از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة) · درس 27 از 30

مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (59) | حال السلف عند الموت (قصص وأخبار)

◉ 0 بازدید ⏱ 8:06 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:09 احوال پیشینیان به هنگام مرگ
0:14 داستان ها و اخبار
0:19 زمانی که ابوبکر رضی الله عنه در حال مرگ بود
0:22 عایشه رضی الله عنها آمد
0:25 بنابراین من از این خانه تقلید کردم
0:27 که هنوز اشک هایش پنهان است
0:30 باید یکبار شسته شود
0:34 ابوبکر رضی الله عنه گفت
0:37 همانا سرمستی مرگ به حق رسید
0:41 این همان چیزی است که شما از آن منحرف می شدید
0:45 از ابن عمر رضی الله عنه آنچه گفت
0:49 سر عمر رضی الله عنه بر ران من بود
0:53 در طول بیماری که در آن درگذشت
0:56 گفت سرم را روی زمین بگذار
0:59 گفت پس گفتم
1:02 چه ربطی بهش داری، روی ران من بود یا روی زمین؟
1:06 گفت بگذار روی زمین
1:09 گفت پس او را روی زمین گذاشتم
1:12 گفت: وای بر من، وای بر مادرم
1:16 اگر پروردگارم مرا نبخشد
1:19 و پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
1:22 هفتاد قاری به بنی عامر
1:25 وقتی آمدند
1:27 حرام بن میلهان رضی الله عنه به آنها گفت
1:30 من شما را معرفی می کنم
1:32 اگر بخواهند آنها را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آگاه کنم
1:38 وگرنه به من نزدیک بودی
1:41 پس جلو آمد و او را امن کردند
1:44 در حالی که برایشان از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می گفت
1:48 به مردی در میانشان اشاره کردند
1:51 پس او را با چاقو زد و اعدام کرد
1:54 با خون اینجوری گفت
1:56 پس آن را بر سر و صورتش پاشید
1:59 سپس گفت
2:01 خدا بزرگ است، من پیروزم، پروردگار کعبه
2:06 عن زیاد موکل ابن عباس رضی الله عنه آنچه گفت
2:11 شخصی که حذیفه بن الیمان رضی الله عنه را زیارت کرده بود به من گفت.
2:15 در طول بیماری که در آن درگذشت
2:18 و او گفت
2:19 اگر این روز را آخرین روز دنیا نمی دیدم
2:24 و روز اول آخرت
2:27 من آن را صحبت نکردم
2:29 خدایا تو می دانی که من فقر را به ثروت ترجیح می دادم
2:34 او تحقیر را بر غرور ترجیح می دهد
2:37 من مرگ را بر زندگی ترجیح می دهم
2:40 حبیب به سود او آمد
2:43 من از پشیمانی موفق نمی شوم
2:45 سپس درگذشت، رحمت الله علیه
2:48 از سلام بن بشیر بن حجال می‌گوید:
2:51 ابوهریره رضی الله عنه در هنگام بیماری گریه کرد
2:55 پس به او گفته شد
2:57 چه چیزی تو را به گریه می اندازد ابوهریره؟
3:00 او گفت
3:01 اما من برای این دنیای شما گریه نمی کنم
3:05 اما به خاطر سفر طولانی و کمبود غذا گریه می کنم
3:10 من در حال ظهور و فرود در بهشت و جهنم هستم
3:15 نمی دانم کدام یک از آنها مرا دنبال می کند
3:20 زمانی که ابودرداء رضی الله عنه در حال مرگ بود
3:23 بگو
3:25 چه کسی در چنین روزی اینگونه کار می کند؟
3:28 چه کسی برای من اینطور کار می کند؟
3:32 ابوموسی اشعری رضی الله عنه قبل از مرگش بسیار زحمت کشید
3:38 پس به او گفته شد
3:40 اگر خودت را بگیری و راحت بگیری
3:43 او گفت
3:44 اگر اسب ها اعزام شوند به سر کورس خود نزدیک می شوند
3:48 هر چه داشت بیرون آورد
3:51 که کمتر از این برایم باقی گذاشت
3:54 هنگامی که معاویه رضی الله عنه در مرگ او حاضر شد
3:59 آنها آن را در قصر اجرا کردند
4:02 و او گفت
4:03 آیا به سبز رسیده ایم؟
4:05 دخترش راملا فریاد زد
4:08 و او گفت
4:09 من سر شما فریاد نمی زنم
4:11 او گفت
4:12 ما شما را سبز می کنیم
4:15 او می گوید هنوز به سبز رسیده ای؟
4:18 و او گفت
4:19 اگر ذهن پدرت مجرد باشد، همیشه مورد احترام خواهد بود
4:24 چون مرگ بر او نازل شد گفت:
4:27 ای کاش مردی از قریش در ذوی بودم
4:31 و من از این موضوع چیزی نگرفتم
4:35 بلال رضی الله عنه گفت وقتی مرگش فرا رسید
4:41 فردا با عزیزانمان ملاقات خواهیم کرد
4:43 محمد و حزبش
4:45 همسرش می گوید
4:47 عجب!
4:49 او می گوید
4:50 اوه شادی او
4:52 سلمان فارسی رضی الله عنه بر مرگ گریه کرد
4:56 گفته شد: چه چیزی تو را به گریه می آورد؟
4:59 او گفت
5:00 از دلتنگی تو گریه نمی کنم
5:03 بدون ترس از مرگ
5:05 اما عدم زادی و بعد از معاذ
5:09 انس بن سیرین گفت
5:13 انس بن مالک رضی الله عنه شاهد مرگ او بود
5:18 پس شروع کرد به گفتن
5:20 به من یاد دادند که خدایی جز خدا نیست
5:23 به گفتنش ادامه داد تا اینکه مرد
5:27 ابراهیم النخعی رحمه الله هنگام مرگ گریه کرد
5:31 به او گفتند: چه چیزی تو را به گریه می‌اندازد؟
5:34 او گفت
5:35 من منتظر رسولی از طرف خدا هستم که مرا به بهشت یا جهنم مژده دهد
5:41 هنگامی که عبدالرحمن بن الاسود در حال مرگ بود، رحمه الله گریه کرد.
5:46 به او گفتند: چه چیزی تو را به گریه می‌اندازد؟
5:49 او گفت
5:50 با عرض پوزش از روزه و نماز
5:53 تا زمان مرگش به تلاوت قرآن ادامه داد
5:58 وفات با حضور مرد عادل رحمه الله برگزار شد
6:02 گریه کرد
6:03 پس به او گفته شد
6:04 علامت باکی
6:06 این دنیایی است که شما می شناسید
6:10 و او گفت
6:11 من مجبور نیستم گریه کنم
6:14 اما به خدا سوگند از جدایی مرد و اجتماعات خانواده اش گریه می کنم.
6:19 هنگامی که عامر بن عبدالله در حال مرگ بود، رحمه الله گریه کرد
6:24 گفته شد: چه چیزی تو را به گریه می آورد؟
6:26 او گفت
6:27 من از ترس مرگ و یا از نگرانی دنیا گریه نمی کنم
6:32 اما من برای ساعات گرگ و میش و شب های زمستان گریه می کنم
6:39 ابن عون رحمه الله هنگام مرگ می گفت:
6:43 سال سال
6:45 و مراقب نوآوری ها باشید
6:47 تا اینکه فوت کرد
6:49 از محمد بن ثابت البنانی رحمه الله می فرماید:
6:55 وقتی پدرم فوت کرد برای آموزش رفتم
6:58 و او گفت
6:59 پسرم تنهام بذار
7:02 من در رز هفتم هستم
7:05 انگار دارد می خواند و روحش می رود
7:08 مرگ بر مردی از شهر آمد
7:12 او نگران شد
7:13 به او گفتند: می ترسی؟
7:16 و او گفت
7:17 چرا من نگران نیستم؟
7:19 به خدا سوگند اگر فرستاده والى مدينه نزد من بيايد، از آن وحشت مى‏كنم.
7:25 پس رسول رب العالمین چطور؟
7:29 چون مرگ فرا رسید، شیخ الکسانی رحمه الله
7:34 شروع به خواندن سوره ابراهیم کرد
7:37 تا اینکه با فرموده ی حق تعالی تمام شد
7:40 خداوند مؤمنان را در دنیا و آخرت با قول محکم تقویت می کند
7:47 پس روحش پس از پایان سخن و در آخرت رفت
7:53 یک زندگی صلح آمیز بین حرف و عمل