از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة)
· درس 35 از 70
مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (36) | الحلم والعفو والصفح، وذم الغضب
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:09
بردباری، حفظ و گذشت
0:14
تحقیر خشم و درمان آن
0:17
علی بن ابی طالب رضی الله عنه می فرماید
0:22
اولین عوض حلیم از رویای او
0:25
مردم از روی ناآگاهی از او حمایت می کنند
0:29
مردی به حسن بن علی رضی الله عنه دشنام داد و برای او پول جمع کرد.
0:34
او به او گفت: «تو چیزی نگه داری.»
0:39
و خدا دیگر چیزی نمی داند
0:43
عمر بن العاص رضی الله عنه گفت
0:46
من در برابر کلمه صبور هستم
0:49
برای من سخت تر از گرفتن ذغال داغ است
0:53
که باعث می شود با او صبور باشم
0:56
جز ترس از چیزی بدتر از آن
0:59
انس بن مالک رضی الله عنه گفت
1:03
با رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم
1:08
گفت: اکنون مردی از اهل بهشت بر شما ظاهر می شود.
1:14
سپس مردی از انصار ظاهر شد
1:17
وقتی فردا بود
1:19
پیامبر صلی الله علیه و آله نیز همین را فرمود
1:24
آن مرد مثل دفعه اول بیرون آمد
1:28
وقتی روز سوم بود
1:31
پیامبر صلی الله علیه و آله نیز همین را فرمود
1:36
آن مرد در همان حالت قبلی ظاهر شد
1:41
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله قیام کرد
1:45
عبدالله بن عمر بن العاص رضی الله عنه از او پیروی کرد
1:50
گفت: به پدرم سلام کردم
1:53
پس سوگند خوردم تا سه روز بر او وارد نشوم
1:57
اگر تصمیم گرفتی تا زمانی که بروی به من پناه بدهی، این کار را خواهم کرد
2:02
گفت بله
2:04
انس گفت
2:06
عبدالله می گفت آن سه شب را نزد او ماندم
2:11
در طول شب اصلاً او را ندید که بیدار شود
2:15
اما اگر برهنه شد و روی تختش غلت زد
2:19
یاد خداوند متعال و عظمت او
2:23
تا اینکه برای نماز صبح قیام کرد
2:26
عبدالله گفت
2:28
با این حال، شنیدم که او چیزی جز چیزهای خوب نمیگفت
2:32
وقتی سه شب گذشت
2:35
تقریباً کارش را تحقیر کردم
2:37
گفتم عبدالله
2:39
بین من و پدرم هیچ خشم و رهائی وجود نداشت
2:44
اما از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که سه بار به شما فرمود
2:51
اکنون مردی از اهل بهشت بر شما ظاهر می شود
2:55
بنابراین شما سه نفر بارها بیرون آمدید
2:58
پس خواستم بیام پیشت ببینم چیکار میکنی
3:02
بنابراین من او را دنبال می کنم
3:04
من ندیدم شما کار زیادی انجام دهید
3:07
چه کسی شما را از آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند آگاه کرد؟
3:13
گفت: چیزی جز آنچه دیدم نیست.
3:17
گفت: وقتی رفتم مرا صدا زد و گفت:
3:22
تنها چیزی است که من دیدم
3:24
اما من هیچ مسلمانی را در خود نمی بینم که حجاب داشته باشد
3:29
من به هیچکس به خاطر خوبی هایی که خداوند به آنها داده حسادت نمی کنم
3:34
عبدالله گفت
3:37
این چیزی است که به شما رسیده است
3:40
این همان کسی است که ما نمی توانیم تحمل کنیم
3:43
احنف بن قیس رحمه الله گفت
3:46
من باهوش نیستم
3:48
اما من خواب می بینم
3:51
و آنچه او گفت درست بود
3:54
یا هر وقت مگس ها وزوز می کنند، پرواز می کنند
3:57
بنابراین مگس ها نسبت به من سخاوتمند هستند
4:01
بعضی ها گفتند
4:04
در مورد علائم چه گفته می شود؟
4:07
مانند بخشش و تجزیه
4:09
برخی از شاعران گفتند
4:11
در خواب، افراد نادان را از آسیب باز می دارد
4:15
و وسوسه در کهنه است
4:17
احمق نباش
4:19
پس پشیمان می شوید، زیرا پشیمانی برای شما فایده ای ندارد
4:23
به همین ترتیب، کسانی که فریب خورده بودند، از آنچه آنها را از هم جدا کرده بود، پشیمان شدند
4:27
مردی نزد علی بن الحسین رحمه الله آمد
4:32
و به او گفت
4:34
فلانی به تو آسیب رسانده و توهین کرده است
4:37
او گفت
4:39
پس ما را نزد خود برد
4:41
پس با او رفت
4:43
او معتقد است که برای خودش پیروز خواهد شد
4:46
وقتی نزد او آمد، گفت:
4:48
اوه این
4:50
اگر آنچه شما گفتید درست باشد
4:53
پس خدا مرا بخشید
4:55
حتی اگر آنچه من گفتم دروغ باشد
4:58
خداوند شما را ببخشد
5:00
و گفته شد
5:02
مراقب غرور خشم باشید
5:05
شما را به تحقیر عذرخواهی می کشاند
5:09
برخی از نویسندگان گفتند
5:12
شخص جاهل از این گفته او عصبانی شد
5:15
و عاقل از عمل او عصبانی شد
5:18
برخی از خردمندان گفتند
5:20
اگر از جاهلان سکوت کند
5:23
من به او پاسخ گسترده تری دادم
5:25
و من به عنوان مجازات او را آزار دادم
5:28
برخی از شاعران گفتند
5:30
و لطفاً از نفرین کردن افراد بدجنس دست بردارید
5:34
وقتی به او ناسزا می گویند، لعن و نفرین برای او مضر است
5:38
برخی از آنها گفتند
5:41
به گفتار احمق رجوع نکنید
5:44
جز جواب سلام او
5:48
وقتی آن را جابجا می کنید، یک جسد را جابجا می کنید
5:53
اگر بخواهید آن را جابجا کنید بیشتر بو می دهد
5:57
عروة بن الزبیر رحمه الله گفت
6:00
پروردگارا چه بخشنده و ذلیلانه ای تحمل کردی
6:03
شما به من افتخار طولانی مدت دادید
6:06
از حسن بصری رحمه الله می فرماید:
6:10
بهترین اخلاق مسلمانان، گذشت است
6:13
مردی بر عمر بن عبدالعزیز رحمه الله وارد شد
6:19
او مردی را به شکایت از کسی که به او ظلم کرده است وادار می کند و او به این کار دچار می شود
6:23
عمر به او گفت
6:25
اگر خدا و ظلم خود را همانطور که هست دریافت کنید
6:29
برای تو بهتر از این است که او را در حالی که ناراحت است ملاقات کنی
6:33
مردی نزد یکی از پیشینیان رحمه الله آمد و گفت:
6:38
فلانی عاشق تو می شود
6:41
فرمود: سلام را به او برسان
6:45
به او گفتم که مرا به طلب بخشش تحریک کرده است
6:49
از حسن رحمه الله فرمود:
6:52
مؤمن عاقل است نه جاهل
6:55
و اگر جاهل باشد صبور است و ظلم نمی کند
6:59
اگر به او ظلم شود بدون وقفه بخشیده می شود
7:02
و اگر بشکند، خودداری نمی کند
7:05
اگر خسیس است صبور باش
7:08
مردی با عمر بن ذر رحمه الله ملاقات می کرد و به او دشنام می داد
7:14
عمر بن ذر او را ملاقات کرد و گفت:
7:18
هی، زیاد به ما فحش نده
7:22
جایی برای آشتی خواهم گذاشت
7:25
ما به کسانی که در مورد ما از خدا نافرمانی می کنند پاداش نمی دهیم
7:28
بیش از اطاعت از خدا در آن است
7:31
شنیدم مردی به نام عمر بن عبدالعزیز رحمه الله صحبت کرد
7:36
و به او گفت
7:38
می خواستم شیطان مرا با قدرت قدرت تحریک کند
7:42
من امروز از تو همان چیزی را می گیرم که فردا از من می گیری
7:47
برو خدا رحمتت کنه
7:49
حسن رحمه الله فرمود
7:52
چهار: هر که در آن باشد خداوند او را از شیطان حفظ می کند
7:57
و او را از آتش نهی کرد
7:59
کسی که در زمان دلخواه و ترس، خود را کنترل می کند
8:03
و شهوت و خشم
8:05
جعفر بن محمد رحمه الله گفت
8:10
خشم کلید همه بدی هاست
8:13
و غلامي بر مولاي خود خشمگين شد و گفت:
8:16
من برای این پسر صبورم که می بینید
8:20
تا خودم را با آن راضی کنم
8:22
اگر بر بندگان بر بدی صبر کنی
8:26
غیر مالکان صبر بیشتری داشتند
8:29
مردی نزد وهب بن منبیه رحمه الله آمد و گفت:
8:35
از کنار یکی رد شدم و داشت توهین می کرد
8:39
عصبانی شد و گفت
8:41
شیطان رسولی جز تو نیافته است
8:44
تا آن ناسزا به سراغش نیامد دست از کار برنمی داشت
8:48
به وهب سلام کرد
8:50
جواب داد و دستش را دراز کرد و تکان داد
8:54
و او را کنارش بنشین
8:56
احمد بن ابی الحواری گفت
8:59
ابوسلیمان الدرانی رحمه الله به من گفت
9:03
عقلا از چه طریقی تقصیر را برطرف کرد؟
9:07
در مورد کسی که به او ظلم کرد
9:09
گفتم نمی دانم
9:11
گفت می دانستم که خدای متعال او را با آن آزمایش کرد
9:18
امام احمد بن حنبل رحمه الله در ایام مأمون مورد آزمایش قرار گرفت
9:25
سپس المعتصم و سپس الواثق
9:28
به خاطر قرآن بزرگ
9:31
او صدمات زیادی را متحمل شد
9:33
حدود بیست و هشت ماه در زندان بود
9:38
بیش از سی تازیانه به او زدند
9:41
اما ضرب و شتم بسیار شدیدی بود
9:45
و بیهوش شد
9:47
در هنگام ضرب و شتم ذهنش بارها و بارها می رفت
9:50
و هر کس را که به دنبال راه حل بود راه حلی پیدا کرد
9:54
مگر اهل بدعت
9:56
در این باره کلام خداوند متعال را می خواند
10:00
و ببخشند و ببخشند
10:03
آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟
10:07
و او می گوید
10:08
اگر برادر مسلمانت به خاطر تو شکنجه شود چه سودی برای تو دارد؟
10:13
خداوند متعال فرمود
10:16
هر کس ببخشد و اصلاح کند، اجر او با خداست
10:19
و او را در روز قیامت خوانده می شود
10:22
اجرش از خدا باشد
10:25
فقط کسانی برمی خیزند که ببخشند
10:28
مردی خود را به قاضی محمد بن بشیر رحمه الله می رساند
10:33
تا اینکه بن بشیر به آن نقطه رسید
10:36
و به او گفت
10:37
هیچ کس از شر ناتوان نیست
10:40
نیکی فقط نصیب کسانی می شود که صبور و زیبا باشند
10:45
پس از آنچه در مورد شما شنیده ام کوتاه بیایید
10:48
از تو زیباتر است
10:50
ابن القلانیسی گفت
10:53
شنیدم شیخ تقی الدین رحمه الله
10:57
از گفتگوی او و سلطان یاد می کند
11:01
وقتی در آن پنجره ای که در آن نشسته بودند تنها بودند
11:06
سلطان از شیخ خواست تا عده ای از قضات را بکشد
11:10
به خاطر چیزی که در مورد آن صحبت می کردند
11:13
برخی از آنان به او فتوا دادند و او را از سلطنت خلع کردند
11:18
بیعت با جاش نفی می شود
11:21
و علیه شما قیام کردند و شما را نیز آزار دادند
11:25
شروع کرد به اصرار از او که به او فتوا دهد که برخی از آنها را بکشد
11:30
بلکه خشم او نسبت به آنها بود
11:33
به دلیل آنچه آنها به دنبال منزوی کردن او بودند
11:36
بیعت با جاش نفی می شود
11:39
شیخ مراد سلطان فهمید
11:42
شروع به تجلیل از قضات و علما کرد
11:45
او منکر آسیب به هر یک از آنها است
11:49
و به او گفت: اگر اینها را بکشی
11:52
بعد از آنها چیزی شبیه به آنها نخواهید یافت
11:55
او به او گفت که آنها شما را اذیت کرده اند
11:58
و بارها می خواستند شما را بکشند
12:01
شیخ گفت: هر که مرا آزار دهد آزاد است
12:05
و هر که خدا و رسولش را آزار دهد
12:08
خداوند از او انتقام خواهد گرفت
12:10
و من برای خودم نمی ایستم
12:13
او به این کار ادامه داد تا اینکه آنها را در خواب دید و بخشید
12:17
گفت و قاضی مالکی بن مخلوف می گفت
12:23
ما کسی مثل ابن تیمیه را ندیده ایم
12:26
تشویقش کردیم
12:28
ما نتوانستیم این کار را انجام دهیم
12:30
ما مقدر شده ایم
12:32
پس ما را ببخش و از طرف ما مجادله کن
12:35
ابن قیم رحمه الله گفت
12:38
برخی از یاران بزرگوارش می گفتند:
12:42
ای کاش اصحابم در برابر دشمنان و مخالفانش مانند او بودند
12:47
من هرگز ندیدم که او علیه هیچ یک از آنها دعا کند
12:52
برایشان دعا می کرد
12:55
یک روز آمدم به او قول مرگ بزرگترین دشمنش را دادم
12:59
خصمانه ترین و تحقیر کننده ترین آنها
13:02
پس مرا سرزنش کرد، از من انکار کرد و مرا پس گرفت
13:06
سپس بلافاصله به خانه خانواده اش رفت
13:09
دلداریشان داد و گفت
13:12
من جای تو هستم
13:14
شما موضوعی نخواهید داشت که در آن به کمک نیاز داشته باشید
13:19
مگر اینکه من به شما کمک کرده باشم
13:21
و کلمات مشابه
13:24
از او راضی شدند و برایش دعا کردند
13:26
این حالت او را تعالی بخشیدند
13:29
خداوند او را بیامرزد و از او راضی باشد