از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 1 از 2
صور من حياة الصحابة - الحلقة (101) - العلاء بن الحضرمي رضي الله عنه - الجزء الثالث
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
به شما ارائه شود
0:19
تصاویری از زندگی صحابه
0:21
توسط عبدالرحمن
0:23
دلسوزی پاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:30
علاء بن الحضربی
0:32
خداوند از شما راضی باشد
0:51
نه، کسانی که از مرتد فرار می کنند
0:53
هاما، جزیره دارین
0:55
در برابر امواج دریا مستحکم شدند
0:57
که با یک دستبند احاطه شده است
0:59
با مچ دست
1:01
سپس خود را از آن راحت کردند
1:03
و به خواب رفتند
1:05
و اطمینان خاطر
1:07
از احتیاط غافل شدند
1:09
این به این دلیل است که آنها روشن بودند
1:11
یقین که سربازان مسلمان
1:13
در شکم بیابان رشد می کند
1:15
سوار شدن بر دریاها را بلد نبودند
1:17
آنها با متون کشتی ها آشنا نبودند
1:19
علاوه بر این
1:21
آنها آن را ندارند
1:23
چیزی از آن
1:25
اما علاء بن الحضربی
1:27
آن را در خود پنهان کرده بود
1:29
خیلی جدی
1:31
هیچ فرماندهی به آن فکر نکرد
1:33
خطری برای کسی نیست
1:35
از نظر مسلمانان
1:37
او مصمم بود
1:39
در فتح دارین
1:41
و شکست دادن مرتدان
1:43
با دیوارهای آبی
1:45
علاء غافل نبود
1:47
که سربازانش فرزندان صحرا هستند
1:49
آنها از دریا بیشتر می ترسند
1:51
و از خطرات آن می ترسند
1:53
بیشترین ترس
1:55
او نیازی به یادآوری کسی نداشت
1:57
که او آن را ندارد
1:59
یک کشتی حمل می کند
2:01
این شامل یکی از سربازان او است
2:03
پس اگر باشد چه؟
2:05
به یک ناوگان بزرگ نیاز دارد
2:07
برای حمل آن
2:09
کل این ارتش بزرگ
2:11
همچنین به پل نیاز دارد
2:13
حرکت برای عبور
2:15
او و کسانی که با او هستند به زمین
2:17
این همه است
2:19
او را علاء بن الحضربی می شناخت
2:21
او نیز شناخته شده است
2:23
اون جزیره دارین
2:25
از سواحل بحرین دور است
2:27
مسافت طی شده با کشتی های بادبانی
2:29
یک روز و یک شب
2:31
با وجود همه اینها
2:33
او دریغ نکرد
2:35
یک لحظه در حالی که
2:37
مصمم به انجام این کار است
2:39
زمانی که آلا از طرح راضی شد
2:41
بین خودش تحقیق و مطالعه کرد
2:43
و آن را گسترش دهید
2:45
اندازه گیری و قدردانی
2:47
او سربازان خود را جمع کرد و در میان آنها ایستاد
2:49
یک واعظ
2:51
پس الحمدلله به سبب حمد و ثنا مخصوص خداوند متعال است
2:53
او را ستودند و ستودند
2:55
و برای پیامبرش دعا کرد
2:57
محمد نماز را تمام کرد
2:59
صمیمانه ترین درود بر او باد
3:01
بعد به ارتش بگو
3:03
همانطور که تصمیم گرفت از دریا بگذرد
3:05
و هجوم مرتدان
3:07
کسانی که در دارین هستند
3:09
پشت سر گذاشته
3:11
دیوارهای آبی
3:13
سپس چشمانش را به صورت سربازان دوخت
3:15
صد سوال پیدا کرد
3:17
بر لبانشان
3:19
تقریباً از دهان آنها خارج می شود
3:21
بنابراین من در صورت آنها سکوت کردم
3:23
فصل های گفتن
3:25
حتی اگر کسی ناراحت باشد
3:27
کلمه ای که عزم را ضعیف می کند
3:29
شک و شبهه ایجاد می کند
3:31
بنابراین من از آنچه او می گوید پیروی می کنم
3:33
به ما نگویید چگونه می توانیم این کار را انجام دهیم
3:35
خداوند برخی از نشانه های خود را در پرهیزگاری به شما نشان داده است
3:37
اگر مدیریتش کنی چی؟
3:39
شما مطمئن هستید که چه چیزی در انتظار شماست
3:41
از نشانه های او در دریا
3:43
به من نگو چطور
3:45
و خدا با شماست
3:47
آیا رودخانه شما را از آب شیرین پر نکرد؟
3:49
در دل کویر دهنی
3:51
تشنگی شما را برطرف کرد
3:53
و تو را از نابودی نجات دهد
3:55
آیا شتران سرگردان را به تو برنگرداند؟
3:57
در بیابان سرگردان
3:59
در الفیافی
4:01
به چشم خودت دیدی
4:03
گویی فرشتگان رحمان او را احاطه کرده اند
4:05
با بال هایش
4:07
و آن را به پای خود به بازار عرضه کنید
4:09
بازار بدون ضرر
4:11
یک صاع از حکم فوق
4:13
ظاهر یا دوز آن
4:15
از آب موجود در آن
4:17
پس من شما را از گرسنگی سیر می کنم
4:19
و شما را از ترس محافظت کند
4:21
و تو را از نابودی نجات دهد
4:23
این خداست که دعای شما را مستجاب کرد
4:25
وقتی او را صدا زدی وسط بیابان
4:27
شما پنهان هستید
4:29
امیدوارم مطمئن باشید
4:31
او دعای شما را به لطف خود مستجاب خواهد کرد
4:33
وقتی به او و شما زنگ می زنید
4:35
به سمت یام عبور خواهید کرد
4:37
برای دیدار با دشمن او صادق و بی ریا
4:39
بعد تمام کرد
4:41
حرف هایش می گوید
4:43
خودتان را آماده کنید
4:45
و به دیدار دشمن خدا برو
4:47
و دشمن تو
4:49
رائب بر تو و اسبانت ظاهر شد
4:51
و از مطالب آن عبور کردند
4:53
آب خلیج
4:55
با برکت و توفیق الهی
4:57
در میان آنها چه بود؟
4:59
اما آنها یک صدا گفتند
5:01
بله بله
5:03
ما کاری را که شما به ما گفتید انجام می دهیم
5:05
ای رهبر الهام بخش
5:07
به خدا ما از چاق ها نمی ترسیم
5:09
هیچی جز خدا
5:11
پانچ ها را نصب کنید
5:13
اسب ها همان اسب ها هستند
5:15
سافنوس و ماتون
5:17
خامه ها و سر
5:19
به سمت ساحل دریا
5:21
وقتی پاهایشان را فرو بردند
5:23
روحشان در آب است
5:25
تربیت یک رهبر پاک و وارسته
5:27
کف دست های مؤمن به آسمان می رسد
5:29
به سربازانش گفت
5:31
با من تکرار کن
5:33
سپس گفت
5:35
ای مهربان ترین مهربانان
5:37
ای استوار، ای قوی
5:39
ای همیشه زنده، ای همیشه زنده
5:41
خدایی جز تو نیست
5:43
شما تنها هستید و شریکی ندارید
5:45
باید به ما اعتماد کنید
5:47
و با توانایی شما به دنبال کمک هستیم
5:49
با کمک شما تحصن کردیم
5:51
سپس پیش از آنها از دریا گذشت
5:53
دستور داد که از پی او عبور کنند
5:55
پس از او پیروی کردند
5:57
آن زمان خلیج بود
5:59
در زمان آرامش و متانت او
6:01
بنابراین من ساختم
6:03
شنای اسب و شتر
6:05
بالای آبش
6:07
انگار داره روی شن راه میره
6:09
او آن را به خوبی پوشش می دهد
6:11
کمی آب
6:13
وقتی لشکر به سواحل دارین رسید
6:15
سربازها روی زمین پریدند
6:17
و ردای سیاه بر شکارش
6:19
و برهنه شدند
6:21
شمشیرهایشان غلاف ندارند
6:23
و به درو کردن ادامه دادند
6:25
سر دشمنان خدا درو می شود
6:27
مرتدان متحیر شدند
6:29
درباره خودشان و آنچه در اطرافشان است
6:31
و شگفت زده شدند
6:33
شگفتی های وحشتناک
6:35
آنها در مورد این افراد گیج شده بودند
6:37
آنها چه می دانند؟
6:39
از آسمان بر آنها افتادند
6:41
و برای آنها از زمین بیرون آمدند
6:43
چون نتوانستند
6:45
فقط تصور کن
6:47
از دریا آمدند
6:49
و در یک روز
6:52
و شب طهارت آل علا
6:54
نیروهای جزیره مرتد بودند
6:56
شبرا توسط شبرا
6:58
و ذرع به ذرع
7:00
و آن را از ساحل پاک کردند
7:02
به ساحل و برگشت
7:04
و آن پس از آن است
7:06
که مردها را کشتند
7:08
کودکان و زنان را اسیر کردند
7:10
و پول و دام
7:12
سپس فرمانده آل مظفر سوگند یاد کرد
7:14
در میان سربازانش غنیمت می کند
7:16
او هر شوالیه را زد
7:18
آلوین
7:20
مسلمانان در گذرگاه خود گم نشدند
7:22
دریا نه انسان است و نه اسب
7:24
نه شتر
7:26
چیزی جز بوته اسب یک مرد
7:28
از مسلمانان، علاء بازگشت
7:30
خودش پس داد
7:32
به صاحبش
7:34
ارتش گذشت
7:36
یه جورایی مومن
7:38
از مسیحیان، او را ترک کرد
7:40
پس راهب از ابن حضرمی اجازه گرفت
7:42
برای همراهی با آنها و پناه بردن
7:44
پس به او اجازه داد
7:46
سفر تمام شد
7:48
ارتش به سمت پایان حرکت می کند
7:50
برای او تلاش و کوشش است
7:52
و یک پیروزی محکم
7:54
و در این مدت چه اتفاقی برای او افتاد
7:56
از وحشت و حوادث
7:58
و آنچه خداوند به او ارزانی داشته است
8:00
از کمک و لطف
8:02
احساسات خفته راهب متزلزل شد
8:04
ایمان خفته اش بیدار شد
8:06
او در حضور ارتش اعلام اسلام کرد
8:08
و رهبرش
8:10
چون نزد قومش برگشت، به او گفتند
8:12
وای بر تو!
8:14
چه شد که دینت را ترک کردی؟
8:16
او مسلمان می شود
8:18
گفت سه
8:20
چیزایی که ازشون میترسیدم
8:22
خداوند بعد از آن به من برکت دهد
8:24
اگر اسلام نیاورم
8:26
گفتند: این چیست؟
8:28
او آنچه را که من شنیدم گفت
8:30
از دعاهایشان در جادو
8:32
و آب به آنها سرازیر شد
8:34
در شن های کویر
8:36
که نه آب دارد و نه درخت
8:38
و امواج دریا را صاف کنید
8:40
زیر پایشان
8:42
مطمئن بودم که هستند
8:44
آنها از فرشتگان رنج نمی بردند
8:46
جز اینکه حق با آنهاست
8:48
و حق دارند
8:50
خداوند به وجه العلاء رحمت کند
8:52
ابن الحضرمی
8:54
او مجاهدانه زندگی می کرد
8:56
با زبان و دندانش
8:58
و روزها باقی خواهد ماند
9:00
اولین رهبر مسلمان
9:02
حفظ کلام خدا
9:04
در زمین