صور من حياة الصحابة - الحلقة (88) - زيد بن سعنة رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 12:34 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:16 انجمن مواضع خشنود است
0:18 به شما ارائه شود
0:20 تصاویری از زندگی صحابه
0:22 اید الرحمن رفاه الپاشا
0:26 خدا رحمتش کند
0:31 زید بن صنعنه
0:33 خداوند از او راضی باشد
0:46 زید بن صنعه نشست
0:51 با گروهی از سالمندان
0:53 خاخام های یهودی
0:55 آنها به صحبت های 7iber گوش می دهند
0:57 یکی از خاخام های بزرگ آنها
0:59 او را ابن الحیبان می نامند
1:01 این پسر الحبان بود
1:03 هیئتی نزد آنها آمد
1:05 تصمیم گرفت بماند
1:07 در یثرب دارند
1:09 پس زید بن صنعه را گرفتند
1:11 شکوه صحبت جوهر
1:13 و لحنش صمیمانه بود
1:15 و گرمای ایمانش
1:17 و دانش وسیع تورات
1:19 اما او بود
1:21 یصغی الیه
1:23 از خود دلایل را می پرسد
1:25 که این جوهر را ساخته است
1:27 او کشور بهشت مبله را ترک می کند
1:29 و گمراهی فراوان
1:31 و آب روان
1:33 و من او را تکه تکه کردم
1:35 مسافت های طولانی
1:37 تا بقیه عمرش را بگذراند
1:39 در یثرب
1:41 دور از خانواده و وطن
1:43 دور از خانواده و مسکن
1:46 همین که ابن الحیبان تمام شد
1:48 از حرفش
1:50 تا اینکه زید بن صنعه ابتکار عمل را به دست گرفت
1:52 گفتن
1:54 ای پاپ بزرگوار
1:56 شما به راحتی به خانه های ما آمدید
1:58 شما از ما استقبال خواهید کرد
2:00 اما چی
2:02 برای ترک شام
2:04 که فراوان است
2:06 کتب مقدس حدیث ما
2:08 هوای آن معتدل است
2:10 و شیرینی آب آن
2:12 و زیبایی ریاد آن
2:14 و برکات بسیار آن
2:16 آیا کسی هست که تو را از دینت دور کند؟
2:18 یا مانع شما شود
2:20 و بدون انجام تشریفات شما
2:22 جوهر گفت
2:24 به خدا قسم این سرزمین دمشق است
2:26 شما آنچه را که توضیح دادم دارید
2:28 وأكثر مما وصفت
2:30 آب و هوای معتدل دریافت می کنیم
2:32 فراوانی خوب است
2:34 ما آنجا امن هستیم
2:36 به آنها اطمینان داده می شود
2:38 اما او مرا از این وضعیت بیرون آورد
2:40 در انتظار ظهور پیامبر
2:42 زمان او فرا رسیده است و من زمان او هستم
2:44 و من شهر شما را ساختم
2:46 اینجا محل هجرت اوست
2:48 و اساس دعوت او
2:50 زید بن صنعنه گفت:
2:52 منظورت همینه؟
2:54 پیامبر عرب
2:56 که ما در کتاب های خود می یابیم
2:58 و آن را به فرزندانمان منتقل کنیم
3:00 گفت: منظورم فقط او بود.
3:02 سپس جوهر تمام شد
3:04 مردم اتفاق می افتد
3:06 به حق پیامبر آینده
3:08 آنچه را که دارد ذکر می کند
3:10 نشانه نبوت
3:12 او از یهودیان می خواهد که از او پیروی کنند
3:14 برایشان آرزوی سلامتی می کند
3:16 اگر به او ایمان آوردند و از او حمایت کردند
3:18 وینذرهم بالشر
3:20 اگر از او روی برگرداندند و او را ناامید کردند
3:22 اما ابن الحبان
3:24 زیاد طول نکشید
3:26 و ترم را پشت سر گذاشت
3:28 او قبل از تحقق رویای خود درگذشت
3:30 در رؤیت پیامبر مورد انتظار
3:32 و دعوت او را دنبال کنید
3:34 و ایمان به نبوت او
3:36 و پیروزی او را به دست آورید
3:38 همین چند وقت پیش بود
3:40 در وفات ابن الحیبان
3:42 تا اینکه این خبر منتشر شد
3:44 به یثرب می آید
3:46 با ظهور محمد بن عبدالله
3:48 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
3:50 و پیروانش زیاد شدند
3:52 روز از نو
3:54 سپس زید بن صنعه فرار کرد
3:56 او از قوم خود یعنی یهودیان یاد می کند
3:58 آنچه او به آنها می گفت
4:01 ابن الحیبان
4:03 ويدعوهم إلي تقصي
4:05 اخبار این پیامبر
4:07 که آنها در حال ارتباط بودند
4:09 با ظاهرش
4:11 و اعراب را به آن تهدید می کنند
4:13 كلما ألحقوا بهم
4:15 اجازه دهید یا به آنها دست یابید
4:17 انسان ها
4:19 شروع کرد به اصرار آنها
4:21 برای به دست گرفتن ابتکار عمل
4:23 قبل از اینکه کسی از آنها پیشی بگیرد
4:25 به این خیر بزرگ
4:27 اما زیدا
4:29 او یهودیان را در میان قوم خود ملاقات نکرد
4:31 به جز علائم و دفع
4:33 سپس شروع به احساس آتش کرد
4:35 نفرتی که ساخت
4:37 جگرشان از حسادت درد می کند
4:39 به این پیامبر
4:41 که ستاره اش شروع به طلوع کرد
4:43 و دعوت او شروع به درخشش کرد
4:45 سپس روزها را ساختم
4:47 تمضي صراعا
4:49 رویدادها پشت سر هم قرار می گیرند
4:51 با کاروان های مومن مهاجر
4:53 از مکه فرود می آیی
4:55 یثرب علی الرحب والسعة
4:57 وی مورد استقبال خانواده قرار گرفت
4:59 و برادران برادرند
5:01 وإذا بالبشائر
5:03 شهر را سیل می کند
5:05 که رسول مناجات الله است
5:07 درود او بر او باد
5:09 الیها مع صفیه
5:11 و دوستش ابوبکر صدیق
5:13 یثرب شگفت زده شد
5:15 با شادی و درخشان با شادی
5:17 و مردم بیرون آمدند
5:19 وضعوا زرافات وبحدانا
5:21 لاستقبال نبی الهدی
5:23 والرحمة صلی الله علیه وسلم
5:25 و دوستش
5:27 فازداد اليهود غما علي غم
5:29 وشحنت صدورهم
5:31 حقدا علی حق
5:33 اما زید بن صنعنه
5:35 كان له شأن آخر
5:37 بگذار او حرف بزند
5:39 لیروی لنا قصته
5:41 با رسول خدا صلوات الله علیه
5:43 و درود خدا بر او باد
5:45 زید بن صناح گفت
5:47 لقد تأملت هذا القادم
5:49 محمد بن عبدالله
5:51 شدیدترین و عمیق ترین مراقبه
5:53 وتتبعه
5:55 أدق التبع وأقصاه
5:57 تابلویی برایم باقی نمانده بود
5:59 من علامات النبوة
6:01 إلا رأیتها فیه
6:03 من آن را در چهره سخاوتمندانه اش تشخیص دادم
6:05 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
6:07 بعد أن تحريته
6:09 و من به او نگاه کردم
6:11 به جز دو مورد که نتونستم پیدا کنم
6:13 او آن را ندارد
6:15 اولا، آنها هستند
6:17 او از رویاهای خود بی خبر است
6:19 و دومی آنها
6:21 آن را افزایش نمی دهد
6:23 شدت جهل او
6:25 جز لطف و انعطاف
6:27 بنابراین من شروع به جستجوی این دو کردم
6:29 دو نشانه تا زمانی که آنها را در آن یافتم
6:31 دلیلش این است که رسول خدا
6:33 درود خدا بر او باد
6:35 او یک روز بیرون رفت
6:37 از اتاق ها
6:39 و با او علی بن ابی طالب است
6:41 خداوند از او راضی باشد
6:43 و کنارش ایستاد
6:45 سوار بر کوهش
6:47 و او گفت
6:49 ای رسول خدا
6:51 من در روستای بنی فلان گروه دارم
6:53 اسلام آورده اند
6:55 و تو بهشون گفتی
6:57 اگر اسلام بیاورند، خداوند برکت می دهد
6:59 برای آنها خوب است
7:01 و به آنان روزی فراوان داد
7:03 خیلی زود به آنها ضربه زد
7:05 خشکسالی شدید و ویرانگر
7:07 رگبار شدید باران
7:09 و من می ترسم ای رسول خدا
7:11 از اسلام خارج شود
7:13 طمع برای دیگران
7:15 آنها هم از روی طمع وارد آن شدند
7:17 اگر تصمیم دارید بفرستید
7:19 به آنها چیزی بدهید که در آن به آنها کمک کند
7:21 من انجام دادم
7:23 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نگاه کرد
7:25 به علی بن ابی طالب
7:27 یک نگاه پرسشگر
7:29 چه پولی داره
7:31 علی گفت
7:33 من چیزی از آنچه به ما رسیده باقی نمانده است
7:35 چیزی ای رسول خدا
7:37 زید بن صناح گفت
7:39 از این فرصت پریدم
7:41 به رسول خدا نزدیک شدم
7:43 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
7:45 و من گفتم محمد
7:47 میشه منو بفروشی
7:49 تاریخ ها برای یک دوره مشخص شناخته می شوند
7:51 محدود به فلان و فلان
7:53 از پول گفت بله
7:55 بنابراین کیف پولم را آزاد کردم
7:57 و هشتاد تا از آن را بیرون آوردم
7:59 یک وزن طلا
8:01 به رسول خدا پرداختم
8:03 درود خدا بر او باد
8:05 پس مرد آن را به او داد
8:07 گفت: به گروهت کمک کن
8:09 با این پول با آنها منصفانه رفتار کرد
8:11 زید بن صناح گفت
8:13 وقتی که ماند
8:15 یک روز موعد
8:17 یا سه روز
8:19 رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم
8:21 و با او
8:23 ابوبکر، عمر و نفر
8:25 از دوستانش
8:27 در یک تشییع جنازه برای خواندن نماز بیرون رفتند
8:29 یکی از مسلمانان
8:31 وقتی نمازشان تمام شد
8:33 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک شد
8:35 از یک دیوار برای نشستن
8:37 پس نزد او آمدم و آن را گرفتم
8:39 با کمربند پیراهن و عبایش
8:41 و من به او نگاه کردم
8:43 با چهره ای کلفت
8:45 و من به او گفتم محمد
8:47 درست قضاوتم نمیکنی؟
8:49 به خدا من نمی دانستم
8:51 بنی عبدالمطلب
8:53 مگر كسانى كه در اداى حقوق خود تعلل كنند
8:55 و من می دانم
8:57 مردم برای شما بد هستند
8:59 بعد به اطرافش نگاه کردم
9:01 پس عمر منصوب شد
9:03 در صورتش می چرخند
9:05 مثل یک کشتی گرد
9:07 بعد به من نگاه کرد
9:09 و او گفت
9:11 آیا به رسول خدا صلی الله علیه و آله می گویید؟
9:13 چیزی که من میشنوم
9:15 و تو کاری را که من می بینم انجام می دهی
9:17 سوگند به کسی که جان من در دست اوست
9:19 اگه من نبودم حواسم نبود
9:21 از دست دادن فرصت برای باور بر شماست
9:23 سرت را با شمشیر می زدم
9:25 و اما بزرگترین رسول
9:28 درود خدا بر او باد
9:30 او به من نگاه کرد
9:32 در سکوت و آرامش
9:34 سپس رو به عمر کرد و گفت
9:36 ای عمر
9:38 من و او بودیم
9:40 من به چیز دیگری از شما نیاز دارم
9:42 روی تو بود
9:44 به من دستور دهد که عملکرد خوبی داشته باشم
9:46 و به او امر به نیکی کن
9:48 سپس به او گفت
9:50 برو باهاش عمر
9:52 پس حقش را به او می دهم
9:54 آن را بیست ساع افزایش دهید
9:56 او به عنوان پاداش برای آنچه که پرورش داده است می گذرد
9:58 بنابراین من در همان سن زندگی کردم
10:00 بعد مرا برد
10:02 و او به من حق داد
10:04 و بیست صاع غذا به من اضافه کرد
10:06 بگذر و گفتم
10:08 من حق این کار را ندارم
10:10 زیاد کن عمر
10:12 گفت: به من امر کرد.
10:14 رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
10:16 من آن را به عنوان پاداش به شما می دهم
10:18 هر چه او شما را پرورش می دهد، آن را بگیرید
10:20 پس گفتم: «من را می‌شناسی؟»
10:22 گفت ای عمر
10:24 نه پس گفتم
10:26 من زید بن صنعه هستم
10:28 و او گفت
10:30 جوهر و من گفتم بله
10:32 و او گفت
10:34 چه چیزی شما را ترغیب کرد که انجام دهید؟
10:36 سوگند به رسول خدا صلی الله علیه و آله
10:38 کاری که من کردم
10:40 و بهش بگو چی گفتی
10:42 پس گفتم ای عمر
10:44 این نشانه نبوت نبود
10:46 هیچی جز من نمیدونستم
10:48 در چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:50 وقتی به او نگاه کردم
10:52 به جز دو
10:54 من نتوانستم آنها را در آن پیدا کنم
10:56 او از رویاهای خود بی خبر است
10:58 و دومی آنها
11:00 آن را افزایش نمی دهد
11:02 شدت جهل او
11:04 جز یک رویا
11:06 الان پیداشون کردم
11:08 بر تو شهادت می دهم ای عمر
11:10 من خدا را به عنوان پروردگار خود پذیرفته ام
11:12 و اسلام دین ماست
11:14 و سوگند به محمد صلی الله علیه و آله و سلم
11:16 یک پیامبر
11:18 و اون قسمت از پولم
11:20 صدقه برای امت محمد
11:22 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
11:24 عمر گفت
11:26 بلکه به برخی از آنها بگویید
11:28 شما نمی توانید همه آنها را جا بیندازید
11:30 بنابراین در مورد برخی از آنها گفتم
11:32 سپس عمر برگشت
11:34 بن الخطاب و زید بن صنعنه
11:36 به رسول خدا صلوات الله علیه
11:38 و درود خدا بر او باد
11:40 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
11:42 من تو را برنمی گردم
11:44 زید گفت
11:46 برای شهادت برگشتم
11:48 که معبودی جز خدا نیست
11:50 او تنهاست و شریکی ندارد
11:52 شهادت می دهم که تو بنده او هستی
11:54 و رسولش
11:56 و شما نخبگان پیامبران او هستید
11:58 و خاتم فرستادگانش
12:03 ابن صعانه اسلام آورد
12:05 بعد از تعمق
12:07 و پیگیری کنید
12:09 برای اخبار رسول اکرم
12:11 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
12:13 با محمد
12:16 و با او
12:18 می گوت ساختمان کرست
12:20 ای شیار گریه ام کن
12:22 در ستایش آنها
12:24 در ستایش آنها