از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 30 از 56
صور من حياة الصحابة - الحلقة (66) - أبو لبابة رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:30
ابولبابه رضی الله عنه
0:47
در سال دوم قبل از مهاجرت
0:52
کاروان های حجاج از یثرب حرکت کردند
0:56
صورتش به سمت مکه است، می خواهد حج کند
1:00
او از صفوف این قافله های مشرک بود
1:03
هفتاد مرد و دو زن
1:06
اسلام آورده اند
1:08
و به سوی مکه حرکت کردند
1:10
آرزوی دیدار با پیامبر بزرگوارشان را دارند
1:14
خدا رحمتش کند و درود فرستد
1:16
و صاحب دین حقشان
1:18
بسیاری از آنها به او ایمان داشتند
1:21
جلوی چشمانشان سرمه پوشیده بود
1:24
و چون به مکه رسیدند
1:26
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم وعده داد
1:30
برای ملاقات مخفیانه
1:32
در روز دوم تشریق
1:35
محل ملاقات بود
1:37
در اولین اخگر ما
1:40
در مورد زمان او
1:41
در آخرین دیده بان شب
1:44
از ترس این که قریش بفهمند
1:46
شب یک ستاره است
1:48
و جهان در خواب است
1:50
مگر قلوب مؤمنان
1:52
و آنجا
1:54
مؤمنان سابق را از انصار باز می گرداند
1:57
با ملاقات با پیامبرشان صلی الله علیه و آله
2:00
در گریز از قریش
2:02
و اونجا هم
2:04
دستان خود را به سوی او دراز کردند و گفتند
2:07
ما بیعت می کنیم یا رسول الله
2:09
ما اهل جنگ و اهل سلاح هستیم
2:12
ما آن را از کبرا از کبر به ارث بردیم
2:15
سپس برای جلوگیری از او با او بیعت کردند
2:18
که خود و زنان و فرزندانشان را از آن باز می دارند
2:22
و او و یارانش نزد آنان بروند
2:25
او در صف اول بیعت کنندگان بود
2:28
ابولبابه
2:30
رفاعة بن المنذر
2:32
و قبل از اینکه این مؤمنان متعهد متفرق شوند
2:35
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:38
او 12 مرد را از رهبران آنها انتخاب کرد
2:41
او آنها را کاپیتان کرد
2:44
او جزو کاپیتان ها بود
2:47
ابولبابه
2:50
به یثرب با پیشاهنگان وفادار
2:53
آنها از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده خرسندند
2:56
از دیدار پیامبرشان صلی الله علیه و آله خوشحال شدند
3:01
مصمم به اجرای شرایط بیعت
3:05
بنابراین آنها شروع به آماده شدن برای پذیرایی از گروه های مهاجر کردند
3:10
برای پذیرایی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آماده می شوند
3:15
سپس خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله اجازه هجرت داد
3:20
صورتش را به سمت شهر چرخاند
3:23
همراهش، دوست و دوستش بود
3:26
ابوبکر صدیق
3:28
همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله به حومه یثرب رسید.
3:33
تا اینکه تمام شهر خزید
3:36
برای استقبال از مهمان بزرگش
3:38
و استقبال از پیامبر بزرگوارش
3:41
محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم
3:44
ابولبابه در خط مقدم استقبال از مردم بود
3:49
روزها گذشت
3:51
پایه های حکومت اسلامی برپا شد
3:54
خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله اجازه جهاد داد
3:59
رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت در بدر با مشرکان ملاقات کند
4:05
هنگامی که سپاه مسلمانان از مدینه جدا شد
4:08
به دیدار دشمن خود و دشمن خدا می رود
4:12
ابولبابه در ارتش بود
4:15
او مشتاق جهاد است
4:17
به خود شهادت می دهد
4:20
اما رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
4:24
پاسخ او به نوعی
4:26
و او را به عنوان جانشین خود به سرپرستی شهر منصوب کرد
4:28
دستور داد برگردد
4:30
ابولبابه دستور را اجرا کرد
4:33
به عقب برگشت و دردی را در روحش احساس کرد
4:36
و در دل دلشکستگی است
4:38
اما رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
4:42
امر رسول خدا صلی الله علیه و آله را نمی توان رد کرد
4:47
شعر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
4:50
به دلیل احساسات متضاد در روح ابولبابه
4:55
در خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مدینه
5:00
عزت مساوی با عزت است
5:03
و محرومیت از ثواب جهاد
5:05
ضرر معادل ضرر است
5:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خوب فکر کرد
5:12
و با یک تیر به او زد
5:14
به او وعده پاداش داد
5:16
انگار ماه کامل را دیده بود
5:18
ابولبابه به پروردگارش وفادار ماند
5:22
او به بیعتی که با پیامبرش صلی الله علیه و آله وسلم بسته بود وفا کرد.
5:27
تا جنگ بنی قریده
5:30
جایی که اسبش افتاد
5:33
او مرتکب اشتباهی شد که هرگز تصور نمی کرد از او سر بزند
5:41
این به خاطر آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:44
پس از جنگ خندق، به سوی بنی قریده رهسپار شد
5:48
برای تنبیه آنها برای شکستن عهدشان
5:51
و خیانت آنها به او و خیانت آنها به مسلمانان
5:55
بنابراین من از هر طرف در قلعه های آنها را بستم
5:58
مثل زنجیر دور گردنشان را گرفته بود
6:01
وقتی محاصره بر آنها تشدید شد
6:05
به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند
6:08
برای تسلیم شدن با او مذاکره می کنند
6:11
شرایط خاصی را برای خود قید می کنند
6:14
پیامبر صلی الله علیه و آله امتناع کرد
6:17
هر شرطی از آنها بپذیرد
6:19
به آنها دستور داد که هر چه باشد حکم او را رعایت کنند
6:23
مبارزان مرد آنها به اعدام محکوم شده بودند
6:27
و آنها نمی دانند
6:29
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادند که:
6:34
ابولبابه را برای ما بفرست تا با او مشورت کنیم
6:37
بین آنها و قوم ابولبابه بود
6:40
اتحاد در دوران جاهلیت
6:43
هنگامی که ابولبابه نزد آنها آمد
6:45
زنان و کودکان با گریه و هق هق به سوی او برگشتند
6:50
مردان نزد او آمدند و از او پرسیدند
6:53
آیا به نظر شما باید به حکم محمد ابولبابه عمل کنیم؟
6:57
و او گفت بله
6:59
اما دستش را به گلویش گرفت تا آنها را از این موضوع آگاه کند
7:04
که رسول الله صلی الله علیه وسلم
7:06
محکوم به ذبح شدند
7:09
ابولبابه گفت
7:11
به خدا هنوز پاهایم سر جایشان نیست
7:14
تا اینکه دانستم به خدا و رسولش خیانت کرده ام
7:20
و به دست من افتاد
7:22
نمی دانم چگونه از خشم خدا خلاص شوم
7:25
ابولبابه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله نیامد
7:30
و هر که صورت خود را طلاق دهد به خانه خود باز می گردد
7:33
پس زنجیر آهنی آورد
7:36
او خواست که آن را به یک تیرک از دیوارهای مسجد ببندند
7:40
او روی پاهایش است
7:43
سپس گفت: به خدا سوگند من خود را رها نمی کنم.
7:46
او نه چیزی خورد و نه نوشیدند
7:49
تا خدا ببخشد یا بمیرم
7:53
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در این حال دید
7:59
و می دانست چه بلایی سرش آمده است
8:01
گفت: ای کاش پیش من آمده بود.
8:04
من او را نمی بخشم
8:06
اما او انجام داد
8:08
من او را رها نمی کنم تا خدا او را رها کند
8:12
ابولبابه در این روزها باقی ماند
8:16
تا اینکه بدنش ضعیف شد
8:18
استخوان هایش سست شد
8:20
قدرت او شکست خورد
8:22
پس از آن روزهای دیگر دنبال شد
8:24
شنوایی او آسیب دیده بود
8:26
او دیگر جز کمی نشنید
8:29
نگاهش در آن سرگردان شد
8:31
او دیگر نمی توانست جز کمی ببیند
8:34
او ساختاری داشت که با گریه و هق هق به سراغش می آمد
8:39
در هر نماز پیوندهایش شل می شود
8:42
پس از آن دوباره آن را روی زنجیر خود قرار دهید
8:46
ابولبابه شش شبانه روز را به تیرک مسجد بسته بودند
8:52
تا اینکه آسودگی از بهشت به او رسید
8:55
سحرگاه شب هفتم
8:58
این در خانه ام سلمه رضی الله عنه بود
9:02
ام سلمه گفت
9:04
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم
9:07
در جادو و او می خندد
9:09
پس گفتم
9:11
ای رسول خدا چرا می خندی؟
9:13
خدا بخنده تو سن و سالت
9:15
ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:18
خداوند ابولبابه را ببخشد
9:21
گفتم: ای رسول خدا او را مژده بدهم؟
9:25
ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:27
بله، در صورت تمایل
9:30
ام سلمه بر در اتاقش ایستاد
9:33
این قبل از آن بود که حجاب بر زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم باشد
9:39
او گفت
9:40
ای ابولبابه
9:42
بشارت بده
9:43
خدا تو را بخشیده است
9:45
ام سلمه گفت
9:47
مردم بر او قیام کردند تا او را آزاد کنند
9:50
و او گفت
9:51
نه، قسم می خورم
9:52
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با دست خودش طلاقم می دهد
9:57
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای نماز بیرون رفت
10:02
خودش شلیک کرد
10:04
هیچ کس نمی تواند شادی ابولبابه را از توبه خداوند تخمین بزند
10:10
یا تصور کنید که چقدر از رضایت پیامبرش صلی الله علیه و آله خوشحال بود
10:16
از آن روز باقی مانده است
10:18
کلام خداوند متعال را بخوانید
10:21
که هر وقت آن را می خواند به ذهنش می رسید
10:24
چشمانش از خوشحالی از توبه خداوند بسته شد
10:28
اما اگر به سراغ من آمد
10:33
من از او طلب بخشش نکردم
10:35
محمد رسول خداست
10:43
در ستایش آنها هستند