که چند گدا در هنگام مرگ او حضور داشتند
6:43 پس شروع کرد به گفتن
6:45 یک ریال برای خدا
6:47 یک ریال برای خدا
6:49 یک ریال برای خدا
6:51 تا اینکه خرج کرد
6:53 برخی از بازرگانان از نزدیکان او به من گفتند
6:56 وقتی آنجا بود داشت می مرد
6:59 و به او بیاموزند که معبودی جز خدا نیست
7:02 و او می گوید
7:04 این قطعه ارزان است
7:06 این خرید خوبی است
7:08 این چنین و چنان است
7:10 تا اینکه خرج کرد
7:13 یک زندگی با آرامش
7:16 و رحمت خدا