از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 5 از 76
صور من حياة الصحابة - الحلقة (20) - أسيد بن الحضير رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
اسيد بن الحضير رضي الله عنه
0:45
مصعب بن عمیر پسر گریان به یثرب آمد
0:49
در اولین مأموریت تبلیغی تاریخ اسلام
0:53
پس بر اسعد بن زراره نازل شد
0:56
از بزرگان خزرج
0:58
او خانه اش را مکانی برای خودش کرد
1:01
به عنوان نقطه شروعی برای پخش دعوت او به سوی خدا
1:04
و موعظه حضرت محمد رسول الله
1:08
حضور مردم یثرب در جلسات واعظ جوان آغاز شد
1:12
با مصعب بن عمیر
1:14
تقاضای بزرگ
1:16
آنها را با شیرینی گفتار خود وسوسه می کرد
1:19
صراحت حجت و ظرافت محاسن او
1:22
و نور ایمانی که از چهره ی زیبا و زیبایش می درخشد
1:27
و چیز دیگری بیش از همه آنها را به سوی او جذب کرد
1:31
این قرآن است
1:33
کسى که گاهى از آیات روشن او را بر آنان تلاوت مى کرد
1:39
با صدای دلنشین و خوش آهنگش
1:42
و لحن شیرین و گیرا او
1:45
او دلهای سخت را نرم خواهد کرد
1:48
و اشک های نافرمان را برمی گرداند
1:50
شورا نباید از جلسات خود متفرق شود
1:53
به جز افرادی که به اسلام گرویدند
1:55
به تیپ های ایمان پیوستند
1:58
و یک روز
2:00
اسعد بن زراره با مهمانش مصعب بن عمیر واعظ بیرون رفت
2:04
با گروهی از بنی عبد الاشهال ملاقات کرد
2:07
اسلام را به آنها پیشنهاد می کند
2:10
پس وارد یکی از بوستان های بنی عبد الشهل شد
2:13
در چاه تازه آن در سایه درختان خرما نشست
2:17
جمعی از مسلمانان در اطراف مصعب جمع شدند
2:21
دیگران می خواهند بشنوند
2:24
پس شروع به دعوت و موعظه کرد
2:27
و مردم به او گوش می دهند
2:29
آنها مجذوب شکوه سخنان او شدند
2:32
سپس شخصی آمد و به اسید بن الحضر خبر داد
2:35
و سعد بن معاذ
2:37
آنها استاد لائوس بودند
2:39
اینکه واعظ مکه نزدیک خانه هایشان رسیده بود
2:43
و چه کسی او را جرات کرد که این کار را انجام دهد
2:46
اسعد بن زراره
2:48
سعد بن معاذ به اسيد بن الحضير گفت
2:51
برام مهم نیست اسید
2:53
برو پیش این پسر مکی
2:55
چه کسانی به خانه های ما آمدند
2:57
تا ضعیفانمان را وسوسه کنند
2:59
و خدایان ما فریب خورده اند
3:01
و او را سرزنش کنید
3:03
به او هشدار داد که بعد از امروز وارد خانههای ما نشود
3:06
بعد جواب می دهم و می گوید
3:08
اگر نبود که او توسط پسر عمویش میزبانی می شد
3:10
اسعد بن زراره
3:12
و در پناه او راه می رود
3:14
با شما هم همینطور
3:16
اسید نیزه اش را گرفت
3:18
و مدحانه و البستان
3:20
وقتی اسعد بن زراره او را دید
3:22
به مصعب گفت
3:24
وای بر تو مصعب
3:26
این ارباب قومش است
3:28
من آنها را عاقلانه ترجیح می دهم
3:30
و کامل ترین آنها
3:32
اسید بن الحضر
3:34
اگر اسلام آورد، در اسلام آوردن از او پیروی می کند
3:36
زیاد ایجاد کنید
3:38
پس به خدا ایمان بیاور
3:40
بهتر است پیش او بیایید
3:42
اسيد بن الحضير بر سر جمع ايستاد
3:44
رو به مصعب کرد
3:46
و دوستش گفت
3:48
وقتی هر دوی شما را به خانه های ما آورد
3:50
و شما را با ضعیفان ما وسوسه کرد
3:52
این محله را ترک کن
3:54
اگر خودتان را دارید
3:56
نیاز
3:58
مصعب رو به اوسعید کرد
4:00
با چهره ای که از نور ایمان می درخشد
4:02
او را به گویش خود خطاب کرد
4:04
صمیمانه و گیرا
4:06
و به او گفت
4:08
ای سرور قومش!
4:10
آیا چیزی بهتر از این برای شما وجود دارد؟
4:12
گفت چیه؟
4:14
گفت بشین پیش ما
4:16
اگر حرف ما را قبول دارید
4:18
من او را بوسیدم
4:20
حتی اگر دوستش نداشته باشی
4:22
ما از شما روی گردانیدیم و به سوی شما بازنگشتیم
4:24
اسید گفت
4:26
شما عدالت را رعایت کرده اید
4:28
نیزه اش را به زمین فرو کرد و نشست
4:30
پس مصعب به او نزدیک شد
4:32
حقیقت اسلام را به او یادآوری می کند
4:34
و برایش بخوان
4:36
چیزی از آیات قرآن
4:38
پس اسرار او فاش شد
4:40
و صورتش درخشید
4:42
گفت: این چقدر خوب است.
4:44
چی میگی؟
4:46
هدف شما از آنچه می خوانید چیست؟
4:48
چگونه آن را درست می کنید؟
4:50
اگر می خواهید مسلمان شوید
4:52
مصعب به او گفت
4:54
او خود را میشوید و پاک می کند
4:56
لباس شما گواه است
4:58
که معبودی جز خدا نیست
5:00
و اینکه محمد رسول خداست
5:02
و تو دعا کن
5:04
دو رکعت
5:06
پس نزد چاه رفت و خود را با آب آن تطهیر کرد
5:08
او شهادت داد که خدایی وجود ندارد
5:10
جز الله و محمد
5:12
بنده و رسول او
5:14
دو رکعت نماز خواند
5:16
بنابراین او در آن روز پیوست
5:18
به گردان های اسلام
5:20
شوالیه ای از شوالیه های عرب
5:22
ممتاز و استاد
5:24
یکی از معدود استادان اوس
5:26
او را صدا زد
5:28
کل مردمش
5:30
برای سلامت عقلش
5:32
و اشراف منشأ آن
5:34
زیرا او سلطان شمشیر و قلم است
5:36
اگر علاوه بر آن بود
5:38
سوارکاری و دقت پرتاب او
5:40
خواننده و نویسنده در یک جامعه
5:42
به ندرت مردم آن را می خوانند
5:44
و او می نویسد
5:46
اسلام آوردن او دلیلی بود برای ...
5:48
سعد بن معاذ اسلام آورد
5:50
مسلمان شدن او هر دو بود
5:52
دلیلی برای تسلیم شدن جمعیت
5:54
گوزن فراوان
5:56
و بعد تبدیل به شهر می شود
5:58
مهاجری به سوی رسول خدا
6:00
خدا رحمتش کند و درود فرستد
6:02
زیستگاه و پایگاه
6:04
دولت بزرگ اسلامی
6:06
من آن را دوست دارم
6:08
از آنجایی که او آن را شنیده است
6:10
مصعب بن عمیر
6:12
شاید او عاشق معشوقش است
6:14
و من آن را می پذیرم
6:16
میل تشنه به منبع شیرین
6:18
در یک روز گرم
6:20
او آن را به تجارت خود تبدیل کرد
6:22
او فقط می توانست ببیند
6:24
مجاهد و متجاوز فی سبیل الله
6:26
یا دارد تلاوت می کند
6:28
کتاب خدا
6:30
صدای دلنشینی داشت
6:32
نمایش تلفظ
6:34
عملکرد روشن
6:36
خوشمزه ترین
6:38
اگر شب فرا رسد
6:40
و چشم ها به خواب رفت
6:42
ارواح را توصیف کرد
6:44
اصحاب ارجمند بودند
6:46
منتظر زمان خواندن آن هستند
6:48
و آنها به مسابقه می پردازند
6:50
با شنیدن تلاوت او
6:52
او که به آن دسترسی دارد چقدر خوشحال است
6:54
برای شنیدن قرآن از او، نرم و صاف
6:56
بر محمد نیز نازل شد
6:58
او شکنجه شد
7:00
اهل بهشت آن را تلاوت کردند
7:02
اهل زمین نیز او را شکنجه کردند
7:04
در نیمه های یک شب
7:06
او اسید بن الحضر بود
7:08
باغبانی در باغش
7:10
و پسرش یحیی خواب است
7:12
در کنار او
7:14
و اسبش را که برای جهاد آماده کرد
7:16
به خاطر خدا، متصل است
7:18
نه چندان دور از او
7:20
شب آرام و آرامی بود
7:22
و آسمان را ماندگار می کنم
7:24
واضح و روشن
7:26
و چشمان ستاره ها می درخشد
7:28
زمین لطیف خفته
7:30
و مهربانی
7:32
برای خوشبو کردن آماده می شود
7:34
این فضای شبنم دار خوشمزه است
7:36
قرآن
7:38
پس شروع به تلاوت با صدای خود کرد
7:40
ملودی لطیف
7:42
سپس صدای اسبش را شنید
7:44
یک تور طول کشید
7:46
او تقریباً به خاطر آن پیوند خود را شکست
7:48
پس ساکت ماند
7:50
پس پارسیان آرام گرفتند و مستقر شدند
7:52
بنابراین اسب به دور پرواز می کند
7:54
سخت تر و قوی تر از این
7:56
پس سکوت کرد و سکوت کرد
7:58
این را بارها تکرار کرد
8:00
پس اگر بخواند
8:02
مادیان مبهوت و آشفته بود
8:04
اگر او ساکت باشد، شما هم ساکت خواهید ماند
8:06
و خواندم
8:08
پس ترسید که پسرش یحیی بر او پا بگذارد
8:10
پس نزد او رفت تا او را بیدار کند
8:12
و اینجا می آید
8:14
رو به آسمان کرد
8:16
ابری شبیه چتر دید
8:18
چشم زیباتر از این ندیده است
8:20
اصلا برام مهم نیست
8:22
و به آن چسبید
8:24
نمونه هایی از لامپ ها
8:26
پس فیل ها پر از پلیدی شدند
8:28
او به قله صعود می کند
8:30
تا اینکه از دید من ناپدید شد
8:32
وقتی شد
8:34
نزد رسول خدا رفت
8:36
خدا رحمتش کند و درود فرستد
8:38
خبر آنچه را دید به او گفت
8:40
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود
8:42
و صلح
8:44
اینها فرشته بودند
8:46
من به شما گوش می دهم، اسید
8:48
حتی اگر به خواندن ادامه دهید
8:50
تا مردم آن را ببینند
8:52
و او از آنها پنهان نشد
8:54
همانطور که من عاشق اسید هستم
8:56
الحدیر در کتاب خدا می گوید
8:58
به رسول خدا علاقه داشت
9:00
خدا رحمتش کند و درود فرستد
9:02
همان طور بود که در مورد خودش گفت
9:04
پاک ترین پاک ترین است
9:06
و شدیدترین
9:08
شفافیت و ایمان
9:10
وقتی قرآن می خواند یا می شنود
9:12
و وقتی نگاه می کند
9:14
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:16
او در حال سخنرانی یا سخنرانی است
9:18
و زیاد بود
9:20
آنچه را که می خواهد لمس کند
9:22
بدن او بدن رسول خداست
9:24
خدا رحمتش کند و درود فرستد
9:26
و بر او گناه بیاورد
9:28
آمدن
9:30
او یک بار فرصت این کار را داشت
9:32
در همان روز
9:34
اسید مردم را آزار می داد
9:36
با نمکش به او چشمکی زد
9:38
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:40
کنارش با دستش
9:42
انگار که بهتر باشد
9:44
آنچه او می گوید
9:46
اسعید گفت: این به من صدمه زد.
9:48
ای رسول خدا
9:50
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
9:52
به من گوش کن اسید
9:54
اسید گفت
9:56
یک پیراهن به تن دارید
9:58
و من پیراهن نداشتم
10:00
وقتی به من چشمکی زد
10:02
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله صدای خود را بلند کرد
10:04
پیراهنش از تنش
10:06
پس آسید او را در آغوش گرفت
10:08
و آنچه را در میان است بساز
10:10
به قول خودش زیر بغل و پهلویش
10:12
پدر و مادرم فدای تو باد
10:14
ای رسول خدا
10:16
این هدفی است که به آن امیدوار بودم
10:18
از زمانی که شما را می شناسم
10:20
الان بهش رسیدم
10:22
او رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود
10:24
او باید معاوضه کند
10:26
آسیدا، عشق، عشق
10:28
او سابقه خود را حفظ می کند
10:30
در اسلام و طرفداران آن
10:32
حتی در یک یکشنبه
10:34
هفت انس را با چاقو زد
10:36
مرگبار در آن روز
10:38
قدر خود را می دانست
10:40
و مقام او در میان قومش
10:42
اگر کسی را شفاعت کند
10:44
از جمله شفاعت اوست
10:46
گفت اسید اتفاق افتاده است
10:48
نزد رسول خدا آمدم
10:50
خدا رحمتش کند و درود فرستد
10:52
پس خانواده اش را برایش ذکر کردم
10:54
در میان انصار مهاویج هستند
10:56
منزه است اهل آن
10:58
خانه زنان است
11:00
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
11:02
تو اومدی پیش ما، اسید
11:04
بعد از اینکه داشتیم خرج کردیم
11:06
اگر چیزی می شنوید
11:08
او نزد ما آمده است، پس ما را یاد کن
11:10
اهل آن خانه
11:12
سپس نزد او آمد
11:14
پول از خیبر و تقسیم کرد
11:16
برای مسلمانان
11:18
پس انصار را سخاوتمندانه بخشید
11:20
به اهل آن خانه سخاوتمندانه بخشید
11:22
پس به او گفتم
11:24
خداوند به تو اجرشان دهد ای پیامبر
11:26
خدا خوبه
11:28
گفت: و شما جماعتی هستید.
11:30
انصار، خداوند به شما اجر دهد
11:32
بهترین پاداش
11:34
چون نمی دانستی
11:36
عفت و بردباری
11:38
و بعد از آن اثری خواهید یافت
11:40
پس تا ملاقات من صبور باش
11:42
و قرار لگن شما
11:44
اسید گفت
11:46
وقتی خلافت آمد
11:48
به عمر بن خطاب رضی الله عنه
11:50
بخش بین
11:52
پول و دارایی مسلمانان
11:54
بنابراین او برای من کت و شلوار فرستاد
11:56
بنابراین من از بالا به آن نگاه کردم
11:58
زمانی که در مسجد بودم
12:00
وقتی جوانی از قریش از کنار من گذشت
12:02
او یک کت و شلوار روشن پوشیده است
12:04
یکی از اونایی که بهش میاد
12:06
برای عمر بفرست
12:08
او را روی زمین می کشاند
12:10
بنابراین به کسانی که با من بودند اشاره کردم
12:12
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راست گفت
12:14
پرتاب خواهید شد
12:16
ردی از دور
12:18
و من گفتم
12:20
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راست گفت
12:22
پس برو
12:24
مرد به سن
12:26
و بهش بگو چی گفتی
12:28
در حالی که نماز می خواندم سریع به سمتم آمد
12:30
گفت: دعا کن ای اوسید
12:32
وقتی تمام کردم
12:34
دعای من آمد و گفت
12:36
چی گفتی؟
12:38
بنابراین آنچه را که دیدم به او گفتم
12:40
بهش بگو چی گفتی
12:42
گفت: خدا تو را ببخشد.
12:44
این کت و شلوار است
12:46
برای فلانی فرستادم
12:48
او از انصار عقبی است
12:50
کسی زودتر
12:52
بنابراین او آن را از او خرید
12:54
پسر قرشی آن را پوشید
12:56
من فکر می کنم این است
12:58
که رسول خدا به او فرمود
13:00
خدا رحمتش کند و درود فرستد
13:02
در زمان من خواهد بود
13:04
اسید گفت
13:06
به خدا سوگند یا امیرالمؤمنین
13:08
فکر می کردم اینطور نمی شود
13:10
در زمان شما
13:12
اسید بن الحضر زندگی نکرد
13:14
بعد از اون مدت
13:16
خداوند او را برای بودن در کنار خود برگزید
13:18
در زمان حکومت عمر
13:20
خداوند از او و عمر راضی باشد
13:22
متوجه شد که بدهکار است
13:24
مقدار آن چهار هزار است
13:26
درهم
13:28
وارثانش آن را فروختند
13:30
زمین برای پرداخت بدهی هایش
13:32
وقتی عمر این را دانست
13:34
گفت من نمی روم
13:36
برادرم آسید بار مردم است
13:38
بعد صحبت کن
13:40
جریمه ها اعمال شد
13:42
برای خرید میوه از او
13:44
زمین هر چهار سال
13:46
یک سال در هزار
13:51
اینها فرشته بودند
13:53
در حال گوش دادن به تو، اسید
13:55
محمد رسول خداست