از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة)
· درس 29 از 56
مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (34) | موقف السلف من الحاجات الضرورية والكمالية
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:09
کلینیک بیماران
0:13
از ابوالعلیه رحمه الله
0:16
غالب القطان وارد شد و او را زیارت کرد
0:20
مدت کوتاهی نگذشته بود که بلند شد
0:24
ابوالعلیه گفت
0:26
چه عرب هایی
0:28
برای مدت طولانی با بیمار ننشینید
0:31
ممکن است به نظر برسد که بیمار نیازی دارد و از ملاقات با او خجالت می کشد
0:36
طاووس رحمه الله گفت
0:40
بهترین کلینیک پنهان ترین است
0:43
از عبدالله بن ابی صالح میگوید:
0:46
وقتی مریض بودم طاووس رحمه الله وارد شد
0:50
پس گفتم
0:52
ای ابو عبدالرحمن
0:54
دعوتم کن
0:55
او گفت
0:56
برای خودت دعا کن
0:58
وقتی زن نیازمند را می خواند، او را اجابت می کند
1:01
برخی از پیشینیان رحمه الله فرمودند
1:05
از کل کلینیک
1:07
برای گذاشتن دست روی بیمار
1:10
موضع پیشینیان در مورد نیازهای ضروری و تجملی
1:17
مقام پیشینیان نسبت به کار و تلاش برای رزق و روزی
1:23
عایشه رضی الله عنها گفت
1:28
ابوبکر رضی الله عنه از بازرگانان قریش بود
1:32
تا اینکه وارد امارت شد
1:35
محمد بن سیرین رحمه الله
1:38
اگر مرد عرب نزد او بیاید
1:41
او به او گفت
1:42
چرا معامله نمی کنید؟
1:44
ابوبکر رضی الله عنه تاجر قریش بود
1:49
از عمر بن خطاب رضی الله عنه می فرماید:
1:53
کسب مقداری پستی
1:56
بهتر از اینکه از مردم بپرسی
1:59
در مورد الزهری فرمود:
2:02
عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه قائل به صدقه بود
2:06
در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:09
پولش را به چهار هزار تقسیم کرد
2:13
پس چهل هزار صدقه بده
2:16
سپس چهل هزار دینار صدقه بده
2:19
سپس برای رضای خدا پانصد اسب سوار شد
2:24
سپس در راه خدا بر هزار و پانصد شتر سوار شد
2:29
بیشتر پول او از تجارت بود
2:32
سلمان فارسی رضی الله عنه از مردی در بازار عبور کرد
2:38
او خرید کرد و به او غذا دادند
2:41
و به او گفت
2:43
ای اباعبدالله
2:45
این کار را در حالی انجام می دهید که صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستید
2:50
و او گفت
2:52
اگر نفس به روزی خود برسد
2:55
من مطمئن شدم و خودم را وقف عبادت کردم
2:58
و بدترین آنها وسواس است
3:01
از سعید بن المسیاب رحمه الله فرمود:
3:06
اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله در دریای روم تجارت می کردند.
3:12
از جمله طلحه بن عبیدالله است
3:15
و سعید بن زید بن عمر بن نفیل رضی الله عنهم
3:20
در مورد حنظله فرمود:
3:22
سالم بن عبدالله بن عمر رحمه الله را دیدم
3:27
او به بازار می رود و آنچه را که نیاز دارد می خرد
3:31
داشتند وارد علقمه رحمه الله می شدند
3:34
گوسفندانش را می زند، شیر می دهد و به آنها غذا می دهد
3:38
مسلم گفت
3:40
معاویه بن قره رحمه الله به من گفت
3:43
و من از چراگاه آمدم
3:46
او به من گفت چه کرده ام
3:49
پس گفتم
3:50
فلان و فلان را برای خانواده ام خریدم
3:53
او گفت
3:54
و حلال را گرفتم
3:56
گفتم بله
3:58
او گفت
3:59
زیرا انجام کاری که صبح انجام دادم برای من محبوبتر از شب بیداری و روزه گرفتن است.
4:06
ایوبنی استختیانی رحمه الله گفت
4:11
بازار خود را متعهد کنید
4:13
شما همچنان نسبت به برادران خود سخاوتمند هستید تا زمانی که به آنها نیاز ندارید
4:18
موضع پیشینیان در مورد لباس و متعلقات
4:24
عمر رضی الله عنه گفت
4:28
اگر خدا گسترش داد، بسط دهید
4:31
عن انصار رضی الله عنه گفت
4:35
بین دوش عمر رضی الله عنه چهار وصله دیدم
4:40
از سفیان ثوری رحمه الله می فرماید:
4:44
آنها از این دو ماه متنفر بودند
4:47
لباس های فانتزی که به آن شهرت دارد
4:50
مردم چشمان خود را در آنجا بالا می برند
4:53
و لباس بدی که در آن حقیر است
4:57
عمر بن عبدالعزیز رحمه الله به کسانی که با او نشسته بودند گفت:
5:02
دیدی که نماز را به تاخیر انداختم
5:05
لباس هایم شسته شد و منتظر ماندم تا خشک شوند
5:10
از حضرات الشعبی رحمه الله می فرماید:
5:14
لباسی بپوش که افراد نادان تو را تحقیر نکنند
5:18
و علما شما را سرزنش نمی کنند
5:22
ابوالعلیه رحمه الله گفت
5:25
مردی که لباس پشمی پوشیده بود از من دیدن کرد
5:29
گفتم: این لباس راهبان است.
5:32
وقتی مسلمانان به دیدار یکدیگر می روند، خود را زیبا می کنند
5:36
از مسلم بن یسار رحمه الله فرمود:
5:41
اگر یک لباس بپوشید، فکر می کنید که در آن لباس بهتر از بقیه هستید
5:48
خیلی بدبخت است لباس تو
5:51
ابن السماک رحمه الله به اصحاب تصوف گفت
5:55
به خدا اگر این لباس تو با رختخوابت سازگار باشد
6:00
دوست داشتید مردم آن را ببینند
6:04
اگر مغایرت داشته باشد، نابود خواهید شد
6:09
از عبدالملک بن عبدالحمید میمونی میگوید:
6:14
من نمی دانم که تا به حال کسی را دیده ام که لباس را تمیز کند
6:18
در مورد سبیل و موهای سر و موهای بدنش بیشتر به خود متعهد نیست
6:24
هیچ لباسی پاکتر و سفیدتر از لباس احمد بن حنبل رحمه الله نیست
6:31
موضع سلف در مورد برخی از علوم غیر اسلامی
6:37
شافعی رحمه الله گفت
6:41
من هیچ دانشی فراتر از حلال و حرام یا بهتر بگویم در مورد دارو نمی دانم
6:46
اما اهل کتاب ما را شکست داده اند
6:50
خدا رحمتش کند، به آنچه مسلمانان در طب از دست داده بودند، مشتاق بود
6:56
می فرماید ثلث علم را ضایع کنید و به یهودیان و مسیحیان بسپارید
7:03
موضع سلف در مورد ازدواج
7:10
از طاووس رحمه الله فرمود:
7:13
جوان تا ازدواج نکند زهد نمی شود
7:17
جایگاه پیشینیان در ساختن خانه ها و کاخ ها
7:23
در مورد عبدالله الرومی فرمود:
7:28
بر ام طالق وارد شدم
7:31
دیدم سقف خانه اش کوتاه است
7:34
پس به او گفتم: «اوم، طلاق گرفتم.»
7:37
چرا می بینم که سقف خانه شما کوتاه است؟
7:40
گفت عمر بن خطاب رضی الله عنه برای ما نامه نوشت
7:46
ساخت و ساز خود را طولانی نکنید
7:49
این یکی از بدترین روزهای شماست
7:52
از قیس بن ابی حازم میگوید:
7:55
برای زیارت نزد خباب بن الارت رضی الله عنه رفتیم
8:00
هفت کیات پرداخت کردند
8:03
گفت اصحاب ما سلف از دنیا رفتند و دنیا کم نداشتند
8:10
چیزی را زده ایم که جز خاک جایی برایش پیدا نمی کنیم
8:15
اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبود
8:18
او ما را از دعوت به مرگ منع کرد
8:21
من به او زنگ می زدم
8:24
بعد در حالی که داشت برای خودش دیوار می ساخت دوباره به سراغش آمدیم
8:28
فرمود مسلمان هر چه انفاق کند اجر می گیرد
8:33
جز چیزی که او را در این خاک قرار دهد
8:37
به معنای ساختار است
8:39
سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه گفت
8:43
سه خوشبختی و سه بدبختی
8:48
در مورد خوشبختی، یک زن خوب مطلوب است
8:53
حیوانی که شما را در هر کجا که دوست دارید در میان همراهانتان قرار می دهد
8:57
یک اقامتگاه بزرگ با امکانات رفاهی زیاد
9:01
در مورد بدبختی، او یک زن بد شخصیت است
9:05
یک حیوان بد
9:07
اگر می خواهی به دوستانت برسی، خسته ات می کنم
9:11
اگر آن را ترک کنی، تو را پشت سر اصحابت خواهد گذاشت
9:14
یک خانه باریک با امکانات کمی
9:18
از ابراهیم التیمی رحمه الله می فرماید:
9:22
اگر مردی پول داشته باشد از حقش محروم است
9:26
او قدرت یافت که آن را در آب و گل بگذراند
9:30
غلام در برابر تمام مخارجش پاداش می گیرد
9:34
جز آنچه در بنایی و خشت می سازد
9:38
تعادل بین کارهای دنیا و آخرت
9:46
از عمر بن قیس میگوید:
9:50
اگر به عبدالله بن الزبیر رضی الله عنه بنگرید
9:54
در مورد این امر دنیوی گفتم
9:57
این مردی است که خدا حتی یک چشم به هم زدن او را نخواست
10:01
و اگر در مورد آخرتش به او بنگرى، مى گويى
10:05
این مردی است که برای یک چشم به هم زدن دنیا را نخواست
10:09
عبدالله بن عمر رضی الله عنه گفت
10:14
من برای دنیای تو شخم می زنم که انگار تا ابد زنده ای
10:18
و برای آخرتت طوری کار کن که انگار فردا خواهی مرد
10:22
ام عباد گفت
10:25
شب ها گریه ابن سیرین رحمه الله را می شنیدیم
10:29
و خنده های او در طول روز
10:32
از بلال بن سعد رحمه الله فرمود:
10:36
متوجه شدم آنها بین اشیا جمع شده اند
10:39
و به هم می خندند
10:42
اگر شب بود راهب می شدند
10:46
از سعید بن ایاسان جریری رحمه الله می فرماید:
10:52
روز اول روز را به برآورده ساختن نیازهای خود و بهبود معیشت می ساختند
10:58
و آخر روز پروردگارشان را بپرستند و دعا کنند
11:03
اقتصاد و عدم هزینه
11:08
معاویه رضی الله عنه گفت
11:12
من هرگز ضایعاتی را ندیده ام که در کنار آن حقی ضایع نشود
11:18
گفته شد که مدیریت خوب کلید بلوغ است
11:23
و دریچه امنیت اقتصادی است
11:28
می گفتند اقتصاد در همه چیز خوب است
11:33
حتی هنگام راه رفتن و نشستن
11:38
مزایای دیگر
11:40
عمر رضی الله عنه گفت
11:43
هر که در چیزی سه بار معامله کند و در آن موفق نشود
11:47
بگذار به چیز دیگری تبدیل شود
11:50
از ابن عمر رضی الله عنه آنچه گفت
11:55
اگر یکی از شما در کشور امرار معاش نداشته باشد
11:58
بگذارید به کشور دیگری تجارت کند
12:01
یک زندگی صلح آمیز بین حرف و عمل