از مجموعهٔ تصاویری از زندگی صحابه (سریال تکمیل شد)
· درس 16 از 93
تصاویری از زندگانی صحابه - قسمت (31) - جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
جعفر بن ابی طالب
0:31
خداوند از او راضی باشد
0:46
در میان بنی عبد مناف پنج مرد بودند
0:49
شباهت زیادی به رسول خدا صلی الله علیه و آله دارند
0:54
حتی افراد کم بینا اغلب پیامبر را با خود اشتباه می گرفتند
0:59
شکی نیست که دوست دارید این پنج نفر را که شبیه پیامبرتان صلی الله علیه و آله و سلم هستند بشناسید.
1:10
بیایید با آنها آشنا شویم
1:13
آنها ابوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب هستند که پسر عموی پیامبر و برادرش است.
1:21
قثم بن عباس بن عبدالمطلب که پسر عموی پیامبر نیز هست
1:26
السائب بن عبید بن عبد یزید بن هاشم جد امام شافعی رضی الله عنه.
1:34
الحسن بن علی نوه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
1:39
او پنج نفر از همه شبیه ترین افراد به پیامبر صلی الله علیه و آله بود
1:45
جعفر بن ابی طالب برادر امیرالمومنین علی بن ابی طالب
1:51
پس اجازه دهید تصاویری از زندگی جعفر را برای شما بازگو کنیم
1:54
ابوطالب علیرغم شرافت والایی که در میان قریش و جایگاه والایی که در میان قومش داشت، از آن برخوردار بود
2:02
او فقیر است و فرزندان زیادی دارد
2:05
حالش بدتر و بدتر شد به خاطر آن سنت عقیمی که بر قریش وارد شد
2:12
پستان را از بین برد و مردم را مجبور به خوردن استخوان های فرسوده کرد
2:17
او در آن زمان از بنی هاشم نبود
2:20
آسانتر از محمد بن عبدالله و عمویش عباس
2:24
محمد به عباس گفت
2:27
عمو برادرت ابوطالب فرزندان زیادی دارد
2:31
مردم از خشکسالی شدید که می بینید ضربه خورده اند و گرسنگی گذشته است
2:37
پس ما را نزد خود برد تا تعدادی از فرزندانش را برای او حمل کنیم
2:41
پس من یک مشت از پسران او را می گیرم و شما یک مشت دیگر
2:44
پس ما به آنها بسنده می کنیم
2:47
العباس گفت
2:49
به نیکی دعوت کردی و به نیکی تشویق کردی
2:52
سپس راه افتاد تا آمد ابوطالب
2:55
و به او گفت
2:57
ما می خواهیم شما را از زیر بار فرزندانتان راحت کنیم
3:01
تا این آسیبی که به مردم وارد شد آشکار شود
3:05
به آنها گفت
3:07
اگر عقیل مرا رها کنی هر کاری بخواهی انجام می دهم
3:11
پس محمد علی را گرفت و به من ملحق کرد
3:14
عباس جعفر جعفر را گرفت و در زمره خاندانش قرار داد
3:18
علی نزد محمد ماند تا اینکه خداوند او را با دین هدایت و حق فرستاد
3:24
او اولین نفر از پسرانی بود که ایمان آورد
3:27
جعفر نزد عمویش عباس ماند
3:30
تا اینکه بزرگ شد و اسلام آورد و از آن چشم پوشید
3:33
جعفر بن ابی طالب به صفوف نور پیوست
3:37
او و همسرش اسماء بنت عمیس از ابتدای سفر با هم بودند
3:41
به دست دوست رضی الله عنه اسلام آورد
3:45
قبل از اینکه رسول وارد دارالارقم شود
3:48
پسر هاشمی و همسر جوانش مورد آزار و شکنجه قریش قرار گرفتند
3:54
آنچه اولین مسلمانان با آن مواجه شدند
3:57
پس در مقابل آسیب صبور باشید
3:59
چون می دانستند راه بهشت با خار است
4:04
مملو از فاجعه
4:06
اما چه چیزی آنها و برادران خدا را آزار می داد
4:11
قریش آنها را از انجام مناسک اسلام باز می داشتند
4:16
آنها را از چشیدن لذت عبادت محروم می کند
4:20
او در هر رصدخانه ای برای آنها می ایستاد و نفس آنها را بند می آورد
4:26
سپس جعفر بن ابی طالب، رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواست.
4:32
با مهاجرت به همراه همسر و جمعی از یارانش به سرزمین حبشه
4:38
پس در حالی که اسوان غمگین بود به آنها اجازه داد
4:41
اجبار این افراد پاک و صالح برایش سخت بود
4:46
ترک خانه ها و ترک مراتع کودکی و آوازهای جوانی
4:53
بدون تقصیر او
4:55
جز اینکه گفتند: پروردگار ما خداست.
4:57
اما او قدرت و قدرتی نداشت که آنها را از شر قریش حفظ کند
5:04
اولین مهاجران به سرزمین حبشه رفتند
5:09
و در رأس آنها جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه است
5:13
آنها تحت حکومت نگوها، تحت حکومت العد صالح ساکن شدند
5:18
آنها برای اولین بار پس از اسلام آوردن طعم امنیت را چشیدند
5:21
آنها از شیرینی عبادت لذت می بردند بدون اینکه چیزی مزاحم لذت عبادتشان شود
5:28
یا کلاسی به هم می ریزد و شادی شان به هم می خورد
5:31
اما قریش به سختی از عزیمت این گروه از مسلمانان به سرزمین حبشه خبر داشتند
5:38
این بستگی به اطمینانی دارد که از حمایت پادشاه خود در مورد دین خود دریافت کرده اند
5:43
و امنیت اعتقاد آنهاست
5:44
تا اینکه با آنها توطئه کرد تا آنها را بکشد یا به زندان بزرگ بازگرداند
5:51
گفت و گو را به ام سلمه بسپاریم تا این خبر را همانطور که چشمانش دیده و گوش هایش شنیده اند به ما بگوید
5:59
ام سلمه گفت: هنگامی که در سرزمین حبشه ساکن شدیم بهترین همسایگان را در آنجا یافتیم.
6:06
پس ما به دین خود ایمان آوردیم و خدای متعال، پروردگارمان را عبادت کردیم، بدون اینکه آسیبی ببینیم و چیزی که دوست نداریم بشنویم.
6:13
هنگامی که این امر به قریش رسید، با ما عمره کردند و دو تن از مردان خود را شلاق زده نزد نغوس فرستادند.
6:22
آنها عمر بن العاص و عبدالله بن ابی ربیعه هستند
6:26
هدایای فراوانی را که از سرزمین حجاز گرفته بودند برای نگوس و پدرانش فرستادم.
6:34
سپس به آنها دستور دادم قبل از صحبت با پادشاه حبشه در مورد موضوع ما، هدیه خود را به هر پنگوئن بدهند.
6:43
هنگامی که حبشی ها نزد قیاب طریق النجشی آمدند، او به هر یک از آنها هدیه خود را داد.
6:50
هیچ کدام جز هدایایی برای او نگذاشتند و به او گفتند
6:54
همانا جوانانی از احمقان ما در سرزمین پادشاهی سکنی گزیده اند که از دین پدران و اجداد خود اعراض کرده و حرف قوم خود را تقسیم کرده اند.
7:05
اگر در مورد موضوع آنها با پادشاه صحبت كرديم، به او توصيه كنيد كه آنها را به ما بسپارد، بدون اينكه از آنها در مورد دينشان بپرسيد
7:13
بزرگان قوم آنها را می دیدند و می دانستند چه اعتقادی دارند
7:18
پنگوئن ها گفتند بله
7:20
ام سلمه گفت
7:24
هیچ چیز برای عمر و همراهش نفرت انگیزتر از این نبود که نگوس یکی از ما را احضار کند و به سخنان او گوش دهد.
7:32
سپس نگوس آمد و هدایایی به او تقدیم کرد
7:36
به او نگاه کرد و او را تحسین کرد
7:39
سپس با او صحبت کردند و او گفت
7:41
ای پادشاه، گروهی از بندگان بد ما در پادشاهی تو پناه گرفته اند
7:47
آنها با دینی آمدند که نه ما می دانیم و نه شما
7:51
از دین ما پیروی کردند و به دین شما وارد نشدند
7:55
ما بزرگان قومشان اعم از پدران و عموها و قبیله هایشان را نزد تو فرستادیم
8:01
آنها را به آنها برگرداند، در حالی که آنها داناترترین مردم به نزاعی هستند که به راه انداخته اند
8:06
نگوس به پنگوئن خود نگاه کرد
8:09
پنگوئن ها گفتند
8:11
صداقت، ای پادشاه
8:13
مردمشان آنها را می دیدند و می دانستند چه کردند
8:17
آنها را به آنها برگردانید تا ببینید در مورد آنها چه فکر می کنند
8:19
پادشاه از سخنان پنگوئن خود بسیار عصبانی شد و گفت:
8:24
نه، به خدا سوگند آنها را به هیچ کس نمی سپارم تا آن ها را صدا کنم و از آنچه به آنها نسبت داده شده است بپرسم.
8:31
اگر اینطور باشند که این دو نفر می گویند، آنها را به آنها می سپارم
8:36
اگر غیر از این بودند، تا زمانی که با من دوستانه بودند، از آنها محافظت می کردم و با آنها مهربان خواهم بود
8:43
ام سلمه گفت
8:45
سپس نگوس برای ما دعوت نامه فرستاد تا او را ملاقات کنیم
8:48
بنابراین قبل از رفتن پیش او با هم آشنا شدیم
8:51
به هم گفتیم
8:53
پادشاه از شما در مورد دین شما سوال خواهد کرد
8:56
پس آنچه را که به آن اعتقاد دارید را اعلام کنید
8:58
بگذار جعفر بن ابی طالب درباره تو صحبت کند
9:01
هیچ کس دیگری صحبت نمی کند
9:04
ام سلمه گفت
9:06
بعد رفتیم النجاشی
9:08
متوجه شدیم که اعصابش را از دست داده است
9:10
سمت راست و چپ او نشستند
9:13
ردای خود را پوشیدند
9:15
آنها کلاه خود را پوشیده بودند
9:17
و کتابهای خود را در دستان خود منتشر کردند
9:20
عمر بن العاص را نزد او یافتیم
9:22
و عبدالله بن ابی ربیعه
9:24
وقتی بن مجلس مستقر شد
9:26
نجاشی رو به ما کرد و گفت
9:29
این چه دینی است که برای خود ساخته اید؟
9:33
به خاطر او از دین قوم خود خارج شدی
9:36
تو به دین من وارد نشدی
9:38
در هیچ یک از این فرقه ها دینی وجود ندارد
9:40
سپس جعفر بن ابی طالب به او نزدیک شد و گفت
9:44
ای پادشاه
9:45
ما اهل جاهلیت بودیم
9:48
ما بت ها را می پرستیم و گوشت مرده می خوریم
9:51
ما اعمال غیر اخلاقی را بیرون می کنیم و روابط خانوادگی را قطع می کنیم
9:54
ما همسایه های بدی هستیم
9:56
قوی ها ضعیف ها را می خورند
9:58
و ما در آن ماندیم
10:00
تا اینکه خداوند رسولی از میان ما به سوی ما فرستاد
10:03
نسب و صداقت و صداقت و پاکدامنی او را می دانیم
10:07
پس ما را به سوی خدا خواند
10:09
او تنهاست و ما او را می پرستیم
10:11
و از آنچه خود و پدرانمان می پرستیدیم دست می کشیم
10:13
غیر از آن سنگ و بت است
10:16
او به ما دستور داد که راست بگوییم و امانت های خود را وفا کنیم
10:20
روابط خانوادگی و حسن همجواری
10:23
و پرهیز از محارم و خونریزی
10:26
ما را از زشتی و گفتار باطل نهی کرد
10:29
و خوردن مال یتیم و تهمت زدن به زنان پاکدامن
10:32
ما مأموریم که تنها خدا را بپرستیم
10:35
ما چیزی را شریک او قرار نمی دهیم
10:37
و اقامه نماز و پرداخت زکات
10:40
ماه رمضان را روزه می گیریم
10:41
پس ما به او ایمان آوردیم و به او ایمان آوردیم
10:44
طبق آنچه از جانب خدا آورده از او پیروی کردیم
10:47
پس آنچه را حلال کردیم حلال کردیم
10:49
آنچه را که بر ما حرام شده بود حرام کردیم
10:52
او در میان مردم ما نبود، ای پادشاه
10:55
جز اینکه به ما حمله کردند
10:57
آنها ما را به شدت شکنجه کردند تا از دین خود ما را وسوسه کنند
11:01
آنها ما را به بت پرستی برمی گردانند
11:04
زمانی که به ما ظلم کردند و به ما ظلم کردند و ما را سخت کردند
11:08
آنها بین ما و دین ما قرار گرفتند
11:11
به کشور شما
11:13
ما شما را بر دیگران انتخاب کردیم
11:15
خواستیم با شما باشیم
11:17
امیدواریم با شما بچه نشویم
11:20
ام سلمه گفت
11:22
نجاشی رو به جعفر بن ابی طالب کرد
11:25
گفت: آیا از آنچه پیامبرت از جانب خدا آورده، چیزی داری؟
11:30
گفت بله
11:32
گفت پس برایم خواند
11:34
تا اینکه بخشی از سوره را تمام کرد
11:37
ام سلمه گفت
11:38
نگوس گریه کرد تا اینکه ریشش از اشک خیس شد
11:42
شبانانش گریه می کردند تا اینکه کتاب های خود را خیس کردند
11:46
وقتی کلام خدا را شنیدند
11:49
اینجا نجاشی به ما گفت
11:52
این همان چیزی است که پیامبر شما آورده است
11:55
که عیسی آورد
11:57
برای بیرون آمدن از یک طاقچه
12:00
سپس رو به عمر و دوستش کرد
12:03
به آنها گفت که طلاق گرفته اند
12:05
نه، به خدا هرگز آنها را به تو نمی سپارم
12:08
ام سلمه گفت
12:10
وقتی نگوس را ترک کردیم
12:13
عمر بن العاص ما را تهدید کرد
12:15
به دوستش گفت
12:17
به خدا سوگند فردا به ملکوت خواهیم آمد
12:19
و ما او را از موضوع آنها یاد آوری می کنیم که قلبش را از آنها خشمگین می کند
12:24
دلش پر از نفرت نسبت به آنها شد
12:27
از او می خواهم که ریشه آنها را از ریشه کند
12:31
عبدالله بن ابی ربیعه به او گفت
12:34
نکن عمر
12:35
زیرا آنها از اهل فداکاری هستند
12:38
حتی اگر با ما مخالف بودند
12:40
عمر به او گفت
12:42
این را رها کن
12:44
به خدا قسم به او می گویم چه چیزی پاهایشان را می لرزاند
12:47
به خدا به او خواهم گفت
12:49
آنها ادعا می کنند که عیسی بن مریم برده است
12:52
وقتی فردا بود
12:54
عمر بر نغس وارد شد
12:57
و به او گفت: ای پادشاه
12:59
اینها کسانی هستند که من به آنها پناه دادم و از آنها محافظت کردم
13:02
درباره عیسی بن مریم می گویند
13:05
عالیه
13:07
پس نزد آنها فرستاد
13:09
از آنها بپرسید که در مورد آن چه می گویند
13:11
یک مادر مسلمان گفت
13:13
وقتی این را می دانستیم
13:15
ما را از غم و اندوه نجات بده
13:17
چیزی که قبلاً با آن مواجه نشده بودیم
13:19
به هم گفتیم
13:21
درباره عیسی بن مریم چه می گویید؟
13:24
اگر پادشاه از تو درباره او بپرسد
13:26
پس گفتیم
13:28
به خدا سوگند ما در مورد آن چیزی جز آنچه خدا گفته است نمی گوییم
13:31
ما به هیچ وجه از امر او عدول نمی کنیم
13:33
آنچه پیامبر ما آورده است
13:35
بذار به خاطر اون باشه
13:38
سپس توافق کردیم که او صحبت کند
13:41
جعفر بن ابی طالب نیز از ما روایت می کند
13:44
وقتی نگوس را صدا کرد
13:46
وارد آن شدیم
13:48
پنگوئن او را به همین شکل پیدا کردیم
13:51
که قبلا آنها را دیده بودیم
13:53
عمر بن العاص و همراهش را با او یافتیم
13:56
وقتی روبرویش بودیم
13:58
با گفتن آن شروع کردیم
14:00
درباره عیسی بن مریم چه می گویید؟
14:03
جعفر بن ابی طالب به او گفت
14:06
ما فقط در مورد آن چیزی را می گوییم که پیامبر ما صلی الله علیه و آله آورده است
14:11
النجاشی گفت
14:13
و چه کسی آن را می گوید؟
14:15
جعفر پاسخ داد
14:17
درباره او می گوید
14:19
او بنده خدا و رسول اوست
14:21
و روح او و کلامی که به مریم باکره داد
14:26
به محض شنیدن سخنان جعفر، نغوس
14:29
تا اینکه با دستش زمین خورد و گفت
14:31
قسم می خورم
14:33
به خدا سوگند عیسی بن مریم از آنچه پیامبرت آورد به اندازه یک تار مو منحرف نشد
14:39
پنگوئن ها در اطراف نگوس خرخر کردند
14:42
آنچه از او شنیده بودند را محکوم کردند
14:44
گفت: «حتی اگر گاز بگیری».
14:47
بعد برگشت و گفت
14:49
برو تو در امان هستی
14:51
هرکی بهت توهین کنه جریمه میشه
14:53
هر کس با شما مخالفت کند مجازات می شود
14:55
به خدا من دوست ندارم کوهی از طلا داشته باشم
14:58
و اگر یکی از شما صدمه ببیند
15:02
سپس به عمر و دوستش نگاه کرد و گفت
15:05
آنها هدایای خود را به این دو مرد پس دادند
15:08
نیازی به من نیست
15:10
ام سلمه گفت
15:12
عمر و همراهش شکسته و مظلوم رفتند
15:15
کشیدن دم ناامیدی
15:18
همانطور که برای ما
15:20
ما با نگوس در بهترین خانه با سخاوتمندترین همسایه ماندیم
15:25
جعفر بن ابی طالب درگذشت
15:26
او و همسرش ده سال در رحاب النجاشی زندگی کردند
15:30
آمین و مطمئن
15:33
در سال هفتم هجری
15:35
او با جمعی از مسلمانان حبشه را ترک کرد
15:39
عازم یثرب
15:41
وقتی به آن رسیدند
15:43
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
15:46
بازگشت به توحی از خیبر
15:48
بعد از اینکه خداوند آن را برایش باز کرد
15:50
از آشنایی با جعفر بسیار خوشحال شد
15:53
او حتی گفت
15:54
نمی دانم از کدام یک بیشتر خوشحالم
15:57
خیبر را باز کنید
15:59
یا آمدن جعفر؟
16:01
شادی مسلمانان عمومیت نداشت
16:04
و فقرا در میان آنها به ویژه با بازگشت جعفر
16:07
با کمتر از شادی رسول خدا صلی الله علیه و آله
16:11
جعفر با ضعیفان بسیار مهربان بود
16:15
او با آنها بسیار مهربان است
16:17
حتی او را پدر فقرا می نامیدند
16:20
ابوهریره درباره او گفت و گفت:
16:22
بهترین مردم برای ما مردم فقیر بودند
16:26
جعفر بن ابی طالب
16:28
داشت ما را به خانه اش می برد
16:30
او با هر چه دارد به ما غذا می دهد
16:33
حتی اگر غذای او تمام شود
16:35
کیکی که قیمه در آن ریخته شده را برای ما بیرون بیاورید
16:38
و چیزی در آن نیست
16:40
بنابراین آن را باز می کنیم و آنچه داخل آن گیر کرده است را می لیسیم
16:43
جعفر بن ابی طالب مدت زیادی در مدینه نماند
16:47
در آغاز سال هشتم هجری
16:49
رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکری آماده کرد
16:53
برای مبارزه با رومیان در شام
16:56
زید بن حارثه فرماندهی لشکر را بر عهده داشت
16:59
او گفت که زید کشته یا زخمی شده است
17:02
شاهزاده جعفر بن ابی طالب
17:05
اگر جعفر کشته یا مجروح شود
17:08
شاهزاده عبدالله بن رواحه
17:11
اگر عبدالله بن رواحه کشته یا مجروح شد
17:14
مسلمانان از میان خود شهریاری را برای خود انتخاب کنند
17:16
هنگامی که مسلمانان به مرگ او رسیدند
17:19
این روستایی است که در حومه شام در اردن واقع شده است
17:23
آنها دریافتند که رومی ها صد هزار نفر را برای آنها آماده کرده اند
17:26
صد هزار هوادار عرب دیگر تظاهرات کردند
17:29
از قبایل لخم و جودهم و قضااء و غیره
17:33
در مورد ارتش مسلمانان
17:36
سه هزار بود
17:39
به محض ملاقات دو گروه
17:41
نبردی رخ داد
17:43
تا اینکه زید بن حارثه به زمین افتاد
17:46
یک مرگ غیرقابل پیش بینی
17:49
جعفر بن ابی طالب چقدر سریع پرید
17:52
بر پشت اسبی که موهای بلوند داشت
17:55
سپس او را با شمشیر خنجر زد
17:57
تا دشمنان پس از او از آن بهره ای نبرند
18:00
او پرچم را حمل کرد و وارد صفوف رومیان شد
18:03
و او شعار می دهد
18:05
ای فضل بهشت و تقرب آن
18:07
نوشیدنی آن خوب و سرد است
18:10
و رومیان همان رومیانی هستند که ما عذابشان را حفظ کرده ایم
18:13
کافری که نسبش دور از ذهن است
18:16
علی وقتی با ضرب و شتم او را دیدم
18:19
او همچنان در میان صفوف دشمنان سرگردان بود
18:22
با شمشیر خود و می رسد
18:25
تا اینکه ضربه ای به او خورد که دست راستش را قطع کرد
18:28
پس پرچم را با دست چپ گرفت
18:31
طولی نکشید که زخم دیگری به او اصابت کرد که بازوی چپش را قطع کرد
18:34
پس پرچم را به سینه و بغل گرفت
18:37
طولی نکشید که تارتا او را مورد اصابت قرار داد
18:40
من آن را به دو قسمت تقسیم کردم
18:43
عبدالله بن رواحه پرچم را از او گرفت
18:46
تا اینکه به دوستش رسید
18:49
رسول خدا صلی الله علیه و آله پیام را ابلاغ کرد
18:52
مرگ سه فرمانده او
18:55
آنها عمیقاً اندوهگین و اندوهگین بودند
18:59
به خانه پسر عمویش جعفر بن ابی طالب رفت
19:02
الفی و همسرش اسماء
19:05
او برای پذیرایی از شوهر غایب خود آماده می شود
19:08
خمیرش را ورز داده است
19:11
او فرزندان خود را شست و آنها را مسح کرد و لباس پوشاند
19:14
اسماء گفت
19:15
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد ما آمد
19:19
ابری از غم را دیدم که چهره سخاوتمندش را پوشانده بود
19:24
ترس های درونم را توضیح دادم
19:27
اما نخواستم از او در مورد جعفر بپرسم
19:30
از ترس اینکه چیزی را که از او متنفرم بشنوم
19:33
زنده شد و گفت
19:35
فرزندان جعفر را به من بده
19:37
پس آنها را نزد او دعوت کردم
19:39
با شادی و خروش به سوی او دویدند
19:42
آنها شروع به ازدحام به سمت او کردند
19:43
همه می خواهند مالک آن باشند
19:45
پس بر آنها افتادم
19:47
و شروع به بو کردن آنها کرد
19:49
چشمانش اشک می ریخت
19:52
پس گفتم یا رسول الله
19:54
پدر و مادرم فدای آنچه شما را به گریه می اندازد
19:57
شما را از جعفر و دو همراهش خبر خواهم داد
20:00
گفت بله
20:02
آنها شاهد این روز خواهند بود
20:04
در آن
20:06
لبخند بر صورت بچه ها سرازیر شد
20:09
وقتی صدای گریه و گریه مادرشان را شنیدند
20:11
آنها در جای خود یخ زدند، گویی پرندگان روی سرشان بود
20:15
و اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
20:18
بنابراین او ادامه داد و افکار خود را ساخت
20:21
و او می گوید
20:23
خدایا جعفر پسرش را توفیق بده
20:26
خدایا جعفر را جایگزین خانواده اش کن
20:29
سپس گفت
20:31
جعفر را در بهشت دیدم
20:34
دو بال دارد که غرق در خون است
20:37
قوی رنگ شده است
20:38
جعفر را در بهشت دیدم
20:41
دو بال دارد که غرق در خون است
20:47
قوی رنگ شده است
20:50
در مورد چیزی صحبت کنید