از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 15 از 19
صور من حياة الصحابة - الحلقة (99) - العلاء بن الحضرمي رضي الله عنه - الجزء الأول
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:21
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:30
علاء بن الحضربی رضی الله عنه
0:51
شهر داغدار و داغدار آن شب بر زخم هایش به خواب رفت
0:56
من رسول خدا صلی الله علیه و آله را از دست دادم
1:01
چیزی که بیشتر به آن وابسته هستید و به آن نیاز دارید
1:05
اما خلیفه مسلمین ابوبکر صدیق طعم خواب را نچشید
1:11
گویی گهواره اش پر از خار است یا چشمانش را با اخگر رنگ کرده اند
1:17
چگونه روح یک دوست را آرام می کنید؟
1:20
اکثر اعراب دسته دسته دین خدا را ترک کردند و اسلام را رها کردند
1:26
چگونه می تواند پلک خود را ببندد؟
1:28
و حال بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:32
که طی بیست و سه سال با تلاش و کوشش ساخته شد
1:37
با غم و اندوه بنا شد
1:40
تا زمانی که شبه جزیره عربستان را از این سر تا سر دیگر شامل می شد، امروز کوچک شده است
1:47
به یک مثلث کوچک محدود شد
1:51
سر او در مدینه، پایتخت دولت اسلامی است
1:56
پایگاه آن بین مکه و طائف امتداد دارد
2:00
لشکر صدیق از ده لشکر از تعداد اندکی که با ایمان با او باقی ماندند، تشکیل شده بود
2:07
او ده رهبر برجسته را برای آن انتخاب کرد
2:11
کسانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حال بیماری از دنیا رفتند
2:17
آنها را به هر طرف هل داد تا با مرتدان بجنگند
2:21
این چیزی بود که در آن شب او را بیشتر آزار می داد
2:24
انتخاب یازدهمین فرمانده ارتش که آن را برای مبارزه با مرتدان در بحرین هدایت می کند
2:31
و کشورهایی که آن را در جنوب شبه جزیره عربستان دنبال کردند
2:35
مأموریت این ارتش مملو از خطر بود
2:39
راه او پر از خار و عذاب بود
2:43
دوست رضی الله عنه مدام گهواره اش را می چرخاند
2:48
تا اینکه بلال بن رباح با صدای دلنشین و دلنشین خود سکوت شب را شکست
2:53
چشمان دوست با شنیدن صدای مؤذن رسول خدا صلی الله علیه و آله اشک در آمد.
3:00
در همان زمان ایده ای در ذهنش جرقه زد
3:04
راه را برای انتخاب رهبر مورد نظر او روشن کرد
3:08
پس اسرار بردبار او فاش شد
3:11
در چهره لطیف و نبوی او برای غمگینان ظاهر شد
3:15
پرده شفاف رضایت و اطمینان
3:19
وقتی نوشتنم تمام شد، خواست که کاغذ، ابزار و کتاب بیاورند
3:24
بسم الله الرحمن الرحیم
3:27
این عهد و پیمانی است از ابوبکر جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله.
3:33
از اولا بن الحضرمی
3:35
زمانی که برای مبارزه با مرتدان در بحرین و اطراف آن اعزام شد
3:40
به او سپرد که تا آنجا که می تواند در پنهان و آشکار از خدا بترسد
3:45
او را امر کرد که در امر خدا کوشا باشد
3:48
مبارزه با کسانی که از دین خود روی گردانند
3:50
او از اسلام به خواسته های شیطان بازگشت
3:54
او را اولا بن الحضرمی انتخاب کرد
3:57
فرمانده ارتش برای مبارزه با مرتدان در بحرین
4:01
تسکین بزرگی بر چهره مسلمانان
4:04
اولا صحابی قدیمی است
4:08
با رسول خدا صلی الله علیه و آله ارتباط نزدیک دارد
4:12
یکی از نویسندگان وحی و موکلان آن
4:15
علاوه بر این، او بود که اسلام را به بحرین معرفی کرد
4:20
بدون اینکه قطره ای خون بریزد یا با یک کلمه به کسی آسیبی وارد شود
4:24
در این هنگام بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را مبعوث کرد
4:29
به المندیر بن صوه
4:31
با پیام دعوت به اسلام
4:34
با مهربانی به دیدارش نرفت
4:36
او در ارائه اسلام به او حکمت می جوید
4:39
تا اینکه او و قومش اسلام آوردن خود را اعلام کردند
4:43
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به پادشاهی تأیید کرد
4:47
وای بر ابن حضرمی از صدقه دادن
4:50
او را به گرفتن زکات از ثروتمندان امر کرد
4:53
و به فقرا بدهد
4:55
علاء در این کار ماند
4:58
تا اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم رحلت کرد
5:02
ملک المنذر بن ساوه در همان ماه به او پیوست
5:06
خدا رحمتش کند
5:08
امام علاء ابن حضرمی نبود
5:12
و لشکر مهاجم او در راه خدا
5:14
از راهی که به سمت بحرین می روند
5:17
جز کویر دهنا
5:19
آن بیابان در آن زمان وحشتناک بود
5:23
هنوز هم تا به امروز وحشتناک است
5:26
که اکنون به محله خالی معروف است
5:29
پس لشکر با برکت و مؤمن به درهم شکستن برنده ادامه داد
5:33
او در جنگی سخت با بادهای شدید است
5:37
مبارزه ای تلخ با شن های تند
5:40
مبارزه ای وحشتناک با طبیعت خشن
5:44
جایی که نه آب باشد، نه درخت و نه زندگی
5:47
در حالی که مردم در این حالت بودند
5:50
به آنان رسید آنچه در حساب حسابگر واقع نشد
5:54
یا تخیل تخیلی
5:57
در غروب شب مرگ ستاره
6:00
لباس های تیره
6:02
لشکر از شتران خود فرود آمدند تا استراحت کنند
6:05
و در انتظار طلوع دید
6:08
چون شب ها نمی توانستند راه بروند
6:11
از ترس گم شدن در این بیابان ها
6:14
اینکه برنامه ریزی نکردی راهی شد
6:17
اگر نقشه او بود حتما برایش اتفاق می افتاد
6:20
شن ساویات در چند لحظه
6:23
آنها به سختی روی زمین مستقر شدند
6:26
تا اینکه یکی از شترهایشان از ترس پرید
6:29
به دلیلی که نمی دانستند
6:31
و دیوانه وار شروع به دویدن کرد
6:33
در آن سرزمین های تاریک
6:36
همه شتران دیگر او را به وحشت انداختند
6:39
التجری به دنبال او شتافت
6:41
گویی هزار اجنه سوار آن شدند
6:44
یا هر کدام را هزار مار گزید
6:47
مردان سرسخت تلاش کرده اند
6:50
نور کویر
6:52
برای متوقف کردن این حیوانات
6:54
خشمگین، خشمگین
6:56
یا به آنها بپیوندید
6:58
اما به زودی او را گمراه کردند و او آنها را گمراه کرد
7:01
بیابان آن را بلعید
7:03
و در چند لحظه
7:05
ارتش خود را در آن میدان های نبرد مرگبار یافت
7:09
بدون آب و غذا
7:11
نه رفتنی هست و نه امیدی
7:14
شما می توانید تصور کنید، شنونده عزیز
7:17
چه غم و اندوهی بر روحشان چیره می شود
7:20
می توانی درد دل آنها را تصور کنی
7:24
شما می توانید تخیل بالدار خود را آزاد کنید
7:27
تا ببینم چه چیزی در اعماق آن سینه ها نهفته است
7:31
آنها می دانستند که ناگزیر از بین خواهند رفت
7:35
و این کویر است
7:37
آنها را در گودال بزرگ خود تا می کند
7:39
همانطور که دریای اطراف مشتی شن را به اعماق خود تا می کند
7:44
و آنها یکی از رازهای این شاهکارهای وحشتناک را مخفی نگه می دارند
7:49
آن را برای کسی فاش نخواهی کرد
7:51
و برخی از آنها را به دیگران توصیه کرد
7:54
آنها مطمئن هستند که هیچ کس سالم از آرواره این ویرانی بیرون نخواهد آمد
8:00
اما سال زندگی است
8:03
سپس رهبر الهام بخش را می پذیرم
8:07
شاگرد مکتب محمدیه، فردی بی نظیر و ممتاز در لشکر خود
8:12
با لحنی اطمینان بخش و مطمئن به آنها گفت
8:15
این چه چیزی است که شما را غرق در اضطراب، وحشت و نگرانی کرده است؟
8:20
گفتند چرا ما را مقصر می دانید؟
8:23
اگر تا فردا بمانیم و شب را به روز تسلیم کنیم
8:27
آفتاب به زودی ما را تشنه می کند
8:31
قبل از اینکه قرص آن تا گنبد ستاره شناسی بالا رود
8:34
او به آنها گفت: "من مطمئن هستم که هرگز آسیب نخواهید دید."
8:41
شما کسانی هستید که تسلیم خدا هستید و به او ایمان دارید
8:45
به خاطرش اومدی بیرون
8:47
و به پیروزی دین او برخاستی
8:49
پس بشارت ده از او
8:52
به خدا ناامید نخواهی شد
8:55
و به هیچ چیز بدی مبتلا نمی شوید
8:58
آسودگی خدا از آنچه فکر می کنید به شما نزدیکتر است
9:02
سخنان رهبر مؤمن در دل مردانش فرود آمد
9:06
وضعیت آب شیرین و سرد از ذالغالات السدی
9:11
روحشان آرام و دلشان آرام گرفت
9:15
و چشمان خود را تسلیم نابینایان کردند
9:18
سحر که شد زیارت دشت خوبی کردند
9:22
در برابر پروردگارشان متواضع و متواضع ایستادند
9:26
وقتی نماز تمام شد، علاء روی خود را به سوی آنها برگرداند
9:31
کف دستش را به سمت آسمان بلند کرد
9:34
با دلی مستاصل شروع به دعا با خداوند متعال کرد
9:38
و چشمی اشکبار و روحی امیدوار و امیدوار
9:42
دعای او را می خوانند و به امید او ایمان می آورند
9:46
دعای خود را با پروردگارش تمام نکرده بود تا اینکه آب از دور بر آنان آشکار شد
9:51
صفحه نقره ای خود را زیر نور صبح می درخشید
9:56
در ابتدا سربازان آن را سراب می دانستند
10:00
همینطور آنچه در بیابان می بیند
10:03
وقتی به آن نزدیک شدند، دیدند آب است
10:06
شروع کردند به هلهله کردن و فریاد الله اکبر
10:09
آنها شروع به نوشیدن و شستن خود کردند
10:12
آنها نزد او ماندند و منتظر بقیه عافیت الهی بودند
10:16
نزدیک ظهر بود
10:19
تا اینکه ارواح را دیدند که از دور به سمت آنها می روند
10:23
پس نگاهشان را به او دوختند
10:25
اگر کم کم به آنها نزدیک شوند
10:28
و فقط تعداد کمی است
10:30
تا اینکه متوجه شدند شترانشان در جستجوی آنها هستند
10:34
انگار کسی او را به سمت آنها می راند
10:38
و در میان اشک شوق به یاری خداوند متعال
10:41
و به پیروزی او امیدوار باشید
10:43
شرمندگی آنها را دید و همه روی آب می بوسیدند
10:46
همانطور که همه رفتید
10:48
قطب ها و قطب های خود را دارد
10:51
و لوازم و آذوقه