صور من حياة الصحابة - الحلقة (101) - العلاء بن الحضرمي رضي الله عنه - الجزء الثالث

◉ 24434 بازدید ⏱ 9:11 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:17 به شما ارائه شود
0:19 تصاویری از زندگی صحابه
0:21 توسط عبدالرحمن
0:23 دلسوزی پاشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:30 علاء بن الحضربی
0:32 خداوند از شما راضی باشد
0:51 نه، کسانی که از مرتد فرار می کنند
0:53 هاما، جزیره دارین
0:55 در برابر امواج دریا مستحکم شدند
0:57 که با یک دستبند احاطه شده است
0:59 با مچ دست
1:01 سپس خود را از آن راحت کردند
1:03 و به خواب رفتند
1:05 و اطمینان خاطر
1:07 از احتیاط غافل شدند
1:09 این به این دلیل است که آنها روشن بودند
1:11 یقین که سربازان مسلمان
1:13 در شکم بیابان رشد می کند
1:15 سوار شدن بر دریاها را بلد نبودند
1:17 آنها با متون کشتی ها آشنا نبودند
1:19 علاوه بر این
1:21 آنها آن را ندارند
1:23 چیزی از آن
1:25 اما علاء بن الحضربی
1:27 آن را در خود پنهان کرده بود
1:29 خیلی جدی
1:31 هیچ فرماندهی به آن فکر نکرد
1:33 خطری برای کسی نیست
1:35 از نظر مسلمانان
1:37 او مصمم بود
1:39 در فتح دارین
1:41 و شکست دادن مرتدان
1:43 با دیوارهای آبی
1:45 علاء غافل نبود
1:47 که سربازانش فرزندان صحرا هستند
1:49 آنها از دریا بیشتر می ترسند
1:51 و از خطرات آن می ترسند
1:53 بیشترین ترس
1:55 او نیازی به یادآوری کسی نداشت
1:57 که او آن را ندارد
1:59 یک کشتی حمل می کند
2:01 این شامل یکی از سربازان او است
2:03 پس اگر باشد چه؟
2:05 به یک ناوگان بزرگ نیاز دارد
2:07 برای حمل آن
2:09 کل این ارتش بزرگ
2:11 همچنین به پل نیاز دارد
2:13 حرکت برای عبور
2:15 او و کسانی که با او هستند به زمین
2:17 این همه است
2:19 او را علاء بن الحضربی می شناخت
2:21 او نیز شناخته شده است
2:23 اون جزیره دارین
2:25 از سواحل بحرین دور است
2:27 مسافت طی شده با کشتی های بادبانی
2:29 یک روز و یک شب
2:31 با وجود همه اینها
2:33 او دریغ نکرد
2:35 یک لحظه در حالی که
2:37 مصمم به انجام این کار است
2:39 زمانی که آلا از طرح راضی شد
2:41 بین خودش تحقیق و مطالعه کرد
2:43 و آن را گسترش دهید
2:45 اندازه گیری و قدردانی
2:47 او سربازان خود را جمع کرد و در میان آنها ایستاد
2:49 یک واعظ
2:51 پس الحمدلله به سبب حمد و ثنا مخصوص خداوند متعال است
2:53 او را ستودند و ستودند
2:55 و برای پیامبرش دعا کرد
2:57 محمد نماز را تمام کرد
2:59 صمیمانه ترین درود بر او باد
3:01 بعد به ارتش بگو
3:03 همانطور که تصمیم گرفت از دریا بگذرد
3:05 و هجوم مرتدان
3:07 کسانی که در دارین هستند
3:09 پشت سر گذاشته
3:11 دیوارهای آبی
3:13 سپس چشمانش را به صورت سربازان دوخت
3:15 صد سوال پیدا کرد
3:17 بر لبانشان
3:19 تقریباً از دهان آنها خارج می شود
3:21 بنابراین من در صورت آنها سکوت کردم
3:23 فصل های گفتن
3:25 حتی اگر کسی ناراحت باشد
3:27 کلمه ای که عزم را ضعیف می کند
3:29 شک و شبهه ایجاد می کند
3:31 بنابراین من از آنچه او می گوید پیروی می کنم
3:33 به ما نگویید چگونه می توانیم این کار را انجام دهیم
3:35 خداوند برخی از نشانه های خود را در پرهیزگاری به شما نشان داده است
3:37 اگر مدیریتش کنی چی؟
3:39 شما مطمئن هستید که چه چیزی در انتظار شماست
3:41 از نشانه های او در دریا
3:43 به من نگو چطور
3:45 و خدا با شماست
3:47 آیا رودخانه شما را از آب شیرین پر نکرد؟
3:49 در دل کویر دهنی
3:51 تشنگی شما را برطرف کرد
3:53 و تو را از نابودی نجات دهد
3:55 آیا شتران سرگردان را به تو برنگرداند؟
3:57 در بیابان سرگردان
3:59 در الفیافی
4:01 به چشم خودت دیدی
4:03 گویی فرشتگان رحمان او را احاطه کرده اند
4:05 با بال هایش
4:07 و آن را به پای خود به بازار عرضه کنید
4:09 بازار بدون ضرر
4:11 یک صاع از حکم فوق
4:13 ظاهر یا دوز آن
4:15 از آب موجود در آن
4:17 پس من شما را از گرسنگی سیر می کنم
4:19 و شما را از ترس محافظت کند
4:21 و تو را از نابودی نجات دهد
4:23 این خداست که دعای شما را مستجاب کرد
4:25 وقتی او را صدا زدی وسط بیابان
4:27 شما پنهان هستید
4:29 امیدوارم مطمئن باشید
4:31 او دعای شما را به لطف خود مستجاب خواهد کرد
4:33 وقتی به او و شما زنگ می زنید
4:35 به سمت یام عبور خواهید کرد
4:37 برای دیدار با دشمن او صادق و بی ریا
4:39 بعد تمام کرد
4:41 حرف هایش می گوید
4:43 خودتان را آماده کنید
4:45 و به دیدار دشمن خدا برو
4:47 و دشمن تو
4:49 رائب بر تو و اسبانت ظاهر شد
4:51 و از مطالب آن عبور کردند
4:53 آب خلیج
4:55 با برکت و توفیق الهی
4:57 در میان آنها چه بود؟
4:59 اما آنها یک صدا گفتند
5:01 بله بله
5:03 ما کاری را که شما به ما گفتید انجام می دهیم
5:05 ای رهبر الهام بخش
5:07 به خدا ما از چاق ها نمی ترسیم
5:09 هیچی جز خدا
5:11 پانچ ها را نصب کنید
5:13 اسب ها همان اسب ها هستند
5:15 سافنوس و ماتون
5:17 خامه ها و سر
5:19 به سمت ساحل دریا
5:21 وقتی پاهایشان را فرو بردند
5:23 روحشان در آب است
5:25 تربیت یک رهبر پاک و وارسته
5:27 کف دست های مؤمن به آسمان می رسد
5:29 به سربازانش گفت
5:31 با من تکرار کن
5:33 سپس گفت
5:35 ای مهربان ترین مهربانان
5:37 ای استوار، ای قوی
5:39 ای همیشه زنده، ای همیشه زنده
5:41 خدایی جز تو نیست
5:43 شما تنها هستید و شریکی ندارید
5:45 باید به ما اعتماد کنید
5:47 و با توانایی شما به دنبال کمک هستیم
5:49 با کمک شما تحصن کردیم
5:51 سپس پیش از آنها از دریا گذشت
5:53 دستور داد که از پی او عبور کنند
5:55 پس از او پیروی کردند
5:57 آن زمان خلیج بود
5:59 در زمان آرامش و متانت او
6:01 بنابراین من ساختم
6:03 شنای اسب و شتر
6:05 بالای آبش
6:07 انگار داره روی شن راه میره
6:09 او آن را به خوبی پوشش می دهد
6:11 کمی آب
6:13 وقتی لشکر به سواحل دارین رسید
6:15 سربازها روی زمین پریدند
6:17 و ردای سیاه بر شکارش
6:19 و برهنه شدند
6:21 شمشیرهایشان غلاف ندارند
6:23 و به درو کردن ادامه دادند
6:25 سر دشمنان خدا درو می شود
6:27 مرتدان متحیر شدند
6:29 درباره خودشان و آنچه در اطرافشان است
6:31 و شگفت زده شدند
6:33 شگفتی های وحشتناک
6:35 آنها در مورد این افراد گیج شده بودند
6:37 آنها چه می دانند؟
6:39 از آسمان بر آنها افتادند
6:41 و برای آنها از زمین بیرون آمدند
6:43 چون نتوانستند
6:45 فقط تصور کن
6:47 از دریا آمدند
6:49 و در یک روز
6:52 و شب طهارت آل علا
6:54 نیروهای جزیره مرتد بودند
6:56 شبرا توسط شبرا
6:58 و ذرع به ذرع
7:00 و آن را از ساحل پاک کردند
7:02 به ساحل و برگشت
7:04 و آن پس از آن است
7:06 که مردها را کشتند
7:08 کودکان و زنان را اسیر کردند
7:10 و پول و دام
7:12 سپس فرمانده آل مظفر سوگند یاد کرد
7:14 در میان سربازانش غنیمت می کند
7:16 او هر شوالیه را زد
7:18 آلوین
7:20 مسلمانان در گذرگاه خود گم نشدند
7:22 دریا نه انسان است و نه اسب
7:24 نه شتر
7:26 چیزی جز بوته اسب یک مرد
7:28 از مسلمانان، علاء بازگشت
7:30 خودش پس داد
7:32 به صاحبش
7:34 ارتش گذشت
7:36 یه جورایی مومن
7:38 از مسیحیان، او را ترک کرد
7:40 پس راهب از ابن حضرمی اجازه گرفت
7:42 برای همراهی با آنها و پناه بردن
7:44 پس به او اجازه داد
7:46 سفر تمام شد
7:48 ارتش به سمت پایان حرکت می کند
7:50 برای او تلاش و کوشش است
7:52 و یک پیروزی محکم
7:54 و در این مدت چه اتفاقی برای او افتاد
7:56 از وحشت و حوادث
7:58 و آنچه خداوند به او ارزانی داشته است
8:00 از کمک و لطف
8:02 احساسات خفته راهب متزلزل شد
8:04 ایمان خفته اش بیدار شد
8:06 او در حضور ارتش اعلام اسلام کرد
8:08 و رهبرش
8:10 چون نزد قومش برگشت، به او گفتند
8:12 وای بر تو!
8:14 چه شد که دینت را ترک کردی؟
8:16 او مسلمان می شود
8:18 گفت سه
8:20 چیزایی که ازشون میترسیدم
8:22 خداوند بعد از آن به من برکت دهد
8:24 اگر اسلام نیاورم
8:26 گفتند: این چیست؟
8:28 او آنچه را که من شنیدم گفت
8:30 از دعاهایشان در جادو
8:32 و آب به آنها سرازیر شد
8:34 در شن های کویر
8:36 که نه آب دارد و نه درخت
8:38 و امواج دریا را صاف کنید
8:40 زیر پایشان
8:42 مطمئن بودم که هستند
8:44 آنها از فرشتگان رنج نمی بردند
8:46 جز اینکه حق با آنهاست
8:48 و حق دارند
8:50 خداوند به وجه العلاء رحمت کند
8:52 ابن الحضرمی
8:54 او مجاهدانه زندگی می کرد
8:56 با زبان و دندانش
8:58 و روزها باقی خواهد ماند
9:00 اولین رهبر مسلمان
9:02 حفظ کلام خدا
9:04 در زمین