صور من حياة الصحابة - الحلقة (55) - ثابت بن قيس الأنصاري رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 10:58 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:17 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:30 ثابت بن قیس الانصاری رضی الله عنه
0:49 ثابت بن قیس الانصاری از اساتید برجسته خزرج
0:57 یکی از چهره های متعدد یثرب
1:00 علاوه بر این، او باهوش و زودباور بود
1:05 صدای بیس بیانیه عالی
1:08 اگر او بهتر از کسانی که می گویند صحبت می کند
1:10 اگر خطبه ای ایراد کند، شنوندگان را مجذوب خود می کند
1:13 او از اولین کسانی بود که در یثرب به اسلام گروید
1:16 چنان که به سختی به آیه قرآن حکیم گوش می داد
1:20 توسط واعظ جوان مکه مصعب بن عمیر تلاوت می شود
1:24 با صدای خوش آهنگ و صدای دلنشینش
1:27 تا اینکه قرآن شنوایی او را به شیرینی تأثیر خود مجذوب کرد
1:31 و قلبش پر از بیان شگفت انگیز بود
1:33 او اسیر ارشاد و تشریعی بود که از آن پر شده بود
1:37 پس خداوند قلب او را به روی ایمان باز کرد
1:40 او با پیوستن به پرچم پیامبر اسلام، مقام خود را بالا برد و آبروی خود را بالا برد
1:45 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان مهاجر به مدینه آمد
1:52 ثابت بن قیس با گروه بزرگی از شوالیه های قومش با سخاوتمندانه ترین استقبال از او پذیرایی کرد.
1:59 او و دوستش با گرم ترین استقبال روبرو شدند
2:03 خطبه ای شیوا در حضورش ایراد کرد
2:06 آن را با حمد و ثنای خداوند متعال گشود
2:10 و صلوات و درود بر پیامبرش
2:13 وی در پایان گفت:
2:15 با تو عهد می کنیم ای رسول خدا
2:18 که ما شما را از آنچه خود و فرزندان و زنانمان را از آن باز می داریم باز می داریم
2:23 ما با آن چه کار داریم؟
2:25 حضرت فرمود: بهشت
2:29 کلمه بهشت به سختی به گوش مردم می رسید
2:33 تا اینکه صورتشان از شادی درخشید
2:36 ویژگی های آنها پر از شادی بود
2:38 گفتند: ای رسول خدا راضی هستیم.
2:44 از آن روز به بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ثابت بن قیس را واعظ کرد.
2:51 حسن بن ثابت نیز شاعر او بود
2:54 پس وقتی هیئت های عرب نزد او آمدند
2:57 به خاطر فخر فروشی یا مناظره اش با زبان افراد فصیح مانند سخنوران و شاعران او.
3:03 ثابت بن قیس برای همراهی واعظان بر آنها گمارده شد
3:07 و حسن بن ثابت برای فخر شعرا
3:11 ثابت بن قیس بسیار معتقد بود
3:15 باتقوا و مخلص در تقوا
3:18 او از پروردگارش بسیار می ترسد
3:20 احتیاط بزرگ در برابر هر چیزی که خداوند متعال را به خشم می آورد
3:24 رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی او را دید و به وحشت افتاد.
3:30 آرواره هایش از ترس و دلهره می لرزد
3:33 گفت: اى ابومحمد تو را چه شده؟
3:36 گفت: می ترسم هلاک شوم یا رسول الله.
3:41 گفت چرا؟
3:43 فرمود: خداوند متعال آن را حرام کرده است
3:46 ما دوست داریم برای کارهایی که انجام ندادیم شکرگزار باشیم
3:50 و متوجه شدم که عاشق ستایش هستم
3:52 و تخیل را منع کرد
3:54 و متوجه شدم که من عاشق غرور هستم
3:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همچنان او را آرام می کند
4:02 او حتی گفت
4:03 اوه ثابت
4:05 آیا از داشتن یک زندگی خوش خیم راضی نیستید؟
4:07 و شما شهیدی را می کشید
4:09 و وارد بهشت میشوی
4:11 سپس صورت ثابت با این رنگ درخشید و گفت
4:14 آری یا رسول الله
4:16 آری یا رسول الله
4:18 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
4:21 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
4:23 علیرغم عشق شدیدش به او و وابستگی شدیدش به او
4:27 در خانه ماند و جز برای اقامه نماز واجب به سختی از آن خارج شد
4:33 پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دلش برای او تنگ شد
4:36 گفت: چه كسي خبرش را براي من بياورد؟
4:39 مردی از انصار گفت
4:41 من هستم ای رسول خدا
4:43 و نزد او رفت
4:45 او را در خانه اش پیدا کرد، غمگین و سرش پایین
4:48 و او گفت
4:50 کار تو چیست ابومحمد؟
4:52 او بد گفت
4:54 گفت تو چی؟
4:56 گفت می دانی که من یک باس هستم
5:00 و صدای من اغلب بلندتر از صدای رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
5:05 آنچه او آموخت از قرآن نازل شد
5:09 من فقط فکر می کنم که کار من شکست خورده است
5:12 و من از اهل جهنم هستم
5:14 پس آن مرد نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت
5:18 آنچه را که دید و شنید به او گفت
5:21 و او گفت
5:22 برو پیشش و بهش بگو
5:24 من از اهل جهنم نیستم
5:26 اما تو از اهل بهشت هستی
5:29 این خبر خوبی برای ثابت بود
5:32 او در تمام عمرش به خوبی او امیدوار بود
5:35 ثابت بن قیس همه صحنه ها را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مشاهده کرد.
5:41 همراه با بدر
5:43 او در جستجوی شهادتی که پیامبر به او داده بود، خود را در دل نبردها انداخت
5:49 هر بار در حالی که از او دور بود دلتنگ او می شد
5:54 تا اینکه جنگ های ارتداد بین مسلمانان و مسیله دروغگو رخ داد
5:59 در زمان حکومت صدیق رضی الله عنه
6:02 ثابت بن قیس در آن زمان فرمانده سپاه انصار بود
6:07 سالم، مولا ابوحذیفه، فرمانده جند المهاجرین
6:11 خالد بن ولید فرمانده کل سپاه بود
6:14 حامیان، مهاجران و کسانی که در آن هستند اهل روستا هستند
6:19 باد و حالت در بیشتر نبردهای مسیلمه و افرادش با سپاهیان مسلمان بود
6:26 تا آنجا که به اردوگاه خالد بن ولید هجوم بردند
6:31 می خواستند همسرش ام تمیم را بکشند
6:34 طناب های بست را بریدند و پاره کردند
6:38 در آن روز ثابت بن قیس دید که مسلمانان در حال ضعیف شدن هستند و دلش پر از اندوه و اندوه شد.
6:46 دعوایشان را شنید که دلش را پر از نگرانی و اندوه کرد
6:50 مدنی ها روستاییان را به نامردی متهم می کنند
6:54 مردم روستا، غیرنظامیان را در جنگیدن خوب توصیف می کنند
6:59 آنها نمی دانند جنگ چیست
7:01 سپس ثابت مومیایی شد و بسنده شد
7:05 مقابل شاهدان ایستاد و گفت
7:08 ای مسلمانان!
7:10 ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اینگونه جنگ نکردیم
7:15 مایه تاسف است که دشمنان شما به این جسارت در برابر شما عادت کرده اند
7:19 چقدر بدبختانه عادت کرده اید که آنها را رها کنید
7:23 سپس چشمانش را به آسمان گرفت و گفت
7:26 خدایا من در برابر تو از شرکی که این مردم آوردند بیزارم
7:31 یعنی مسلمان و مردم
7:34 من کاری را که این افراد انجام می دهند به شما رد می کنم
7:37 منظورم مسلمانان است
7:39 سپس شیر وحشی غرش کرد
7:41 شانه به شانه میامین غار
7:44 البراء بن مالک الانصاری
7:46 و زید بن الخطاب
7:48 برادرم امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب
7:51 و سالم موکل ابوحذیفه
7:54 و دیگران و دیگر مؤمنان سابق
7:58 مصیبت بزرگی انجام داد
8:00 او دلهای مسلمانان را پر از شور و اراده کرد
8:03 و دل های مشرکان را پر از رعب و وحشت کرد
8:06 و او هنوز به هر سمتی می دود
8:09 او با هر سلاحی ضربه می زند
8:11 تا اینکه زخم ها بر او سنگینی کردند
8:14 پراید در میدان جنگ کشته شد
8:17 او از شهادتی که خداوند برای او نوشته خشنود است
8:21 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را بشارت داد
8:26 او از پیروزی ای که خداوند به دستان خود برای مسلمانان به دست آورده بود، دلگرم شد
8:31 او یک زره گرانبها به تن داشت
8:34 سپس مرد مسلمانی از کنار او گذشت
8:36 پس آن را از او گرفت و برای خود گرفت
8:39 و شب بعد از شهادتش
8:42 مرد مسلمانی او را در خواب دید
8:45 به مرد گفت
8:47 من ثابت بن قیس هستم
8:48 مرا شناختی؟
8:50 گفت بله
8:52 و او گفت
8:53 من به شما فرمان می دهم
8:55 مراقب باشید نگویید این یک رویا است و آن را هدر ندهید
8:59 وقتی دیروز کشته شدم
9:01 مرد مسلمانی که او را چنین و چنان توصیف کرده بود از کنار من گذشت
9:05 پس سپر مرا گرفت و به سمت مخفیگاهش برد
9:08 در دورترین کمپ از طرف دیگر
9:11 و آن را تحت امر خدا قرار دهید
9:14 زینی روی دیگ گذاشت
9:16 پس من از ابن ولید تقلید می کنم
9:18 به او بگو کسی را بفرست تا سپر را از او بگیرد
9:22 هنوز سر جایش است
9:25 من یکی دیگر را به شما توصیه می کنم
9:27 مراقب باشید نگویید این خواب خواب است و آن را تلف نکنید
9:31 به خالد بگو
9:33 اگر نزد جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه بیایید.
9:38 پس بهش بگو
9:39 ثابت بن قیس مذهب فلان دارد
9:43 و فلان و فلان بردگانش آزاد می شوند
9:47 بدهی من ساقط شود و بنده آزاد شود
9:50 پس مرد بیدار شد
9:52 سپس خالد بن ولید آمد
9:54 پس آنچه را که شنید و دید به او گفت
9:56 پس خالد شخصی را فرستاد تا زره را از دست گیرنده بیاورد
10:00 و آن را در جای خود یافت
10:02 و همانطور که هست با آن آمد
10:04 وقتی خالد به شهر برگشت
10:07 ابوبکر رضی الله عنه خبر ثابت بن قیس و وصیت او را نقل کرده است.
10:12 دوست وصیتش را تایید کرد
10:15 هیچ کس قبل و بعد از او نمی دانست که وصیتش پس از مرگش تأیید شده است، مگر او
10:21 خداوند از ثابت بن قیس راضی و خشنود باشد
10:25 و آرامگاه او را در بالاترین مرتبه قرار دهید
10:28 وصیت شخص بعد از مرگ جایز نیست
10:36 جز وصیت ثابت بن قیس