صور من حياة الصحابة - الحلقة (68) - جرير بن عبدالله البجلي رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 11:17 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:17 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:29 جنیر بن عبدالله البجلی
0:32 خداوند از شما راضی باشد
0:51 اینجا در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستیم
0:56 اندکی قبل از حجة الوداع
0:59 و مردم در وسعت ناب آن جای خود را گرفته اند
1:02 آماده شدن برای شنیدن خطبه جمعه
1:05 و اینک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر منبر می رود
1:10 همه در مسجد گوش شنوا و دل آگاه می شوند
1:16 و چشمانی که به او گره خورده اند، به او چسبیده اند
1:20 از آن دور نشوید و آن را تغییر ندهید
1:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع به انذار و بشارت کرد
1:28 موعظه می کند و یادآوری می کند
1:30 همان گونه که می پردازد به امور مسلمانان اشاره می کند و به آن می پردازد
1:35 و در حالی که هستند
1:37 هیئت بزرگی از قبیله باجیله به مسجد آمدند
1:41 از یمن آمده است
1:43 اسلام آوردن خود را به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اعلام کند.
1:48 با او بر استماع و اطاعت، اعم از فاعلی یا واجب، بیعت می کند
1:52 مردان هیئت در میان جمعیت مسلمانان جای خود را گرفتند
1:57 در رأس آنها جریر بن عبدالله البجلی بود
2:01 ارباب باگیله و رهبر مطیع آن
2:05 پس مسلمانانی هستند که هیچ چیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منحرف نمی شوند.
2:11 چشمشان به جریر بن عبدالله است
2:15 آنها شروع کردند به مدت طولانی به او خیره شدند و نگاه خود را تیز کردند
2:20 آنها حتی تصور می کردند که با او قرار ملاقات دارند
2:24 یا انگار او آنها را نفرین کرده است
2:27 آنها می خواستند شخص او را تأیید کنند و کیفیت او را تأیید کنند
2:32 همین که نماز تمام شد
2:34 حتی جریر با مرد مسلمانی که کنارش نشسته بود چه ربطی داشت
2:40 چرا مردم به من نگاه می کنند و به من خیره می شوند؟
2:45 حتی تو که من به آنها نیاز دارم
2:48 آیا این فقط یک تصادف است یا چیزی در آن وجود دارد؟
2:52 آن مرد گفت مردم به تو چشم نمی گردانند
2:57 مگر اینکه چندی پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمود
3:02 با آمدن در راس هیئتی از مردم شما
3:05 او توصیف شما را برای ما ذکر کرد و گفت:
3:07 مردی از بهترین مردم یمن بر شما وارد می شود
3:11 روی صورتش هوای پادشاه است
3:13 جریر بن عبدالله بجلی وقتی شنید خیالش راحت شد
3:18 صورتش از شادی می درخشید
3:21 روحش راضی شد به آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از توصیف کنندگان او حذف کرد.
3:27 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگز نماز و تسبیح و مناجات خود را تمام نکرد.
3:33 حتی مثل جریر در دستانش
3:36 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود
3:39 جریر چه چیزی برایت به ارمغان می آورد؟
3:42 گفت: برای سلام به تو و قومم آمده ام یا رسول الله.
3:47 و ما با شما بیعت خواهیم کرد
3:49 پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
3:52 من با تو بیعت می کنم به شرطی که شهادت بدهی که معبودی جز خدا نیست
3:56 و من رسول خدا هستم
3:58 و نماز را بجا آورید
4:00 و زکات می دهی
4:02 و ماه رمضان را روزه بگیرید
4:04 و زیارت خانه می کنی
4:05 او مسلمان را نصیحت می کند
4:07 و از والی اطاعت کنید
4:09 حتی اگر برده اتیوپیایی بود
4:11 گفت: آری یا رسول الله
4:14 دست راستش را به سوی او دراز کرد و با او بیعت کرد
4:17 از آن روز
4:19 پیوندهای محبت پیامبر صلی الله علیه و آله محکمتر شد
4:23 صاحب آن جریر بن عبدالله البجلی است
4:27 به شأن رسول خدا صلی الله علیه و آله نایل شد
4:31 و او را گرامی بدارید
4:32 چیزی که تنها تعداد کمی از اصحاب سابق آن که به اسلام گرویدند از آن برخوردار بودند
4:37 آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دریغ کرد
4:41 یک روز تا مرگش
4:43 یک بار هم او را ملاقات نکرد جز اینکه به او خندید و به او لبخند زد
4:49 یک بار بر پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه آن حضرت وارد شد
4:54 از او استقبال کرد
4:56 وقتی چیزی برای نشستن پیدا نکرد
4:59 عبایش را گرفت
5:01 آن را تا کرد و بیرون آورد تا روی آن بنشیند
5:04 پس جرینی عبا را گرفت
5:07 او را به سینه بغل کرد
5:09 به قول خودش شروع به بوسیدنش کرد
5:12 خداوند تو را گرامی بدار یا رسول الله همانطور که مرا گرامی داشتی
5:16 خداوند تو را تقویت کند همانطور که تو مرا تقویت کردی
5:19 پیامبر صلی الله علیه و آله رو به همراهان کرد و فرمود
5:25 اگر شخص بزرگواری نزد شما آمد، او را گرامی بدارید
5:29 همین که جریر بن عبدالله بجلی اسلام آورد
5:32 او به تیپ های ایمان پیوست
5:35 تا اینکه مورد اعتماد پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت
5:39 و امانت جانشینان او پس از او
5:42 پس امور مهم را به او سپردند
5:45 آنها برای انجام مأموریت های بزرگ به او تکیه کردند
5:48 قبل از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
5:52 گررا به او زنگ زد و گفت
5:55 با ذوالخلاصه جریر راحت هستی؟
5:59 گفت: آری یا رسول الله
6:01 این همان چیزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می خواست
6:07 تا قبل از مرگ از او استراحت کنم
6:10 گروهی از بت ها در شهر طبلا
6:14 سفر هفت شب از مکه در مسیر یمن
6:18 رنگش سفید کردم
6:20 کتیبه هایی مانند تاج بر روی آن نقش بسته بود
6:24 او مسئول صدانه ذوالخلاصه بن امامه بود
6:28 مورد احترام قبایل خثام، باجیله و ازد بود
6:33 حج به جا می آوری و طواف می کنی و در آنجا قربانی می کنی
6:37 حتی آن را کعبه یمانی نامیدند
6:42 رسول خدا صلی الله علیه و آله جریر را برای این مأموریت برگزید
6:48 به خاطر سیادت او در باگیله و موقعیتش در میان قبایل یمنی
6:53 پس جریر به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله فریاد زد.
6:58 او یکصد و پنجاه شوالیه شجاع را برای این سفر انتخاب کرد
7:04 هنگامی که قصد عزیمت داشتند، حضرت برای وداع با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد.
7:11 از او شکایت کرد که به دلیل قد بلند و سر درشت نمی تواند سوار بر اسب بایستد
7:18 رسول اکرم صلی الله علیه و آله ضربه ای به سینه او زد و فرمود
7:23 خدایا او را ثابت قدم و راهنما قرار ده
7:28 پس از آن، او یکی از شوالیه های اثبات شده بر روی کوه های اسب های خالص بود
7:34 جریر با افرادش به ذوالخلاصه رفت و نگهبانانش را کشت و معابدش را ویران کرد
7:41 در بت های خود آتش افروخت و سپس مژده ای را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد.
7:48 او را مژده به نابودی آن ظالمی می دهد که او را مضطرب و مضطرب ساخت
7:54 محل آن بعدها آستانه مسجد اعظم طبلا شد
8:00 جریر پس از تخریب ذی الخلاصه به مدینه بازنگشت، بلکه به سفر خود به یمن ادامه داد.
8:07 پادشاهانش را به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله به اسلام دعوت کند
8:13 سپس هیئتی به ذوالکلاء الاسفار، بزرگترین پادشاه یمن در آن زمان آمدند.
8:20 فضایل اسلام را به او نشان داد و مقداری از قرآن را پیش او خواند و بشارت داد و هشدار داد.
8:28 پس خداوند قلب پادشاه را به ایمان باز کرد و او به زودی شهادت داد که خدایی جز خدا نیست
8:35 و اینکه محمد رسول خداست
8:38 ذوالکلاء از ایمانی که خداوند پس از شرک به او عطا کرده بود، بسیار خوشحال شد
8:45 روزی که اسلام آورد، چهار هزار برده آزاد کرد و سپس با قوم خود به مدینه مهاجرت کرد.
8:51 رسول خدا صلی الله علیه و آله را مرده یافت
8:56 قوم او به حماس رفتند و آنجا را محل سکونت و وطن خود گرفتند
9:02 وقتی خلافت به صدیق رضی الله عنه رسید
9:06 جریر بن عبدالله خود و شمشیر و قومش را در اطاعت او قرار داد
9:12 ابوبکر برای از بین بردن فتنه ارتداد در یمن او را برهنه کرد
9:18 پس جریر کار را به بهترین شکل ممکن پیش برد
9:21 قاتل مرتدين را كشت تا اينكه نيروي آنها را شكست و به دامان اسلام بازگرداند
9:29 وقتی خلافت به عمر رضی الله عنه رسید
9:33 جریر داشت، آری همراه، مارشال و رهبر
9:38 عمر با او بسیار مهربان بود
9:41 او به خاطر هوش تیز و شهود انعطاف پذیرش در موقعیت های بحرانی مورد تحسین قرار می گیرد
9:47 از این رو عمر با جریر بن عبدالله در مجلس بود
9:52 جمعی از مسلمانان منتظر نماز بودند
9:56 سپس باد از یکی از مردم بیرون آمد
9:59 مردم ساکت ماندند و آرام شدند
10:02 همه می ترسند فکر کنند او است
10:05 عمر ترسید که باد او را شرمسار کند
10:08 بدون وضو وارد نماز شود
10:11 گفت: تصمیم گرفتم آن که باد دارد برخیزد و وضو بگیرد
10:16 او باعث شد مردم به یکدیگر نگاه کنند
10:20 جریر بن عبدالله سریع گفت:
10:23 ای امیرالمومنین ما را امر کن که همه وضو بگیریم
10:27 از عمر توضیح داد و گفت
10:30 بله، همه وضو گرفتند
10:33 سپس رو به جریر کرد و گفت
10:36 خدا رحمتت کند، بله آقا شما در زمان جاهلیت بودید
10:40 و بله قربان شما در اسلام هستید
10:43 سپس همه مردم وضو گرفتند
10:46 بله قربان، من در جهل بودم
10:53 و بله قربان شما در اسلام هستید
10:56 عمر بن الخطاب
11:08 و بله قربان