صور من حياة الصحابة - الحلقة (20) - أسيد بن الحضير رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 14:15 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:18 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:27 اسيد بن الحضير رضي الله عنه
0:45 مصعب بن عمیر پسر گریان به یثرب آمد
0:49 در اولین مأموریت تبلیغی تاریخ اسلام
0:53 پس بر اسعد بن زراره نازل شد
0:56 از بزرگان خزرج
0:58 او خانه اش را مکانی برای خودش کرد
1:01 به عنوان نقطه شروعی برای پخش دعوت او به سوی خدا
1:04 و موعظه حضرت محمد رسول الله
1:08 حضور مردم یثرب در جلسات واعظ جوان آغاز شد
1:12 با مصعب بن عمیر
1:14 تقاضای بزرگ
1:16 آنها را با شیرینی گفتار خود وسوسه می کرد
1:19 صراحت حجت و ظرافت محاسن او
1:22 و نور ایمانی که از چهره ی زیبا و زیبایش می درخشد
1:27 و چیز دیگری بیش از همه آنها را به سوی او جذب کرد
1:31 این قرآن است
1:33 کسى که گاهى از آیات روشن او را بر آنان تلاوت مى کرد
1:39 با صدای دلنشین و خوش آهنگش
1:42 و لحن شیرین و گیرا او
1:45 او دلهای سخت را نرم خواهد کرد
1:48 و اشک های نافرمان را برمی گرداند
1:50 شورا نباید از جلسات خود متفرق شود
1:53 به جز افرادی که به اسلام گرویدند
1:55 به تیپ های ایمان پیوستند
1:58 و یک روز
2:00 اسعد بن زراره با مهمانش مصعب بن عمیر واعظ بیرون رفت
2:04 با گروهی از بنی عبد الاشهال ملاقات کرد
2:07 اسلام را به آنها پیشنهاد می کند
2:10 پس وارد یکی از بوستان های بنی عبد الشهل شد
2:13 در چاه تازه آن در سایه درختان خرما نشست
2:17 جمعی از مسلمانان در اطراف مصعب جمع شدند
2:21 دیگران می خواهند بشنوند
2:24 پس شروع به دعوت و موعظه کرد
2:27 و مردم به او گوش می دهند
2:29 آنها مجذوب شکوه سخنان او شدند
2:32 سپس شخصی آمد و به اسید بن الحضر خبر داد
2:35 و سعد بن معاذ
2:37 آنها استاد لائوس بودند
2:39 اینکه واعظ مکه نزدیک خانه هایشان رسیده بود
2:43 و چه کسی او را جرات کرد که این کار را انجام دهد
2:46 اسعد بن زراره
2:48 سعد بن معاذ به اسيد بن الحضير گفت
2:51 برام مهم نیست اسید
2:53 برو پیش این پسر مکی
2:55 چه کسانی به خانه های ما آمدند
2:57 تا ضعیفانمان را وسوسه کنند
2:59 و خدایان ما فریب خورده اند
3:01 و او را سرزنش کنید
3:03 به او هشدار داد که بعد از امروز وارد خانه‌های ما نشود
3:06 بعد جواب می دهم و می گوید
3:08 اگر نبود که او توسط پسر عمویش میزبانی می شد
3:10 اسعد بن زراره
3:12 و در پناه او راه می رود
3:14 با شما هم همینطور
3:16 اسید نیزه اش را گرفت
3:18 و مدحانه و البستان
3:20 وقتی اسعد بن زراره او را دید
3:22 به مصعب گفت
3:24 وای بر تو مصعب
3:26 این ارباب قومش است
3:28 من آنها را عاقلانه ترجیح می دهم
3:30 و کامل ترین آنها
3:32 اسید بن الحضر
3:34 اگر اسلام آورد، در اسلام آوردن از او پیروی می کند
3:36 زیاد ایجاد کنید
3:38 پس به خدا ایمان بیاور
3:40 بهتر است پیش او بیایید
3:42 اسيد بن الحضير بر سر جمع ايستاد
3:44 رو به مصعب کرد
3:46 و دوستش گفت
3:48 وقتی هر دوی شما را به خانه های ما آورد
3:50 و شما را با ضعیفان ما وسوسه کرد
3:52 این محله را ترک کن
3:54 اگر خودتان را دارید
3:56 نیاز
3:58 مصعب رو به اوسعید کرد
4:00 با چهره ای که از نور ایمان می درخشد
4:02 او را به گویش خود خطاب کرد
4:04 صمیمانه و گیرا
4:06 و به او گفت
4:08 ای سرور قومش!
4:10 آیا چیزی بهتر از این برای شما وجود دارد؟
4:12 گفت چیه؟
4:14 گفت بشین پیش ما
4:16 اگر حرف ما را قبول دارید
4:18 من او را بوسیدم
4:20 حتی اگر دوستش نداشته باشی
4:22 ما از شما روی گردانیدیم و به سوی شما بازنگشتیم
4:24 اسید گفت
4:26 شما عدالت را رعایت کرده اید
4:28 نیزه اش را به زمین فرو کرد و نشست
4:30 پس مصعب به او نزدیک شد
4:32 حقیقت اسلام را به او یادآوری می کند
4:34 و برایش بخوان
4:36 چیزی از آیات قرآن
4:38 پس اسرار او فاش شد
4:40 و صورتش درخشید
4:42 گفت: این چقدر خوب است.
4:44 چی میگی؟
4:46 هدف شما از آنچه می خوانید چیست؟
4:48 چگونه آن را درست می کنید؟
4:50 اگر می خواهید مسلمان شوید
4:52 مصعب به او گفت
4:54 او خود را میشوید و پاک می کند
4:56 لباس شما گواه است
4:58 که معبودی جز خدا نیست
5:00 و اینکه محمد رسول خداست
5:02 و تو دعا کن
5:04 دو رکعت
5:06 پس نزد چاه رفت و خود را با آب آن تطهیر کرد
5:08 او شهادت داد که خدایی وجود ندارد
5:10 جز الله و محمد
5:12 بنده و رسول او
5:14 دو رکعت نماز خواند
5:16 بنابراین او در آن روز پیوست
5:18 به گردان های اسلام
5:20 شوالیه ای از شوالیه های عرب
5:22 ممتاز و استاد
5:24 یکی از معدود استادان اوس
5:26 او را صدا زد
5:28 کل مردمش
5:30 برای سلامت عقلش
5:32 و اشراف منشأ آن
5:34 زیرا او سلطان شمشیر و قلم است
5:36 اگر علاوه بر آن بود
5:38 سوارکاری و دقت پرتاب او
5:40 خواننده و نویسنده در یک جامعه
5:42 به ندرت مردم آن را می خوانند
5:44 و او می نویسد
5:46 اسلام آوردن او دلیلی بود برای ...
5:48 سعد بن معاذ اسلام آورد
5:50 مسلمان شدن او هر دو بود
5:52 دلیلی برای تسلیم شدن جمعیت
5:54 گوزن فراوان
5:56 و بعد تبدیل به شهر می شود
5:58 مهاجری به سوی رسول خدا
6:00 خدا رحمتش کند و درود فرستد
6:02 زیستگاه و پایگاه
6:04 دولت بزرگ اسلامی
6:06 من آن را دوست دارم
6:08 از آنجایی که او آن را شنیده است
6:10 مصعب بن عمیر
6:12 شاید او عاشق معشوقش است
6:14 و من آن را می پذیرم
6:16 میل تشنه به منبع شیرین
6:18 در یک روز گرم
6:20 او آن را به تجارت خود تبدیل کرد
6:22 او فقط می توانست ببیند
6:24 مجاهد و متجاوز فی سبیل الله
6:26 یا دارد تلاوت می کند
6:28 کتاب خدا
6:30 صدای دلنشینی داشت
6:32 نمایش تلفظ
6:34 عملکرد روشن
6:36 خوشمزه ترین
6:38 اگر شب فرا رسد
6:40 و چشم ها به خواب رفت
6:42 ارواح را توصیف کرد
6:44 اصحاب ارجمند بودند
6:46 منتظر زمان خواندن آن هستند
6:48 و آنها به مسابقه می پردازند
6:50 با شنیدن تلاوت او
6:52 او که به آن دسترسی دارد چقدر خوشحال است
6:54 برای شنیدن قرآن از او، نرم و صاف
6:56 بر محمد نیز نازل شد
6:58 او شکنجه شد
7:00 اهل بهشت آن را تلاوت کردند
7:02 اهل زمین نیز او را شکنجه کردند
7:04 در نیمه های یک شب
7:06 او اسید بن الحضر بود
7:08 باغبانی در باغش
7:10 و پسرش یحیی خواب است
7:12 در کنار او
7:14 و اسبش را که برای جهاد آماده کرد
7:16 به خاطر خدا، متصل است
7:18 نه چندان دور از او
7:20 شب آرام و آرامی بود
7:22 و آسمان را ماندگار می کنم
7:24 واضح و روشن
7:26 و چشمان ستاره ها می درخشد
7:28 زمین لطیف خفته
7:30 و مهربانی
7:32 برای خوشبو کردن آماده می شود
7:34 این فضای شبنم دار خوشمزه است
7:36 قرآن
7:38 پس شروع به تلاوت با صدای خود کرد
7:40 ملودی لطیف
7:42 سپس صدای اسبش را شنید
7:44 یک تور طول کشید
7:46 او تقریباً به خاطر آن پیوند خود را شکست
7:48 پس ساکت ماند
7:50 پس پارسیان آرام گرفتند و مستقر شدند
7:52 بنابراین اسب به دور پرواز می کند
7:54 سخت تر و قوی تر از این
7:56 پس سکوت کرد و سکوت کرد
7:58 این را بارها تکرار کرد
8:00 پس اگر بخواند
8:02 مادیان مبهوت و آشفته بود
8:04 اگر او ساکت باشد، شما هم ساکت خواهید ماند
8:06 و خواندم
8:08 پس ترسید که پسرش یحیی بر او پا بگذارد
8:10 پس نزد او رفت تا او را بیدار کند
8:12 و اینجا می آید
8:14 رو به آسمان کرد
8:16 ابری شبیه چتر دید
8:18 چشم زیباتر از این ندیده است
8:20 اصلا برام مهم نیست
8:22 و به آن چسبید
8:24 نمونه هایی از لامپ ها
8:26 پس فیل ها پر از پلیدی شدند
8:28 او به قله صعود می کند
8:30 تا اینکه از دید من ناپدید شد
8:32 وقتی شد
8:34 نزد رسول خدا رفت
8:36 خدا رحمتش کند و درود فرستد
8:38 خبر آنچه را دید به او گفت
8:40 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود
8:42 و صلح
8:44 اینها فرشته بودند
8:46 من به شما گوش می دهم، اسید
8:48 حتی اگر به خواندن ادامه دهید
8:50 تا مردم آن را ببینند
8:52 و او از آنها پنهان نشد
8:54 همانطور که من عاشق اسید هستم
8:56 الحدیر در کتاب خدا می گوید
8:58 به رسول خدا علاقه داشت
9:00 خدا رحمتش کند و درود فرستد
9:02 همان طور بود که در مورد خودش گفت
9:04 پاک ترین پاک ترین است
9:06 و شدیدترین
9:08 شفافیت و ایمان
9:10 وقتی قرآن می خواند یا می شنود
9:12 و وقتی نگاه می کند
9:14 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:16 او در حال سخنرانی یا سخنرانی است
9:18 و زیاد بود
9:20 آنچه را که می خواهد لمس کند
9:22 بدن او بدن رسول خداست
9:24 خدا رحمتش کند و درود فرستد
9:26 و بر او گناه بیاورد
9:28 آمدن
9:30 او یک بار فرصت این کار را داشت
9:32 در همان روز
9:34 اسید مردم را آزار می داد
9:36 با نمکش به او چشمکی زد
9:38 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:40 کنارش با دستش
9:42 انگار که بهتر باشد
9:44 آنچه او می گوید
9:46 اسعید گفت: این به من صدمه زد.
9:48 ای رسول خدا
9:50 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
9:52 به من گوش کن اسید
9:54 اسید گفت
9:56 یک پیراهن به تن دارید
9:58 و من پیراهن نداشتم
10:00 وقتی به من چشمکی زد
10:02 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله صدای خود را بلند کرد
10:04 پیراهنش از تنش
10:06 پس آسید او را در آغوش گرفت
10:08 و آنچه را در میان است بساز
10:10 به قول خودش زیر بغل و پهلویش
10:12 پدر و مادرم فدای تو باد
10:14 ای رسول خدا
10:16 این هدفی است که به آن امیدوار بودم
10:18 از زمانی که شما را می شناسم
10:20 الان بهش رسیدم
10:22 او رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود
10:24 او باید معاوضه کند
10:26 آسیدا، عشق، عشق
10:28 او سابقه خود را حفظ می کند
10:30 در اسلام و طرفداران آن
10:32 حتی در یک یکشنبه
10:34 هفت انس را با چاقو زد
10:36 مرگبار در آن روز
10:38 قدر خود را می دانست
10:40 و مقام او در میان قومش
10:42 اگر کسی را شفاعت کند
10:44 از جمله شفاعت اوست
10:46 گفت اسید اتفاق افتاده است
10:48 نزد رسول خدا آمدم
10:50 خدا رحمتش کند و درود فرستد
10:52 پس خانواده اش را برایش ذکر کردم
10:54 در میان انصار مهاویج هستند
10:56 منزه است اهل آن
10:58 خانه زنان است
11:00 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
11:02 تو اومدی پیش ما، اسید
11:04 بعد از اینکه داشتیم خرج کردیم
11:06 اگر چیزی می شنوید
11:08 او نزد ما آمده است، پس ما را یاد کن
11:10 اهل آن خانه
11:12 سپس نزد او آمد
11:14 پول از خیبر و تقسیم کرد
11:16 برای مسلمانان
11:18 پس انصار را سخاوتمندانه بخشید
11:20 به اهل آن خانه سخاوتمندانه بخشید
11:22 پس به او گفتم
11:24 خداوند به تو اجرشان دهد ای پیامبر
11:26 خدا خوبه
11:28 گفت: و شما جماعتی هستید.
11:30 انصار، خداوند به شما اجر دهد
11:32 بهترین پاداش
11:34 چون نمی دانستی
11:36 عفت و بردباری
11:38 و بعد از آن اثری خواهید یافت
11:40 پس تا ملاقات من صبور باش
11:42 و قرار لگن شما
11:44 اسید گفت
11:46 وقتی خلافت آمد
11:48 به عمر بن خطاب رضی الله عنه
11:50 بخش بین
11:52 پول و دارایی مسلمانان
11:54 بنابراین او برای من کت و شلوار فرستاد
11:56 بنابراین من از بالا به آن نگاه کردم
11:58 زمانی که در مسجد بودم
12:00 وقتی جوانی از قریش از کنار من گذشت
12:02 او یک کت و شلوار روشن پوشیده است
12:04 یکی از اونایی که بهش میاد
12:06 برای عمر بفرست
12:08 او را روی زمین می کشاند
12:10 بنابراین به کسانی که با من بودند اشاره کردم
12:12 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راست گفت
12:14 پرتاب خواهید شد
12:16 ردی از دور
12:18 و من گفتم
12:20 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راست گفت
12:22 پس برو
12:24 مرد به سن
12:26 و بهش بگو چی گفتی
12:28 در حالی که نماز می خواندم سریع به سمتم آمد
12:30 گفت: دعا کن ای اوسید
12:32 وقتی تمام کردم
12:34 دعای من آمد و گفت
12:36 چی گفتی؟
12:38 بنابراین آنچه را که دیدم به او گفتم
12:40 بهش بگو چی گفتی
12:42 گفت: خدا تو را ببخشد.
12:44 این کت و شلوار است
12:46 برای فلانی فرستادم
12:48 او از انصار عقبی است
12:50 کسی زودتر
12:52 بنابراین او آن را از او خرید
12:54 پسر قرشی آن را پوشید
12:56 من فکر می کنم این است
12:58 که رسول خدا به او فرمود
13:00 خدا رحمتش کند و درود فرستد
13:02 در زمان من خواهد بود
13:04 اسید گفت
13:06 به خدا سوگند یا امیرالمؤمنین
13:08 فکر می کردم اینطور نمی شود
13:10 در زمان شما
13:12 اسید بن الحضر زندگی نکرد
13:14 بعد از اون مدت
13:16 خداوند او را برای بودن در کنار خود برگزید
13:18 در زمان حکومت عمر
13:20 خداوند از او و عمر راضی باشد
13:22 متوجه شد که بدهکار است
13:24 مقدار آن چهار هزار است
13:26 درهم
13:28 وارثانش آن را فروختند
13:30 زمین برای پرداخت بدهی هایش
13:32 وقتی عمر این را دانست
13:34 گفت من نمی روم
13:36 برادرم آسید بار مردم است
13:38 بعد صحبت کن
13:40 جریمه ها اعمال شد
13:42 برای خرید میوه از او
13:44 زمین هر چهار سال
13:46 یک سال در هزار
13:51 اینها فرشته بودند
13:53 در حال گوش دادن به تو، اسید
13:55 محمد رسول خداست