از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة)
· درس 36 از 68
مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (38) | الحياء، الكرم والجود والإيثار
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:11
زندگی
0:13
زندگی از خداست
0:18
ابوبکر رضی الله عنه خطاب به مردم گفت:
0:22
ای مسلمانان!
0:25
از خدای متعال شرمنده باشید
0:28
سوگند به کسی که جان من در دست اوست
0:30
وقتی برای اجابت مزاج می روم، در فضا می مانم
0:34
نقاب به جامه ام، شرمنده پروردگارم
0:40
ابوموسی رضی الله عنه گفت
0:43
من در خانه تاریک حمام می کنم
0:46
من صلیب خود را راست نمی کنم و جامه خود را نمی گیرم
0:49
شرمنده از پروردگارم
0:53
ابوسلیمان الدرانی رحمه الله گفت
0:57
اگر بنده نزد پروردگارم حیا کند
1:00
خیر تکمیل شده است
1:05
زندگی مردم
1:09
زید بن ثابت رضی الله عنه به قصد اقامه نماز جمعه بیرون رفت.
1:14
پس مردم او را پس گرفتند
1:17
پس وارد خانه ای شد و به او گفتند
1:20
آیا من از مردم خجالت می کشم؟
1:22
و او گفت
1:23
اوست که از مردم خجالت نمی کشد
1:26
از خدا خجالت نمی کشید
1:28
از سلمان رضی الله عنه می فرماید:
1:33
اگر خدای سبحان بدی بخواهد که بنده ای یا او هلاک شود
1:38
جان را از او گرفت
1:40
او را چیزی جز نفرت انگیز و نفرت انگیز ندید
1:44
اگر ناپسند باشد، ناپسند خواهد بود
1:47
رحمت از او سلب شد
1:49
او چیزی جز مقدار زیادی پول از او دریافت نکرد
1:52
اگر چنین است
1:54
اعتمادش از او سلب شد
1:57
او چیزی جز یک خائن و یک خائن برای او نیافت
2:01
اگر چنین است
2:03
گردن بند اسلام از گردنش برداشته شد
2:06
او مرد نفرین شده ای بود
2:09
برخی از خردمندان گفتند
2:11
کسى که پوشیده از حیا باشد، جامه است
2:14
مردم هیچ اشتباهی در آن ندیدند
2:16
شاعر گفت
2:19
اگر از عواقب شبها نترسید
2:22
خجالت نمیکشی پس هرکاری میخوای بکن
2:26
نه، به خدا هیچ خیری در زندگی نیست
2:29
زندگی دنیوی اگر حیا از بین برود
2:33
انسان تا زمانی که خوب زندگی می کند زندگی می کند
2:36
آلوئه تا زمانی که پوست آن باقی می ماند باقی می ماند
2:39
شرم بر خود
2:44
برخی از خردمندان گفتند
2:47
از خودت خجالت بکش
2:50
شما خجالتی تر از دیگران هستید
2:54
برخی از نویسندگان گفتند
2:56
هر که مخفیانه کار کند
2:58
او در ملاء عام از آن خجالت می کشد
3:01
او برای خودش ارزشی ندارد
3:04
سخاوت، سخاوت و نوع دوستی
3:09
عروة بن الزبیر رحمه الله گفت
3:14
ابوبکر رضی الله عنه اسلام آورد
3:17
او چهل هزار درهم دارد
3:20
پس عایشه رضی الله عنها به من گفت
3:23
گفت ابوبکر مرد
3:26
دیناری و دیناری از خود باقی نگذاشت
3:30
عمر بن خطاب رضی الله عنه آن را گرفت
3:33
چهارصد دینار
3:35
بنابراین آن را در یک بسته قرار داد
3:37
به پسر گفت
3:39
آن را نزد ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه ببر
3:44
پس پسر رفت
3:46
او گفت
3:47
امیرالمؤمنین به شما می گوید
3:50
این را بخشی از نیازهای خود قرار دهید
3:53
او گفت
3:54
خداوند او را بیامرزد و بیامرزد
3:57
سپس گفت
3:58
بیا خدمتکار
4:00
برو با این هفت تا فلانی
4:03
و این پنج به فلان
4:06
و این پنج به فلان
4:09
تا زمانی که آن را اجرا کنم
4:11
پس پسر نزد عمر بازگشت
4:13
پس بهش بگو
4:14
او متوجه شد که برای معاذ بن جبل چیزی شبیه به این را آماده کرده است
4:18
و او گفت
4:20
آن را نزد معاذ بن جبل رضی الله عنه ببر
4:24
پس او را نزد خود برد
4:26
او گفت
4:27
امیرالمؤمنین به شما می گوید
4:30
این را بخشی از نیازهای خود قرار دهید
4:33
و او گفت
4:34
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
4:37
بیا خدمتکار
4:39
با این برو خونه فلانی
4:42
با این برو خونه فلانی
4:46
پس همسرش بیرون آمد
4:48
و او گفت
4:49
ما فقیریم به خدا
4:51
پس به ما بده
4:53
فقط د ناران در کهنه ماند
4:56
پس آنها را نزد او آورد
4:59
پس پسر نزد عمر بازگشت
5:01
پس اینو بهش بگو
5:03
و او گفت
5:04
آنها با هم برادرند
5:08
ابوموسی اشعری رضی الله عنه به فرزندش می گفت
5:14
به یاد صاحب نان
5:16
سپس ذکر شد که مردی از بنی اسرائیل هفتاد سال خدا را عبادت کرد
5:22
سپس شیطان در نظر او زن زیبایی است
5:26
هفت روز پیش او ماند
5:29
سپس فرار کرد
5:32
بنابراین او با مردم فقیر زندگی می کرد
5:34
پس یک قرص نان به او صدقه داد
5:37
بعضی از آن بیچاره ها او را می خواستند
5:40
پس او را برگزید و سپس درگذشت
5:43
پس عبادت او برابر است با هفت روزی که با زن است
5:48
پس هفت روز عبادت او را ترجیح دادند
5:51
سپس نان را به مدت هفت روز وزن کنید
5:55
بنابراین او آن را برد
5:58
از سعده بنت عوف، همسر طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه گفت.
6:04
روزی طلحه صد هزار درهم صدقه داد
6:08
سپس او را از رفتن به مسجد زندانی کرد
6:12
که دو سر جامه او را برای او جمع کرد
6:15
زبیر بن عوام رضی الله عنه هزار مملوک داشت.
6:20
به او مالیات می دهند
6:22
هر شب آن را تقسیم می کرد
6:25
سپس به خانه می رود و چیزی با خود ندارد
6:30
عبدالله بن عمر رضی الله عنه بود
6:34
او کنیز خود را به نام رومیتا آزاد کرد
6:39
و او گفت
6:40
شنیدم که خداوند متعال در کتابش می فرماید
6:44
تا از آنچه دوست دارید انفاق نکنید به نیکی نمی رسید
6:50
به خدا من تو این دنیا دوستت دارم
6:54
برو به خاطر خدا آزاد هستی
6:58
و چون شکایت کرد خدا از او راضی باشد
7:01
او آرزوی نهنگ را داشت، پس به دنبال آن رفت
7:04
وقتی آن را در دستان من گذاشتند، یک گدا آمد
7:08
گفت: نهنگ را به او بده
7:11
همسرش گفت: یک درهم به او می دهیم
7:15
برای او سودمندتر از این است
7:18
و آرزوی خود را نسبت به او برآورده می کنید
7:20
گفت: آرزوی من همان است که می خواهم
7:23
و بیست هزار آورد
7:27
تا آن را به او نداد از روی صندلی بلند نشد
7:31
ابن عباس رضی الله عنه گفت
7:34
سه من پاداش نمی دهم
7:37
مردی مرا در شورا بزرگ کرد
7:40
من نمی توانم به او پاداش دهم
7:42
حتی اگر همه چیزم را به او بدهم
7:46
دومی که پایش مجبور شد با من فرق کند
7:50
چون نمی توانم جبران کنم
7:53
حتی اگر مقداری از خونم را برای او بریزم
7:56
و سوم اینکه نمی توانم به او پاداش دهم
7:59
تا اینکه پروردگار جهانیان از جانب من به او پاداش دهد
8:02
چه کسی به من نیاز داد؟
8:05
او جز من جایی برای او پیدا نکرد
8:08
عروة بن الزبیر رحمه الله گفت
8:12
اگر یکی از شما چیزی را وقف خداوند متعال کرد
8:16
باعث شرمندگی او نمی شود
8:19
تا او را سخاوتمند کند
8:21
خداوند تبارک و تعالی سخاوتمندترین بخشندگان است
8:25
سزاوارترین کسانی که برای او انتخاب شده اند
8:28
جعفر بن محمد رحمه الله گفت
8:31
لطف فقط با سه نفر به دست می آید
8:34
با تسریع، کاهش و پنهان کردن آن
8:38
برخی از خردمندان گفتند
8:40
اگر به دنبال لطف هستید، آن را بپوشانید
8:43
اگر مفید می دانید، آن را پخش کنید
8:46
زراعت صحنون بن سعید رحمه الله در زیتونه بود.
8:52
پانصد دینار در سال
8:55
سال تمام نمی شود مگر اینکه بدهی ها سررسید شود
8:59
به خاطر انفاق و محبت زیادش
9:02
اوری بن الحسین رحمه الله بخیل بود
9:06
وقتی مرد، او را یافتند که برای صد نفر در شهر غذا میداد
9:14
خدا رحمتش کند، شب ها کیسه نان بر پشت می گرفت
9:19
پس صدقه می دهد و می گوید
9:22
صدقه در نهان خشم خدای متعال را خاموش می کند
9:27
وقتی از دنیا رفت رحمه الله او را غسل دادند
9:31
آنها به علائم سیاه روی پشت او نگاه کردند
9:35
گفتند: این چیست؟
9:38
می گفتند شب ها دلمه های آردی بر پشتش می برد
9:42
به فقرای شهر می دهد
9:45
المحلب بن ابی صفره رحمه الله گفت
9:49
شگفت انگیز است که چه کسی ممالیک را با پول خود می خرد
9:53
او افراد آزاد را به لطف خود نمی خرد
9:56
از میمون بن مهران رحمه الله فرمود:
10:00
اگر در عمرم صدقه دهم
10:04
من آن را بیشتر از صد درهم صدقه دادن از جانب من پس از مرگم دوست دارم
10:10
سائلی آمد و از درگاه ربیع بن خثیم رحمه الله پرسید.
10:16
گفت: به این گدا شکر بده.
10:21
خانواده اش گفتند: «او فقط از ما می خواهد که به او یک لقمه نان بدهیم.»
10:25
فرمود: به او شکر بدهید
10:29
بهار عاشق شکر است
10:32
ابن مقفع گفت سخاوت از طریق تلاش، نهایت سخاوت است
10:39
برخی از پیشینیان رحمه الله فرمودند
10:42
کسی چیزی را تحقیر می کند
10:44
آن وقت چیزی بدتر از او خواهد آمد
10:47
به معنای ممنوعیت است
10:49
و آنچه او گفت درست بود
10:51
با مردم مهربان باش تا قلب آنها را برده خواهی کرد
10:54
انسان همیشه اسیر احسان بوده است
10:58
کسی که پول را جدی میگیرد، پول همه مردم است
11:02
از نظر او پول برای آدم جذابیت دارد
11:07
اگر امکان پذیر باشد بهتر است
11:11
انسان نمی تواند برای همیشه دوام بیاورد
11:15
حبیش بن مبشیر رحمه الله گفت
11:20
با احمد بن حنبل و یحیی بن معین رحمه الله نشستم
11:25
و افراد در دسترس هستند
11:27
آنها متفق القول قبول کردند که مرد خوب و بخیل را نمی شناسند
11:32
ابن جوزی رحمه الله گفت
11:36
نظامی الملک مریض شد رحمه الله
11:39
او با صدقه خود را شفا داد
11:42
گروهی از افراد ضعیف دور او جمع می شوند
11:46
پس به آنها صدقه می دهد و او نیز می بخشد
11:49
حافظ بن فضل الله الامری رحمه الله گفت
11:55
نزد شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می آمد.
12:00
طاق های قوسی از طلا و نقره
12:04
و اسب، گاو و صنایع دستی مارک دار
12:08
او همه را خواهد داد
12:10
و آن را در جای خود برای نیازمندان قرار دهید
12:14
چیزی از او نمی گیرد جز اینکه ببخشد
12:18
آن را حفظ نمی کند مگر اینکه همه آن را وقف راه حق کند
12:23
راه اهل تواضع نه تکبر
12:27
از عشق و آرزو سیر نمی شد
12:30
و هیچ یک از سه چیز دنیوی نزد او محبوبتر نیست
12:33
غیر از نماز
12:35
هر سال پول می گرفت
12:38
تقریبا بی شمار
12:40
او همه آن را به هزاران و صدها خرج می کند
12:44
با دستش از او درهم نمی خواهد
12:47
او آن را برای نیازهای خود خرج نمی کند
12:50
بلکه اگر نمی توانست
12:52
مقداری از لباس هایش را عوض می کند
12:55
آن را به سمت سوال کننده هل می دهد
12:59
یک زندگی با آرامش
13:01
بین حرف و عمل