صور من حياة الصحابة - الحلقة (85) - المثنى بن حارثة الشيباني رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 11:40 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:17 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:30 المثنب بن حارثه الشیبانی
0:34 خداوند از او راضی باشد
0:51 رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
0:54 به بازارهای مکه
0:56 خود را به بازدیدکنندگان از سراسر جزیره نشان می دهد
1:00 ابوبکر صدیق با او بود
1:02 و علی بن ابی طالب
1:04 شیوخ را با جبر و بدن دیدند
1:08 ابوبکر به آنها نزدیک شد و سلام کرد و گفت
1:12 چه کسی در بین مردم؟
1:14 گفتند: از بنی شیبان بن ثعلب
1:17 پس به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله خم شد و گفت
1:22 پدر و مادرم فدای تو باد
1:24 در میان قومشان ارجمندتر از اینها نیست
1:28 در میان مردم، المثنب بن حارثه شیبانی بود
1:31 و مفروق بن عمر
1:33 وهان بن قبیسه
1:35 ابوبکر رو به آنها کرد و گفت
1:38 اگر خبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیده اید
1:43 پس اینجاست
1:45 به پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کرد
1:48 و گفتند بله
1:50 سپس رو به رسول خدا صلی الله علیه و آله کردند
1:54 آنها می خواهند با او صحبت کنند
1:56 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشست
1:59 ابوبکر پشت سر او ایستاد و با جامه او را راهنمایی کرد
2:03 مفروق بن عمر به او گفت
2:05 نزدیک ترین فرد به او شورایی بود
2:08 ای برادر قریش چه می خوانی؟
2:11 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
2:14 شما را به شهادت دعوت می کنم که معبودی جز خدا نیست
2:18 او تنهاست و شریکی ندارد
2:20 و من رسول خدا هستم
2:22 و اینکه تو به من پناه بدهی و از من حمایت کنی
2:24 تا آن‌چه از جانب خدا به من امر فرموده است انجام دهم
2:28 مفروق گفت
2:30 ای برادر قریش دیگر چه می خوانی؟
2:33 رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:36 خداوند متعال فرمود
2:38 ای برادر قریش دیگر چه می خوانی؟
2:41 به خدا اینها حرف اهل زمین نیست
2:44 اگر حرف آنها بود، ما آن را می دانستیم
2:47 رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:50 خداوند متعال فرمود
2:52 خداوند به عدالت فرمان می دهد
2:56 و مهربانی و نزدیکی
3:01 از فحشا نهی می کند
3:05 و منکر و زناکار
3:08 او از شما محافظت می کند تا یادتان باشد
3:13 و به او گفت
3:17 خدا رحمت کند برادر قریش
3:19 به اخلاق حسنه
3:21 سپس مفروق رو به المثنب بن حارثه کرد
3:24 انگار می خواست او را وارد گفتگو کند
3:27 گفت این المثنب بن حارثه است
3:30 شیخ ما و فرمانده جنگ ما
3:33 المثنی گفت
3:35 شنیدم چی گفتی
3:37 من از سخنان شما قدردانی کردم
3:39 اما چیزی شبیه این
3:41 ما باید آن را به مردم خود برگردانیم
3:44 سپس بر روی آبی مشرف به سرزمین فارس فرود آمدیم
3:48 خسرو با ما عهد گرفت
3:51 آیا ما یک رویداد نمی سازیم؟
3:53 و ما نباید به یک مبتکر پناه دهیم
3:55 شاید این چیزی است که شما ما را به آن فرا می خوانید
3:58 که خسرو و قومش از آن متنفر بودند
4:00 ما آنها را قبول نداریم
4:02 ما قدرت مبارزه با آنها را نداریم
4:05 و زمانی که قصد رفتن داشتند
4:07 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به آنان کرد
4:10 و او گفت
4:12 دیدی که فقط مدت کوتاهی ماندی؟
4:15 تا زمانی که خدا به شما پارسی بدهد
4:18 و پول آنها و زنانشان
4:20 آیا خدا را ستایش می کنید و او را تقدیس می کنید؟
4:22 و گفتند
4:24 اوه خدا، بله
4:26 ای برادر قریش این برای توست؟
4:29 و او گفت بله
4:31 قفل المثنی ابن حارثه شیبانی
4:33 بازگشت به خانه های مردمش
4:35 و تصویر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:38 هرگز ذهن او را ترک نکنید
4:40 صدای زنگ کلماتش از گوشم بیرون نمی رود
4:44 او همچنان اخبار خود را دنبال می کرد
4:46 و حرف هایش را به خاطر می آورد
4:48 دیدی که فقط مدت کوتاهی ماندی؟
4:51 تا زمانی که خدا به شما پارسی بدهد
4:54 و پول آنها و زنانشان
4:56 بعد با خودش می گوید
4:58 چه چیزی باعث شد مشتم را گره کنم؟
5:00 درباره بیعت با محمد
5:02 من به صداقت او متقاعد شدم
5:04 و صحت دعوت او
5:06 در سال نهم هجری
5:08 خداوند به المثنی بن حارثه شیبانی اذن دهد
5:12 باعث افتخار خواهد بود که بپیوندید
5:14 به تیپ های ایمان
5:16 هیئتی را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد
5:20 در جمع کثیری از بنی شیبان
5:23 او قبل از خود اسلام آوردن خود را اعلام کرد
5:26 او بیعت کرد که گوش کند و اطاعت کند
5:29 اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
5:31 فقط کمی طول کشید
5:33 تا اینکه به رفیق برتر رسید
5:36 اعراب دسته دسته شروع به ترک دین خدا کردند
5:40 آنها هم دسته دسته وارد آن شدند
5:43 دوست رضی الله عنه با آنها مقابله کرد
5:46 آنها را به سوی کسانی که با او ماندند و به دینش پایبند بودند پرتاب کرد
5:50 المثنی ابن حارثه شیبانی و قومش بود
5:54 یکی از خشن ترین افراد در برابر مرتدان
5:57 آنها بیشترین تأثیر را در از بین بردن این فتنه کور و ویرانگر دارند
6:02 المثنی ابن حارثه از جنگ های ارتداد پیروز بیرون آمد
6:08 او هشت هزار جنگجو را تحت فرمان خود پیدا کرد
6:12 از فرمان او سرپیچی نمی کنند
6:14 کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
6:18 درباره تسلط مسلمانان بر ایران
6:21 هنوز در گوشش زنگ می زند
6:24 با خودش گفت
6:26 چرا به این ارتش قدرتمند پارسیان حمله نکنم؟
6:29 و سیاهی عراق را از دست آنها نجات خواهم داد
6:32 آیا او به ما وعده صدیق و امانت نداده است؟
6:35 که خداوند خانه ها، زنان و پولشان را به ما خواهد داد
6:40 آیا شما صاحب خانه هستید و پول در می آورید؟
6:43 جز با نوک نیزه و تیغه شمشیر
6:47 او تصمیم گرفت مردمش را به عمق عراق ببرد
6:51 بدون اینکه از خلیفه اجازه بخواهد تا او را شرمنده نکند
6:56 اگر پیروز شد، نصرتش نصیب همه مسلمانان خواهد شد
7:00 اگر بشکند، تنها برای او می شکند
7:04 المثنی بن حارثه به سواد عراق حمله کرد
7:07 باعث شد شهرها و روستاهایش زیر نیزه های اسب هایش بیفتند
7:12 برگها نیز در پاییز می ریزند
7:16 اخبار پیروزی های او در سراسر شبه جزیره عربستان پخش شد
7:22 دوست رضی الله عنه به اطرافیانش گفت
7:26 خبر پیروزی های او را از چه کسی می گیریم؟
7:29 بدون اینکه ما از او چیزی بدانیم
7:32 پاسخ این سوال بود
7:35 و همین مورد
7:37 با عجله به شهر رفت
7:39 او با دوست ملاقات کرد و از حملات خود به عراق گفت
7:44 او شهرها، روستاها و قلعه هایی را که از دست ایرانیان آزاد کرد، فهرست کرد
7:49 و آن را به دولت اسلامی ضمیمه کرد
7:52 او زیبایی های آن کشور را برای او تعریف کرد
7:54 و فراوانی منابع آن و فراوانی محصولات آن
7:58 او را از وضعیت اسب آگاه کرد
8:01 او مجبور به رسیدگی به امور آنها شد و حکومت آنها مختل شد
8:04 او این کار را ادامه داد تا اینکه وسوسه شد که ایران را فتح کند
8:08 پس دوست در آن موضوع بزرگ فعال بود
8:11 و ارتشی با ارتش
8:13 المثنی بن حارثه شیبانی را ساخت
8:16 یکی از فرماندهان ارشد او در این جنگ ها
8:20 المثنی بن حارثه چندین جنگ با سپاهیان ایرانی انجام داد
8:25 بزرگترین آنها نبرد معروف بابل بود
8:28 او خبر این جنگ بود
8:31 ماه دان متعلق به پارسیان است
8:34 قبل از جنگ نامه ای به فرمانده سپاه مسلمانان فرستاد
8:38 المثنی بن حارثه در این باره می گوید
8:41 من گله داران مرغ و خوک را بر ضد شما قرار دادم
8:45 و قلوه سنگ های دیگر
8:47 من جز با آنها با شما نمی جنگم
8:50 پس برای آنهایی که از بالای سرشان با خانواده هستند چه هستید؟
8:53 المثنی با نامه ای به او پاسخ داد که در آن فرمود:
8:57 از المثنی بن حارثه شیبانی
9:01 تا ماه ذان
9:03 در مورد بعد
9:05 خدا را می ستاییم که مکر تو را به خشم تو برگرداند
9:09 من به شما نیاز دارم که مراقب مرغ و خوک باشید
9:12 برای دفاع از خود
9:15 و فردا که این دو گروه به هم برسند
9:18 ستمگران خواهند دانست که با کدام یک مخالفت کنند
9:23 و هنگامی که دو گروه با هم ملاقات کردند
9:25 هرمز فرمانده سپاه پارس از راه رسید
9:28 در راس هزاران سربازش
9:31 فیل بزرگ از آنها پیشی می گیرد
9:34 که برای نبردهای بزرگ نگه داشتند
9:38 سپس آن حیوان وحشتناک و آموزش دیده شروع به دویدن کرد
9:41 او با شلنگ بلند و ضخیم خود به چپ و راست به سربازان مسلمان ضربه می زند
9:47 دلهایشان از او متحیر شد
9:49 اسب هایشان با دیدن او به خود لرزیدند
9:52 سیستم آنها به دلیل آن سقوط کرد
9:55 المثنب بن حارثه دریافت که پیروزی برای او غیر ممکن است
9:59 تا زمانی که این حیوان توانا سربازانش را ویران کند
10:05 پس با گروهی از مردان قوی خود برای او برهنه شد
10:09 او لشکرکشی صادقانه را علیه سربازان اطرافش به راه انداخت
10:13 پاهایشان را تکان دادم و در معرض دید او قرار دادم
10:16 سپس نجلا با نیزه او را خنجر زد
10:20 من به دست او کشته شدم
10:22 او آن را با ضربات چاقو کشنده دیگری دنبال کرد
10:26 به زودی فیل به زمین افتاد و در خون خود غسل کرد
10:31 مسلمانان باید خدا را تسبیح و تسبیح گویند
10:34 آنها به صورت سیل آسا به میدان جنگ ریختند
10:38 نیزه و شمشیر خود را در گلوی دشمن فرو می کنند
10:42 و فقط تعداد کمی است
10:44 نه حتی چوپان مرغ و خوک
10:48 و سرانشان اجازه فرار هرمز را ندادند
10:51 المثنی بن حارثه شیبانی بابل را اشغال کرد
10:55 پس به آنچه از غنایم داشت دست یافت
10:58 و به زنانی که او را تحسین می کرد توهین کرد
11:01 پس شروع به حمد و ثنای خداوند متعال کرد و گفت
11:04 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راست گفت
11:08 پیامبر خدا صلی الله علیه و آله راست گفت
11:12 ما صاحب زمین بودیم
11:14 پول ها را گرفتیم و زنان را اسیر کردیم
11:18 محمد و یارانش
11:24 من عمارت ساخته شده را شسته ام
11:27 ای شیار مرا بیشتر بخند
11:29 آیا در مدح آنها بیشتر است؟