از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 13 از 65
صور من حياة الصحابة - الحلقة (37) - حبيب بن زيد الأنصاري رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
حبیب بن زید الانصاری رضی الله عنه
0:46
در خانه ای عطر ایمان در هر گوشه ای نهفته است
0:52
تصاویر فداکاری و رستگاری بر پیشانی هر ساکنی نمایان می شود
0:58
حبیب بن زید انصاری بزرگ شد و فارغ التحصیل شد
1:02
پدرش زید بن عاصم پیشتاز مسلمانان یثرب است
1:07
یکی از هفتاد نفری که شاهد عقبه بودند
1:10
به دست رسول خدا جمع شدند و بیعت کردند
1:13
همسر و دو فرزندش همراه او هستند
1:16
مادرش ام اماره نصیبه المزنیه است
1:20
اولین زنی که در دفاع از دین خدا سلاح حمل کرد
1:24
و علی محمد رسول الله
1:27
برادرش عبدالله بن زید است
1:30
کسی که ذبح خود را با ذبح پیامبر متفاوت کرد
1:33
و سینه او کمتر از سینه او در روز یکشنبه است
1:36
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آنها فرمود
1:41
خدا به شما برکت دهد خانواده
1:44
خداوند به شما خانواده رحم کند
1:47
نور الهی در قلب حبیب بن زید نفوذ کرد
1:52
آبدار و آبدار است
1:54
پس در آن مستقر شد و بر آن تسلط یافت
1:57
برایش نوشت که با مادر و پدر و عمه و برادرش به مکه برود
2:03
برای مشارکت با هفتاد نفر از مردان جوان
2:07
در ساختن تاریخ اسلام
2:10
جایی که دست کوچکش را دراز کرد
2:12
رسول خدا در ظلمت با بیعت عقبه بیعت کرد.
2:17
از آن روز
2:19
فردا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مادر و پدرش محبوبتر است.
2:26
اسلام نزد او از روح بین من گرانبهاتر شد
2:31
حبیب بن زید شاهد بدر نبود
2:34
چون در آن زمان خیلی جوان بود
2:37
او این افتخار را نداشت که به کسی کمک کند
2:40
چون هنوز بدون سلاح بود
2:44
اما بعد از آن همه صحنه ها را با رسول خدا شاهد بود
2:49
در هر یک از آنها پرچمی از جلال داشت
2:52
و روزنامه مجد
2:54
و موقعیت رستگاری
2:56
با این حال، این صحنه ها به همان اندازه که هستند عالی و باشکوه هستند
3:00
واقعا اون نبود
3:02
فقط یک آمادگی بزرگ برای یک موقعیت بزرگ
3:05
که ما برای شما بازاریابی خواهیم کرد
3:08
که به شدت وجدان شما را تکان خواهد داد
3:11
همچنین وجدان میلیون ها مسلمان را از زمان پیامبر اکرم (ص) به لرزه درآورد
3:15
و تا امروز در آن هستیم
3:18
داستانی که شما را به وحشت می اندازد
3:20
همانطور که آنها در طول اعصار گرامی داشته شده اند
3:23
بیایید از ابتدا به این داستان خشن گوش کنیم
3:28
در سال نهم هجری
3:32
اسلام با بازگشتش آمده بود
3:35
قوتش مستحکم شد و پایه هایش مستحکم شد
3:38
سپس نفوذ اعراب از تمام نقاط شبه جزیره به یثرب رفت
3:43
برای ملاقات با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:47
و اعلامیه اسلام او در دست اوست
3:50
و با شنیدن و اطاعت با او بیعت کن
3:53
از جمله این هیئت ها عبارت بودند از:
3:56
هیئت بنی حنیفه از نجد علیا می آید
4:00
هیئت شتران خود را در حومه شهر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد.
4:06
مردی از خود به جا گذاشت
4:09
نام او مصلیمه بن حبیب حنفی است
4:12
و بدبختی های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:16
اسلام آوردن خود و اسلام آوردن قومش را اعلام کرد
4:20
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را گرامی داشت
4:25
دستور داد به هر کدام هدیه ای بدهند
4:28
و سفارشی برای دوستشان که از خود جا گذاشتند
4:31
همانطور که به آنها دستور داد
4:34
هیئت به سختی به خانه های خود در نجد رسیده بود
4:37
تا اینکه مسیلمه بن حبیب از اسلام مرتد شد
4:41
او در میان مردم برخاست و به آنان خبر داد که پیامبری مبعوث است
4:45
خداوند او را نزد بنی حنیفه فرستاد
4:48
هنگامی که محمد بن عبدالله نزد قریش فرستاده شد
4:52
سپس قومش دور او جمع شدند
4:55
با انگیزه های زمستانی به این کار سوق داده شده است
4:58
مهمترین آنها عصبی بودن بود
5:01
حتی یکی از مردانشان گفت:
5:04
شهادت می دهم که محمد راستگو است
5:07
و من برای شما خوشحالم
5:10
اما دروغگوی رابعه نزد من از راستگوی مضار محبوبتر است
5:14
وقتی قوی شد، مسیله را یاری کرد
5:18
به رسول خدا صلی الله علیه و آله نامه نوشت
5:21
کتابی که در آن بیان شده بود
5:23
از مسیلمه رسول خدا
5:26
به محمد رسول الله
5:28
درود بر شما
5:29
در مورد بعد
5:31
من با شما درگیر موضوع شده ام
5:34
ما صاحب نصف زمین هستیم
5:36
قریش مالک نیمی از زمین است
5:38
اما قریش مردمی خشن هستند
5:41
او نامه را با دو نفر از افرادش فرستاد
5:44
وقتی کتاب را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواند
5:47
به آن دو مرد گفت
5:49
و آنچه شما دو نفر می گویید
5:51
او پاسخ داد
5:53
همانطور که او گفت می گوییم
5:55
به آنها گفت
5:57
به خدا سوگند اگر پیامبران نبودند شما کشته نمی شدید
6:00
حتما گردنت را می کوبیدم
6:02
سپس نامه ای به مصلیمه نوشت که در آن فرمود:
6:06
بسم الله الرحمن الرحیم
6:09
از محمد رسول الله
6:11
به مسلمه دروغگو
6:13
درود بر کسانی که از هدایت پیروی می کنند
6:16
در مورد بعد
6:18
زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد می دهد
6:22
و عاقبت برای پرهیزگاران است
6:25
او پیام را با آن دو نفر فرستاد
6:28
شر مسيليمه دروغگو زياد شد
6:31
و فساد او گسترش یافت
6:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید
6:36
برای او نامه ای بفرستند و او را به خاطر عصبانیتش سرزنش کنند
6:40
او مأمور شد که حامل پیام باشد، قهرمان داستان ما، حبیب بن زید
6:45
او در آن زمان یک مرد بسیار جوان بود
6:48
فتق کامل
6:50
از بالای سر تا پا محکم شده است
6:54
حبیب بن زید در ادامه آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او دستور داده بود انجام داد.
6:59
اما منتظر نباش
7:02
النجاد او را بالا می برد و الوحد را پایین می آورد
7:05
تا اینکه به خانه های بنی حنیفه در نجد علیا رسید
7:09
پیام را به مصلیمه رساند
7:12
مسیلمه به سختی می توانست در آنچه در آن آمده بود توقف کند
7:17
تا اینکه دلش پر از کینه و کینه شد
7:20
شر و خیانت در چهره خونین و زرد او نمایان شد
7:25
دستور داد حبیب بن زید را ببندند
7:28
و صبح روز بعد برای او بیاورند
7:32
وقتی فردا بود
7:34
مسیلمه مجلسی صادر می کند
7:37
او در سمت راست و در سمت چپ خود ستمگرانی را که پیروان اصلی او بودند قرار داد
7:42
مردم اجازه ورود به آن را داشتند
7:45
سپس به حبیب بن زید دستور داد
7:47
پس او را در حالی که زنجیر بسته بود نزد او آوردند
7:51
حبیب بن زید در میان این جمعیت عظیم و نفرت انگیز ایستاد
7:56
او قد بلند، قد بلند و بینی بلندی داشت
8:00
و در میان آنها مانند نیزه سمهری ایستاد
8:03
روشنفکران با دقت بیشتری در مورد آن قضاوت کردند
8:06
مسلمه رو به او کرد و گفت:
8:09
آیا شهادت می دهید که محمد رسول خداست؟
8:12
گفت: آری شهادت می دهم که محمد رسول الله است
8:17
مسلمه خشمگین شد و گفت:
8:20
و تو گواه باش که من رسول خدا هستم
8:23
حبیب با کنایه ای تند گفت:
8:26
گوش های من برای شنیدن آنچه شما می گویید کر است
8:30
صورت مصلیمه غرق شد
8:32
لب هایش از عصبانیت لرزید و به جلادش گفت
8:36
تکه ای از بدنش را ببرید
8:38
او با شمشیر خود جلاد عاشق است
8:41
تکه ای از بدنش قطع شد
8:44
بنابراین او روی زمین غلتید
8:46
سپس مسیلمه همان سؤال را از او تکرار کرد
8:49
آیا شهادت می دهید که محمد رسول خداست؟
8:52
گفت: آری شهادت می دهم که محمد رسول الله است
8:57
گفت: تو گواه باش که من رسول خدا هستم.
9:01
گفت: به تو گفتم که گوش هایم ناشنوا است که نمی شنوم چه می گویی
9:06
دستور داد که قطعه دیگری از بدنش را بریدند
9:10
پاره شد و روی زمین غلتید
9:13
تا اینکه کنار خواهرش نشست
9:16
و مردم چشم به او دوختند
9:19
آنها از اراده و سرسختی او شگفت زده می شوند
9:22
مسيلمه در ادامه سؤال كرد
9:24
و جلاد قطع می کند
9:26
و حبیب می گوید
9:28
شهادت می دهم که محمد رسول خداست
9:32
تا اینکه حدود نیمی از آن به چند تکه روی زمین پراکنده شد
9:37
نیمه دیگر توده سخنگو است
9:41
بعد روحش لبریز شد
9:43
و روی لبهای پاکش
9:45
نام پیامبری که در شب عقبه با او بیعت کرد
9:49
نام محمد رسول خداست
9:52
النعاء حبیب بن زید را نزد مادرش نصیبه المزنیه عزاداری کرد.
9:57
دیگر چیزی نگفت
10:00
برای چنین موقعیتی است که آماده کرده ام
10:03
و با خدا حساب کردم
10:05
رسول خدا صلی الله علیه و آله در جوانی در شب عقبه بیعت کرد.
10:10
و امروز به وظیفه بزرگ خود عمل کرد
10:13
اگر خداوند مرا از مسیلمه توفیق دهد
10:16
من دخترانش را از او سرخ می کنم
10:21
روزی که نصیبه به آن امیدوار بود، سرعتش کم نشد
10:25
جایی که مؤذن ابوبکر در مدینه اذان داد
10:28
من برای مبارزه با پیامبر دروغین مسیله عزادارم
10:32
مسلمانان در ادامه از القطی خواستند تا با او ملاقات کند
10:36
نصیبه المزنیه در لشکر بود
10:39
پسرش عبدالله بن زید بود
10:42
در یوم الیمامة الاغار
10:44
نصیبه را دیدند که چون شیری سرکش صفوف را می شکافد
10:48
داره زنگ میزنه
10:50
دشمن خدا کجاست؟
10:52
دشمن خدا را به من نشان بده
10:55
وقتی به او رسید، او را در حالت خمیده روی زمین یافت
10:59
و شمشیرهای مسلمانان خون او را می چکاند
11:02
پس روحم آرام گرفت و چشمانم شاداب شد
11:05
چرا خداوند متعال انتقام نگرفت؟
11:09
برای دخترش تقوا پیشه کن
11:11
چه کسی او را کشت، حشره بدبخت؟
11:13
هیچ کدام
11:15
هر کدام نزد پروردگارش رفتند
11:18
اما
11:19
تیمی در بهشت
11:21
و یک تیم در قیمت