از مجموعهٔ حياة السلف (اكتملت السلسلة) · درس 15 از 22

مختصر حياة السلف بين القول والعمل | الحلقة (43) | قصص الزاهدين

◉ 0 بازدید ⏱ 7:39 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار
0:12 داستان های زاهدان
0:14 عن جابر رضی الله عنه گفت
0:19 بعد از ظهر با ابوبکر رضی الله عنه نماز خواندم
0:23 سپس با او به خانه اش رفتم
0:26 به همسرش اسماء بنت عمیس گفت
0:30 غذا داری؟
0:32 گفت نه به خدا چیزی نیست
0:36 گفت نگاه کن
0:38 گفت نه به خدا چیزی نیست
0:42 او گوسفندی را که در آن روز زایمان کرده بود دستگیر کرد
0:46 و دلش برایش تنگ شده بود
0:49 از شیر آن دوشیده شد
0:51 سپس آن را در یک کل خالی کنید
0:54 سپس به خدمتکار خود دستور داد و او آشپزی کرد
0:57 سپس او را آوردیم
0:59 پس او خورد و ما خوردیم
1:01 بعد نماز خواند و ما هم نماز خواندیم
1:04 وضو نگیرید و ما را قرار ندهید
1:08 انس بن مالک رضی الله عنه گفت
1:11 عمر بن خطاب رضی الله عنه را دیدم
1:15 در آن روز امیرالمومنین علیه السلام خواهد بود
1:18 بین شانه هایش چهار تکه داشت
1:22 بعضی ها روی هم
1:25 و حسن گفت:
1:27 عثمان را دیدم که خدا از او راضی باشد
1:30 خوابیدن در مسجد
1:32 در پتویی که کسی دورش نبود
1:35 او امیرالمؤمنین است
1:39 از هارون بن عطاره از پدرش فرمود:
1:43 بر علی بن ابی طالب رضی الله عنه وارد شدم
1:47 زیر شبدری مخملی رعد می زند
1:50 پس گفتم یا امیرالمؤمنین!
1:53 خداوند این پول را برای شما و خانواده تان قرار داده است
1:59 و شما خود را همان چیزی می سازید که می سازید
2:02 و او گفت
2:03 به خدا از پول شما چیزی به شما نمی دهم
2:07 و این مخملی است که با آن خانه ام را ترک کردم
2:12 او عایشه بود که خدا از او راضی باشد
2:16 هر روز به هفتاد هزار تقسیم می شود
2:19 و داره زرهش رو وصله میکنه
2:22 و فروش اموال سلمان رضی الله عنه
2:27 چهارده درهم بود
2:31 از میمون بن مهران می‌گوید:
2:34 به خانه ابن عمر رضی الله عنه وارد شدم
2:38 هیچ چیزی در آن نبود که بتواند تمام این یک سال زندگی من را جبران کند
2:43 شام بن عبدالملک وارد کعبه شد
2:47 پس او سالم بن عبدالله رحمه الله بود
2:51 و به او گفت
2:52 سلام، از من چیزی بپرس
2:56 و به او گفت
2:57 از خدا شرم دارم که در خانه خدا غیر خدا بخواهم
3:03 وقتی رفت دنبالش رفت
3:05 او به او گفت
3:07 حالا من بیرون هستم
3:09 از من چیزی بپرس
3:11 سالم به او گفت
3:13 نیازهای دنیا یا نیازهای آخرت؟
3:17 و او گفت
3:18 بلکه نیازهای دنیاست
3:21 سالم به او گفت
3:23 نپرسیدم مال کیه
3:26 چگونه می توانم از کسی که آن را ندارد بپرسم؟
3:29 از مصلمه بن عبدالملک می‌گوید:
3:33 به دیدار عمر بن عبدالعزیز رحمه الله رفتم تا در زمان بیماری او را عیادت کنم.
3:38 یک پیراهن کثیف به تن داشت
3:41 پس به فاطمه بنت عبدالملک گفتم
3:44 ای فاطمه
3:46 پیراهن امیرالمؤمنین را بشویید
3:49 او گفت
3:50 انشاءالله این کار را خواهیم کرد
3:53 سپس برگرد
3:54 بنابراین پیراهن سالم است
3:57 پس گفتم
3:58 ای فاطمه
4:00 آیا دستور ندادم که پیراهن امیرالمؤمنین را بشوی؟
4:04 مردم به او باز خواهند گشت
4:07 او گفت
4:08 به خدا هیچکس دیگر پیراهن ندارد
4:12 از مالک بن دینار می‌گوید:
4:15 مردم می گویند
4:17 مالک بن دینار زاهد
4:20 زاهد عمر بن عبدالعزیز
4:23 اونی که دنیا اومد و گذاشتش
4:26 سخنان و حکمت در مورد اعتقاد
4:32 سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه به فرزندش عمر گفت
4:38 پسرم
4:40 اگر به دنبال ثروت هستید، آن را با قناعت جستجو کنید
4:44 اگر قانع نشده اید
4:46 کمال آواز نمی خواند
4:49 مردی از عبدالله بن عمر بن العاص رضی الله عنه پرسید و گفت
4:56 مگر ما جزو مهاجران فقیر نیستیم؟
4:59 عبدالله به او گفت
5:01 آیا زنی دارید که با او پناه بگیرید؟
5:04 گفت بله
5:06 او گفت
5:07 جایی برای زندگی داری؟
5:09 گفت بله
5:11 او گفت
5:12 شما یکی از ثروتمندان هستید
5:15 او گفت
5:16 بنده دارم
5:18 او گفت
5:19 شما یکی از پادشاهان هستید
5:22 ابودردا رضی الله عنه گفت
5:25 مردم پولدار می خورند و ما می خوریم
5:29 و آنها می نوشند و ما می نوشیم
5:31 آنها می پوشند و ما می پوشیم
5:33 و آنها سوار می شوند و ما سوار می شویم
5:36 آنها پول دارند که نگاه کنند
5:40 و ما با آنها به آن نگاه می کنیم
5:42 آنها باید برای آن حساب کنند
5:44 ما از آن بی گناهیم
5:47 علی بن سهل رحمه الله گفت
5:51 به دنبال راحتی باشید
5:53 او را در ناامیدی یافتم
5:55 برخی از آنها گفتند
5:58 روح اگر بخواهد حاضر است
6:02 و اگر کمی آن را کاهش دهید، راضی خواهید شد
6:06 دیگری گفت
6:08 اگر شما را غنی نمی کند، برای شما کافی است
6:12 همه چیز روی زمین شما را غنی نمی کند
6:16 شافعی رحمه الله گفت
6:19 اگر قلب راضی هستید
6:22 شما و صاحب دنیا یکی هستید
6:26 گفت خدا رحمتش کند
6:28 قناعت را سر ثروت می دیدم
6:31 پس من به دمش چسبیده بودم
6:35 هیچ کس مرا در خانه اش نمی بیند
6:38 او هم مرا نگران این موضوع نمی بیند
6:41 بدون درهم ثروتمند شدم
6:45 او مانند یک پادشاه به مردم فرمان می داد
6:48 فتح بن خاقان رحمه الله گفت
6:51 روزی بر متوکل وارد شدم
6:54 او را دیدم که به پایین نگاه می کند و فکر می کند
6:57 پس به او گفتم
6:59 این چه فکری است یا امیرالمؤمنین؟
7:03 به خدا سوگند هیچ زندگی روی زمین بهتر از شما نیست
7:07 من از تو سعادتمندتر نیستم
7:09 و او گفت
7:11 بهتر از من
7:13 مردی با خانه بزرگ
7:16 و یک همسر خوب
7:18 و زندگی فعلی
7:20 او ما را نمی شناسد، بنابراین ما آسیب می بینیم
7:23 او به ما نیازی ندارد، پس او را تحقیر می کنیم
7:26 یک زندگی با آرامش
7:29 بین حرف و عمل