از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 3 از 35
صور من حياة الصحابة - الحلقة (27) - سعيد بن زيد رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
سعید بن زید رضی الله عنه
0:47
زید بن عمر بن نوفل دور از جمعیت ایستاد
0:51
او شاهد جشن گرفتن یکی از اعیاد قریش است
0:55
او مردانی را دید که عمامه های گران قیمت سندی به سر داشتند
0:59
آنها با خونسردی های ارزشمند یمنی خودنمایی می کنند
1:02
و زنان و کودکان دیدند
1:05
آنها لباس های روشن و لباس های شیک پوشیده بودند
1:09
او به گاوهایی که توسط ثروتمندان رهبری می شد نگاه کرد
1:12
بعد از تزیین آن با انواع تزیینات
1:15
تا آنها را به دست بتها ذبح کنند
1:18
پشت به دیوار کعبه ایستاد
1:21
و گفت: ای اهل قریش
1:24
چت توسط خداوند ساخته شده است
1:26
او کسی بود که برای آن باران از آسمان نازل کرد و آن را رسید
1:30
و من از زمین برایش علف کاشتم و او راضی بود
1:34
سپس آن را به نام دیگری ذبح می کنید
1:37
من شما را مردمی نادان می بینم
1:40
سپس عمویش خطاب نزد او آمد
1:43
پدر عمر بن خطاب
1:45
به او سیلی زد و گفت
1:47
خیس میشی
1:49
ما هنوز هم این فحاشی را از شما می شنویم و تحمل می کنیم
1:52
تا اینکه صبرمان لبریز شد
1:54
سپس قوم احمق قومش او را وسوسه کردند و به او آسیب رساندند
1:58
متوسل به آزار او شدند
2:00
تا اینکه از مکه خارج شد
2:02
به کوه حیره پناه برد
2:04
پس خطاب او را به جمعی از جوانان قریش گماشت
2:08
برای جلوگیری از ورود او و ورودش به مکه
2:11
او فقط مخفیانه وارد آن می شد
2:14
سپس زید بن عمر بن نفیل است
2:17
با برخی از قریش غافل ملاقات کرد
2:19
به همه ورقة بن نوفل
2:22
و عبدالله بن جحش
2:24
و عثمان بن الحارث
2:26
امیمة بنت عبدالمطلب
2:28
عمه محمد بن عبدالله
2:30
و به یاد گمراهی افتادند که اعراب در آن فرو رفته بودند
2:35
زید به یارانش گفت
2:37
به خدا سوگند می دانی که قوم تو بر هیچ چیز نیست
2:41
و به دین ابراهیم گناه کردند و بر خلاف آن رفتند
2:45
پس برای خود دینی بجویید که از آن پیروی کنید
2:48
اگر رستگاری می خواهی
2:51
پس آن چهار مرد نزد خاخام های یهودی، مسیحیان و دیگر افراد فرقه رفتند
2:57
آنها به دنبال حنیفیت، دین ابراهیم هستند
3:01
ورقه بن نوفل مسیحی شد
3:04
و اما عبدالله بن جحش
3:06
و عثمان بن الحارث
3:08
او چیزی به دست نیاورد
3:10
و اما زید بن عمر بن نفیل
3:13
بنابراین او داستانی داشت
3:15
بگذارید به او بسپاریم که به ما بگوید
3:19
زید گفت
3:20
من روی یهودیت و مسیحیت ایستادم
3:23
پس از آنها روی گردان شدم
3:25
من هیچ چیز اطمینان بخشی در مورد آنها پیدا نکردم
3:28
و در جستجوی دین ابراهیم شروع به جستجوی افق کردم
3:32
تا اینکه به شام رسیدم
3:35
راهبی که از کتاب آگاهی داشت آن را برای من ذکر کرد
3:39
پس نزد او رفتم و داستانم را برایش تعریف کردم
3:42
و او گفت
3:43
می بینم که دین ابراهیم را می خواهی برادر مکه
3:47
گفتم بله همین را می خواهم
3:50
و او گفت
3:51
شما خواهان دینی هستید که امروز وجود ندارد
3:55
اما
3:56
حق به کشور شما
3:58
خداوند از قوم تو کسی را می فرستد که دین ابراهیم را تجدید کند
4:02
اگر متوجه شدید، به آن پایبند باشید
4:05
سپس زید در حال حرکت به سوی مکه بازگشت
4:09
عریضه ای به پیامبر موعود
4:12
و وقتی در راه بود
4:14
خداوند پیامبرش محمد را با دین هدایت و حق فرستاد
4:18
اما زید متوجه نشد
4:21
گروهی از بادیه نشینان به او حمله کردند و قبل از رسیدن به مکه او را کشتند
4:26
با دیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله چشمانش سرمه ای شد.
4:31
در حالی که زید نفس های آخرش را می کشید
4:35
نگاهش را به آسمان برد و گفت
4:38
خدایا اگر مرا از این خوبی محروم کنی
4:41
او را از پسر خوشبختم محروم نکن
4:44
خداوند متعال خواست که دعوت زید را اجابت کند
4:48
همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قیام کرد و مردم را به اسلام دعوت کرد
4:53
تا اینکه سعید بن زید در صف اول کسانی بود که به خدا ایمان آوردند و به پیام پیامبرش ایمان آوردند.
5:00
و هیچ وسوسه ای وجود ندارد
5:02
سعید در خانواده ای بزرگ شد که گمراهی قریش را محکوم می کرد
5:07
او در دامان پدری بزرگ شد که زندگی خود را در جستجوی حقیقت زندگی کرد
5:12
او در حالی که به دنبال حقیقت می دوید درگذشت
5:16
سعید به تنهایی در امان نبود
5:18
اما همسرش فاطمه بنت الخطاب خواهر عمر بن خطاب با او مسلمان شد.
5:25
پسر قریشی از مردمش آسیب دید
5:28
شایسته نبود که از دین خود وسوسه شود
5:32
اما قریش به جای اینکه او را از اسلام منحرف کنند
5:36
او و همسرش توانستند یکی از سنگین وزن ترین مردانش را از او بیرون بکشند
5:42
و در خطر هستند
5:44
چنان که دلیل اسلام آوردن عمر بن خطاب بود
5:48
سعید بن عمر بن نفیل تمام نیروی جوان و درخشان خود را در خدمت اسلام قرار داد
5:55
او در حالی که هنوز بیست ساله نشده بود مسلمان شد
6:00
او همه مناظر را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به جز بدر دید.
6:07
دلش برای آن روز تنگ شده بود
6:09
زیرا در مأموریتی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او محول کرده بود
6:15
او همراه با مسلمانان در غصب تاج و تخت کسری و تضعیف پادشاهی سزار مشارکت داشت.
6:21
در هر جنگی تابع آنچه مسلمانان می دیدند بود
6:25
موقعیت های دیده نشده
6:28
و دستان ستودنی
6:31
شاید شگفت انگیزترین قهرمانی او همان قهرمانی بود که در روز یرموک ثبت کرد
6:36
بگذارید بخشی از اخبار آن روز را به او بسپاریم
6:41
سعید بن زید بن عمر بن نفیل گفت
6:45
وقتی روز یرموک بود، بیست و چهار هزار نفر بودیم
6:51
پس رومیان با صد و بیست هزار نفر نزد ما بیرون آمدند
6:55
با قدم های سنگین به ما نزدیک شدند، گویی کوه هایی هستند که دست های نامرئی جابه جا می شوند
7:02
اسقف ها، پدرسالاران و کشیشان از مقابل آنها راه می رفتند
7:07
آنها صلیب ها را حمل می کنند و با صدای بلند دعا می کنند
7:11
ارتش پشت سرشان آن را تکرار می کند و صدایی مانند رعد و برق می شنوند
7:17
وقتی مسلمانان آنها را در این حالت دیدند
7:22
و مقداری از ترسشان در دلهایشان آمیخته شد
7:25
سپس ابوعبیده بن جراح مسلمانان را به جنگ تشویق کرد
7:31
بندگان خدا گفتند
7:34
خدا را یاری کن تا او تو را یاری کند و پاهایت را محکم کند
7:38
ای بندگان خدا صبر پیشه کنید که صبر مایه کفر است
7:43
مورد رضایت خداوند و مذموم برای شرم است
7:47
نیزه های خود را باز کردند و خود را با سپر محکم کردند
7:50
و سکوت کنید مگر آن که در درون خود خدای متعال را ذکر کنید
7:55
تا انشاءالله به شما امر کنم
7:58
سعید در آن زمان گفت
8:02
مردی از صف مسلمین بیرون آمد
8:05
به ابوعبیده گفت
8:07
من تصمیم گرفته ام که موضوع ساعت را برآورده کنم
8:10
آیا پیامی برای فرستادن به رسول خدا صلی الله علیه و آله دارید؟
8:16
ابوعبیده گفت بله
8:19
باشد که آن را از من و مسلمانان بخوانید
8:22
و تو به او می گویی یا رسول الله
8:25
ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود حق یافتیم
8:29
سعید به محض شنیدن حرفش گفت
8:32
او را دیدم که موهایش را بو می کند
8:34
او به دیدار دشمنان خدا می رود
8:37
تا اینکه به زمین خورد
8:39
و زانو زدم
8:41
و من نیزه ام را دریانوردی کردم
8:43
اولین شوالیه ای را که به ما نزدیک شد چاقو زدم
8:46
سپس بر دشمن ثابت کرد
8:48
خدا تمام ترس را از دلم گرفته است
8:52
مردم علیه رومیان قیام کردند
8:54
و همچنان با آنها می جنگند
8:57
تا اینکه خداوند نصرت مؤمنان را مقرر فرمود
9:01
سعید بن زید پس از آن شهادت داد و مشق را به چالش کشید
9:05
هنگامی که از مسلمانان اطاعت کرد
9:08
ابوعبیده بن الجراح او را والی کرد
9:12
او اولین مسلمانی بود که رهبری دمشق را بر عهده گرفت
9:16
در زمان بنی امیه
9:18
برای سعید بن زید حادثه ای رخ داد
9:21
مردم یثرب از دیرباز به آن سخن گفته اند
9:25
آن عروه بنت اویس است
9:27
ادعا شد که سعید بن زید
9:29
مقداری از زمین او را غصب کرده بود
9:31
آن را به سرزمین خود ضمیمه کرد
9:33
طالوكان اين را در ميان مسلمانان ساختند
9:36
و تو حرفش را بزن
9:38
سپس امر خود را به مروان بن الحكم تسليم كرد
9:41
فرماندار شهرستان
9:43
پس مروان افرادی را نزد او فرستاد تا در این باره با او صحبت کنند
9:47
کار برای صحابی رسول خدا سخت بود
9:50
گفت: مرا ظلم کننده به او می بینند
9:53
چقدر تاریک است
9:55
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
9:59
هر که به یک وجب زمین ظلم کند
10:01
انگشتر او در روز قیامت از هفت زمین است
10:05
خدایا او ادعا کرد که من به او ظلم کردم
10:09
اگر دروغ باشد
10:11
بنابراین بینایی او کور شد
10:13
و آن را در چاهی که بر سر آن با من مجادله کرد بینداز
10:16
من نوری را نشان می دهم که برای مسلمانان روشن می کند که به او ظلمی نکرده ام
10:22
همین چند وقت پیش بود
10:25
تا اینکه عقیق با جریانی جاری شد که مانند آن هرگز جاری نشده بود
10:29
او میزان اختلاف آنها را فاش کرد
10:33
برای مسلمانان ظاهر شد که سعید صادق است
10:37
بعد از آن زن بیش از یک ماه زنده نماند تا اینکه نابینا شد
10:42
و بین آنها در آن سرزمین خود پرسه می زند
10:45
او در چاه او افتاد
10:47
عبدالله بن عمر گفت
10:49
در کودکی می شنویم که انسان به انسان می گوید
10:53
کور مثل خدا، همچنان که عروه کور بود
10:57
جای تعجب نیست
10:59
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
11:02
از ندای مستضعفان بترسید
11:04
بین او و خدا حجابی نیست
11:08
پس اگر مظلوم سعید بن زید بود چه؟
11:11
یکی از ده بهشت موعود
11:15
خدایا اگر مرا از این خوبی محروم کنی
11:20
او را از پسر خوشبختم محروم نکن
11:24
زید پدر سعید است
11:37
مظلوم