از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 10 از 22
صور من حياة الصحابة - الحلقة (68) - جرير بن عبدالله البجلي رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:29
جنیر بن عبدالله البجلی
0:32
خداوند از شما راضی باشد
0:51
اینجا در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستیم
0:56
اندکی قبل از حجة الوداع
0:59
و مردم در وسعت ناب آن جای خود را گرفته اند
1:02
آماده شدن برای شنیدن خطبه جمعه
1:05
و اینک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر منبر می رود
1:10
همه در مسجد گوش شنوا و دل آگاه می شوند
1:16
و چشمانی که به او گره خورده اند، به او چسبیده اند
1:20
از آن دور نشوید و آن را تغییر ندهید
1:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع به انذار و بشارت کرد
1:28
موعظه می کند و یادآوری می کند
1:30
همان گونه که می پردازد به امور مسلمانان اشاره می کند و به آن می پردازد
1:35
و در حالی که هستند
1:37
هیئت بزرگی از قبیله باجیله به مسجد آمدند
1:41
از یمن آمده است
1:43
اسلام آوردن خود را به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اعلام کند.
1:48
با او بر استماع و اطاعت، اعم از فاعلی یا واجب، بیعت می کند
1:52
مردان هیئت در میان جمعیت مسلمانان جای خود را گرفتند
1:57
در رأس آنها جریر بن عبدالله البجلی بود
2:01
ارباب باگیله و رهبر مطیع آن
2:05
پس مسلمانانی هستند که هیچ چیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منحرف نمی شوند.
2:11
چشمشان به جریر بن عبدالله است
2:15
آنها شروع کردند به مدت طولانی به او خیره شدند و نگاه خود را تیز کردند
2:20
آنها حتی تصور می کردند که با او قرار ملاقات دارند
2:24
یا انگار او آنها را نفرین کرده است
2:27
آنها می خواستند شخص او را تأیید کنند و کیفیت او را تأیید کنند
2:32
همین که نماز تمام شد
2:34
حتی جریر با مرد مسلمانی که کنارش نشسته بود چه ربطی داشت
2:40
چرا مردم به من نگاه می کنند و به من خیره می شوند؟
2:45
حتی تو که من به آنها نیاز دارم
2:48
آیا این فقط یک تصادف است یا چیزی در آن وجود دارد؟
2:52
آن مرد گفت مردم به تو چشم نمی گردانند
2:57
مگر اینکه چندی پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمود
3:02
با آمدن در راس هیئتی از مردم شما
3:05
او توصیف شما را برای ما ذکر کرد و گفت:
3:07
مردی از بهترین مردم یمن بر شما وارد می شود
3:11
روی صورتش هوای پادشاه است
3:13
جریر بن عبدالله بجلی وقتی شنید خیالش راحت شد
3:18
صورتش از شادی می درخشید
3:21
روحش راضی شد به آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از توصیف کنندگان او حذف کرد.
3:27
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگز نماز و تسبیح و مناجات خود را تمام نکرد.
3:33
حتی مثل جریر در دستانش
3:36
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود
3:39
جریر چه چیزی برایت به ارمغان می آورد؟
3:42
گفت: برای سلام به تو و قومم آمده ام یا رسول الله.
3:47
و ما با شما بیعت خواهیم کرد
3:49
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
3:52
من با تو بیعت می کنم به شرطی که شهادت بدهی که معبودی جز خدا نیست
3:56
و من رسول خدا هستم
3:58
و نماز را بجا آورید
4:00
و زکات می دهی
4:02
و ماه رمضان را روزه بگیرید
4:04
و زیارت خانه می کنی
4:05
او مسلمان را نصیحت می کند
4:07
و از والی اطاعت کنید
4:09
حتی اگر برده اتیوپیایی بود
4:11
گفت: آری یا رسول الله
4:14
دست راستش را به سوی او دراز کرد و با او بیعت کرد
4:17
از آن روز
4:19
پیوندهای محبت پیامبر صلی الله علیه و آله محکمتر شد
4:23
صاحب آن جریر بن عبدالله البجلی است
4:27
به شأن رسول خدا صلی الله علیه و آله نایل شد
4:31
و او را گرامی بدارید
4:32
چیزی که تنها تعداد کمی از اصحاب سابق آن که به اسلام گرویدند از آن برخوردار بودند
4:37
آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دریغ کرد
4:41
یک روز تا مرگش
4:43
یک بار هم او را ملاقات نکرد جز اینکه به او خندید و به او لبخند زد
4:49
یک بار بر پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه آن حضرت وارد شد
4:54
از او استقبال کرد
4:56
وقتی چیزی برای نشستن پیدا نکرد
4:59
عبایش را گرفت
5:01
آن را تا کرد و بیرون آورد تا روی آن بنشیند
5:04
پس جرینی عبا را گرفت
5:07
او را به سینه بغل کرد
5:09
به قول خودش شروع به بوسیدنش کرد
5:12
خداوند تو را گرامی بدار یا رسول الله همانطور که مرا گرامی داشتی
5:16
خداوند تو را تقویت کند همانطور که تو مرا تقویت کردی
5:19
پیامبر صلی الله علیه و آله رو به همراهان کرد و فرمود
5:25
اگر شخص بزرگواری نزد شما آمد، او را گرامی بدارید
5:29
همین که جریر بن عبدالله بجلی اسلام آورد
5:32
او به تیپ های ایمان پیوست
5:35
تا اینکه مورد اعتماد پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت
5:39
و امانت جانشینان او پس از او
5:42
پس امور مهم را به او سپردند
5:45
آنها برای انجام مأموریت های بزرگ به او تکیه کردند
5:48
قبل از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
5:52
گررا به او زنگ زد و گفت
5:55
با ذوالخلاصه جریر راحت هستی؟
5:59
گفت: آری یا رسول الله
6:01
این همان چیزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می خواست
6:07
تا قبل از مرگ از او استراحت کنم
6:10
گروهی از بت ها در شهر طبلا
6:14
سفر هفت شب از مکه در مسیر یمن
6:18
رنگش سفید کردم
6:20
کتیبه هایی مانند تاج بر روی آن نقش بسته بود
6:24
او مسئول صدانه ذوالخلاصه بن امامه بود
6:28
مورد احترام قبایل خثام، باجیله و ازد بود
6:33
حج به جا می آوری و طواف می کنی و در آنجا قربانی می کنی
6:37
حتی آن را کعبه یمانی نامیدند
6:42
رسول خدا صلی الله علیه و آله جریر را برای این مأموریت برگزید
6:48
به خاطر سیادت او در باگیله و موقعیتش در میان قبایل یمنی
6:53
پس جریر به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله فریاد زد.
6:58
او یکصد و پنجاه شوالیه شجاع را برای این سفر انتخاب کرد
7:04
هنگامی که قصد عزیمت داشتند، حضرت برای وداع با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد.
7:11
از او شکایت کرد که به دلیل قد بلند و سر درشت نمی تواند سوار بر اسب بایستد
7:18
رسول اکرم صلی الله علیه و آله ضربه ای به سینه او زد و فرمود
7:23
خدایا او را ثابت قدم و راهنما قرار ده
7:28
پس از آن، او یکی از شوالیه های اثبات شده بر روی کوه های اسب های خالص بود
7:34
جریر با افرادش به ذوالخلاصه رفت و نگهبانانش را کشت و معابدش را ویران کرد
7:41
در بت های خود آتش افروخت و سپس مژده ای را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد.
7:48
او را مژده به نابودی آن ظالمی می دهد که او را مضطرب و مضطرب ساخت
7:54
محل آن بعدها آستانه مسجد اعظم طبلا شد
8:00
جریر پس از تخریب ذی الخلاصه به مدینه بازنگشت، بلکه به سفر خود به یمن ادامه داد.
8:07
پادشاهانش را به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله به اسلام دعوت کند
8:13
سپس هیئتی به ذوالکلاء الاسفار، بزرگترین پادشاه یمن در آن زمان آمدند.
8:20
فضایل اسلام را به او نشان داد و مقداری از قرآن را پیش او خواند و بشارت داد و هشدار داد.
8:28
پس خداوند قلب پادشاه را به ایمان باز کرد و او به زودی شهادت داد که خدایی جز خدا نیست
8:35
و اینکه محمد رسول خداست
8:38
ذوالکلاء از ایمانی که خداوند پس از شرک به او عطا کرده بود، بسیار خوشحال شد
8:45
روزی که اسلام آورد، چهار هزار برده آزاد کرد و سپس با قوم خود به مدینه مهاجرت کرد.
8:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله را مرده یافت
8:56
قوم او به حماس رفتند و آنجا را محل سکونت و وطن خود گرفتند
9:02
وقتی خلافت به صدیق رضی الله عنه رسید
9:06
جریر بن عبدالله خود و شمشیر و قومش را در اطاعت او قرار داد
9:12
ابوبکر برای از بین بردن فتنه ارتداد در یمن او را برهنه کرد
9:18
پس جریر کار را به بهترین شکل ممکن پیش برد
9:21
قاتل مرتدين را كشت تا اينكه نيروي آنها را شكست و به دامان اسلام بازگرداند
9:29
وقتی خلافت به عمر رضی الله عنه رسید
9:33
جریر داشت، آری همراه، مارشال و رهبر
9:38
عمر با او بسیار مهربان بود
9:41
او به خاطر هوش تیز و شهود انعطاف پذیرش در موقعیت های بحرانی مورد تحسین قرار می گیرد
9:47
از این رو عمر با جریر بن عبدالله در مجلس بود
9:52
جمعی از مسلمانان منتظر نماز بودند
9:56
سپس باد از یکی از مردم بیرون آمد
9:59
مردم ساکت ماندند و آرام شدند
10:02
همه می ترسند فکر کنند او است
10:05
عمر ترسید که باد او را شرمسار کند
10:08
بدون وضو وارد نماز شود
10:11
گفت: تصمیم گرفتم آن که باد دارد برخیزد و وضو بگیرد
10:16
او باعث شد مردم به یکدیگر نگاه کنند
10:20
جریر بن عبدالله سریع گفت:
10:23
ای امیرالمومنین ما را امر کن که همه وضو بگیریم
10:27
از عمر توضیح داد و گفت
10:30
بله، همه وضو گرفتند
10:33
سپس رو به جریر کرد و گفت
10:36
خدا رحمتت کند، بله آقا شما در زمان جاهلیت بودید
10:40
و بله قربان شما در اسلام هستید
10:43
سپس همه مردم وضو گرفتند
10:46
بله قربان، من در جهل بودم
10:53
و بله قربان شما در اسلام هستید
10:56
عمر بن الخطاب
11:08
و بله قربان