صور من حياة الصحابة - الحلقة (43) - ربيعة بن كعب رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 12:24 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:18 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:27 رابعه بن کعب
0:30 خداوند از او راضی باشد
0:45 رابعه بن کعب گفت
0:48 زمانی که روحم به نور ایمان روشن شد، سن کم وسوسه شدم
0:53 دلم پر از معانی اسلام شد
0:56 وقتی برای اولین بار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم چشمانم سرمه نشد.
1:02 من او را با عشقی دوست داشتم که تمام وجودم را تحت تأثیر قرار می داد
1:07 عاشقش شدم و به او فحش دادم که چرا حواس من را از همه چیز پرت کرده است
1:11 پس یک روز با خودم گفتم
1:14 وای بر تو ای رابعه
1:16 چرا خود را وقف خدمت به رسول خدا صلی الله علیه و آله نمی کنید
1:21 خودتان را به او معرفی کنید
1:23 اگر از شما راضی باشد از نزدیکی او خوشحال می شوید و عشق او را به دست می آورید
1:28 و از خیر دنیا و آخرت لذت بردم
1:31 سپس به سرعت خود را به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رساندم
1:36 از او خواهش کردم که مرا در خدمتش بپذیرد
1:39 امیدم ناامید نشد
1:41 از من راضی بود که بنده او باشم
1:44 من از آن روز هستم
1:46 بر پیامبر اکرم از سایه او واجب است
1:49 هر جا که می رود با او راه می روم
1:52 من در مدار او می چرخم بدون توجه به اینکه او چگونه می چرخد
1:55 حتی یک بار پهلویش را به سمت من پرتاب نکرد
1:58 جز اینکه من در دستانش ایستاده ظاهر شدم
2:01 و هیچ یک از نیازهای او را نمی بینید
2:04 اما او متوجه شد که من برای انجام آن عجله دارم
2:07 تمام روز در خدمتش بودم
2:10 وقتی روز بگذرد
2:12 شام آخر رسید و به خانه رفت
2:16 رفتن مهمتر است
2:18 اما من نمی توانم صبر کنم تا به خودم بگویم
2:22 کجا میری رابعه؟
2:25 شاید در معرض دید رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار می گرفت
2:29 در شب مورد نیاز است
2:31 پس در خانه اش می نشینم
2:33 از آستانش روی برنمی گردم
2:36 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
2:39 شب خود را ایستاده و نماز می گذراند
2:42 شاید شنیده باشید که او شروع کتاب را می خواند
2:45 او ساعت ها از شب آن را تکرار می کند
2:49 تا زمانی که امیدوارم آن را ترک کنم
2:51 یا چشمانم بر من غلبه می کند و خوابم می برد
2:54 و شاید شنیده باشید که می گوید
2:56 خداوند کسانی را که او را ستایش می کنند می شنود
2:59 او به تکرار آن برای مدت طولانی تری نسبت به تکرار آغاز کتاب ادامه می دهد
3:05 این عادت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
3:09 هیچکس به او لطفی نکرد
3:12 اما دوست دارد به او پاداشی ارجمندتر از او بدهد
3:17 او می خواست برای خدمتی که به او کرده ام به من پاداش دهد
3:20 یک روز پیش من آمد و گفت
3:23 ای رابعه بن کعب
3:25 عرض كردم: اى رسول خدا عفو كن و از تو راضى باشم.
3:29 گفت: از من چیزی بخواه تا به تو بدهم
3:33 کمی سرخ کردم و بعد گفتم
3:36 ای رسول خدا به من مهلت بده تا به آنچه از تو می خواهم توجه کنم
3:40 سپس به شما اطلاع خواهم داد
3:42 گفت مشکلی با تو نیست
3:45 من در آن زمان یک جوان فقیر بودم
3:48 نه خانواده دارم، نه پول و نه مسکن
3:51 اما من به نوع مسجد متوسل می شدم
3:54 با مسلمانان فقیری مثل من
3:57 مردم ما را مهمان اسلام می گفتند
4:00 اگر یکی از مسلمانان بیاید
4:03 در صدقه به رسول خدا صلی الله علیه و آله
4:07 همه را برای ما فرستاد
4:09 اگر کسی به او هدیه دهد
4:12 مقداری از آن را گرفت و بقیه را مال ما کرد
4:16 پس نفسم به من گفت از رسول خدا بپرسم
4:19 چیزی از خوبی های دنیا
4:21 من از فقر از او غنی شدم
4:23 دیگران باعث شدند شما پول، شوهر و فرزند داشته باشید
4:27 اما زود گفتم
4:29 لعنت بر تو ای رابعه بن کعب
4:32 دنیا زودگذر و زودگذر است
4:35 همانا شما در آن روزی دارید که خداوند متعال آن را تضمین می کند
4:39 باید به سراغ شما بیاید
4:41 و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:44 در مقام نزد پروردگارش
4:46 از او درخواستی دریافت نمی کند
4:49 پس از او بخواهید که در آخرت شما را از خدا بخواهد
4:52 از این بابت خوشحال بودم
4:55 و او را دلداری داد
4:57 سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
5:00 گفت: چه می گویی رابعه؟
5:03 پس گفتم یا رسول الله
5:06 از شما می خواهم که برای من دعا کنید خداوند متعال
5:09 تا مرا در بهشت همنشین خود کنی
5:12 گفت: چه کسی تو را به این کار توصیه کرد؟
5:15 گفتم نه به خدا
5:18 چیزی که هیچکس به من توصیه نکرد
5:20 اما وقتی به من گفتی
5:22 از من بخواهید به شما می دهم
5:24 به خودم گفتم از تو بپرسم
5:26 چیزی از خوبی های دنیا
5:28 بعد مدتی نگذشت که به من راهنمایی شد
5:30 ترجیح دادن آنچه که باقی می ماند بر آنچه زودگذر است
5:33 بنابراین از شما خواستم که برای من از خداوند دعا کنید
5:35 تا در بهشت همنشین تو باشم
5:38 رسول خدا مدتها سکوت کرد
5:40 سپس گفت
5:41 یا در غیر این صورت رابعه
5:43 گفتم: نه یا رسول الله
5:46 من در آنچه از شما خواسته ام منصف نیستم
5:49 و او گفت
5:50 پس منظورم روی خودت هست
5:53 سجده زیاد
5:55 پس شروع به عبادت کردم
5:57 لذت بردن از مصاحبت با رسول خدا
5:59 خدا رحمتش کند و درود فرستد
6:01 در بهشت
6:02 من هم این افتخار را داشتم که در خدمت ایشان باشم
6:04 و شرکت او در این دنیا
6:06 سپس به این کار ادامه نداد
6:09 خیلی وقته
6:11 تا اینکه رسول خدا مرا صدا زد
6:13 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
6:15 و او گفت
6:16 ازدواج نمیکنی رابعه؟
6:18 پس گفتم
6:19 من دوست ندارم با چیزی پرت شوم
6:21 در مورد خدمت شما ای رسول خدا
6:24 بعد من چیزی ندارم به همسرم بدهم
6:27 نه چیزی که بتوانم با آن زندگی کنم
6:30 پس ساکت ماند
6:31 بعد دوباره مرا دید
6:33 و او گفت
6:34 ازدواج نمیکنی رابعه؟
6:36 همانطور که گفتم جوابش را دادم
6:38 آخرین بار
6:40 اما من در خودم عقب نشینی نکردم
6:43 تا اینکه از اتفاقی که برایم افتاد پشیمان شدم
6:46 و من گفتم
6:47 وای بر تو ای رابعه
6:49 به خدا قسم که پیامبر
6:51 به من اطلاع دهید که چه چیزی برای شما مفید است
6:53 در دین و دنیای شما
6:55 و میدونم چی داری
6:57 قسم می خورم چون به من زنگ زد
6:59 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:01 بعد از این مدت
7:03 به ازدواج
7:04 من به او پاسخ خواهم داد
7:05 زیاد طول نکشید
7:07 خیلی وقته که بهم گفت
7:09 رسول
7:10 ازدواج نمیکنی رابعه؟
7:13 گفتم: آری یا رسول الله.
7:16 اما وقتی مرا بشناسی چه کسی با من ازدواج خواهد کرد؟
7:19 و او گفت
7:20 برو پیش خانواده فلانی
7:22 و به آنها بگویید
7:23 رسول خدا به شما دستور می دهد
7:25 اگر دخترت، فلانی، با من ازدواج کند
7:28 بنابراین من با ترس به آنها آمدم
7:30 و من به آنها گفتم
7:31 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:34 او مرا نزد تو فرستاد
7:36 بگذار دخترت فلانی با من ازدواج کند
7:39 گفتند فلانی
7:41 پس گفتم بله
7:42 گفتند: به رسول خدا خوش آمدی
7:45 به رسول خدا خوش آمدید
7:48 به خدا قسم رسول خدا برنمی گردد
7:51 مگر اینکه به آن نیاز داشته باشد
7:53 مرا نگه داشتند
7:55 پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
7:58 و گفتم یا رسول الله
8:00 من از بهترین خانه آمده ام
8:03 باور کن و به من خوش آمد بگو
8:06 مرا نزد دخترشان گرفتند
8:08 جهیزیه را از کجا بیاورم؟
8:11 پس رسول بریده بن الخصیب را احضار کرد
8:14 او از سران قوم من بنی اسلم بود
8:17 و به او گفت
8:19 اوه بریده
8:20 وزن طلا را برای رابعه جمع کن
8:23 بنابراین آنها آن را برای من جمع آوری کردند
8:25 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
8:29 اینو ببر پیششون
8:31 و به آنها بگویید این مهریه دختر شماست
8:34 پس نزد آنها آمدم و به آنها دادم
8:37 او را پذیرفتند و راضی کردند
8:39 خیلی خوب گفتند
8:42 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
8:45 و من گفتم
8:46 من هرگز قومی را سخاوتمندتر از آنها ندیده ام
8:49 از آنچه به آنها دادم راضی بودند هر چند کم بود
8:52 خیلی خوب گفتند
8:55 از کجا بدانم که می دانم یا رسول الله؟
8:59 رسول خدا به بریده فرمود
9:01 جمع کن برای رابعه قیمت قوچ
9:04 بنابراین آنها برای من یک قوچ چاق و عالی خریدند
9:07 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
9:10 برو پیش عایشه
9:12 بگو جوش را به تو بدهد
9:16 پس نزد او رفتم و او به تو گفت ای المکتل
9:19 این شامل هفت مروارید جو است
9:22 نه به خدا ما غذای دیگری نداریم
9:25 بنابراین با قوچ و جو به سراغ خانواده همسرم رفتم
9:29 گفتند: جو را آماده می کنیم.
9:32 در مورد قوچ هم به همراهان دستور دهید تا برای شما آماده کنند
9:36 بنابراین من قوچ را گرفتم
9:38 پس من و عده ای از اسلم قوچ را گرفتیم
9:41 پس آن را ذبح کردیم، پوست آن را گرفتیم و پختیم
9:44 نان و گوشت داشتیم
9:47 پس نماز خواندم و رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زدم
9:51 او به تماس من پاسخ داد
9:53 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:57 زمینی در کنار زمین ابوبکر به من داد
10:00 بنابراین وارد دنیا شدم
10:03 حتی اگر بر سر نخل با ابوبکر اختلاف داشتم
10:06 گفتم: در زمین من است.
10:09 گفت: بلکه در سرزمین من است.
10:12 پس با او دعوا کردم و او مرا وادار کرد چیزی بگویم که از آن متنفر بودم
10:16 چون کلام از او بیرون آمد پشیمان شد و گفت
10:20 ای رابعه همینطور جواب مرا بده
10:23 پس این انتقام خواهد بود
10:26 گفتم: نه، به خدا این کار را نمی کنم.
10:29 گفت: اگر رسول خدا بیاید
10:32 من از او به خاطر امتناع تو از انتقام گرفتن از من شکایت دارم
10:35 و نزد پیامبر رفت
10:38 بنابراین من او را دنبال کردم
10:40 پس قوم من بن اسلم از من پیروی کردند
10:43 گفتند او بود که با تو شروع کرد و توهین کرد
10:46 سپس شما را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشی خواهد گرفت
10:49 فیش هوک
10:52 پس رو به آنها کردم و گفتم: واهوکم.
10:55 میدونی این دوست کیه؟
10:58 و مسلمانان موهای خاکستری
11:01 قبل از اینکه بچرخد و شما را ببیند، برگردید
11:04 او فکر می کند که شما برای کمک به من آمده اید
11:07 عصبانی می شود و رسول خدا می آید
11:10 پیامبر از خشم خود خشمگین می شود
11:13 خداوند از خشم آنها غضب می کند و رابعه نابود می شود
11:16 پس برگشتند
11:19 سپس ابوبکر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
11:22 گفتگو همانطور که بود برای او اتفاق افتاد
11:25 پیامبر سرش را به سوی من بلند کرد و فرمود
11:28 ای رابعه، تو و دوستت چه مشکلی دارند؟
11:31 پس گفتم یا رسول الله
11:34 می خواست همان طور که به من گفت به او بگویم
11:37 من نکردم و او گفت بله
11:40 به او چیزی را که به تو گفته است نگو
11:43 اما بگو: خداوند ابوبکر را ببخشد
11:46 به او گفتم خدا تو را ببخشد
11:50 ای ابوبکر
11:53 چشمانش پر از اشک بود
11:57 خداوند از طرف من رابعه بن کعب به تو جزای خیر بدهد
12:00 خداوند از طرف من رابعه بن کعب به تو جزای خیر بدهد