از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 34 از 54
صور من حياة الصحابة - الحلقة (73) - سعيد بن العاص رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
به شما ارائه شود
0:19
تصاویری از زندگی صحابه
0:22
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:30
سعید بن العاص رضی الله عنه
0:50
سعید بن العاص العماوی القرشی
0:53
یاران من غرق در شکوه و جلال هستند
0:56
یک مرد باستانی
0:58
او را خوشحال یافت
1:00
او را داتاج می گفتند
1:02
چون هوا تاریک بود
1:04
هیچ کس از قریش کم نور نیست
1:06
با عمامه ای همرنگ عمامه اش
1:08
تا زمانی که آن را برمی دارد
1:10
برای احترام و احترام به او
1:12
به خاطر خودش
1:13
پدرش العاص بن سعید است
1:15
او از سران قریش بود
1:18
و یکی از بزرگترین آنها
1:20
با مشرکان جنگید
1:22
جنگ بدر
1:23
او و برادرش عتبه
1:25
پس با هم کشته شدند
1:26
مرگ العاص
1:28
به دست علی بن ابی طالب
1:30
خداوند از او راضی باشد
1:31
روزی که کشته شد خوشحال بود
1:33
پدر و عمویش در بدر هستند
1:35
در دو سالگی
1:37
عثمان بن عفان از او حمایت کرد
1:39
خداوند از او راضی باشد
1:41
اتفاقی که بین او و پسر افتاد
1:43
کوچولو یکی از پیوندهای نسب است
1:45
پس سعید بن العاص بزرگ شد
1:47
در مراقبت از اسب خدمتکار
1:49
فرش های نورین
1:51
عثمان بن عفان
1:53
به چشم همسرش آمد
1:55
رقیه و ام کلگروم
1:57
دختر سیدالرسول
1:59
محمد بن عبدالله
2:01
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
2:03
چهارم شکوه کاپرا
2:05
درباره کابر
2:07
و برکات سخاوتمندانه شمایل
2:09
و موجودات بزرگ
2:11
یکی از شیرین ترین چشمه هایش
2:13
و پاکش کرد
2:15
و اسلام در میان پربارترین آنها قرار گرفت
2:17
آب های آن قوی تر و قوی تر است
2:19
بر هر دو گونه قرآن می خواند
2:21
کتاب خدا عثمان بن عفان
2:23
و تشنگی دریافت کرد
2:25
تازه از دهان پیامبر
2:27
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
2:29
او بیشتر شبیه مردم بود
2:31
لحن رسول خدا
2:33
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
2:35
در مجموع 12 نفر بودند
2:37
مردی که نوشت
2:39
قرآن در زمان سلطنت عثمان
2:41
و مردم به او یاد دادند
2:43
بر سعید بن العاص ظاهر شد
2:45
نشانه های حاکمیت از آن زمان
2:47
یک پسر جوان
2:49
روایت شده که زنی نذر کرد
2:51
برای دادن سرماخوردگی گرانبها
2:53
او بخشنده ترین اعراب را داشت
2:55
بده به این پسر
2:57
سعید بن العاص را می خواهند
2:59
پس لباس نامیده شد
3:01
آن وقت لوکس
3:03
در سعیدیه به نام او
3:05
و این بود
3:07
حق دارند
3:09
وقتی برای سعید بن العاص نبوت کردند
3:11
با آنچه از حاکمیت او پیش بینی می کردند
3:13
و کیفیت
3:15
سعید بن العاص به عنوان حاکم منصوب شد
3:17
برای کشورهای مسلمان
3:19
و سپاهیان را رهبری کرد
3:21
و فتوحات را برای آنها گشود
3:23
خداوند تبرستان و جرجان را بر دستان او باد
3:25
و او ماند
3:27
والی توسط عثمان
3:29
بر شهر رسول
3:31
درود خدا بر او باد
3:33
تا اینکه خلیفه مظلوم به شهادت رسید
3:35
خداوند از او راضی باشد
3:37
اما صفتی که غالب شد
3:39
علی سعید بن العاص
3:41
راحت و با کیفیت است
3:43
حتی معاویه بن ابی
3:45
سفیان او را کریم لقب داد
3:47
قریش
3:49
خداوند بر سعید بن العاص صلوات بخشید
3:51
بدون شمارش
3:53
پس سعید آن را به بندگان خدا عرضه کرد
3:55
بدون حساب هم
3:57
به او گفتم
3:59
این خبر عالی است
4:01
بسیاری
4:03
داستان های شگفت انگیزی درباره او تعریف کردم
4:05
صفحات هیجان انگیز پر شد
4:07
تاریخ ستایش و نور است
4:09
از آن
4:11
سعید بن العاص اصرار می کرد
4:13
ارسال پول هر جمعه
4:15
و در دستانش می گذارد
4:17
نمازگزاران با نیاز
4:19
حتی اگر نمازشان را قطع کنند
4:21
با خوشحالی برداشت کردند
4:23
با آن بدون مشکل
4:25
اهل مطالعه بود
4:27
او در یک جلسه شرکت می کند
4:29
کتاب خدا را از او می گیرد
4:31
فقیر شد و فقر او را گرفت
4:33
شدید
4:35
همسرش به او گفت
4:37
شاهزاده ما سعید بن العاص
4:39
او را خوب توصیف می کنند
4:41
اگر وضعیت خود را برای او ذکر کردید
4:43
شاید او به شما اجازه انجام کاری را می دهد
4:45
گفت: وای بر تو!
4:47
آیا می خواهید پوست صورت را پاک کنید؟
4:49
قسم می خورم که ندارم
4:51
هنوز داره قوی تر میشه
4:53
او مورد نیاز و فوری است
4:55
او همسرش را در طلب دارد
4:57
تا اینکه شورای سعید آمد
4:59
ابن العاص چنانکه بود
5:01
او هر بار می آید
5:03
وقتی مردم رفتند
5:05
مرد در جای خود نشسته ماند
5:07
پس سعید به او نزدیک شد
5:09
گفت: فکر کنم نشسته ای.
5:11
برای یک نیاز
5:13
مرد ساکت ماند
5:15
برای پسرانش خوشحال است
5:17
آنها رفتند
5:19
وقتی رفتند به او گفت
5:21
چیزی جز من و تو باقی نمانده است
5:23
بنابراین نیاز خود را ذکر کنید
5:25
مرد ساکت ماند
5:27
پس چراغ را خاموش کرد و به او گفت
5:29
خداوند شما را بیامرزد
5:31
تو صورت من را نمی بینی
5:33
بنابراین نیاز خود را ذکر کنید
5:35
گفت: خدا شاهزاده را رحمت کند.
5:37
فقر زده بودیم
5:39
می خواستم به شما اشاره کنم
5:41
پس شرمنده شدم
5:43
بر عهده شماست
5:45
و اگر مأمور فلق شدی، فلانی
5:47
و وقتی صبح شد
5:49
مرد یک مامور پیدا کرد
5:51
سعید بن العاص
5:53
او به او گفت که شاهزاده
5:55
من ممکن است چیزی برای شما سفارش دهم
5:57
کسی را بیاور که آن را با خود حمل کند
5:59
گفت: کسی را ندارم که آن را حمل کند.
6:01
بعد رفت به
6:03
همسرش او را سرزنش کرد و گفت
6:05
او مرا مجبور به انجام آن کرد
6:07
صورتم به سعید بن العاص
6:09
بنابراین او به من چیزی دستور داد
6:11
چرا به کسی نیاز داشت که او را حمل کند؟
6:13
آنچه می بینم فرمان من است
6:15
مگر با آرد یا غذا
6:17
حتی اگر پول بود
6:19
چرا به کسی نیاز داشت که او را حمل کند؟
6:21
و با دستم به من می دادم
6:24
زن گفت
6:26
هر چه او به شما بدهد، ما می دهیم
6:28
به آن ران نیاز دارد
6:30
پس مرد نزد مامور بازگشت
6:32
عامل گفت
6:34
به شاهزاده گفتم که ...
6:36
تو کسی رو نداری که حمل کنی
6:38
به تو دادم
6:40
شما این سه پسر را دارید
6:42
تا با خودت حمل کنی
6:44
پس مرد جلوتر از آنها رفت
6:46
وقتی به خانه رسیدند
6:48
اگر بالای هر کدام
6:50
از آنها ده هزار درهم
6:52
به پسرها گفت
6:54
با تو فقیر شدند و رفتند
6:56
و گفتند
6:58
شاهزاده ما را به شما داده است
7:00
زیرا او را با پسری نفرستادند
7:02
هدیه به کسی
7:04
جز اینکه پسر در یک جمله بود
7:06
هدیه
7:08
بادیه نشین سعید بن العاص گفت
7:10
پس به او پانصد نفر دستور داد
7:12
نماینده اش به او گفت
7:14
پانصد درهم
7:16
ام دینار
7:18
گفت: به تو دستور دادم
7:20
پانصد درهم
7:22
اما در ذهن شماست
7:24
دینار است
7:26
پس پانصد دینار به او بپرداز
7:28
وقتی گرفتش
7:30
بادیه نشین نشسته گریه می کرد
7:32
سعید به او گفت
7:34
چرا گرفتار نشدی؟
7:36
و او گفت
7:38
نه، قسم می خورم
7:40
اما من روی زمین گریه می کنم
7:42
چطور میتونی مثل خودت پنهان بشی؟
7:44
سعید به پسرش عمر می گفت
7:46
پسرم
7:48
اول لطف کن
7:50
بدون مشکل
7:52
اما اگر مرد پیش شما بیاید
7:54
تقریباً می توانید خون او را روی صورتش ببینید
7:56
از زندگی
7:58
یا در خطر به سراغ شما آمده است
8:00
او نمی داند که آن را به او بدهد یا از او دریغ کند
8:02
به خدا اگر به سراغش رفتم
8:04
او نیز به او پاداش داد
8:06
هنگامی که سعید بن العاص در مرگ او حاضر شد
8:08
مجموعه سازه
8:10
و به آنها گفت
8:12
پسر، ضرر نکن
8:14
دوستان من با مرگم چهره ام عوض شد
8:16
همانطور که هستید با آنها رفتار کنید
8:18
من آنها را به آن سوق خواهم داد و به آنها پاداش خواهم داد
8:20
کاری که باهاشون میکردم
8:22
و برای غذا کافی هستند
8:24
مرد را مطالبه کن
8:26
در صورت نیاز
8:28
اندامش به هم ریخته بود
8:30
اندامش از ترس میلرزید
8:33
به خدا سوگند او مردی است بی قرار
8:35
روی تختش
8:37
او شما را شایسته تسکین خود می بیند
8:39
بزرگتر از او
8:41
شما آنچه را که می دهید دارید
8:43
وقتی فوت کرد
8:45
او پسرش عمر بن سعید را معرفی کرد
8:47
معروف به الاشدک
8:49
بر معاویه بن ابی سفیان
8:51
در دمشق به او می گوید
8:53
با خواسته های پدرش
8:55
پس معاویه گریست و اندوهگین شد
8:57
او گفت؟
8:59
پدرت دین را ترک کرد
9:01
و او گفت بله
9:03
گفت چقدر است
9:05
گفت سیصد هزار درهم
9:07
معاویه گفت
9:09
او علی است
9:11
گفت به من توصیه کرده است
9:13
من جز بهای بدهی او را نمی پردازم
9:15
زمین های او
9:17
پس معاویه از او زمین خرید
9:19
به میزان بدهی
9:21
عمر بن سعید برگشت
9:23
به شهر
9:25
به منادی دستور داد تا مردم را صدا کند
9:27
که هر که دین دارد
9:29
بگذار پسرش عمر بیاید و او را دستگیر کند
9:31
سپس مرد جوانی نزد او آمد
9:33
او یک تکه خون با خود دارد
9:35
او در این مورد برای او نوشت
9:37
بیست هزار
9:39
عمر گفت: چگونه سزاوار آن هستم؟
9:41
این پول بر عهده پدرم است
9:43
مرد جوان گفت
9:45
پدرت داشت خانه را ترک می کرد
9:47
امارت از کارش برکنار شد
9:49
بنابراین من او را دنبال کردم و با او قدم زدم
9:51
وقتی مرا دید گفت:
9:53
آیا به چیزی نیاز دارید؟
9:55
من جواب دادم نه
9:57
اما من با تو بودن را دوست داشتم
9:59
در این ساعت
10:01
و او گفت
10:03
خدا با تو بود
10:05
سپس گفت: پسر برادرم.
10:07
از من ابزار و پوست بخواهید
10:09
پس برایش پول آورد
10:11
پس بیست هزار به من نوشت
10:13
و او گفت
10:15
برادرم اگر بیاید
10:17
ما برای آن هزینه کردیم
10:19
پس عمر به او پرداخت
10:21
پول و بیشتر
10:23
هیچ چیز زیادی
10:26
که مانند عمر بن سعید رفت
10:28
او نمرده
10:30
خداوند از السخی الجواد راضی باشد
10:32
حافظ کتاب خدا
10:34
سعید بن العاص
10:36
و چراغی برای او در قبرش
10:38
او سعید بن العاص بود
10:44
من شبیه مردم هستم
10:46
لحن رسول خدا
10:48
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
10:59
بگذارید بیشتر بیایند