از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 49 از 79
صور من حياة الصحابة - الحلقة (75) - سعد بن معاذ رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:30
سعد بن معاذ رضی الله عنه
0:49
سعد بن معاذ از اهل نور نبوت بود
0:53
یکی از برجسته ترین شوالیه های یثرب
0:56
بالاترین آنها در مقام و والاترین آنها در اعتبار
1:00
او در اوج بنی عبد الشهل بود
1:03
ابن عبد الاشل در اوج اوس بود
1:07
او پسر و استاد اوس بود
1:10
او به اخبار واعظ مکه مصعب بن عمیر گوش می دهد
1:14
او زیاد به او توجه نمی کند
1:17
او می دانست که میزبان پسر عمویش اسعد بن زراره است
1:22
آنها در گسترش دعوت به دین جدید در سراسر یثرب همکاری می کنند
1:28
هیچ چیزی در راه آنها برای مراقبت از حق پسر عمه مادری او نسبت به او وجود ندارد
1:33
در حالی که سیدالاوص در حومه دیار بن عبد الاشهال سرگردان بود
1:39
و با او اسيد بن الحضير بود
1:42
هنگامی که واعظ مکی و میزبانش را در باغی نزدیک خانه های قومش دید
1:48
در سایه نخل های او آرام می گیرند
1:51
از چاه او آب می کشند
1:54
گروهی از معتقدان به دین جدید گرد آنها جمع شدند
1:59
از مصعب خواستند تا دین خدا را به آنها بیاموزد
2:03
و چیزی از کتاب خدا برایشان بخواند
2:06
این برای استاد اوس خیلی عالی بود
2:09
شرم آور است که با پسر عمویش و مهمانش اینقدر جسور باشد
2:14
او آنها را وادار کرد که دین محمد را با صدای بلند در خانه اش اعلام کنند
2:18
به آسید بن الحضر گفت
2:21
من برای شما مهم نیست اسید
2:23
نزد آنها برو و به این مرد مکی نگاه کن
2:27
که آمدند دین ما را شرمنده کنند
2:30
او خدایان ما را کوچک می کند و ضعیفان ما را وسوسه می کند
2:34
پس از آمدن او به خانه های ما بعد از امروز جلوگیری کنید
2:38
بعد جواب می دهم و می گوید
2:40
اگر پسر زورارا پسر عموی من نبود
2:43
و او همان جایی است که آموخته است
2:45
با شما هم همینطور
2:47
من با آنها کار دیگری داشتم
2:50
اسيد بن الحضير نيزه خود را گرفت
2:53
به سوی اسعد بن زراره حرکت کرد
2:55
صحابی او مصعب بن عمیر بود
2:58
تا اینکه روی آنها توقف کرد
3:00
پس مصعب با روی گشاده به دیدار او پرداخت
3:03
و کلام نرمش
3:05
و شروع به دعوت او به اسلام کرد
3:07
شروع کرد به تلاوت آیاتی از قرآن برای او
3:10
آنچه دلهای سخت را نرم می کند
3:13
او به ارواح سرکش متوسل می شود
3:15
تا اینکه صورتش درخشید و رازهایش روشن شد
3:19
به مصعب گفت
3:21
چقدر این کلمات شیرین و زیباست
3:24
اگه بخوای وارد بشی چیکار میکنی؟
3:27
در این دین جدید
3:29
فرمود: لباسهایت را بشوی و پاک کنی
3:32
پس به حق گواه باش
3:35
و دو رکعت برای خدا زانو بزنید
3:37
این آب به شما نزدیک است
3:40
پس اوسید از توحی به آب برخاست و خود را شست
3:43
او به حقیقت شهادت داد
3:46
دو رکعت به درگاه خدا زانو زد
3:48
سپس به مصعب فرمود:
3:50
مردی پشت سر من است
3:52
اگر او از شما پیروی کند، هیچ یک از افراد او پشت سر او نمی مانند
3:56
الان برات میفرستم
3:58
بهتر است پیش او بیایید
4:00
اوسید به باشگاه مردمی بازگشت
4:04
وقتی سعد بن معاذ او را دید که می آید
4:07
به او نگاه کرد و به همراهانش گفت
4:10
به خدا قسم که اوسیدا نزد تو آمد
4:13
غیر از راهی که رفت
4:16
سپس رو به او کرد و گفت
4:18
چیکار کردی اوسید؟
4:20
او گفت
4:21
با آن دو مرد صحبت کردم
4:23
به خدا من عیبی در آنها ندیدم
4:26
سعد بن معاذ با عصبانیت برخاست
4:29
نیزه را از دست اوسید گرفت و گفت
4:32
قسم می خورم که تو را در حال خواندن چیزی نمی بینم
4:35
حتی اگر اوضاع به همین شکل باقی بماند
4:38
فردا در خانه ام پیداشان خواهم کرد
4:41
شوهر و فرزندانم را دعوت می کنند
4:43
از دین خود و دین پدران و اجدادم خارج شوم
4:47
سعد بن معاذ به جایی که نشسته بود رفت
4:50
مصعب و دوستش
4:52
وقتی پسر عمویش او را دید
4:54
اسعد بن زراره می آید
4:56
به مصعب گفت
4:58
بله سخت است
4:59
او نزد شما آمده است و خدا سرور قوم خود است
5:02
و اگر او شما را دنبال کند
5:04
هیچ کدام از آنها شما را پشت سر نمی گذارند
5:07
پس ببینید به چه واکنشی نشان می دهد
5:09
به محض اینکه سعد به آنها رسید، جلوی آنها ایستاد
5:13
سعد رو به پسر عمویش می کند
5:15
و شروع کرد به گفتن
5:17
ای پدر پیش او
5:19
اما قسم می خورم
5:20
اگر خویشاوندی بین من و تو نبود
5:23
تو این انتظار را از من نداشتی
5:25
آیا ما را در خانه هایمان با آنچه از آن نفرت داریم فریب می دهی؟
5:28
پس مصعب بن عمیر پیشقدم شد
5:31
با چهره ی برون گرا و سخنان شیرینش
5:34
گفت ننشین و گوش نکن
5:37
اگر از گفته های ما راضی هستید و آرزویش را دارید
5:40
شما دعوت ما را پذیرفتید
5:42
اگر از آن کراهت دارید، قیامت را از شما دور می کنیم
5:46
این سخنان دل سعد را گرم کرد و گفت:
5:49
قسم می خورم که عدالت را رعایت کردم
5:51
آنچه داری بیاور
5:53
پس مصعب به راه افتاد
5:55
او اسلام را به سعد بن معاذ عرضه کرد
5:57
بهترین پیشنهاد
6:00
برایش از قرآن خواند
6:02
چیزی که قلبش را خاشع کرد
6:04
احساساتش آرام شد
6:06
و روحش با او شنا کرد
6:08
به زودی به مصعب گفت:
6:11
کسی که می خواهد در این کار خیر شرکت کند چگونه عمل می کند؟
6:15
به خدا سوگند تا به حال سخن شایسته ای نشنیده ام
6:18
هیچ چیز سخاوتمندانه تر از این نیست
6:20
ارباب اوس جای خود را ترک نکرد
6:23
تنها پس از آنكه كلام حق را اعلام كرد
6:26
و به صفوف ایمان بپیوندید
6:28
سعد بن معاذ نیزه خود را گرفت
6:32
او به باشگاه مردمش بازگشت
6:35
چون آمدنش را دیدند گفتند:
6:38
به خدا سوگند
6:40
سعد با چهره ای متفاوت از آنچه رفته بود به سوی تو بازگشت
6:44
وقتی به باشگاه رسید گفت:
6:47
ای فرزندان عبدالعاشهل
6:49
از کجا از من خبر داری؟
6:52
گفتند آقا ما درست می گوید
6:54
ما بهترین نظر را داریم
6:56
ما ذهن خود را کامل کرده ایم
6:58
گفت: گفتار مردان و زنان شما بر من حرام است.
7:03
تا اینکه به خدا و رسولش صلی الله علیه و آله ایمان بیاورید
7:08
حتی یک زن و مرد در خانه های بنی عبد الشهل از دنیا نرفت
7:12
مگر مرد یا زن مسلمان
7:15
از آن روز
7:17
مصعب بن عمیر حرکت کرد
7:19
اولین مبلغ اسلام
7:21
به خانه سیدالاوص سعد بن معاذ نقل مکان کرد
7:25
او خانه خود را خانه موعظه کرد
7:28
تا اینکه خانه انصار باقی نماند
7:31
جز اینکه شامل مردان مسلمان و زنان مسلمان می شود
7:36
بدین ترتیب درهای یثرب به روی مهاجران مکه گشوده شد
7:41
آنها به صورت گروهی و جداگانه شروع به هجوم به آنجا کردند
7:45
آنها حفاظت و امنیت را در آن می یابند
7:49
اسلام آوردن سعد بن معاذ برای اسلام خوب بود
7:53
و مایه خیر و برکت برای مسلمانان
7:56
او در حمایت از این فراخوان جایگاه برجسته ای داشت
8:00
آنچه روح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را آکنده کرد
8:04
برای عشق و تحسین برای او
8:07
در روز بدر که رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمد
8:12
رهگیری کاروان قریش
8:14
او به زودی خود را در وضعیت نامناسبی یافت
8:18
این به خاطر این است که مسلمانان با پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون نشدند
8:23
جز برای تصرف یک کاروان
8:26
تعداد مادرشوهرش از چهل مرد بیشتر نیست
8:30
اتفاقی که ناگهان به درگیری با ارتش لجاب تبدیل شد
8:34
او را سرسختی هدایت میکند، کینهها به او دامن میزند و چالشها را هدایت میکند
8:40
با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نبود
8:44
به جز سیصد و هفده مرد
8:48
او باید تصمیم قاطع را می گرفت
8:51
یا به شهر برمی گردد
8:54
ترک لشکر مشرکان که در سرزمین ها پرسه می زنند
8:58
او در مقابل قبایلی که بین مکه و مدینه حمله می کنند به قدرت خود می بالد
9:03
یا لشکر کثیر مشرکان با سپاه اندک او می جنگند
9:08
این تصمیم به موضع انصار بستگی داشت
9:13
دلیلش این است که بیشتر لشکر او از آنهاست
9:16
آنها کسانی هستند که بار جنگ را بر دوش خود خواهند برد
9:20
سپس هنگامى كه با رسول صلى الله عليه و آله و سلم در مانع دوم بيعت كرد.
9:26
آنها متعهد شدند که از او در برابر آنچه از خود، فرزندان و خانواده هایشان محافظت می کنند محافظت کنند
9:32
قول ندادند بیرون از خانه با او دعوا کنند
9:36
سپس سعد بن معاذ ایستاد
9:39
او با کلمات قاطع و محکم اعلام کرد
9:43
انصار تصمیم گرفتند با رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد جنگ شوند
9:48
گفت یا رسول الله
9:51
ما به تو ایمان آوردیم و به تو ایمان آوردیم
9:54
ما عهد و پیمان خود را به شما دادیم که بشنوید و اطاعت کنید
9:59
پس ای رسول خدا هر طور که می خواهی پیش برو
10:02
سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد
10:04
اگر این دریا را به ما نشان دهید
10:07
ما با شما از آن عبور می کردیم
10:09
ما هستیم یا رسول الله
10:11
در جنگ صبور بودن
10:12
هنگام ملاقات صادق باشید
10:14
شاید خداوند چیزی را به شما نشان دهد که چشمان شما را خوشایند کند
10:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله توضیح داد
10:21
این بزرگترین و بزرگترین لذت است
10:24
او پرچم انصار را برای سعد بن معاذ در دست داشت
10:27
و پرچم مهاجرین علی بن ابی طالب
10:31
در روز خندق
10:33
سعد جایگاه قابل توجهی داشت
10:36
دلیلش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
10:39
وقتی شدت نفوذ احزاب را بر مردم مدینه دید
10:43
می خواست آنها را راحت کند
10:46
او با سران غطافان مذاکره کرد
10:48
تا یک سوم میوه های شهر را به آنها بدهم
10:51
اگر با مسلمانان جنگیدند
10:54
مجبور به این کار شدند
10:56
وقتی سعد بن معاذ دانست
10:58
بین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه می گذشت
11:02
و دو جلد
11:03
به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک می شوم
11:06
گفت: این چیزی است که دوست داری؟
11:09
ما آن را برای شما درست می کنیم
11:11
یا چیزی که خداوند به شما دستور داده است؟
11:13
پس ما گوش می دهیم و اطاعت می کنیم
11:15
یا کاری است که شما برای تسکین ما انجام می دهید؟
11:19
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
11:21
بلکه کاری است که من برای شما انجام می دهم
11:24
قسم می خورم که این کار را نکردم
11:26
جز اینکه دیدم اعراب با یک دست تو را دور انداختند
11:30
سعد بن معاذ به او گفت
11:33
ای رسول خدا
11:35
به خدا سوگند ما و این مردم در خدا مشرک بودیم و بت ها را می پرستیدیم
11:41
آنها آرزو نداشتند که از ما میوه ای بگیرند مگر از طریق خرید یا روستا
11:46
و زمانی که خداوند ما را به اسلام گرامی داشت
11:49
ما به شما افتخار می کنیم
11:51
پولمان را به آنها می دهیم
11:53
به خدا، ای رسول خدا
11:55
ما چیزی جز شمشیر به آنها نمی دهیم
11:57
تا خدا بین ما و آنها قضاوت کند
12:00
او بهترین حاکمان است
12:04
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم توضیح داد
12:07
با مقاله ای از سعد
12:09
و موضوع را رد کنید
12:11
و در این روز از خندق
12:13
سعد با تیری مجروح شد که مچ پایش را قطع کرد
12:16
وی منابع مرگ را ذکر کرد
12:19
در حالی که پسر اسلام سعد بن معاذ در حال مرگ بود
12:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله سر خود را در دامان خود قرار می داد.
12:29
او را با ردای سفید می پوشاند
12:32
با درد و اندوه به او نگاه می کند و می گوید:
12:36
خدایا سعد به خاطر تو تلاش می کند
12:39
و رسول تو راست گفت
12:41
و او را قضاوت کرد
12:43
روحش مقبول و روحش مقبول باد
12:47
احساس سعد آرام شد
12:50
دردهای مرگ را درمان می کند
12:52
چشمانش را باز کرد و گفت
12:55
سلام بر تو ای رسول خدا
12:58
و اما من شهادت می دهم که تو رسول خدا هستی
13:01
آنگاه روح پاکش جاری شد
13:07
سعد بن معاذ
13:09
صاحب پرچم انصار در بدنه