صور من حياة الصحابة - الحلقة (66) - أبو لبابة رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 10:57 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:18 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:30 ابولبابه رضی الله عنه
0:47 در سال دوم قبل از مهاجرت
0:52 کاروان های حجاج از یثرب حرکت کردند
0:56 صورتش به سمت مکه است، می خواهد حج کند
1:00 او از صفوف این قافله های مشرک بود
1:03 هفتاد مرد و دو زن
1:06 اسلام آورده اند
1:08 و به سوی مکه حرکت کردند
1:10 آرزوی دیدار با پیامبر بزرگوارشان را دارند
1:14 خدا رحمتش کند و درود فرستد
1:16 و صاحب دین حقشان
1:18 بسیاری از آنها به او ایمان داشتند
1:21 جلوی چشمانشان سرمه پوشیده بود
1:24 و چون به مکه رسیدند
1:26 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم وعده داد
1:30 برای ملاقات مخفیانه
1:32 در روز دوم تشریق
1:35 محل ملاقات بود
1:37 در اولین اخگر ما
1:40 در مورد زمان او
1:41 در آخرین دیده بان شب
1:44 از ترس این که قریش بفهمند
1:46 شب یک ستاره است
1:48 و جهان در خواب است
1:50 مگر قلوب مؤمنان
1:52 و آنجا
1:54 مؤمنان سابق را از انصار باز می گرداند
1:57 با ملاقات با پیامبرشان صلی الله علیه و آله
2:00 در گریز از قریش
2:02 و اونجا هم
2:04 دستان خود را به سوی او دراز کردند و گفتند
2:07 ما بیعت می کنیم یا رسول الله
2:09 ما اهل جنگ و اهل سلاح هستیم
2:12 ما آن را از کبرا از کبر به ارث بردیم
2:15 سپس برای جلوگیری از او با او بیعت کردند
2:18 که خود و زنان و فرزندانشان را از آن باز می دارند
2:22 و او و یارانش نزد آنان بروند
2:25 او در صف اول بیعت کنندگان بود
2:28 ابولبابه
2:30 رفاعة بن المنذر
2:32 و قبل از اینکه این مؤمنان متعهد متفرق شوند
2:35 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:38 او 12 مرد را از رهبران آنها انتخاب کرد
2:41 او آنها را کاپیتان کرد
2:44 او جزو کاپیتان ها بود
2:47 ابولبابه
2:50 به یثرب با پیشاهنگان وفادار
2:53 آنها از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده خرسندند
2:56 از دیدار پیامبرشان صلی الله علیه و آله خوشحال شدند
3:01 مصمم به اجرای شرایط بیعت
3:05 بنابراین آنها شروع به آماده شدن برای پذیرایی از گروه های مهاجر کردند
3:10 برای پذیرایی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آماده می شوند
3:15 سپس خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله اجازه هجرت داد
3:20 صورتش را به سمت شهر چرخاند
3:23 همراهش، دوست و دوستش بود
3:26 ابوبکر صدیق
3:28 همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله به حومه یثرب رسید.
3:33 تا اینکه تمام شهر خزید
3:36 برای استقبال از مهمان بزرگش
3:38 و استقبال از پیامبر بزرگوارش
3:41 محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم
3:44 ابولبابه در خط مقدم استقبال از مردم بود
3:49 روزها گذشت
3:51 پایه های حکومت اسلامی برپا شد
3:54 خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله اجازه جهاد داد
3:59 رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت در بدر با مشرکان ملاقات کند
4:05 هنگامی که سپاه مسلمانان از مدینه جدا شد
4:08 به دیدار دشمن خود و دشمن خدا می رود
4:12 ابولبابه در ارتش بود
4:15 او مشتاق جهاد است
4:17 به خود شهادت می دهد
4:20 اما رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
4:24 پاسخ او به نوعی
4:26 و او را به عنوان جانشین خود به سرپرستی شهر منصوب کرد
4:28 دستور داد برگردد
4:30 ابولبابه دستور را اجرا کرد
4:33 به عقب برگشت و دردی را در روحش احساس کرد
4:36 و در دل دلشکستگی است
4:38 اما رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
4:42 امر رسول خدا صلی الله علیه و آله را نمی توان رد کرد
4:47 شعر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
4:50 به دلیل احساسات متضاد در روح ابولبابه
4:55 در خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مدینه
5:00 عزت مساوی با عزت است
5:03 و محرومیت از ثواب جهاد
5:05 ضرر معادل ضرر است
5:08 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خوب فکر کرد
5:12 و با یک تیر به او زد
5:14 به او وعده پاداش داد
5:16 انگار ماه کامل را دیده بود
5:18 ابولبابه به پروردگارش وفادار ماند
5:22 او به بیعتی که با پیامبرش صلی الله علیه و آله وسلم بسته بود وفا کرد.
5:27 تا جنگ بنی قریده
5:30 جایی که اسبش افتاد
5:33 او مرتکب اشتباهی شد که هرگز تصور نمی کرد از او سر بزند
5:41 این به خاطر آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:44 پس از جنگ خندق، به سوی بنی قریده رهسپار شد
5:48 برای تنبیه آنها برای شکستن عهدشان
5:51 و خیانت آنها به او و خیانت آنها به مسلمانان
5:55 بنابراین من از هر طرف در قلعه های آنها را بستم
5:58 مثل زنجیر دور گردنشان را گرفته بود
6:01 وقتی محاصره بر آنها تشدید شد
6:05 به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند
6:08 برای تسلیم شدن با او مذاکره می کنند
6:11 شرایط خاصی را برای خود قید می کنند
6:14 پیامبر صلی الله علیه و آله امتناع کرد
6:17 هر شرطی از آنها بپذیرد
6:19 به آنها دستور داد که هر چه باشد حکم او را رعایت کنند
6:23 مبارزان مرد آنها به اعدام محکوم شده بودند
6:27 و آنها نمی دانند
6:29 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادند که:
6:34 ابولبابه را برای ما بفرست تا با او مشورت کنیم
6:37 بین آنها و قوم ابولبابه بود
6:40 اتحاد در دوران جاهلیت
6:43 هنگامی که ابولبابه نزد آنها آمد
6:45 زنان و کودکان با گریه و هق هق به سوی او برگشتند
6:50 مردان نزد او آمدند و از او پرسیدند
6:53 آیا به نظر شما باید به حکم محمد ابولبابه عمل کنیم؟
6:57 و او گفت بله
6:59 اما دستش را به گلویش گرفت تا آنها را از این موضوع آگاه کند
7:04 که رسول الله صلی الله علیه وسلم
7:06 محکوم به ذبح شدند
7:09 ابولبابه گفت
7:11 به خدا هنوز پاهایم سر جایشان نیست
7:14 تا اینکه دانستم به خدا و رسولش خیانت کرده ام
7:20 و به دست من افتاد
7:22 نمی دانم چگونه از خشم خدا خلاص شوم
7:25 ابولبابه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله نیامد
7:30 و هر که صورت خود را طلاق دهد به خانه خود باز می گردد
7:33 پس زنجیر آهنی آورد
7:36 او خواست که آن را به یک تیرک از دیوارهای مسجد ببندند
7:40 او روی پاهایش است
7:43 سپس گفت: به خدا سوگند من خود را رها نمی کنم.
7:46 او نه چیزی خورد و نه نوشیدند
7:49 تا خدا ببخشد یا بمیرم
7:53 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در این حال دید
7:59 و می دانست چه بلایی سرش آمده است
8:01 گفت: ای کاش پیش من آمده بود.
8:04 من او را نمی بخشم
8:06 اما او انجام داد
8:08 من او را رها نمی کنم تا خدا او را رها کند
8:12 ابولبابه در این روزها باقی ماند
8:16 تا اینکه بدنش ضعیف شد
8:18 استخوان هایش سست شد
8:20 قدرت او شکست خورد
8:22 پس از آن روزهای دیگر دنبال شد
8:24 شنوایی او آسیب دیده بود
8:26 او دیگر جز کمی نشنید
8:29 نگاهش در آن سرگردان شد
8:31 او دیگر نمی توانست جز کمی ببیند
8:34 او ساختاری داشت که با گریه و هق هق به سراغش می آمد
8:39 در هر نماز پیوندهایش شل می شود
8:42 پس از آن دوباره آن را روی زنجیر خود قرار دهید
8:46 ابولبابه شش شبانه روز را به تیرک مسجد بسته بودند
8:52 تا اینکه آسودگی از بهشت به او رسید
8:55 سحرگاه شب هفتم
8:58 این در خانه ام سلمه رضی الله عنه بود
9:02 ام سلمه گفت
9:04 از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم
9:07 در جادو و او می خندد
9:09 پس گفتم
9:11 ای رسول خدا چرا می خندی؟
9:13 خدا بخنده تو سن و سالت
9:15 ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:18 خداوند ابولبابه را ببخشد
9:21 گفتم: ای رسول خدا او را مژده بدهم؟
9:25 ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:27 بله، در صورت تمایل
9:30 ام سلمه بر در اتاقش ایستاد
9:33 این قبل از آن بود که حجاب بر زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم باشد
9:39 او گفت
9:40 ای ابولبابه
9:42 بشارت بده
9:43 خدا تو را بخشیده است
9:45 ام سلمه گفت
9:47 مردم بر او قیام کردند تا او را آزاد کنند
9:50 و او گفت
9:51 نه، قسم می خورم
9:52 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با دست خودش طلاقم می دهد
9:57 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای نماز بیرون رفت
10:02 خودش شلیک کرد
10:04 هیچ کس نمی تواند شادی ابولبابه را از توبه خداوند تخمین بزند
10:10 یا تصور کنید که چقدر از رضایت پیامبرش صلی الله علیه و آله خوشحال بود
10:16 از آن روز باقی مانده است
10:18 کلام خداوند متعال را بخوانید
10:21 که هر وقت آن را می خواند به ذهنش می رسید
10:24 چشمانش از خوشحالی از توبه خداوند بسته شد
10:28 اما اگر به سراغ من آمد
10:33 من از او طلب بخشش نکردم
10:35 محمد رسول خداست
10:43 در ستایش آنها هستند