از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 5 از 19
صور من حياة الصحابة - الحلقة (46) - عاصم بن ثابت رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
عاصم بن ثابت
0:31
خداوند از او راضی باشد
0:47
قریش با سرنوشت و سرنوشت خود بیرون آمدند
0:50
اربابان و غلامان آن تا دیدار با محمد بن عبدالله در احد
0:55
کینه ها سینه هایشان را پر می کردند
0:59
انتقام قتل او در بدر به صورت استعاری در خون او موج می زند
1:04
این برای او کافی نبود
1:06
بلکه اقوام زن زنان قریش را با خود آورد
1:10
بگذارید مردان ما را به مبارزه تحریک کنند
1:13
ما تحت ستم رژیم غذایی در دل قهرمانان هستیم
1:16
هر زمان که ضعیف یا ضعیف شوند عزم آنها را تقویت می کنیم
1:20
او جزو کسانی بود که با آنها بیرون رفتم
1:23
هند بنت عتبه شوهر ابوسفیان
1:26
واریتا بنت منبیه
1:28
شوهر عمر بن العاص
1:30
و سلفا بنت سعد
1:32
همسرش طلحه و سه فرزندش همراه او هستند
1:36
مصفا، نشسته و سگ
1:39
و بسیاری از زنان دیگر
1:42
هنگامی که آن دو گروه در احد به هم رسیدند
1:45
آتش جنگ شروع به شعله ور شدن کرد
1:47
هند بنت عتبه و زنان با گل رز او
1:51
پس پشت ردیف ها ایستادیم
1:53
تنبور دستشان گرفتیم
1:55
و ما را وادار کرد در مورد او آهنگ بخوانیم
1:58
اگه قبول کنی بغلت میکنم
2:00
و یک برس سرکش
2:02
یا تفاوت را مدیریت می کنید؟
2:04
جدایی غیر قابل برگشت
2:06
این سرود آنها بر سینه شوالیه های غیور مظلوم بود
2:10
در روح شوهرانشان جادو می کند
2:14
سپس نبرد به پایان رسید
2:17
در آن نوشته است: «پیروزی قریش بر مسلمانان».
2:20
پس زنها برخاستند
2:22
آنها با رژیم قیطانی تحریک شدند
2:25
ما شروع به قدم زدن در سراسر میدان جنگ با تریل کردیم
2:29
آنها شروع به مثله کردن خود به عنوان قاتل به وحشتناک ترین شکل ممکن کردند
2:33
پس شکم خود را شاخ زدند
2:35
و چشم ها را پر می کند
2:37
به گوش و گونه های بینی رسیدند
2:40
در واقع یکی از آنها خشم او را کم نکرد
2:43
جز اینکه از بینی و گوش گردنبند و آویز درست کردم
2:47
و با آن تزئین شده است
2:49
برای انتقام از پدر، برادر و عمویش که در بدر کشته شدند
2:54
اما سلفا بنت سعد
2:57
او جایگاهی متفاوت از زنان قریش داشت
3:01
او نگران و ناراحت بود
3:04
او منتظر است تا شوهرش یا یکی از سه فرزندش او را بپذیرد
3:09
مخفف اخبار آنهاست
3:11
زنان دیگر در شادی پیروزی شریک هستند
3:14
با این حال، انتظار او طولانی مدت بیهوده بود
3:18
بنابراین وارد میدان جنگ شدم
3:20
او شروع به معاینه چهره مردگان کرد
3:23
سپس شوهرش را مرده و غرق در خون خود یافت
3:28
او مانند یک شیر شیر وحشت زده دوید
3:30
او در جستجوی فرزندانش به هر طرف نگاه کرد
3:35
ماسافا، سگ و شیشه
3:38
دیری نگذشت که آنها را دید که در دامنه احد دراز کشیده اند
3:42
در مورد مصفا و سگ
3:44
او فوت کرده بود
3:47
در مورد شیشه
3:48
من آن را پیدا کردم و هنوز مقداری باقی مانده در آن وجود داشت
3:52
سولفا برای پسرش که از غم و اندوه مرگ رنج می برد غمگین است
3:56
سرش را روی بغلش گذاشت
3:59
خون پیشانی و دهانش را پاک کرد
4:02
از وحشت فاجعه اشک در چشمانش حلقه زد
4:06
سپس رو به او کرد و گفت:
4:09
پسر صرعی شما کیست؟
4:11
فهمید که باید جوابش را بدهد
4:14
اما جغجغه مانع شد
4:17
بنابراین او را با یک سوال تحت فشار قرار داد
4:19
و او گفت
4:21
عاصم بن ثابت مرا زد
4:23
صرع برادرم تسکین دهنده است
4:25
سپس نفس های آخرش را کشید
4:28
سلفا بنت سعد دیوانه شد
4:31
شروع به گریه و زاری کرد
4:33
به خدا و جلال قسم خوردم
4:36
اجازه نده درد او آرام شود
4:38
یا اشک تو چشمش
4:40
مگر اینکه قریش بر عاصم بن ثابت قیام کنند
4:44
جمجمه سرش را به او داد تا از آن شراب بنوشد
4:48
سپس به هر کس که او را دستگیر کند نذر کرد
4:50
یا او را بکش و سرش را بیاور
4:52
تا هر چه پول می خواهد به او بدهند
4:56
خبر نذر او در میان قریش پیچید
4:59
هر فتوایی را در میان فتاوای مکه قرار داد
5:02
ای کاش عاصم بن ثابت را اسیر می کرد
5:05
سرش را به سلفا تقدیم کرد
5:07
شاید او برنده جایزه او باشد
5:10
مسلمانان پس از احد به شهر بازگشتند
5:13
آنها شروع کردند به یادآوری نبرد و آنچه در آن رخ داد
5:17
آنها به قهرمانانی که شهید شدند رحمت می کنند
5:21
و مشت های مصیبت خوردگان و شلاق خوردگان را ذکر می کنند
5:25
از جمله کسانی که ذکر کردند، از عاصم بن ثابت یاد کردند
5:28
آنها از اینکه چگونه سه برادر از یک خانواده را به قتل رساند، شگفت زده شدند
5:34
از جمله کسانی که او کشته است
5:36
یکی از آنها گفت:
5:38
آیا تعجبی در آن وجود دارد؟
5:41
آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به یاد نمی آورید؟
5:45
وقتی قبل از بدر پرسیدیم چطور می جنگی؟
5:49
سپس عاصم بن ثابت برای او برخاست
5:51
کمانش را در دست گرفت و گفت
5:54
اگر مردم به من نزدیک باشند صد ذراع
5:57
تیراندازی با کمان بود
5:59
وقتی نزدیک شدند، نیزه برایشان آوردیم
6:02
نوازش تا این بود که نیزه ها شکست
6:06
اگر نیزه ها شکافتند
6:08
آن را زمین گذاشتیم و شمشیرها را برداشتیم
6:11
و آن گلادیاتور بود
6:13
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
6:15
جنگ چنین است
6:17
هر که می جنگد، همان گونه که عاصم می جنگد، بجنگد
6:21
همین چند وقت پیش بود که کسی از دنیا نرفت
6:24
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله تفویض شد
6:27
شش تن از صحابه بزرگوار
6:29
از فرستاده خود بفرستد
6:31
عاصم بن ثابت به آنها فرمان داد
6:34
پس گروه خوب رفتند تا آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها دستور داده بود اجرا کنند
6:40
در حالی که در راه بودند، نه چندان دور از مکه
6:44
گروهی از مردم با آنها آشنا شدند
6:47
سریع به سمتشان دویدند
6:49
آنها را مانند یک زنجیر دور گردن گرفته بودند
6:52
عاصم و همراهانش شمشیر کشیدند
6:55
آنها می خواستند با کسانی که تحت ظلم و ستم آنها بودند مبارزه کنند
6:59
هذالیان به آنها گفتند
7:01
شما ما را قبول ندارید
7:03
به خدا ما برای شما ضرری نمی خواهیم
7:06
اگر تسلیم ما شدی
7:08
و شما عهد و عهد خدا برای خود دارید
7:11
او را اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم قرار دادند
7:15
آنها به یکدیگر نگاه می کنند
7:17
انگار دارند در مورد کاری که می کنند مشورت می کنند
7:20
عاصم رو به دوستانش کرد و گفت
7:23
و اما من در پناه مشرک نیستم
7:27
سپس به یاد نذری افتاد که سلفا بسته بود
7:31
به قول خودش غلاف شمشیرش را بیرون آورد
7:33
خدایا من از دین تو محافظت و دفاع می کنم
7:37
گوشت و استخوانم را ذغال کن
7:39
و آنها را در برابر هیچ یک از دشمنان خدا بهانه نکنید
7:43
سپس به هذالیان حمله کنید
7:45
دو تن از یارانش به دنبال او رفتند
7:47
و به مبارزه ادامه دادند
7:49
تا اینکه یکی پس از دیگری سقوط کردند
7:52
و اما بقیه یارانش
7:54
بنابراین آنها تسلیم اسیرکنندگان خود شدند
7:56
با بدترین خیانت ها خائن نماندند
7:59
آنها ابتدا دیوانه نبودند
8:03
می دانند که عاصم بن ثابت
8:05
او یکی از مردگان آنهاست
8:07
وقتی آنها این را می دانستند
8:09
آنها به شدت از او خوشحال بودند
8:11
خود را فراوان دادند
8:14
و هیچ وسوسه ای وجود ندارد
8:16
مگه سلفا بنت سعد نبود؟
8:18
او نذر کرده است که اگر پیروز شود
8:20
با عاصم بن ثابت
8:22
تا در سرش شراب بنوشد
8:24
آیا برای کسی ساخته نشده بود که آن را برای او بیاورد؟
8:27
مرده یا زنده
8:28
هر چه پول بخواهد
8:30
چندی پیش عاصم بن ثابت درگذشت
8:33
چند ساعت
8:35
تا اینکه قریش از مرگ او باخبر شدند
8:37
مثل دم بود
8:39
نزدیک مکه
8:41
پس سران قریش را فرستاد
8:43
فرستاده ای از آنها تا اینکه عاصم کشته شد
8:46
سرشان را از آنها می خواهند
8:48
تا با آن محصول سلفا بنت سعد را خاموش کند
8:51
وبر آن را قسم خورد
8:53
و اندوه او را کم می کنند
8:55
روی سه فرزندش
8:57
کسانی را که عاصم با دست خود کشت
9:00
آنها به پیامبر مال فراوان دادند
9:03
به او دستور دادند که آن را سخاوتمندانه به هذالیان بدهد
9:06
با راس عاصم آشنا شوید
9:08
هذالیان بر پیکر عاصم بن ثابت قیام کردند
9:12
سرش را بریدن
9:14
آنها از دسته ای از زنبورها شگفت زده شدند
9:16
و گروه هایی از زنبورها بر آن فرود آمده اند
9:18
از هر طرف او را احاطه کرده بود
9:21
هر بار که می رفتند به جنازه او نزدیک می شدند
9:24
در صورتشان پرواز کرد
9:26
در چشم و پیشانی آنها نیش زد
9:29
و هر جای بدنشان
9:31
و آنها را از دست او نجات داد
9:33
وقتی از رسیدن به او ناامید شدند
9:35
بعد از اینکه توپ به توپ آن را امتحان کردند
9:39
به هم گفتند
9:41
او را رها کن تا شب فرا رسد
9:44
زنبورها وقتی هوا تاریک می شود
9:47
من او را ترک کردم و او را برای تو گذاشتم
9:49
بعد نه چندان دور منتظر نشستند
9:52
اما روز به سختی تمام شده بود و شب شروع شده بود
9:56
تا اینکه آسمان با ابرهای غلیظ و تیره پوشیده شد
10:00
و هوا رعد و برق کرد و کف کرد
10:03
و باران بارید
10:05
صد ساله ها هرگز شاهد چنین چیزی نبوده اند
10:08
از آنجایی که در آن سرزمین پیدا شدند
10:10
صخره ها به سرعت پرآب شدند
10:13
دره ها پر از آب شد و دره ها را آب گرفت
10:16
سیلابی مانند سیل الارام منطقه را فرا گرفت
10:19
وقتی صبح شد
10:21
قامت او دمی است که همه جا بدن عاصم را جستجو می کند
10:25
اثری از او نبود
10:28
چون سیل او را به دوردست برد
10:32
و او را به جایی برد که نمی دانستند
10:36
خداوند متعال پاسخ داد
10:38
دعوت عاصم بن ثابت
10:40
او بدن پاک خود را از مثله شدن محافظت کرد
10:44
او سر گرانبهای خود را از نوشیدن شراب در جمجمه محافظت کرد
10:50
مشرکان را راهی برای مقابله با مؤمنان قرار نداد
10:54
هر که می جنگد، همان گونه که عاصم بن ثابت می جنگد، بجنگد
11:01
محمد بن عبدالله