از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة)
· درس 22 از 49
مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (23) | الجهاد، والدعوة إلى الله تعالى
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
عمر اقتدار بین گفتار و کردار
0:11
جهاد و ایثار در راه خدا
0:16
پیامبر صلی الله علیه و آله روزی در سنگ کعبه نماز می خواند.
0:22
وقتی عقبه بن ابی معوق نزدیک شد
0:25
لباسش را دور گردنش انداخت
0:28
او را به شدت خفه کرد
0:31
پس ابوبکر رضی الله عنه آمد
0:34
تا اینکه از تو گرفت
0:36
او آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دور کرد
0:40
گفت: آیا مردی را می کشی که بگوید پروردگار من خداست؟
0:46
عمر رضی الله عنه لشکری را به سوی رومیان هدایت کرد
0:50
عبدالله بن حذفه رضی الله عنه را اسیر کردند
0:54
پس او را نزد پادشاه خود بردند
0:57
گفتند این یکی از اصحاب محمد است
1:02
گفت: آیا می توانی مسیحی شوی و من نصف پادشاهی خود را به تو بدهم؟
1:07
گفت: اگر هر چه داری و همه اموال عرب را به من بدهی
1:13
من یک چشم به هم زدن از دین محمد برنگشتم
1:17
گفت پس من تو را خواهم کشت
1:20
گفت تو و آن
1:23
پس دستور داد او را مصلوب کنند
1:25
او به تیراندازان گفت که او را نزدیک بدنش بیندازند
1:29
به او پیشنهاد داد اما او نپذیرفت
1:32
پس آن را نازل کرد و خواستار سرنوشت شد
1:35
آب در آن ریخت تا بسوزد
1:39
دو اسیر مسلمان را فراخواند
1:42
پس دستور داد یکی از آنها را در آن بیندازند
1:45
مسیحیت را به او پیشنهاد می کند
1:48
او امتناع می کند
1:50
سپس گریه کردند و به پادشاه خبر دادند
1:53
این باکا است
1:55
او فکر کرد که نگران است
1:57
گفت برگردان
1:59
چه چیزی باعث گریه شما شد؟
2:01
گفت من گفتم
2:03
یک روح است
2:05
شما ساعت را دریافت می کنید و می روید
2:07
پس آرزو داشتم که به اندازه ی موی سرم به جهنم به نام خدا روح داشته باشم
2:14
ظالم به او گفت
2:16
آیا سرم را می پذیری و من تو را رها می کنم؟
2:20
عبدالله به او گفت
2:22
و در مورد همه زندانیان
2:24
گفت بله
2:26
پس سرش را بوسید
2:28
اسیران را به عمر تقدیم کرد
2:30
بنابراین او تجربه خود را به او گفت
2:32
عمر گفت
2:34
بوسیدن سر ابن حذفه حق هر مسلمانی است
2:39
و من شروع می کنم
2:41
پس سرش را بوسید
2:43
از ابن عمر گفت:
2:45
جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه را در روز وفاتش از دست دادیم
2:50
پس آن را در میان مردگان خواستیم
2:53
او را بین یک ضربه چاقو و گلوله پیدا کردیم
2:56
نود و چند
2:58
ما این را در قسمت جلوی بدن او پیدا کردیم
3:03
از عبدالله بن عمر رضی الله عنه گفت
3:07
فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ موته
3:12
زید بن حارثه
3:15
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:19
اگر زید کشته شد جعفر
3:21
اگر جعفر کشته شد، عبدالله بن رواحه
3:25
عبدالله گفت
3:27
من در آن حمله در میان آنها بودم
3:30
پس جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه را طلبیدیم
3:34
او را در میان مردگان یافتیم
3:37
نود و چند زخم چاقو و تومور روی بدنش پیدا کردیم
3:43
خالد بن ولید رضی الله عنه گفت
3:47
هیچ شبی نیست که در آن عروسی که دوستش دارم به من تقدیم شود
3:53
من آن را بیشتر از یک شب بسیار سرد و یخ زده دوست دارم
3:59
در خفا دشمن شد
4:03
گفت خدا از او راضی باشد
4:05
در روز موته نه شمشیر در دست من قطع شد
4:10
تنها چیزی که در دستم مانده بود یک بشقاب یمنی بود
4:15
و درباره انس
4:17
ابوطلحه انصاریه رضی الله عنه
4:20
سوره براء را تلاوت کرد
4:23
وقتی به این آیه رسید
4:26
برو جلو، چه سبک و چه سنگین
4:29
گفت: پروردگارمان را می بینم که پیران و جوانان را فرا می خواند
4:35
من رو آماده کن پسرم
4:38
پسرش گفت: خدا تو را بیامرزد.
4:42
من با رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگیدم تا اینکه از دنیا رفت
4:47
و با ابوبکر تا وفات
4:50
و با عمر، خدا از هر دو راضی باشد
4:53
ما برای شما تهاجم می کنیم
4:55
ابا
4:57
پس او را آماده کنید
4:58
پس به دریا رفت و مرد
5:00
جزیره ای نیافتند که او را دفن کنند
5:04
فقط بعد از هفت روز
5:07
او تغییر نکرد
5:09
پس او را در آن دفن کردند
5:11
یونس بن عبید رحمه الله هنگام مرگ به پاهای من نگاه کرد
5:17
گریه کرد
5:18
به او گفتند: چه چیزی تو را به گریه میاندازد؟
5:21
گفت: عرض کردم که برای رضای خدا غبارآلود نبودند.
5:29
ندای خدا
5:32
عن انس رضی الله عنه
5:35
ابوطلحه از ام سلیم رضی الله عنه خواستگاری کرد
5:40
گفت: ای ابوطلحه!
5:43
آیا نمی دانی خدای خود را که او را می پرستید؟
5:46
چوبی که از زمین می رویید
5:49
ما آن را به سمت یک پسر فلانی اتیوپیایی بردیم
5:52
اگر مسلمان شوید
5:54
من از شما مهریه دیگری نخواستم
5:57
او گفت
5:58
تا من به موضوع خود رسیدگی کنم
6:01
پس رفت
6:02
بعد آمد و گفت
6:04
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
6:08
و اینکه محمد رسول خداست
6:11
او گفت
6:12
ای انس
6:14
شوهر ابوطلحه
6:16
علی الحسن البصری رحمه الله
6:20
در آن زمان بود که این آیه را خواند
6:24
چه کسی گفتارش بهتر از کسی است که خدا را بخواند و کار نیک انجام دهد؟
6:30
گفت من مسلمانم
6:33
او گفت
6:35
این محبوب خداست
6:37
این ولی خداست
6:39
این نخبه خداست
6:41
این بهترین خداست
6:43
این محبوب ترین اهل زمین نزد خداوند است
6:46
خداوند ندای او را اجابت کرد
6:49
او مردم را به چیزی فراخواند که خداوند دعوت او را اجابت کرد
6:53
در جوابش خوب عمل کرد
6:56
و او گفت
6:58
من به خدا مسلمانم
7:00
این جانشین خداست
7:03
و اگر تلاوت کرد
7:05
آنان که گفتند: «پروردگار ما خداست» و سپس ثابت قدم شدند
7:10
او گفت
7:11
خدایا تو پروردگار ما هستی
7:13
پس به ما صداقت عطا کن
7:16
گفت خدا رحمتش کند
7:18
که به برادر خدا سود می رساند
7:21
او را یک درجه بالا ببرید
7:24
هنگامی که شیخ عبدالله بن محمد القراوی رحمه الله از هند برگشت.
7:30
برای شیخ خود شروع به خواندن کرد
7:33
شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ رحمه الله
7:37
او در مجالس شیخ خود جهل کامل می شنید
7:41
تاریکی مطلق در جنوب عربستان
7:47
درباره خودش گفت
7:48
پس از خداوند متعال کمک خواستم
7:51
برای رفتن به آن منطقه با شیخم مشورت کردم
7:55
بنابراین توصیه می شود
7:57
او مرا به ترس از خدا توصیه کرد
7:59
او با من تماس گرفت
8:00
من با او وداع کردم و در آن سال به حج مشرف شدم
8:04
و به سمت سمطه حرکت کرد
8:07
شیخ عبدالله غرق در جهل و نادانی به آن کشورها رفت
8:12
به لطف و عنایت خداوند متعال
8:15
سپس توجه اعلیحضرت
8:18
ملک عبدالعزیز رحمه الله
8:21
و هدايت و هدايت آن حضرت
8:24
محمد بن ابراهیم رحمه الله
8:27
و اخلاص از شیخ عبدالله القراوی و اخلاص
8:32
او یک رسالت واقعی اسلام سلفی را در آن ملت جاهل انجام داد
8:39
و مدارس در آنجا افتتاح شد
8:41
برای آنها شوراهای علمی تأسیس کرد
8:44
به توصیه ملک عبدالعزیز
8:47
او عقیده سلفی را در میان آنها رواج داد
8:50
بدین ترتیب در سال 6350 مدرسه افتتاح شد
8:56
در سال 1961، 300000
9:00
به 200 مدرسه رسید
9:02
در سال 1963، 300000
9:06
به 300 مدرسه رسید
9:09
در سال 1973، 300000
9:13
به 700 مدرسه رسید
9:16
سپس به 1500 مدرسه
9:19
در کار سرپرستی و آموزشی جدی است
9:23
و راهنمایی راهنمایی
9:25
او یک گروه نخبه از فارغ التحصیلان ممتاز است
9:29
تعداد مدارس افزایش یافت
9:31
تا اینکه به 2200 مدرسه رسید
9:34
570000 دانش آموز در آنجا یاد می گیرند
9:38
در میان آنها 10000 دانش آموز دختر وجود دارد
9:41
آنها توسط 3000 معلم مرد و زن تدریس می شوند
9:46
به خدا سوگند من از هیچ کار خیری خبر ندارم
9:50
انسان به وسیله آن به پروردگارش نزدیک می شود
9:53
بهتر از این کار این مجاهد است