از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة) · درس 4 از 30

حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (4) | توقير العلم والاحتفاء بأهله

◉ 0 بازدید ⏱ 8:08 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:09 علم و دانشمندان
0:13 احترام به دانش و تجلیل از اهل آن
0:17 ابن مسعود رضي الله عنه مردي را ديد كه حيوان شده بود
0:24 گفت: جامه خود را بلند کن.
0:27 گفت: و تو ای ابن مسعود جامه خود را بلند کن
0:34 گفت: پاهایم کبود است و من مادر مردم هستم.
0:40 این به عمر رضی الله عنه رسید
0:43 پس شروع کرد به زدن مرد و گفت
0:46 من به ابن مسعود پاسخ می دهم
0:49 از ابن عباس رضی الله عنهم
0:53 زید بن ثابت را با مسافران برد
0:57 و او گفت
0:59 پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله کنار رفت
1:04 و او گفت
1:06 این کاری است که ما با علما و بزرگان خود می کنیم
1:11 ثابت البنانی رحمه الله وقتی آمد آنجا بود
1:16 انس بن مالک رضی الله عنه گفت
1:20 اوه زیبا
1:21 عطری را که دیروز دریافت کردم به من بده
1:26 ابن ام ثابت تا دستم را نپذیرد راضی نمی شود
1:31 و او می گوید
1:33 دست رسول خدا صلی الله علیه و آله را دراز کرده است
1:38 نافع بن جبیر به علی بن الحسین رحمه الله گفت
1:44 خداوند شما را ببخشد
1:47 برای حکومت بر مردم و بهترین آنها
1:50 تو برو پیش این خادم و با او بنشین
1:54 به معنای زید بن اسلم
1:56 و او گفت
1:58 علم باید هر جا هست دنبالش باشد
2:04 از ابن مبارک رحمه الله در حضور سفیان بن عیینه درباره مسئله او سؤال شد.
2:11 و او گفت
2:13 ما از صحبت با بزرگان خود منع شده ایم
2:18 مردی به برخی از پیشینیان اشاره کرد که چیزی می دانستند
2:23 و او گفت
2:24 مه
2:25 علما را به یاد چیزی نیندازید
2:28 خدا قلبت را بکشد
2:31 قتاده رحمه الله فرمود:
2:35 توصیه می شود احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را نخوانید.
2:41 جز پاکی
2:45 محمد بن سیرین رحمه الله شاعر بود
2:50 موضوع را ذکر می کند و می خندد
2:53 حتی اگر حدیث از سنت آمده باشد
2:56 مثل ریش و به هم پیوسته
3:01 زهری رحمه الله فرمود
3:05 خدمت عبید الله بن عبدالله بن عتبه بودم
3:09 حتی خادمش بیرون آمد و گفت
3:13 چه کسی دم در است؟
3:15 پس کنیز می گوید:
3:17 بنده شما العامش
3:20 پس فکر میکنی من پسرم
3:23 حتی اگر قرار باشد خدمتش بروم حتی برایش وضو می گرفتم
3:29 مردی نزد سعید بن المسیاب رحمه الله آمد و او مریم بود.
3:35 پس در حالی که دراز کشیده از او درباره حدیثی بپرس
3:39 پس نشست و با او صحبت کرد
3:41 آن مرد به او گفت
3:44 کاش اهمیت نمیدادی
3:48 و او گفت
3:49 بدم می آمد که درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله به شما بگویم
3:55 و من دراز می کشم
3:57 امام مالک رحمه الله فرمودند
4:02 در حال زیارت ایوب السختیانی رحمه الله بودیم
4:07 اگر حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای او ذکر کنیم
4:13 تا ما به او رحم کردیم گریه کرد
4:16 مالک از انس رحمه الله بود
4:20 اگر می خواست این اتفاق بیفتد
4:22 وضو گرفت و جلوی تختش نشست
4:26 ریشش را شانه کرد
4:28 توانست با وقار و وقار بنشیند
4:32 سپس این اتفاق افتاد
4:34 در این مورد به او گفته شد
4:36 و او گفت
4:38 دوست دارم حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بزرگ کنم
4:43 من از آن سخن نمی گویم مگر در حالت پاکی و توانایی
4:50 از اینکه در جاده در حالی که ایستاده یا عجله داشت اتفاق بیفتد متنفر بود
4:56 و او گفت
4:58 دوست دارم آنچه را که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است بفهمد.
5:05 خدا رحمتش کند، اگر کسی صدایش را بلند می کرد، می گفت:
5:12 صداتو کم میکنم
5:14 خداوند متعال می فرماید:
5:17 ای کسانی که ایمان آورده اید صدای خود را از صدای پیامبر بالاتر نبرید
5:24 هر کس در هنگام صحبت رسول خدا صلی الله علیه و آله صدایش را بلند کند.
5:31 گویی صدایش را بالاتر از صدای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برد.
5:39 او مالک بن انس بود
5:42 نافعه مولا بن عمر را از خانه اش به مسجد می برد
5:48 بینایی خود را از دست داده بود
5:51 پس از او می پرسد و او با او صحبت می کند
5:54 خانه نافع در منطقه بقیع بود
5:58 عبدالرحمن بن مهدی رحمه الله گفت
6:03 آنچه را که می خواستیم بداند به آن مرد گفتیم
6:07 ما فقط می توانیم از هدایت، شخصیت و راهنمایی او درس بگیریم
6:13 یحیی بن یحیی رحمه الله سؤالات را جمع آوری کرد
6:19 اصحاب و ابن نافع از او پرسیدند
6:22 و دیگر اصحاب ملکار رحمه الله
6:27 و درباره آنها نوشت
6:29 آن را به بن القاسم رحمه الله عرضه کرد
6:33 برای دیدن آن طلاکاری شده است
6:35 پس بن القاسم شروع به انتقاد از آنها کرد
6:39 وقتی یحیی دید
6:43 کتابش را تا کرد و در آستینش فرو کرد
6:47 بن القاسم به او گفت:
6:49 چه بلایی سرت اومده؟
6:51 و او گفت
6:52 این افراد هم مثل شما حقی دارند
6:57 من در مورد آنها نوشتم
6:59 من نمی خواستم آنها را در معرض آنها قرار دهم
7:04 اگر اینطور است، پس من نیازی به این کار ندارم
7:09 ابوعبیدان القاسم بن سلام رحمه الله گفت
7:15 کسی که شکرگزار علم است
7:17 با مردم بنشینی و چیزی را ذکر کنند و تو آن را خوب انجام ندهی
7:22 بنابراین شما آن را از آنها یاد می گیرید
7:25 بعد می نشینی جای دیگری
7:29 آنها آن چیزی را که یاد گرفتی به خاطر می آورند
7:34 بنابراین او می گوید
7:36 به خدا من کاری به این موضوع نداشتم
7:40 تا اینکه شنیدم فلانی می گوید فلان
7:44 بنابراین آن را یاد گرفتم
7:46 اگر شما این کار را انجام دهید
7:49 من از علم تشکر کردم
7:51 کاری نکنید که فکر کنند خودتان این را گفته اید
7:56 یک زندگی صلح آمیز بین حرف و عمل