صور من حياة الصحابة - الحلقة (73) - سعيد بن العاص رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 11:08 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:17 به شما ارائه شود
0:19 تصاویری از زندگی صحابه
0:22 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:30 سعید بن العاص رضی الله عنه
0:50 سعید بن العاص العماوی القرشی
0:53 یاران من غرق در شکوه و جلال هستند
0:56 یک مرد باستانی
0:58 او را خوشحال یافت
1:00 او را داتاج می گفتند
1:02 چون هوا تاریک بود
1:04 هیچ کس از قریش کم نور نیست
1:06 با عمامه ای همرنگ عمامه اش
1:08 تا زمانی که آن را برمی دارد
1:10 برای احترام و احترام به او
1:12 به خاطر خودش
1:13 پدرش العاص بن سعید است
1:15 او از سران قریش بود
1:18 و یکی از بزرگترین آنها
1:20 با مشرکان جنگید
1:22 جنگ بدر
1:23 او و برادرش عتبه
1:25 پس با هم کشته شدند
1:26 مرگ العاص
1:28 به دست علی بن ابی طالب
1:30 خداوند از او راضی باشد
1:31 روزی که کشته شد خوشحال بود
1:33 پدر و عمویش در بدر هستند
1:35 در دو سالگی
1:37 عثمان بن عفان از او حمایت کرد
1:39 خداوند از او راضی باشد
1:41 اتفاقی که بین او و پسر افتاد
1:43 کوچولو یکی از پیوندهای نسب است
1:45 پس سعید بن العاص بزرگ شد
1:47 در مراقبت از اسب خدمتکار
1:49 فرش های نورین
1:51 عثمان بن عفان
1:53 به چشم همسرش آمد
1:55 رقیه و ام کلگروم
1:57 دختر سیدالرسول
1:59 محمد بن عبدالله
2:01 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
2:03 چهارم شکوه کاپرا
2:05 درباره کابر
2:07 و برکات سخاوتمندانه شمایل
2:09 و موجودات بزرگ
2:11 یکی از شیرین ترین چشمه هایش
2:13 و پاکش کرد
2:15 و اسلام در میان پربارترین آنها قرار گرفت
2:17 آب های آن قوی تر و قوی تر است
2:19 بر هر دو گونه قرآن می خواند
2:21 کتاب خدا عثمان بن عفان
2:23 و تشنگی دریافت کرد
2:25 تازه از دهان پیامبر
2:27 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
2:29 او بیشتر شبیه مردم بود
2:31 لحن رسول خدا
2:33 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
2:35 در مجموع 12 نفر بودند
2:37 مردی که نوشت
2:39 قرآن در زمان سلطنت عثمان
2:41 و مردم به او یاد دادند
2:43 بر سعید بن العاص ظاهر شد
2:45 نشانه های حاکمیت از آن زمان
2:47 یک پسر جوان
2:49 روایت شده که زنی نذر کرد
2:51 برای دادن سرماخوردگی گرانبها
2:53 او بخشنده ترین اعراب را داشت
2:55 بده به این پسر
2:57 سعید بن العاص را می خواهند
2:59 پس لباس نامیده شد
3:01 آن وقت لوکس
3:03 در سعیدیه به نام او
3:05 و این بود
3:07 حق دارند
3:09 وقتی برای سعید بن العاص نبوت کردند
3:11 با آنچه از حاکمیت او پیش بینی می کردند
3:13 و کیفیت
3:15 سعید بن العاص به عنوان حاکم منصوب شد
3:17 برای کشورهای مسلمان
3:19 و سپاهیان را رهبری کرد
3:21 و فتوحات را برای آنها گشود
3:23 خداوند تبرستان و جرجان را بر دستان او باد
3:25 و او ماند
3:27 والی توسط عثمان
3:29 بر شهر رسول
3:31 درود خدا بر او باد
3:33 تا اینکه خلیفه مظلوم به شهادت رسید
3:35 خداوند از او راضی باشد
3:37 اما صفتی که غالب شد
3:39 علی سعید بن العاص
3:41 راحت و با کیفیت است
3:43 حتی معاویه بن ابی
3:45 سفیان او را کریم لقب داد
3:47 قریش
3:49 خداوند بر سعید بن العاص صلوات بخشید
3:51 بدون شمارش
3:53 پس سعید آن را به بندگان خدا عرضه کرد
3:55 بدون حساب هم
3:57 به او گفتم
3:59 این خبر عالی است
4:01 بسیاری
4:03 داستان های شگفت انگیزی درباره او تعریف کردم
4:05 صفحات هیجان انگیز پر شد
4:07 تاریخ ستایش و نور است
4:09 از آن
4:11 سعید بن العاص اصرار می کرد
4:13 ارسال پول هر جمعه
4:15 و در دستانش می گذارد
4:17 نمازگزاران با نیاز
4:19 حتی اگر نمازشان را قطع کنند
4:21 با خوشحالی برداشت کردند
4:23 با آن بدون مشکل
4:25 اهل مطالعه بود
4:27 او در یک جلسه شرکت می کند
4:29 کتاب خدا را از او می گیرد
4:31 فقیر شد و فقر او را گرفت
4:33 شدید
4:35 همسرش به او گفت
4:37 شاهزاده ما سعید بن العاص
4:39 او را خوب توصیف می کنند
4:41 اگر وضعیت خود را برای او ذکر کردید
4:43 شاید او به شما اجازه انجام کاری را می دهد
4:45 گفت: وای بر تو!
4:47 آیا می خواهید پوست صورت را پاک کنید؟
4:49 قسم می خورم که ندارم
4:51 هنوز داره قوی تر میشه
4:53 او مورد نیاز و فوری است
4:55 او همسرش را در طلب دارد
4:57 تا اینکه شورای سعید آمد
4:59 ابن العاص چنانکه بود
5:01 او هر بار می آید
5:03 وقتی مردم رفتند
5:05 مرد در جای خود نشسته ماند
5:07 پس سعید به او نزدیک شد
5:09 گفت: فکر کنم نشسته ای.
5:11 برای یک نیاز
5:13 مرد ساکت ماند
5:15 برای پسرانش خوشحال است
5:17 آنها رفتند
5:19 وقتی رفتند به او گفت
5:21 چیزی جز من و تو باقی نمانده است
5:23 بنابراین نیاز خود را ذکر کنید
5:25 مرد ساکت ماند
5:27 پس چراغ را خاموش کرد و به او گفت
5:29 خداوند شما را بیامرزد
5:31 تو صورت من را نمی بینی
5:33 بنابراین نیاز خود را ذکر کنید
5:35 گفت: خدا شاهزاده را رحمت کند.
5:37 فقر زده بودیم
5:39 می خواستم به شما اشاره کنم
5:41 پس شرمنده شدم
5:43 بر عهده شماست
5:45 و اگر مأمور فلق شدی، فلانی
5:47 و وقتی صبح شد
5:49 مرد یک مامور پیدا کرد
5:51 سعید بن العاص
5:53 او به او گفت که شاهزاده
5:55 من ممکن است چیزی برای شما سفارش دهم
5:57 کسی را بیاور که آن را با خود حمل کند
5:59 گفت: کسی را ندارم که آن را حمل کند.
6:01 بعد رفت به
6:03 همسرش او را سرزنش کرد و گفت
6:05 او مرا مجبور به انجام آن کرد
6:07 صورتم به سعید بن العاص
6:09 بنابراین او به من چیزی دستور داد
6:11 چرا به کسی نیاز داشت که او را حمل کند؟
6:13 آنچه می بینم فرمان من است
6:15 مگر با آرد یا غذا
6:17 حتی اگر پول بود
6:19 چرا به کسی نیاز داشت که او را حمل کند؟
6:21 و با دستم به من می دادم
6:24 زن گفت
6:26 هر چه او به شما بدهد، ما می دهیم
6:28 به آن ران نیاز دارد
6:30 پس مرد نزد مامور بازگشت
6:32 عامل گفت
6:34 به شاهزاده گفتم که ...
6:36 تو کسی رو نداری که حمل کنی
6:38 به تو دادم
6:40 شما این سه پسر را دارید
6:42 تا با خودت حمل کنی
6:44 پس مرد جلوتر از آنها رفت
6:46 وقتی به خانه رسیدند
6:48 اگر بالای هر کدام
6:50 از آنها ده هزار درهم
6:52 به پسرها گفت
6:54 با تو فقیر شدند و رفتند
6:56 و گفتند
6:58 شاهزاده ما را به شما داده است
7:00 زیرا او را با پسری نفرستادند
7:02 هدیه به کسی
7:04 جز اینکه پسر در یک جمله بود
7:06 هدیه
7:08 بادیه نشین سعید بن العاص گفت
7:10 پس به او پانصد نفر دستور داد
7:12 نماینده اش به او گفت
7:14 پانصد درهم
7:16 ام دینار
7:18 گفت: به تو دستور دادم
7:20 پانصد درهم
7:22 اما در ذهن شماست
7:24 دینار است
7:26 پس پانصد دینار به او بپرداز
7:28 وقتی گرفتش
7:30 بادیه نشین نشسته گریه می کرد
7:32 سعید به او گفت
7:34 چرا گرفتار نشدی؟
7:36 و او گفت
7:38 نه، قسم می خورم
7:40 اما من روی زمین گریه می کنم
7:42 چطور میتونی مثل خودت پنهان بشی؟
7:44 سعید به پسرش عمر می گفت
7:46 پسرم
7:48 اول لطف کن
7:50 بدون مشکل
7:52 اما اگر مرد پیش شما بیاید
7:54 تقریباً می توانید خون او را روی صورتش ببینید
7:56 از زندگی
7:58 یا در خطر به سراغ شما آمده است
8:00 او نمی داند که آن را به او بدهد یا از او دریغ کند
8:02 به خدا اگر به سراغش رفتم
8:04 او نیز به او پاداش داد
8:06 هنگامی که سعید بن العاص در مرگ او حاضر شد
8:08 مجموعه سازه
8:10 و به آنها گفت
8:12 پسر، ضرر نکن
8:14 دوستان من با مرگم چهره ام عوض شد
8:16 همانطور که هستید با آنها رفتار کنید
8:18 من آنها را به آن سوق خواهم داد و به آنها پاداش خواهم داد
8:20 کاری که باهاشون میکردم
8:22 و برای غذا کافی هستند
8:24 مرد را مطالبه کن
8:26 در صورت نیاز
8:28 اندامش به هم ریخته بود
8:30 اندامش از ترس میلرزید
8:33 به خدا سوگند او مردی است بی قرار
8:35 روی تختش
8:37 او شما را شایسته تسکین خود می بیند
8:39 بزرگتر از او
8:41 شما آنچه را که می دهید دارید
8:43 وقتی فوت کرد
8:45 او پسرش عمر بن سعید را معرفی کرد
8:47 معروف به الاشدک
8:49 بر معاویه بن ابی سفیان
8:51 در دمشق به او می گوید
8:53 با خواسته های پدرش
8:55 پس معاویه گریست و اندوهگین شد
8:57 او گفت؟
8:59 پدرت دین را ترک کرد
9:01 و او گفت بله
9:03 گفت چقدر است
9:05 گفت سیصد هزار درهم
9:07 معاویه گفت
9:09 او علی است
9:11 گفت به من توصیه کرده است
9:13 من جز بهای بدهی او را نمی پردازم
9:15 زمین های او
9:17 پس معاویه از او زمین خرید
9:19 به میزان بدهی
9:21 عمر بن سعید برگشت
9:23 به شهر
9:25 به منادی دستور داد تا مردم را صدا کند
9:27 که هر که دین دارد
9:29 بگذار پسرش عمر بیاید و او را دستگیر کند
9:31 سپس مرد جوانی نزد او آمد
9:33 او یک تکه خون با خود دارد
9:35 او در این مورد برای او نوشت
9:37 بیست هزار
9:39 عمر گفت: چگونه سزاوار آن هستم؟
9:41 این پول بر عهده پدرم است
9:43 مرد جوان گفت
9:45 پدرت داشت خانه را ترک می کرد
9:47 امارت از کارش برکنار شد
9:49 بنابراین من او را دنبال کردم و با او قدم زدم
9:51 وقتی مرا دید گفت:
9:53 آیا به چیزی نیاز دارید؟
9:55 من جواب دادم نه
9:57 اما من با تو بودن را دوست داشتم
9:59 در این ساعت
10:01 و او گفت
10:03 خدا با تو بود
10:05 سپس گفت: پسر برادرم.
10:07 از من ابزار و پوست بخواهید
10:09 پس برایش پول آورد
10:11 پس بیست هزار به من نوشت
10:13 و او گفت
10:15 برادرم اگر بیاید
10:17 ما برای آن هزینه کردیم
10:19 پس عمر به او پرداخت
10:21 پول و بیشتر
10:23 هیچ چیز زیادی
10:26 که مانند عمر بن سعید رفت
10:28 او نمرده
10:30 خداوند از السخی الجواد راضی باشد
10:32 حافظ کتاب خدا
10:34 سعید بن العاص
10:36 و چراغی برای او در قبرش
10:38 او سعید بن العاص بود
10:44 من شبیه مردم هستم
10:46 لحن رسول خدا
10:48 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
10:59 بگذارید بیشتر بیایند