از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 52 از 72
صور من حياة الصحابة - الحلقة (82) - الزبير بن العوام رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:30
الزبیر بن العوا
0:32
خداوند از او راضی باشد
0:34
رهبران جهان هر که رهبری کند و احترام نگذارد
0:39
ظلم انسان در آیات و والس
0:45
نه، ما نداریم
0:47
این شوالیه کیست که با شمشیر خود صف مردم مکه را برید؟
0:55
رژیمی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:59
او اولین کسی بود که در اسلام تعیین کننده شد
1:03
از این مقداری که فاروق برای مسلمانان مصر آذوقه می فرستاد
1:08
بهش قول دادم هزارتا
1:10
برای آنها از هزاران نفر بهتر بود
1:13
این چریک کیست که تاریخ چریک را نمی دانست؟
1:17
من از او شجاع ترم
1:19
بدون فداکاری
1:21
هیچ هدف بزرگتری وجود ندارد
1:23
هیچ نعمتی بزرگتر برای اسلام نیست
1:26
او زبیر بن العوام است
1:28
گفتگوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:32
زبیر بن عوام در الذعبه از قریش بود
1:36
نسب او با نسب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمع می شود
1:41
در قصی بن کلیب
1:43
مادرش صفیه بنت عبدالمطلب بود
1:46
عمه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:50
عمه او خدیجه بنت خویلد بود
1:54
صالح ترین و بخشنده ترین همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
1:59
زبیر بن العوام پاسخ داد
2:01
حدود پانزده سال قبل از مأموریت
2:04
با این حال، او به سختی نور را دید
2:07
تا اینکه خود را یتیم یافت
2:10
پدرش در جبهه های جنگ کشته شد
2:13
پدربزرگش هم قبلا کشته شده بود
2:16
مادرش صفیه بنت عبدالمطلب او را بزرگ کرد
2:20
او در زبری و صلابت بزرگ شد
2:23
مادرش زنی سختگیر و سختگیر بود
2:27
بنابراین از ترس شروع به پرتاب کردن او کرد
2:30
و او را در هر خطری قرار دهید
2:33
اگر خودداری کرد، تردید کرد یا کوتاه آمد
2:36
او را به شدت کتک زد
2:39
حتی عمویش نوفل بن خویلد
2:42
او را به خاطر ظلم به او سرزنش کرد و گفت:
2:45
اینجوری یه پسر رو میزنه
2:48
با نفرت بهش زدی
2:51
می لرزید و می گفت:
2:54
هر کی میگه ازش متنفرم دروغ میگه
2:57
اما من او را زدم تا جواب بدهد
3:00
ارتش شکست خورده و غارت می آورد
3:04
زمانی که شبه جزیره عربستان از نور اسلام درخشید
3:07
او زبیر بن العوام بود
3:10
از دو سلف اول تا آغوش او
3:13
روز دوم اسلام آورد
3:16
به اسلام صدیق رضی الله عنه
3:19
او پانزده ساله بود
3:22
او شجاعی بود که پرها را چشید
3:25
هر چه خودت را فروتن کنی، قدرت قوی ترین مردان را به او بده
3:28
او نه ضعیف شد و نه ضعیف شد
3:31
این عمویش نوفل بن خویلد است
3:34
او در شکنجه کردن او برتری دارد
3:37
حتی تشک هایی هم روی او غلتیده بود
3:40
در لبه های آن آتش روشن می شود
3:43
آتش می گیرد
3:46
گرما را به بدن او می فرستد
3:50
تا اینکه نزدیک بود بر اثر خفگی بمیرد
3:53
دایی با آرامش او را تماشا می کرد
3:56
اگر پریشانی شدید شد،
3:59
به او گفت به دینت برگرد
4:02
می گوید: هرگز کافر نمی شوم
4:05
زمانی که اولین مسلمانان هجرت کردند
4:08
در حبشه، الزبیر پیشتاز بود
4:11
مهاجران به همراه برادرانش جان باختند
4:14
در مراقبت از پادشاه خوب او
4:18
آنها بدون ترس از کسی شروع به پرستش خدا کردند
4:21
و در حالی که هستند
4:24
مردی از قوم او نزد نگوس بیرون آمد
4:27
او در مورد پادشاهی خود بحث می کند
4:30
پس نگوس نزد او آمد
4:33
او از رود نیل گذشت تا با او و همراهانش دیدار کند
4:36
مسلمانان به شدت نگران بودند
4:39
ام سلمه گفت او با آنها بود
4:42
به خدا من نمی دانم که ما هستیم
4:45
من نمی دانم که ما هرگز غمگین بوده ایم
4:48
شدیدتر از اتفاقی که اون روز برامون افتاد
4:51
از ترس اینکه این مرد ظاهر شود
4:54
بر روی Negus و ما را به
4:57
مردم ما که به دنبال درخواست ما بودند
5:00
اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:03
از مردی که از نیل عبور می کند
5:06
او اخبار مردم را برای ما می آورد
5:09
زبیر بن عوام گفت: من هستم.
5:12
او یکی از جوان ترین افراد بود
5:15
ام سلمه گفت: پس برای او دمیدند
5:18
یک پوست آب و آن را روی سینه اش گذاشت
5:21
سپس در میان امواج و نهنگ ها شنا کرد
5:24
تا اینکه رود نیل از کرانه خود به
5:27
به ساحل آن رسید و به میدان جنگ رسید
5:30
در حالی که با هم منتظر بودیم
5:33
از خدا می خواهیم که نگوس ظاهر شود
5:36
دشمن او هنگامی که زبیر بر ما وارد شد
5:39
لباسش را از دور تکان می دهد و می گوید
5:42
خبر خوب ندهم؟ نگوس خود را بافته است
5:45
خداوند دشمنش را نابود کند
5:48
ام سلمه گفت: به خدا سوگند تو به ما یاد ندادی.
5:51
مثل همیشه خوشحال بودیم
5:54
هنگامی که زبیر به مکه بازگشت
5:57
جوانی خود را از حبشه گذاشت
6:00
با شجاعت و شهامتش بسم الله
6:03
و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم
6:06
مشرکان از رسول خدا لرزیدند
6:09
خدا رحمتش کند و درود فرستد. گفتند
6:12
او را برای کشتن بردند
6:15
پسر شجاع شمشیر خود را بیرون آورد
6:18
و صفوف مردم را از هم جدا کرد
6:21
تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به سن رسید
6:24
در بالای مکه
6:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود
6:30
زبیر چه مشکلی داری؟
6:33
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او دعا کرد
6:36
و برای شمشیرش
6:39
بنابراین، شمشیر او اولین شمشیر بود
6:42
در اسلام بپرس
6:45
و هنگامی که خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله اجازه داد
6:48
با مهاجرت به شهر
6:51
مسلمانان دسته دسته رفتند
6:54
برای حمایت از یکدیگر
6:57
آنها مطمئن شدند که مخفیانه بیرون می روند
7:00
جز سه فرقه مسلمان
7:03
انفرادی بیرون رفتند
7:06
و انبوهی از قریش
7:09
یکی از آنها در حال طواف بر کعبه بود
7:12
قریش اجازه خروج او را می دهند
7:15
او آنها را به چالش می کشد تا او را دفع کنند یا به او برسند
7:18
این سه تا
7:21
عمر بن الخطاب
7:24
جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:27
عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:30
و الزبیر بن العوام
7:33
شاگردان من رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:36
در روز بدر
7:40
تنها دو پارسی با مسلمانان بودند
7:43
یکی از آنها متعلق به زبیر بن العوام بود
7:46
پس سوار اسبش شد
7:49
عمامه زردی دور سرش پیچید
7:52
و هنگامی که خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله روزی داد
7:55
با فرشته ها
7:58
و عمامه زرد به سر داشتند
8:01
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند
8:04
فرشتگان بر سيم الزبير نازل شدند
8:07
یعنی به شرح و تصویر او
8:10
هابیل الزبیر در بدر مصیبت بود
8:13
شایسته شوالیه نجیبی مثل اوست
8:16
با گروهی از مشرکان آشنا شد
8:19
آنها را روی دستان خود کشتی گرفت
8:22
اگر بدانید کسی او را کشته است تعجب خواهید کرد
8:25
بلکه عمویش نوفل بن خویلد است
8:28
صاحب تشک
8:31
و در یک روز یکشنبه
8:34
الزبیر با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کرد.
8:37
برای مردن در این تهاجم
8:40
هنگامی که مصیبت بر مسلمانان شدید شد
8:43
آنها شروع به شکست در هر جهت کردند
8:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله دید
8:49
به شدت به مسلمانان ضربه می زند
8:52
مردان آنها با خشونت کشته می شوند
8:55
رو به الزبیر کرد و گفت
8:58
به او ای زبیر حتی یک کلمه
9:01
رسول صلی الله علیه و آله و سلم لمس می کند
9:04
او آن را شنید تا اینکه شیر تو را به گریه انداخت
9:07
او از مردم بالاتر رفت
9:10
در حالی که بر اسبش بود بر او پرید
9:13
او را در آغوش گرفت و روی زمین آورد
9:16
به طوری که حتی روی آن از پهلو غلت نمی خورد
9:19
سینه کن و او را بکش
9:22
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را فدیه داد
9:25
بعد پدر و مادرش
9:28
در روز حنین یا مشرکان شکایت کردند
9:31
احاطه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:34
او همچنان از آنها اطاعت می کند
9:37
تا اینکه آنها را از جایشان برد
9:40
مشرکان به یکی از سران خود از فارس شکایت کردند
9:43
نیزه اش را روی شانه اش گذاشت
9:46
سرش را با ملحفه زرد می بندد
9:49
و در این امر به او کمک کردند
9:52
و از او در این باره سؤال کردند و او گفت
9:55
این الزبیر بن العوام است
9:58
و به خدا و جلال سوگند
10:01
از جمعیت خود الهام بگیرید
10:04
و آنها را با درجات شما مخلوط کنید، پس در برابر او ثابت قدم باشید
10:07
الزبیر دروغ نگفته است
10:10
کف زد و آنها را با چاقو زد تا اینکه صفوفشان را با هم مخلوط کرد
10:13
و آنها را از آن حذف کنید
10:17
سایه شمشیر الزبیر بن العوام
10:20
سرگردان در طول زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:23
عقب نیفتاد
10:26
درباره جنگی که پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز به آن هجوم نیاورد
10:29
او ممکن است برای این تحمل کند
10:32
انشاءالله طاقت بیاورد
10:35
حتی هیچ یک از اعضای بدنش باقی نمانده بود
10:39
جز اینکه با رسول خدا صلی الله علیه و آله مجروح شد
10:42
اگه بریم تحقیق کنیم
10:45
تصاویری با بازی الزبیر بن العوام
10:48
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
10:51
ما آن را کمتر درخشان و منحصر به فرد خواهیم یافت
10:54
نسبت به آن دوران
10:57
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
11:00
ما از این تصاویر روشن راضی هستیم
11:03
وضو برای یک روز کافی نبود
11:06
فتح مصر
11:09
عمر بن العاص برای فتح مصر به مصر رفت
11:12
در سه هزار و پانصد مرد
11:15
از سربازان مسلمان
11:18
به محض ورود به سرزمین کنانا
11:21
تا اینکه احساس نیاز به حمایت کرد
11:24
پس به فاروق نوشت و از او چیزی خواست
11:27
او به اندازه کافی سرباز دارد
11:30
فاروق به اطرافش نگاه کرد
11:34
الزبیر در آن زمان بود
11:37
او تصمیم گرفت به انطاکیه حمله کند
11:40
عمر به او گفت
11:43
ای اباعبدالله آیا ولایت مصر را داری؟
11:46
گفت نیازی به آن ندارم
11:49
اما برو بیرون و برای خدا تلاش کن
11:52
یاور مسلمانان
11:55
اگر عمر را پیدا کردی باز می کند
11:58
من در معرض کار او نبودم و سراغ برخی رفتم
12:02
و اگر او را در جهاد یافتی با او خواهی بود
12:05
فاروق چهار هزار تهیه کرد
12:08
چه کسی مسلمانان را جذب کرد؟
12:11
زبیر بن عوام بر آنها منصوب شد
12:14
مقداد بن الاسود و عباده بن السامیت
12:17
و مسلمه بن مخلد
12:20
او به عمر بن العاصی نوشت:
12:23
من به شما چهار هزار مرد می دهم
12:26
برای هر هزار نفر از آنها یک مرد در مقام هزار وجود دارد
12:29
هنگامی که زبیر نزد عمر آمد
12:32
او را در حال محاصره قلعه بابلی یافت
12:35
در فسطات بر اسب خود سوار شد
12:38
دور دیوارهای قلعه قدم زد
12:41
سپس به افراد خود مکان های آنها را اختصاص داد
12:45
محاصره قلعه بابل مدت زیادی به طول انجامید
12:48
و مردم را وادار کرد که بگویند در قلعه است
12:51
آنها ما را آفت دادند، پس الزبیر گفت
12:54
ما فقط برای چاقو زدن و طاعون آمده ایم
12:57
و هنگامی که فتح کند شد
13:00
کسالت و کینه تقریباً بر مسلمانان غلبه کرد
13:03
زبیر گفت: خود را به خدا می سپارم
13:06
امیدوارم خداوند آن را باز کند
13:09
بر مسلمانان
13:12
الزبیر صلح نزدیک و محکمی را آماده کرد
13:15
آن را به یکی از دیوارهای قلعه تکیه داد
13:18
به مردانش دستور داد که تکبیر او را بشنوند
13:21
که همه یک صدا جواب می دهند
13:25
و فقط تعداد کمی است
13:28
تا اینکه زبیر بن العوام شمشیر کشید
13:31
در یک چشم به هم زدن از پله ها بالا رفت
13:34
دیوار قلعه را حصار کشید و فریاد زد
13:37
خدا بزرگ است، خدا بزرگ است
13:40
هزاران گله به دنبال او به راه افتادند
13:43
درنگ کردن، خدا بزرگ است
13:46
خدا بزرگ است
13:49
صدای آن دل مشرکان را به لرزه درآورد
13:52
الزبیر خود را به داخل شهر انداخت
13:55
در داخل قلعه و به دنبال آن سربازان
13:58
مسلمانان خود را به دنبال او بیاندازند
14:01
و شمشیرهای خود را به گردن رومیان گذاشتند
14:04
که از غافلگیری متحیر شدند
14:07
زبیر و یارانش به سوی دروازه قلعه حرکت کردند
14:10
آنها آن را باز کردند و جمعیت به داخل آن هجوم بردند
14:13
مسلمانان و به دشمن او حمله کردند
14:16
Thunderbolt سرکوب شد
14:20
خداوند پیروزی را برای سربازانش نوشت
14:23
و گفته شد: ستمگران را بفرستید.
14:26
فرشتگان بر سيم الزبير نازل شدند
14:31
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
14:34
روز بدر