از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 4 از 39
صور من حياة الصحابة - الحلقة (38) - أبو طلحة الأنصاري رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
ابوطلحه الانصاری
0:31
خداوند از او راضی باشد
0:47
زید بن سهل نجاری را می شناخت
0:49
او را ابوطلحه می نامند
0:51
الرمیسه بنت ملحان النجاریه
0:54
او را ام سلیم می نامند
0:57
او پس از مرگ شوهرش ایمن شد
1:00
از این خبر پر از شادی شد
1:03
جای تعجب نیست
1:05
ام سلیم یک زن اسب سوار بود
1:09
مهیج، پر از کیفیت
1:12
تصمیم گرفت به سرعت از او خواستگاری کند
1:15
قبل از اینکه کسی او را به آن کتک بزند
1:18
زنانی که آرزو دارند مانند او باشند
1:21
ابوطلحه به ام سلیم اطمینان داشت
1:25
هیچ یک از دانش آموزان خود را تحت تاثیر قرار نمی دهد
1:28
او مردی کاملا مردانه است
1:31
موقعیت معتبر
1:33
ثروت هنگفت
1:34
به علاوه او فارس بن النجار است
1:37
یکی از رمضان های شماره یثرب
1:40
ابوطلحه به خانه ام سلیم رفت
1:43
و در حالی که او در راه است
1:46
یادت باشد که ام سلیم چیزی شنیده بود
1:49
این واعظ مکی
1:51
مصعب بن عمیر
1:52
پس به محمد ایمان آورد و از دین او پیروی کرد
1:55
اما خیلی زود با خود گفت
1:58
و غیره
2:00
این شوهرش نبود که مرد؟
2:03
پایبندی به دین پدرانش
2:05
دوری در کنار او از محمد و ندای محمد
2:09
ابوطلحه به خانه ام سلیم رسید
2:12
و از او اجازه گرفت
2:14
پس به او اجازه دادم
2:16
پسرش انس حضور داشت
2:18
پس خودش را به او عرضه کرد
2:20
و او گفت
2:21
امثال تو ای ابوطلحه مردود نیست
2:24
اما من با تو ازدواج نمی کنم
2:26
تو مرد کافری
2:28
ابوطلحه گمان کرد که ام سلیم برای آن بهانه می آورد
2:33
و مرد دیگری را بر او انتخاب کرده بود
2:36
پول بیشتر از او یا افراد قدرتمندتر
2:39
به او گفت
2:41
به خدا این چه چیزی است که تو را از من باز می دارد، ام سلیم؟
2:45
او گفت
2:46
پس چه چیزی مرا متوقف می کند؟
2:49
او گفت
2:50
زرد و سفید
2:52
طلا و نقره
2:54
او گفت
2:55
طلا و نقره
2:57
گفت بله
2:59
او گفت
3:00
بلکه به تو شهادت می دهم ای ابوطلحه
3:03
من به خدا و رسولش شهادت می دهم
3:05
اگر مسلمان شوید
3:07
من تو را به عنوان شوهر بدون طلا و نقره پذیرفتم
3:11
اسلامت را برای من مهریه کردی
3:14
همین که ابوطلحه سخنان ام سلیم را شنید
3:18
تا اینکه ذهنش به سمت معبودش رفت
3:20
که او از چوب گرانبها ساخته است
3:23
و آن را برای خودش متمایز کرد
3:25
همانطور که آقایان قومش کردند
3:28
اما ام سلیم می خواست آهن را آتش بزند
3:31
او هنوز گرم است
3:33
بنابراین او به گفتن ادامه داد
3:35
نمی دانی ابوطلحه؟
3:38
این خدای شماست که به جای خدا او را می پرستید
3:41
از زمین رشد کرد
3:43
گفت بله
3:45
او گفت
3:46
خجالت نمیکشی؟
3:48
و تنه درخت را می پرستید
3:50
مقداری از آن را برای تو به عنوان یک خدا ساختم
3:53
در حالی که دیگران دیگران را برای خود سوخت می کردند
3:57
آن را با آتش گرم می کند یا روی آن خمیر می پزد
4:01
اگر اسلام آوردی ای ابوطلحه
4:04
من تو را به عنوان شوهر قبول دارم
4:06
من از شما دوستی جز اسلام نمی خواهم
4:09
او گفت
4:11
اسلام برای من کیست؟
4:13
او گفت
4:14
من برای آن مال تو هستم
4:15
گفت چگونه
4:17
او گفت
4:18
حرف حق را بزن
4:20
تو گواهی می دهی که معبودی جز خدا نیست
4:23
و اینکه محمد رسول خداست
4:25
بعد میری خونه
4:27
بنابراین شما بت خود را می کوبید و سپس آن را دور می اندازید
4:30
پس اسرار ابوطلحه شروع شد و گفت
4:34
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
4:37
شهادت می دهم که محمد رسول خداست
4:40
سپس با ام سلیم ازدواج کرد
4:43
مسلمانان می گفتند:
4:45
ما تا به حال در مورد مهریه نشنیده ایم
4:47
سخاوتمندتر از مهریه ام سلیم بود
4:50
اسلام را مهریه خود قرار داد
4:53
از آن روز
4:55
ابوطلحه زیر پرچم اسلام پیوست
4:58
او تمام انرژی های خارق العاده خود را در خدمت او گذاشت
5:02
او یکی از هفتاد نفری بود که در بیعت عقبه با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کردند.
5:08
و همسر ام سلیم با او بود
5:11
او یکی از دوازده کاپیتان بود
5:14
کسانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن شب به آنان دستور داد تا به مسلمانی در یثرب حمله کنند.
5:20
سپس شاهد تمام جنگ های خود با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
5:26
و در آن شريف ترين و شريف ترين مصيبت ها را متحمل شد
5:29
اما بزرگترین روزهای ابوطلحه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.
5:35
یکشنبه است
5:37
تجربه شما در آن روز چیست؟
5:40
ابوطلحه رسول خدا صلی الله علیه و آله را دوست داشت
5:46
عشقی که قلبش را پر کرد
5:49
خون از رگهایش جاری شد
5:51
از نگاه کردنش سیر نمی شد
5:54
او هرگز از گوش دادن به صحبت های شیرینش خسته نمی شود
5:58
اگر با او می ماند، در برابر او زانو می زد
6:02
و به او گفت
6:03
رستگاری برای خودت
6:05
و از صورتت محافظت کن
6:08
وقتی یکشنبه بود
6:10
اگر مسلمانان رسول خدا صلی الله علیه و آله را آشکار کنند
6:14
مشرکان از هر سو در او نفوذ کردند
6:18
پس ربع او را شکستند
6:20
پیشانی او را شکستند
6:21
لبش را بریدند
6:23
روی صورتش خون ریختند
6:25
حتی آنهایی که می لرزیدند از کشته شدن محمد می لرزیدند
6:30
مسلمانان ضعیف تر و ضعیف تر شدند
6:33
به دشمنان خدا پشت کردند
6:36
در آن
6:37
تنها گروه اندکی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ماندند
6:42
در رأس آنها ابوطلحه قرار دارد
6:45
ابوطلحه در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مانند سنگ محکمی برخاست.
6:51
در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پشت سر او ايستاده و با او پوشيده شده است
6:56
سپس ابوطلحه کمان خود را دید که شکست نمی خورد
7:00
و تیرهای بی اشتباه خود را بر آن سوار کرد
7:04
و آن را پناهی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد
7:08
سربازان مشرک یکی پس از دیگری تیراندازی می کنند
7:12
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
7:15
از پشت سر ابوطلحه می دوید تا محل تیرهایش را ببیند
7:19
از ترس او او را رد می کرد و به او می گفت
7:23
پدر و مادرم فدای تو باد. بر آنها نظارت نکنید، مبادا به شما آسیب برسانند
7:27
اگر بدون حرکت حرکت کنیم
7:29
و سینه من از تو بهتر است
7:31
فدای تو بشم
7:33
مردی از سپاهیان مسلمان از کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله می گذشت
7:39
فرار با تیری از تیر
7:42
سپس پیامبر او را صدا می کند و به او می گوید
7:45
تیرهایت را به دست ابوطلحه پراکنده کن
7:48
و از آن فرار نکنید
7:50
ابوطلحه همچنان از رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع می کند
7:56
بنابراین سه براکت را بشکنید
7:59
او هر تعداد از سربازان مشرک را که خدا خواست کشت
8:03
سپس جنگ آغاز شد
8:05
خداوند بر پیامبرش صلوات بفرستد و او را حفظ کند
8:09
همان گونه که ابوطلحه خود در زمان جنگ اسبی در راه خدا بود
8:15
در شرایط سخت با پولش سخاوتمندتر بود
8:19
از جمله اینکه او باغی از درختان خرما و انگور داشت
8:24
یثرب باغی بزرگتر از درختانش، میوه های لذیذتر و آب شیرین تر نمی شناخت
8:31
در حالی که ابوطلحه در زیر عبای گمراه خود مشغول نماز بود
8:35
توجه او توسط یک چنگک سبز با منقار قرمز و پاهای خزدار جلب شد
8:42
آن را وادار کرد که روی شاخه های درختان بپرد و آواز بخواند و برقصد
8:48
از ظاهرش خوشش می آمد و افکارش با او شناور بود
8:52
سپس به زودی به خود بازگشت و متوجه شد که یادش نیست چند وقت نماز خوانده است
8:57
دو رکعت، سه رکعت، نمی داند
9:01
نمازش تمام نشد تا اینکه صبح نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت.
9:07
از او شکایت کرد که باغ را خرج کرده است
9:11
و درختی سرسبز و پرنده ای که در حال عبادت چهچه می زند
9:15
سپس به او گفت: ای رسول خدا شهادت بده
9:19
این باغ را برای خدای متعال صدقه قرار داده ام
9:23
پس آن را در جایی قرار دهید که خدا و رسولش دوست دارند
9:27
ابوطلحه روزه داری و جنگید
9:30
او نیز روزه دار و در حال جنگ از دنیا رفت
9:34
نقل شده است که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله باقی ماند.
9:40
حدود سی سال است که روزه گرفته است
9:43
جز در روزهای تعطیل که روزه حرام بود، افطار نمی کرد
9:47
و عمرش طولانی شد تا اینکه به یک پیرمرد فانی تبدیل شد
9:52
اما کهولت سن مانع از ادامه جهاد در راه خدا نشد
9:58
و ضربه زدن به زمین بیان کلام اوست
10:02
و به دین خود افتخار کند
10:04
از این رو مسلمانان تصمیم گرفتند در زمان خلافت عثمان بن عفان به دریا لشکرکشی کنند.
10:10
پس ابوطلحه شروع به آماده شدن برای خروج با سپاه مسلمانان کرد
10:14
پسرانش به او گفتند
10:16
خدا رحمت کند پدر ما
10:18
من یک پیرمرد بزرگ شده ام
10:20
من با رسول خدا و ابوبکر و عمر جنگیدم
10:24
چرا آرام نمی گیری و اجازه نمی دهی به تو حمله کنیم؟
10:28
گفت خداوند متعال قیام می کند
10:32
پیر و جوان
10:34
او سنی را برای ما مشخص نکرد
10:36
سپس از رفتن خودداری کرد
10:38
در حالی که شیخ المعمر و پسرش
10:42
در حالی که شیخ معمر ...
10:44
ابوطلحه در کشتی
10:46
با سربازان مسلمان وسط دریا
10:49
او به شدت بیمار شد و درگذشت
10:54
مسلمانان شروع به جستجوی جزیره ای کردند تا او را در آن دفن کنند
10:59
آنها چیزی را که می خواستند تا 7 روز بعد پیدا نکردند
11:03
ابوطلحه در میان آنها خوابیده بود، چیزی در او تغییر نکرده بود
11:08
انگار خواب بود
11:11
و در دریا
11:13
دور از خانواده و وطن
11:15
دور از خانواده و مسکن
11:18
دفن ابوطلحه
11:20
دوری او از مردم چه بلایی سرش می آورد؟
11:23
تا زمانی که به خدای متعال نزدیک باشد
11:27
ما مهریه سخاوتمندانهتری از مهریه ابوطلحه برای لام سلیم سراغ داریم
11:34
دوستی او اسلام بود
11:39
زنان شهر
11:44
موسی عمارت ساخته شده، شعر
11:47
متاسفم که بیشتر از آنها تمجید می کنم. آیا آنها بیشتر هستند؟