از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 12 از 56
صور من حياة الصحابة - الحلقة (40) - حكيم بن حزام رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
حکیم بن حزام
0:31
خداوند از او راضی باشد
0:45
آیا از صحابه خبری در این باره دریافت کردید؟
0:49
تاریخ نوشته است که او تنها فرزندی بود که در کعبه به دنیا آمد
0:55
در مورد این داستان تولد او
0:59
نتیجه آن این است که مادرش با جمعی از شیفتگانش به داخل کعبه وارد شد
1:05
برای تماشای آن
1:07
آن زمان برای هر مناسبتی باز بود
1:12
مادرش در آن زمان او را باردار بود
1:15
او در حالی که در کعبه بود ناگهان زایمان کرد
1:18
او نمی توانست آن را ترک کند
1:21
زنبیلی برایش آورد و او بچه اش را روی آن به دنیا آورد
1:25
و اون بچه بود
1:27
حکیم بن حزام بن خویلد
1:30
او برادر زاده مادر مؤمنان است
1:34
خانم خدیجه بنت خویلد
1:37
خداوند از او راضی و خشنود باشد
1:40
حکیم بن حزام در خانواده ای با نسب باستانی بزرگ شد
1:44
اعتبار و ثروت گسترده
1:47
علاوه بر این، او باهوش، باهوش و فاضل بود
1:52
پس قومش بر او چیره شدند و به او منصب سرپرستی دادند
1:56
از پول خودش بیرون می آمد
1:58
آنچه برای زائران قطع شده بیت الله الحرام در دوران جاهلی فراهم می کند
2:04
حکیم قبل از بعثت از دوستان صمیمی رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.
2:12
با اینکه پنج سال از پیامبر اکرم بزرگتر است
2:16
با این حال با آن آشنا بود و از آن لذت می برد
2:20
با همراهی و نشستن با او احساس راحتی می کند
2:24
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
2:27
او دوستی و دوستی را با دوستی عوض می کند
2:32
سپس خانواده نزدیک آمدند و رابطه آنها را تقویت کردند
2:37
همان موقع بود که پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج کرد
2:41
از عمه اش خدیجه بنت خویلد رضی الله عنه
2:46
پس از تمام آنچه برای شما توضیح دادیم، ممکن است از رابطه حکیم با رسول خدا صلی الله علیه و آله تعجب کنید.
2:53
اگر می دانستید که حکیم تا روز فتح اسلام نیاورد
2:57
از زمانی که بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گذشت
3:02
بیش از بیست سال
3:05
مردم به مردی مثل حکیم بن حزام بدگمان بودند
3:09
خداوند آن عقل عاقل را نصیبش کند
3:12
این نزدیکی به پیامبر صلی الله علیه و آله برای او آسان بود
3:18
تا اولین کسی باشم که به او ایمان آورد
3:21
کسانی که به دعوت او ایمان دارند و کسانی که به هدایت او هدایت می شوند
3:25
اما این خواست خداست و هر چه خدا بخواهد اتفاق می افتد
3:30
ما همچنین تاخیر در مسلمان شدن حکیم بن حزام را تحسین می کنیم
3:34
او و خودش آن را دوست داشتند
3:38
به سختی وارد اسلام شده بود و شیرینی ایمان را چشیده بود
3:42
تا اینکه باعث شد تا لحظه لحظه زندگیش حسرت بخوریم
3:47
او مشرک به خدا و کافر پیامبرش است
3:51
پس از مسلمان شدن پسرش او را در حال گریه دید
3:55
گفت: چه چیزی تو را به گریه انداخته است پدر؟
3:58
خیلی چیزها گفت که همه اش گریه ام را درآورد پسرم
4:03
اول کندی اسلامی است
4:07
که باعث شد به لحظات خوب زیادی برسم
4:11
حتی اگر زمین پر از طلا را خرج کنم
4:14
وقتی به هر کدام از آن رسیدم
4:17
سپس خداوند مرا در روز بدر و احد نجات داد
4:20
آن روز به خودم گفتم:
4:23
پس از آن من از قریش در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله حمایت نمی کنم.
4:28
من مکه را ترک نمی کنم
4:31
دیری نگذشت که مرا به حمایت از قریش کشاندند
4:35
بعد هر وقت به اسلام علاقه مند شدم
4:38
به بقایای مردان قریش نگاه کردم
4:41
مردان قریش دندان و سرنوشت دارند
4:44
آنها به اعمال قبل از اسلام قبل از اسلام خود چسبیده اند
4:48
بنابراین من آنها را دنبال می کنم و با آنها همراه هستم
4:51
کاش نبودم
4:54
تنها چیزی که ما را نابود کرد تقلید از پدران و بزرگانمان بود
4:59
پسرم چرا گریه نمی کنم؟
5:03
ما نیز از تأخیر در مسلمان شدن حکیم بن حزام تعجب کردیم
5:07
و خود او نیز از آن شگفت زده شد
5:11
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
5:14
او از مردی که چنین رویا و فهمی داشت مانند حکیم بن حزام شگفت زده شد
5:19
چگونه اسلام از او پنهان مانده است؟
5:22
برای او و برای مردمی که مانند او بودند آرزو کرد
5:26
تعجیل در ورود به دین خدا
5:29
در شبی که قبل از فتح مکه بود
5:32
حضرت علیه السلام به یارانش فرمودند
5:35
چهار نفر در مکه هستند
5:38
آنها را از شرک دور کن و اسلام را برایشان بخواه
5:42
عرض شد: ای رسول خدا آنها کیستند؟
5:45
عطاب بن آسید و جبیر بن معتیم گفتند
5:50
حکیم بن حزام و سهیل بن عمر
5:54
به لطف خدا بر آنان همه اسلام آوردند
5:59
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان فاتح وارد مکه شد.
6:04
ابا جز برای بزرگداشت حکیم بن حزام
6:07
به تماس گیرنده اش دستور داد که صدا بزند
6:10
هر کس شهادت دهد که معبودی جز خدای یکتا و بی شریک نیست
6:14
و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست پس در امان است
6:19
هر کس نزدیک کعبه بنشیند و سلاحش را زمین بگذارد در امان است
6:24
هر که درش را ببندد در امان است
6:27
هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است
6:31
هر کس وارد خانه حکیم بن حزام شود در امان است
6:35
خانه حکیم بن حزام در پایین مکه بود
6:39
خانه ابوسفیان در بالای آن بود
6:42
حکیم بن حزام اسلام آورد و قلبش حکومت او شد
6:47
با ایمانی ایمان آورد که خون او و آنچه دلش را در هم آمیخت
6:51
او خود را متعهد میدانست که برای هر مقامی که در دوران جاهلیت گرفته بود، کفاره بدهد
6:57
یا هزینه ای که در دشمنی با رسول خرج کرد
7:00
با نمونه هایی مثل او
7:02
او به سوگند خود وفا کرد
7:04
از جمله اینکه دستگاهی است که برای مراجعه به خانه سمپوزیوم استفاده می شود
7:08
خانه ای باستانی و تاریخی است
7:11
قریش در زمان جاهلیت در آنجا بود
7:16
و در آنجا اربابان و بزرگانشان جمع شدند
7:19
پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله
7:23
حکیم بن حزام می خواست از شر آن خلاص شود
7:27
انگار می خواست پرده فراموشی را ببندد
7:32
در آن گذشته نفرت انگیز
7:35
آن را به صد هزار درهم فروخت
7:39
شخصی از پسران قریش به او گفت
7:42
آبروی قریش را فروختم عمو
7:45
حکیم به او گفت
7:48
بیا پسر
7:50
همه خوبی ها از بین رفته است
7:52
فقط تقوا باقی می ماند
7:55
و من آن را نفروختم
7:57
جز اینکه با قیمت آن خانه ای در بهشت بخریم
8:00
به شما شهادت می دهم که بهای آن را در راه خدای متعال پرداختم
8:06
حکیم بن حزام پس از تشرف به اسلام به حج پرداخت
8:10
پس صد شتر را که جامههای روشن بر تن داشتند به جلو برد
8:15
سپس همه را ذبح کردیم تا به خدا نزدیک شویم
8:19
و در برهان دیگر
8:21
در عرفات توقف کرد
8:23
و صد نفر از بندگانش با او بودند
8:26
گردن هر کدام را یقه نقره ای گذاشت
8:31
روی آن حک شده است
8:32
آزاد كردن خداوند متعال به حكيم بن حزام
8:37
سپس همه آنها را آزاد کرد
8:40
و در استدلال سوم
8:42
هزار شاه پیش او راه می رفتند
8:45
بله هزار شاه
8:47
و من تمام پای او را در ما می بینم
8:50
با گوشت آن مسلمانان فقیر را سیر می کرد
8:53
به خداوند متعال نزدیک تر است
8:56
پس از جنگ حنین
8:58
حکیم بن حزام از رسول خدا صلی الله علیه و آله از غنایم پرسید.
9:04
پس آن را به او داد
9:05
سپس از او خواست و به او داد
9:07
تا آنكه آنچه برد به صد شتر رسيد
9:11
در آن زمان یک حدیث اسلام وجود داشت
9:14
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
9:18
ای مرد عاقل
9:19
این پول شیرین و سبز است
9:22
هر که آن را با سخاوت بگیرد، در آن برکت خواهد یافت
9:26
و هر کس آن را تحت نظر نفسی بگیرد، بر آن رحمت نخواهد شد
9:31
مثل کسی بود که می خورد و سیر نمی شود
9:34
دست بالا بهتر از دست پایین است
9:38
هنگامی که حکیم بن حزام این را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنید
9:44
او گفت
9:45
ای رسول خدا
9:47
سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد
9:49
بعد از تو از هیچ کس چیزی نمی خواهم
9:52
من از کسی چیزی نمی گیرم
9:55
تا اینکه دنیا را ترک کنم
9:58
درستی مرد عاقل با سوگندش، درست ترین درستکاری است
10:01
در زمان حکومت ابوبکر
10:03
دوست بیش از یک بار او را دعوت کرد
10:06
کمک هایش را از بیت المال مسلمین بگیرد
10:09
اما او از گرفتن آن امتناع کرد
10:11
هنگامی که خلافت به آل فاروق رسید
10:14
او را دعوت کرد تا پیشنهاد خود را بپذیرد
10:17
او همچنین حاضر به گرفتن چیزی از او نشد
10:20
پس عمر در میان مردم برخاست و گفت
10:23
ای امت مسلمین به شما شهادت می دهم
10:26
من از یک مرد عاقل می خواهم که هدیه اش را به عنوان پدر بگیرد
10:30
و حکیم هم چنان ماند
10:33
او تا زمان مرگ از کسی چیزی نگرفت
10:37
چهار نفر در مکه هستند که از شرک مبرا هستند
10:44
من از آنها می خواهم اسلام را قبول کنند
10:47
یکی از آنها حکیم بن حزام است
10:50
محمد رسول خداست