از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 9 از 43
صور من حياة الصحابة - الحلقة (41) - عباد بن بشر رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
عباد بن بشر
0:31
خداوند از او راضی باشد
0:44
عباد بن بشر
0:48
نامی درخشان و درخشان در تاریخ دعوت به محمدیه
0:53
اگر او را در میان بندگان می جویید
0:55
من او را پاک و با تقوا یافتم
0:58
رزق شب با جزءهایی از قرآن
1:01
و اگر آن را در میان قهرمانان بخواهید
1:03
هزار آن مقدار تب است
1:06
جنگیدن برای حفظ کلام خدا
1:09
و اگر او را در میان اولیاء جستجو کنید
1:12
او را قوی و متولی به پول مسلمانان دیدم
1:16
تا اینکه عایشه درباره او و دو نفر دیگر از قومش گفت
1:21
سه نفر از انصار
1:23
هیچکس برتر از آنها نبود
1:26
همگی از بنی عبدالشهل هستند
1:29
سعد بن معاذ
1:31
و اسيد بن الحضير
1:33
و عباد بن بشر
1:35
عباد بن بشر الاشهالی بود
1:39
هنگامی که اولین پرتو هدایت محمدی در افق یثرب ظاهر شد
1:45
وسوسه جوانان فراوان
1:47
خوابش برد
1:49
در چهره او نگاه عفت و پاکی را می توان دید
1:53
متانت یک فرد مسن در رفتار او به چشم می خورد
1:57
با اینکه در آن زمان فقط بیست و پنج سال داشت
2:04
او با واعظ جوان مکه مصعب بن عمیر ملاقات کرد
2:09
من به سرعت دلهای او را با بندهای ایمان پیوند دادم
2:14
او خود را با آن چه نجیب و اصیل بود متحد کرد
2:19
او به مصعب گوش می داد که با صدای گرم و نقره ای خود قرآن می خواند
2:25
و لحن آهنگین و گیرا او
2:28
او از روی عشق مشتاق سخنان خدا بود
2:31
و در جنگل های دلش برای او جا باز کرد
2:35
او آن را به تجارت خود تبدیل کرد
2:38
روز و شب تکرار می کرد
2:41
و حلول او و رفتنش
2:43
او حتی در میان صحابه به امام شهرت داشت
2:46
و دوست قرآن
2:48
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شبی مشغول نماز بود
2:54
عایشه با کسی که در کنار مسجد بود ملاقات کرد
2:57
سپس صدای عباد بن بشر را شنید که آرام و واضح قرآن می خواند
3:02
جبرئیل نیز آن را بر دل خود آشکار کرد
3:05
گفت: ای عایشه این صدای عباد بن بشر است
3:11
گفت: آری یا رسول الله
3:14
گفت: خدایا او را ببخش.
3:17
عباد بن بشر شاهد تمام صحنه های او با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.
3:23
در هر یک از آنها جایگاهی در خور قرآن داشت
3:29
از آن
3:30
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:33
هنگام بازگشت از جنگ ذات الرقاع
3:37
او با مسلمانان در منطقه صخره ای ساکن شد تا شب را در آنجا بگذراند
3:42
در جریان لشکرکشی یکی از مسلمانان زنی مشرک را به اسارت گرفته بود
3:48
در غیاب شوهرش
3:50
وقتی شوهر آمد و زنش را نیافت
3:53
سوگند به خدا و جلال به حضرت محمد و یارانش ملحق شوم
3:58
و برنمی گردد مگر اینکه از آنها خون بریزد
4:02
مسلمانان به سختی پای خود را در میان مردم گذاشتند
4:06
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
4:10
چه کسی در این شب از ما محافظت می کند؟
4:13
سپس عباد بن بشر و عمار بن یاسر نزد او برخاستند
4:17
گفت: ما هستیم یا رسول الله
4:21
هنگامی که مهاجران به مدینه آمدند پیامبر بین آنها برادر بود
4:26
و چون به دهان مردم آمدند
4:29
عباد بن بشر به برادرش عمار بن یاسر گفت
4:33
کدام قسمت های شب را ترجیح می دهید بخوابید؟
4:36
اول یا آخر
4:38
عمار گفت
4:40
بلکه اولش میخوابم
4:42
و گرسنگی از آن دور نیست
4:45
شب آرام و آرامی بود
4:48
ستاره، درخت و سنگ بود
4:51
او پروردگارش را ستایش می کند و او را تقدیس می کند
4:54
روح عباد بن بشر در آرزوی عبادت بود
4:58
دلش مشتاق قرآن بود
5:01
بهترین چیزی که دوست داشت قرآن بود
5:04
اگر آن را در نماز برگردانید
5:06
لذت نماز را با لذت تلاوت ترکیب می کند
5:10
پس رو به قبله کرد و وارد نماز شد
5:13
از سوره کهف شروع به خواندن کرد
5:16
با صدای دلنشین و دلنشینش
5:19
در حالی که در این نور الهی، اسنا غسل می کرد
5:25
غرق در شکوه نور او
5:28
من گام های اصرار مرد را می پذیرم
5:30
وقتی از دور بندگان را دید
5:33
در دهان مردم برپا شده است
5:35
او می دانست که پیامبر و یارانش در آن هستند
5:38
و او حافظ مردم است
5:40
Futori کمان خود را
5:42
تیری از کتکش برداشت و پرتاب کرد
5:46
بنابراین آن را در آن قرار داد
5:48
پس عباد آن را از بدنش ربود
5:50
تلاوت خود را روان ادامه داد
5:53
عمیقاً در دعاهای او غرق شده است
5:55
مرد یکی دیگر را به سمت او پرتاب کرد
5:57
بنابراین آن را در آن قرار داد
5:59
پس همان طور که قبلاً ربوده بود آن را ربود
6:01
با یک سوم به او شلیک کرد
6:03
پس همان طور که قبلاً ربوده بود آن را ربود
6:06
خزیده تا فردا نزدیک صاحبش
6:09
و او را بیدار کرد و گفت
6:11
برخیز، زخم ها حالم را بدتر کرده است
6:14
وقتی مرد آنها را دید
6:16
و راه فراری نیست
6:18
ژستی از عمار به آباد آمد
6:21
او خون فراوانی را دید که از سه زخمش جاری شد
6:25
و به او گفت
6:27
آه سبحان الله
6:29
وقتی اولین تیر به تو شلیک کرد، مرا بیدار نکردی؟
6:32
عباد گفت
6:34
داشتم سوره ای می خواندم
6:36
تا زمانی که کارم تمام نشد دوست نداشتم آن را برش دهم
6:40
و به خدا سوگند
6:42
اگر ترس من از از دست دادن یک شکاف نبود
6:45
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من دستور داد که آن را حفظ کنم
6:49
قطع کردن خودم برای من محبوب تر از قطع کردن آن است
6:53
زمانی که جنگ های ارتداد در زمان ابوبکر رضی الله عنه آغاز شد
6:58
صدیق لشکری بزرگ برای از بین بردن نزاع مسیلمه دروغگو آماده کرد
7:04
و انقیاد مرتدانی که از او حمایت کردند
7:07
و آنها را به دامان اسلام برگردان
7:10
عباد بن بشر در صف مقدم آن سپاه بود
7:14
او آباد را در جنگ هایی دید که مسلمانان به پیروزی چشمگیری نرسیدند
7:20
از وابستگی انصار به مهاجران
7:23
مهاجران به انصار وابسته بودند
7:26
سینه اش پر از سختی و مشقت شد
7:29
از صحبت هایشان شنید که گوشش را از زغال و خار پر کرده بود
7:34
ما مطمئنیم که هیچ موفقیتی برای مسلمانان در این نبردهای سخت حاصل نخواهد شد
7:39
مگر اینکه هر یک از دو گروه متمایز از دیگری باشد
7:43
مسئولیتش را به تنهایی به دوش بکشد
7:46
مجاهدین صبور حقیقت را بدانند
7:50
در شب قبل از نبرد سرنوشت ساز
7:53
عباد بن بشر آنچه را که خفته می بیند دید
7:57
آسمان او را راحت کرده است
7:59
وقتی وارد او شد، او را در آغوش گرفت
8:02
در را به روی او بست
8:05
چون صبح شد، رؤیت خود را به ابوسعید خدری گفت
8:10
گفت: به خدا قسم این شهادت است ابوسعید.
8:14
وقتی روز فرا رسید، جنگ از سر گرفته شد
8:18
بر بندگان ابن بشر طغیان از زمین
8:21
و شروع به فریاد کرد ای اهل انصار!
8:24
خود را از مردم متمایز کردند و پلک هایشان را با شمشیر شکستند
8:28
نگذارید اسلام از شما بیاید
8:32
او هنوز هم آن تماس را تکرار می کند
8:35
تا اینکه حدود 400 نفر دور او جمع شدند
8:38
در رأس آنها ثابت بن قیس است
8:41
البراء ابن مالک است
8:43
ابودجانه صاحب شمشیر رسول الله است
8:46
عباد بن بشر و همراهانش رفتند
8:49
او با شمشیر خود صفوف را می شکافد
8:51
مرده روی سینه اش می افتد
8:53
تا آنكه نيروى مسيلمه دروغگو و همراهانش شكست
8:57
و به باغ مرگ پناه ببر
9:00
و آنجا در دیوارهای باغ
9:03
عباد بن بشر به شهادت رسید
9:06
پوشیده از خونش
9:09
این شامل ضربات شمشیر است
9:12
ضربات نیزه ها و برخورد تیرها
9:16
حتی او را هم نمی شناختند
9:18
جز با علامتی روی بدنش
9:21
سه نفر از انصار
9:25
هیچکس برتر از آنها نبود
9:28
سعد بن معد و اوسید بن الحضر
9:32
و بندگان ابن بشر عایشه مادر مؤمنان است