از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 52 از 65
صور من حياة الصحابة - الحلقة (88) - زيد بن سعنة رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:16
انجمن مواضع خشنود است
0:18
به شما ارائه شود
0:20
تصاویری از زندگی صحابه
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:26
خدا رحمتش کند
0:31
زید بن صنعنه
0:33
خداوند از او راضی باشد
0:46
زید بن صنعه نشست
0:51
با گروهی از سالمندان
0:53
خاخام های یهودی
0:55
آنها به صحبت های 7iber گوش می دهند
0:57
یکی از خاخام های بزرگ آنها
0:59
او را ابن الحیبان می نامند
1:01
این پسر الحبان بود
1:03
هیئتی نزد آنها آمد
1:05
تصمیم گرفت بماند
1:07
در یثرب دارند
1:09
پس زید بن صنعه را گرفتند
1:11
شکوه صحبت جوهر
1:13
و لحنش صمیمانه بود
1:15
و گرمای ایمانش
1:17
و دانش وسیع تورات
1:19
اما او بود
1:21
یصغی الیه
1:23
از خود دلایل را می پرسد
1:25
که این جوهر را ساخته است
1:27
او کشور بهشت مبله را ترک می کند
1:29
و گمراهی فراوان
1:31
و آب روان
1:33
و من او را تکه تکه کردم
1:35
مسافت های طولانی
1:37
تا بقیه عمرش را بگذراند
1:39
در یثرب
1:41
دور از خانواده و وطن
1:43
دور از خانواده و مسکن
1:46
همین که ابن الحیبان تمام شد
1:48
از حرفش
1:50
تا اینکه زید بن صنعه ابتکار عمل را به دست گرفت
1:52
گفتن
1:54
ای پاپ بزرگوار
1:56
شما به راحتی به خانه های ما آمدید
1:58
شما از ما استقبال خواهید کرد
2:00
اما چی
2:02
برای ترک شام
2:04
که فراوان است
2:06
کتب مقدس حدیث ما
2:08
هوای آن معتدل است
2:10
و شیرینی آب آن
2:12
و زیبایی ریاد آن
2:14
و برکات بسیار آن
2:16
آیا کسی هست که تو را از دینت دور کند؟
2:18
یا مانع شما شود
2:20
و بدون انجام تشریفات شما
2:22
جوهر گفت
2:24
به خدا قسم این سرزمین دمشق است
2:26
شما آنچه را که توضیح دادم دارید
2:28
وأكثر مما وصفت
2:30
آب و هوای معتدل دریافت می کنیم
2:32
فراوانی خوب است
2:34
ما آنجا امن هستیم
2:36
به آنها اطمینان داده می شود
2:38
اما او مرا از این وضعیت بیرون آورد
2:40
در انتظار ظهور پیامبر
2:42
زمان او فرا رسیده است و من زمان او هستم
2:44
و من شهر شما را ساختم
2:46
اینجا محل هجرت اوست
2:48
و اساس دعوت او
2:50
زید بن صنعنه گفت:
2:52
منظورت همینه؟
2:54
پیامبر عرب
2:56
که ما در کتاب های خود می یابیم
2:58
و آن را به فرزندانمان منتقل کنیم
3:00
گفت: منظورم فقط او بود.
3:02
سپس جوهر تمام شد
3:04
مردم اتفاق می افتد
3:06
به حق پیامبر آینده
3:08
آنچه را که دارد ذکر می کند
3:10
نشانه نبوت
3:12
او از یهودیان می خواهد که از او پیروی کنند
3:14
برایشان آرزوی سلامتی می کند
3:16
اگر به او ایمان آوردند و از او حمایت کردند
3:18
وینذرهم بالشر
3:20
اگر از او روی برگرداندند و او را ناامید کردند
3:22
اما ابن الحبان
3:24
زیاد طول نکشید
3:26
و ترم را پشت سر گذاشت
3:28
او قبل از تحقق رویای خود درگذشت
3:30
در رؤیت پیامبر مورد انتظار
3:32
و دعوت او را دنبال کنید
3:34
و ایمان به نبوت او
3:36
و پیروزی او را به دست آورید
3:38
همین چند وقت پیش بود
3:40
در وفات ابن الحیبان
3:42
تا اینکه این خبر منتشر شد
3:44
به یثرب می آید
3:46
با ظهور محمد بن عبدالله
3:48
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
3:50
و پیروانش زیاد شدند
3:52
روز از نو
3:54
سپس زید بن صنعه فرار کرد
3:56
او از قوم خود یعنی یهودیان یاد می کند
3:58
آنچه او به آنها می گفت
4:01
ابن الحیبان
4:03
ويدعوهم إلي تقصي
4:05
اخبار این پیامبر
4:07
که آنها در حال ارتباط بودند
4:09
با ظاهرش
4:11
و اعراب را به آن تهدید می کنند
4:13
كلما ألحقوا بهم
4:15
اجازه دهید یا به آنها دست یابید
4:17
انسان ها
4:19
شروع کرد به اصرار آنها
4:21
برای به دست گرفتن ابتکار عمل
4:23
قبل از اینکه کسی از آنها پیشی بگیرد
4:25
به این خیر بزرگ
4:27
اما زیدا
4:29
او یهودیان را در میان قوم خود ملاقات نکرد
4:31
به جز علائم و دفع
4:33
سپس شروع به احساس آتش کرد
4:35
نفرتی که ساخت
4:37
جگرشان از حسادت درد می کند
4:39
به این پیامبر
4:41
که ستاره اش شروع به طلوع کرد
4:43
و دعوت او شروع به درخشش کرد
4:45
سپس روزها را ساختم
4:47
تمضي صراعا
4:49
رویدادها پشت سر هم قرار می گیرند
4:51
با کاروان های مومن مهاجر
4:53
از مکه فرود می آیی
4:55
یثرب علی الرحب والسعة
4:57
وی مورد استقبال خانواده قرار گرفت
4:59
و برادران برادرند
5:01
وإذا بالبشائر
5:03
شهر را سیل می کند
5:05
که رسول مناجات الله است
5:07
درود او بر او باد
5:09
الیها مع صفیه
5:11
و دوستش ابوبکر صدیق
5:13
یثرب شگفت زده شد
5:15
با شادی و درخشان با شادی
5:17
و مردم بیرون آمدند
5:19
وضعوا زرافات وبحدانا
5:21
لاستقبال نبی الهدی
5:23
والرحمة صلی الله علیه وسلم
5:25
و دوستش
5:27
فازداد اليهود غما علي غم
5:29
وشحنت صدورهم
5:31
حقدا علی حق
5:33
اما زید بن صنعنه
5:35
كان له شأن آخر
5:37
بگذار او حرف بزند
5:39
لیروی لنا قصته
5:41
با رسول خدا صلوات الله علیه
5:43
و درود خدا بر او باد
5:45
زید بن صناح گفت
5:47
لقد تأملت هذا القادم
5:49
محمد بن عبدالله
5:51
شدیدترین و عمیق ترین مراقبه
5:53
وتتبعه
5:55
أدق التبع وأقصاه
5:57
تابلویی برایم باقی نمانده بود
5:59
من علامات النبوة
6:01
إلا رأیتها فیه
6:03
من آن را در چهره سخاوتمندانه اش تشخیص دادم
6:05
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
6:07
بعد أن تحريته
6:09
و من به او نگاه کردم
6:11
به جز دو مورد که نتونستم پیدا کنم
6:13
او آن را ندارد
6:15
اولا، آنها هستند
6:17
او از رویاهای خود بی خبر است
6:19
و دومی آنها
6:21
آن را افزایش نمی دهد
6:23
شدت جهل او
6:25
جز لطف و انعطاف
6:27
بنابراین من شروع به جستجوی این دو کردم
6:29
دو نشانه تا زمانی که آنها را در آن یافتم
6:31
دلیلش این است که رسول خدا
6:33
درود خدا بر او باد
6:35
او یک روز بیرون رفت
6:37
از اتاق ها
6:39
و با او علی بن ابی طالب است
6:41
خداوند از او راضی باشد
6:43
و کنارش ایستاد
6:45
سوار بر کوهش
6:47
و او گفت
6:49
ای رسول خدا
6:51
من در روستای بنی فلان گروه دارم
6:53
اسلام آورده اند
6:55
و تو بهشون گفتی
6:57
اگر اسلام بیاورند، خداوند برکت می دهد
6:59
برای آنها خوب است
7:01
و به آنان روزی فراوان داد
7:03
خیلی زود به آنها ضربه زد
7:05
خشکسالی شدید و ویرانگر
7:07
رگبار شدید باران
7:09
و من می ترسم ای رسول خدا
7:11
از اسلام خارج شود
7:13
طمع برای دیگران
7:15
آنها هم از روی طمع وارد آن شدند
7:17
اگر تصمیم دارید بفرستید
7:19
به آنها چیزی بدهید که در آن به آنها کمک کند
7:21
من انجام دادم
7:23
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نگاه کرد
7:25
به علی بن ابی طالب
7:27
یک نگاه پرسشگر
7:29
چه پولی داره
7:31
علی گفت
7:33
من چیزی از آنچه به ما رسیده باقی نمانده است
7:35
چیزی ای رسول خدا
7:37
زید بن صناح گفت
7:39
از این فرصت پریدم
7:41
به رسول خدا نزدیک شدم
7:43
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
7:45
و من گفتم محمد
7:47
میشه منو بفروشی
7:49
تاریخ ها برای یک دوره مشخص شناخته می شوند
7:51
محدود به فلان و فلان
7:53
از پول گفت بله
7:55
بنابراین کیف پولم را آزاد کردم
7:57
و هشتاد تا از آن را بیرون آوردم
7:59
یک وزن طلا
8:01
به رسول خدا پرداختم
8:03
درود خدا بر او باد
8:05
پس مرد آن را به او داد
8:07
گفت: به گروهت کمک کن
8:09
با این پول با آنها منصفانه رفتار کرد
8:11
زید بن صناح گفت
8:13
وقتی که ماند
8:15
یک روز موعد
8:17
یا سه روز
8:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم
8:21
و با او
8:23
ابوبکر، عمر و نفر
8:25
از دوستانش
8:27
در یک تشییع جنازه برای خواندن نماز بیرون رفتند
8:29
یکی از مسلمانان
8:31
وقتی نمازشان تمام شد
8:33
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک شد
8:35
از یک دیوار برای نشستن
8:37
پس نزد او آمدم و آن را گرفتم
8:39
با کمربند پیراهن و عبایش
8:41
و من به او نگاه کردم
8:43
با چهره ای کلفت
8:45
و من به او گفتم محمد
8:47
درست قضاوتم نمیکنی؟
8:49
به خدا من نمی دانستم
8:51
بنی عبدالمطلب
8:53
مگر كسانى كه در اداى حقوق خود تعلل كنند
8:55
و من می دانم
8:57
مردم برای شما بد هستند
8:59
بعد به اطرافش نگاه کردم
9:01
پس عمر منصوب شد
9:03
در صورتش می چرخند
9:05
مثل یک کشتی گرد
9:07
بعد به من نگاه کرد
9:09
و او گفت
9:11
آیا به رسول خدا صلی الله علیه و آله می گویید؟
9:13
چیزی که من میشنوم
9:15
و تو کاری را که من می بینم انجام می دهی
9:17
سوگند به کسی که جان من در دست اوست
9:19
اگه من نبودم حواسم نبود
9:21
از دست دادن فرصت برای باور بر شماست
9:23
سرت را با شمشیر می زدم
9:25
و اما بزرگترین رسول
9:28
درود خدا بر او باد
9:30
او به من نگاه کرد
9:32
در سکوت و آرامش
9:34
سپس رو به عمر کرد و گفت
9:36
ای عمر
9:38
من و او بودیم
9:40
من به چیز دیگری از شما نیاز دارم
9:42
روی تو بود
9:44
به من دستور دهد که عملکرد خوبی داشته باشم
9:46
و به او امر به نیکی کن
9:48
سپس به او گفت
9:50
برو باهاش عمر
9:52
پس حقش را به او می دهم
9:54
آن را بیست ساع افزایش دهید
9:56
او به عنوان پاداش برای آنچه که پرورش داده است می گذرد
9:58
بنابراین من در همان سن زندگی کردم
10:00
بعد مرا برد
10:02
و او به من حق داد
10:04
و بیست صاع غذا به من اضافه کرد
10:06
بگذر و گفتم
10:08
من حق این کار را ندارم
10:10
زیاد کن عمر
10:12
گفت: به من امر کرد.
10:14
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
10:16
من آن را به عنوان پاداش به شما می دهم
10:18
هر چه او شما را پرورش می دهد، آن را بگیرید
10:20
پس گفتم: «من را میشناسی؟»
10:22
گفت ای عمر
10:24
نه پس گفتم
10:26
من زید بن صنعه هستم
10:28
و او گفت
10:30
جوهر و من گفتم بله
10:32
و او گفت
10:34
چه چیزی شما را ترغیب کرد که انجام دهید؟
10:36
سوگند به رسول خدا صلی الله علیه و آله
10:38
کاری که من کردم
10:40
و بهش بگو چی گفتی
10:42
پس گفتم ای عمر
10:44
این نشانه نبوت نبود
10:46
هیچی جز من نمیدونستم
10:48
در چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:50
وقتی به او نگاه کردم
10:52
به جز دو
10:54
من نتوانستم آنها را در آن پیدا کنم
10:56
او از رویاهای خود بی خبر است
10:58
و دومی آنها
11:00
آن را افزایش نمی دهد
11:02
شدت جهل او
11:04
جز یک رویا
11:06
الان پیداشون کردم
11:08
بر تو شهادت می دهم ای عمر
11:10
من خدا را به عنوان پروردگار خود پذیرفته ام
11:12
و اسلام دین ماست
11:14
و سوگند به محمد صلی الله علیه و آله و سلم
11:16
یک پیامبر
11:18
و اون قسمت از پولم
11:20
صدقه برای امت محمد
11:22
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
11:24
عمر گفت
11:26
بلکه به برخی از آنها بگویید
11:28
شما نمی توانید همه آنها را جا بیندازید
11:30
بنابراین در مورد برخی از آنها گفتم
11:32
سپس عمر برگشت
11:34
بن الخطاب و زید بن صنعنه
11:36
به رسول خدا صلوات الله علیه
11:38
و درود خدا بر او باد
11:40
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
11:42
من تو را برنمی گردم
11:44
زید گفت
11:46
برای شهادت برگشتم
11:48
که معبودی جز خدا نیست
11:50
او تنهاست و شریکی ندارد
11:52
شهادت می دهم که تو بنده او هستی
11:54
و رسولش
11:56
و شما نخبگان پیامبران او هستید
11:58
و خاتم فرستادگانش
12:03
ابن صعانه اسلام آورد
12:05
بعد از تعمق
12:07
و پیگیری کنید
12:09
برای اخبار رسول اکرم
12:11
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
12:13
با محمد
12:16
و با او
12:18
می گوت ساختمان کرست
12:20
ای شیار گریه ام کن
12:22
در ستایش آنها
12:24
در ستایش آنها