از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 15 از 52
صور من حياة الصحابة - الحلقة (43) - ربيعة بن كعب رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
رابعه بن کعب
0:30
خداوند از او راضی باشد
0:45
رابعه بن کعب گفت
0:48
زمانی که روحم به نور ایمان روشن شد، سن کم وسوسه شدم
0:53
دلم پر از معانی اسلام شد
0:56
وقتی برای اولین بار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم چشمانم سرمه نشد.
1:02
من او را با عشقی دوست داشتم که تمام وجودم را تحت تأثیر قرار می داد
1:07
عاشقش شدم و به او فحش دادم که چرا حواس من را از همه چیز پرت کرده است
1:11
پس یک روز با خودم گفتم
1:14
وای بر تو ای رابعه
1:16
چرا خود را وقف خدمت به رسول خدا صلی الله علیه و آله نمی کنید
1:21
خودتان را به او معرفی کنید
1:23
اگر از شما راضی باشد از نزدیکی او خوشحال می شوید و عشق او را به دست می آورید
1:28
و از خیر دنیا و آخرت لذت بردم
1:31
سپس به سرعت خود را به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رساندم
1:36
از او خواهش کردم که مرا در خدمتش بپذیرد
1:39
امیدم ناامید نشد
1:41
از من راضی بود که بنده او باشم
1:44
من از آن روز هستم
1:46
بر پیامبر اکرم از سایه او واجب است
1:49
هر جا که می رود با او راه می روم
1:52
من در مدار او می چرخم بدون توجه به اینکه او چگونه می چرخد
1:55
حتی یک بار پهلویش را به سمت من پرتاب نکرد
1:58
جز اینکه من در دستانش ایستاده ظاهر شدم
2:01
و هیچ یک از نیازهای او را نمی بینید
2:04
اما او متوجه شد که من برای انجام آن عجله دارم
2:07
تمام روز در خدمتش بودم
2:10
وقتی روز بگذرد
2:12
شام آخر رسید و به خانه رفت
2:16
رفتن مهمتر است
2:18
اما من نمی توانم صبر کنم تا به خودم بگویم
2:22
کجا میری رابعه؟
2:25
شاید در معرض دید رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار می گرفت
2:29
در شب مورد نیاز است
2:31
پس در خانه اش می نشینم
2:33
از آستانش روی برنمی گردم
2:36
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
2:39
شب خود را ایستاده و نماز می گذراند
2:42
شاید شنیده باشید که او شروع کتاب را می خواند
2:45
او ساعت ها از شب آن را تکرار می کند
2:49
تا زمانی که امیدوارم آن را ترک کنم
2:51
یا چشمانم بر من غلبه می کند و خوابم می برد
2:54
و شاید شنیده باشید که می گوید
2:56
خداوند کسانی را که او را ستایش می کنند می شنود
2:59
او به تکرار آن برای مدت طولانی تری نسبت به تکرار آغاز کتاب ادامه می دهد
3:05
این عادت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
3:09
هیچکس به او لطفی نکرد
3:12
اما دوست دارد به او پاداشی ارجمندتر از او بدهد
3:17
او می خواست برای خدمتی که به او کرده ام به من پاداش دهد
3:20
یک روز پیش من آمد و گفت
3:23
ای رابعه بن کعب
3:25
عرض كردم: اى رسول خدا عفو كن و از تو راضى باشم.
3:29
گفت: از من چیزی بخواه تا به تو بدهم
3:33
کمی سرخ کردم و بعد گفتم
3:36
ای رسول خدا به من مهلت بده تا به آنچه از تو می خواهم توجه کنم
3:40
سپس به شما اطلاع خواهم داد
3:42
گفت مشکلی با تو نیست
3:45
من در آن زمان یک جوان فقیر بودم
3:48
نه خانواده دارم، نه پول و نه مسکن
3:51
اما من به نوع مسجد متوسل می شدم
3:54
با مسلمانان فقیری مثل من
3:57
مردم ما را مهمان اسلام می گفتند
4:00
اگر یکی از مسلمانان بیاید
4:03
در صدقه به رسول خدا صلی الله علیه و آله
4:07
همه را برای ما فرستاد
4:09
اگر کسی به او هدیه دهد
4:12
مقداری از آن را گرفت و بقیه را مال ما کرد
4:16
پس نفسم به من گفت از رسول خدا بپرسم
4:19
چیزی از خوبی های دنیا
4:21
من از فقر از او غنی شدم
4:23
دیگران باعث شدند شما پول، شوهر و فرزند داشته باشید
4:27
اما زود گفتم
4:29
لعنت بر تو ای رابعه بن کعب
4:32
دنیا زودگذر و زودگذر است
4:35
همانا شما در آن روزی دارید که خداوند متعال آن را تضمین می کند
4:39
باید به سراغ شما بیاید
4:41
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:44
در مقام نزد پروردگارش
4:46
از او درخواستی دریافت نمی کند
4:49
پس از او بخواهید که در آخرت شما را از خدا بخواهد
4:52
از این بابت خوشحال بودم
4:55
و او را دلداری داد
4:57
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
5:00
گفت: چه می گویی رابعه؟
5:03
پس گفتم یا رسول الله
5:06
از شما می خواهم که برای من دعا کنید خداوند متعال
5:09
تا مرا در بهشت همنشین خود کنی
5:12
گفت: چه کسی تو را به این کار توصیه کرد؟
5:15
گفتم نه به خدا
5:18
چیزی که هیچکس به من توصیه نکرد
5:20
اما وقتی به من گفتی
5:22
از من بخواهید به شما می دهم
5:24
به خودم گفتم از تو بپرسم
5:26
چیزی از خوبی های دنیا
5:28
بعد مدتی نگذشت که به من راهنمایی شد
5:30
ترجیح دادن آنچه که باقی می ماند بر آنچه زودگذر است
5:33
بنابراین از شما خواستم که برای من از خداوند دعا کنید
5:35
تا در بهشت همنشین تو باشم
5:38
رسول خدا مدتها سکوت کرد
5:40
سپس گفت
5:41
یا در غیر این صورت رابعه
5:43
گفتم: نه یا رسول الله
5:46
من در آنچه از شما خواسته ام منصف نیستم
5:49
و او گفت
5:50
پس منظورم روی خودت هست
5:53
سجده زیاد
5:55
پس شروع به عبادت کردم
5:57
لذت بردن از مصاحبت با رسول خدا
5:59
خدا رحمتش کند و درود فرستد
6:01
در بهشت
6:02
من هم این افتخار را داشتم که در خدمت ایشان باشم
6:04
و شرکت او در این دنیا
6:06
سپس به این کار ادامه نداد
6:09
خیلی وقته
6:11
تا اینکه رسول خدا مرا صدا زد
6:13
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
6:15
و او گفت
6:16
ازدواج نمیکنی رابعه؟
6:18
پس گفتم
6:19
من دوست ندارم با چیزی پرت شوم
6:21
در مورد خدمت شما ای رسول خدا
6:24
بعد من چیزی ندارم به همسرم بدهم
6:27
نه چیزی که بتوانم با آن زندگی کنم
6:30
پس ساکت ماند
6:31
بعد دوباره مرا دید
6:33
و او گفت
6:34
ازدواج نمیکنی رابعه؟
6:36
همانطور که گفتم جوابش را دادم
6:38
آخرین بار
6:40
اما من در خودم عقب نشینی نکردم
6:43
تا اینکه از اتفاقی که برایم افتاد پشیمان شدم
6:46
و من گفتم
6:47
وای بر تو ای رابعه
6:49
به خدا قسم که پیامبر
6:51
به من اطلاع دهید که چه چیزی برای شما مفید است
6:53
در دین و دنیای شما
6:55
و میدونم چی داری
6:57
قسم می خورم چون به من زنگ زد
6:59
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:01
بعد از این مدت
7:03
به ازدواج
7:04
من به او پاسخ خواهم داد
7:05
زیاد طول نکشید
7:07
خیلی وقته که بهم گفت
7:09
رسول
7:10
ازدواج نمیکنی رابعه؟
7:13
گفتم: آری یا رسول الله.
7:16
اما وقتی مرا بشناسی چه کسی با من ازدواج خواهد کرد؟
7:19
و او گفت
7:20
برو پیش خانواده فلانی
7:22
و به آنها بگویید
7:23
رسول خدا به شما دستور می دهد
7:25
اگر دخترت، فلانی، با من ازدواج کند
7:28
بنابراین من با ترس به آنها آمدم
7:30
و من به آنها گفتم
7:31
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:34
او مرا نزد تو فرستاد
7:36
بگذار دخترت فلانی با من ازدواج کند
7:39
گفتند فلانی
7:41
پس گفتم بله
7:42
گفتند: به رسول خدا خوش آمدی
7:45
به رسول خدا خوش آمدید
7:48
به خدا قسم رسول خدا برنمی گردد
7:51
مگر اینکه به آن نیاز داشته باشد
7:53
مرا نگه داشتند
7:55
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
7:58
و گفتم یا رسول الله
8:00
من از بهترین خانه آمده ام
8:03
باور کن و به من خوش آمد بگو
8:06
مرا نزد دخترشان گرفتند
8:08
جهیزیه را از کجا بیاورم؟
8:11
پس رسول بریده بن الخصیب را احضار کرد
8:14
او از سران قوم من بنی اسلم بود
8:17
و به او گفت
8:19
اوه بریده
8:20
وزن طلا را برای رابعه جمع کن
8:23
بنابراین آنها آن را برای من جمع آوری کردند
8:25
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
8:29
اینو ببر پیششون
8:31
و به آنها بگویید این مهریه دختر شماست
8:34
پس نزد آنها آمدم و به آنها دادم
8:37
او را پذیرفتند و راضی کردند
8:39
خیلی خوب گفتند
8:42
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
8:45
و من گفتم
8:46
من هرگز قومی را سخاوتمندتر از آنها ندیده ام
8:49
از آنچه به آنها دادم راضی بودند هر چند کم بود
8:52
خیلی خوب گفتند
8:55
از کجا بدانم که می دانم یا رسول الله؟
8:59
رسول خدا به بریده فرمود
9:01
جمع کن برای رابعه قیمت قوچ
9:04
بنابراین آنها برای من یک قوچ چاق و عالی خریدند
9:07
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
9:10
برو پیش عایشه
9:12
بگو جوش را به تو بدهد
9:16
پس نزد او رفتم و او به تو گفت ای المکتل
9:19
این شامل هفت مروارید جو است
9:22
نه به خدا ما غذای دیگری نداریم
9:25
بنابراین با قوچ و جو به سراغ خانواده همسرم رفتم
9:29
گفتند: جو را آماده می کنیم.
9:32
در مورد قوچ هم به همراهان دستور دهید تا برای شما آماده کنند
9:36
بنابراین من قوچ را گرفتم
9:38
پس من و عده ای از اسلم قوچ را گرفتیم
9:41
پس آن را ذبح کردیم، پوست آن را گرفتیم و پختیم
9:44
نان و گوشت داشتیم
9:47
پس نماز خواندم و رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زدم
9:51
او به تماس من پاسخ داد
9:53
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:57
زمینی در کنار زمین ابوبکر به من داد
10:00
بنابراین وارد دنیا شدم
10:03
حتی اگر بر سر نخل با ابوبکر اختلاف داشتم
10:06
گفتم: در زمین من است.
10:09
گفت: بلکه در سرزمین من است.
10:12
پس با او دعوا کردم و او مرا وادار کرد چیزی بگویم که از آن متنفر بودم
10:16
چون کلام از او بیرون آمد پشیمان شد و گفت
10:20
ای رابعه همینطور جواب مرا بده
10:23
پس این انتقام خواهد بود
10:26
گفتم: نه، به خدا این کار را نمی کنم.
10:29
گفت: اگر رسول خدا بیاید
10:32
من از او به خاطر امتناع تو از انتقام گرفتن از من شکایت دارم
10:35
و نزد پیامبر رفت
10:38
بنابراین من او را دنبال کردم
10:40
پس قوم من بن اسلم از من پیروی کردند
10:43
گفتند او بود که با تو شروع کرد و توهین کرد
10:46
سپس شما را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشی خواهد گرفت
10:49
فیش هوک
10:52
پس رو به آنها کردم و گفتم: واهوکم.
10:55
میدونی این دوست کیه؟
10:58
و مسلمانان موهای خاکستری
11:01
قبل از اینکه بچرخد و شما را ببیند، برگردید
11:04
او فکر می کند که شما برای کمک به من آمده اید
11:07
عصبانی می شود و رسول خدا می آید
11:10
پیامبر از خشم خود خشمگین می شود
11:13
خداوند از خشم آنها غضب می کند و رابعه نابود می شود
11:16
پس برگشتند
11:19
سپس ابوبکر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
11:22
گفتگو همانطور که بود برای او اتفاق افتاد
11:25
پیامبر سرش را به سوی من بلند کرد و فرمود
11:28
ای رابعه، تو و دوستت چه مشکلی دارند؟
11:31
پس گفتم یا رسول الله
11:34
می خواست همان طور که به من گفت به او بگویم
11:37
من نکردم و او گفت بله
11:40
به او چیزی را که به تو گفته است نگو
11:43
اما بگو: خداوند ابوبکر را ببخشد
11:46
به او گفتم خدا تو را ببخشد
11:50
ای ابوبکر
11:53
چشمانش پر از اشک بود
11:57
خداوند از طرف من رابعه بن کعب به تو جزای خیر بدهد
12:00
خداوند از طرف من رابعه بن کعب به تو جزای خیر بدهد