از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 31 از 61
صور من حياة الصحابة - الحلقة (61) - سهيل بن عمرو رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:21
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:30
سهیل بن عمر
0:32
خدایا در مورد او
0:50
سهیل بن عمر
0:52
استادی از پیشوایان برجسته قریش
0:55
او یکی از خوش بیان ترین سخنوران عرب است
0:58
و یکی از اهل حل و عقد
1:01
کسانی که نمی توان آنها را از انجام کاری منع کرد
1:04
سهیل زمانی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ضربت خورد
1:08
با دعوت به حقیقت
1:10
کامل و کامل است
1:12
او شایسته ذهن روشن و بینش دقیق خود بود
1:16
تا او را نخستین اجابت کننده دعوت پیامبر هدایت و رحمت کند
1:21
اما سهیله فقط اسلام را رها نکرد
1:25
بلکه شروع کرد به هر وسیله ای مردم را از راه خدا باز می دارد
1:29
تازیانه عذابش را بر سر کسانی که اسلام آورده اند می ریزد
1:33
تا آنها را از دین خود وسوسه کند و به شرک بازگرداند
1:37
اما سهیل بن عمر
1:39
او خیلی زود از خبری که مانند صاعقه به او برخورد کرد شگفت زده شد
1:44
این زمانی بود که ما به آن بزرگ شدیم
1:46
که پسرش عبدالله است
1:48
دخترش ام کلثوم
1:50
او به دنبال محمد رفت
1:52
او با دین آنها به سرزمین حبشه گریخت
1:55
از شر او و قریش خلاص شوید
1:58
آن وقت انشاءالله این خبر برای مهاجر حبشی دروغ می شد
2:03
آن قریش اسلام آورده بودند
2:06
و مسلمانان اکنون در میان خانواده های خود در آرامش زندگی می کنند
2:10
گروهی از آنان به مکه بازگشتند
2:13
در میان کسانی که بازگشتند، عبدالله بن سهیل بود
2:18
پاهای عبدالله به سختی پا به سرزمین مکه گذاشته بود
2:22
تا اینکه پدرش او را برد
2:24
و او را در زنجیر ببندید
2:26
او را در جای تاریک خانه اش انداخت
2:30
و مسحور شکنجه اش شد
2:33
متوسل می شود تا به او آسیب برساند
2:35
تا اینکه ترک دین محمدی را نشان داد
2:39
از بازگشت به دین پدران و اجدادش خبر داد
2:43
از سهیل بن عمر توضیح دهید
2:45
و چشمش آرام شد
2:47
وجد پیروزی بر محمد را احساس کرد
2:50
سپس مشرکان نماندند
2:52
تصمیم گرفتند در بدر با رسول خدا صلی الله علیه و آله بجنگند
2:57
پس سهیل بن عمر با آنان بیرون رفت
3:00
همراه پسرش عبدالله
3:02
او مشتاق بود پسرش را ببیند که شمشیری را به صورت محمد می زند
3:07
پس از اینکه اخیراً یکی از پیروان او بود
3:11
اما سرنوشت برای سهیل در نظر گرفته شده بود
3:14
مگر اینکه به حسابش بیفتد
3:17
این دو گروه به سختی در سرزمین بدر به هم رسیدند
3:21
تا اینکه پسر مسلمان مؤمن به صفوف مسلمانان گریخت
3:25
خود را زیر پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داد
3:30
موهایش برای مبارزه با پدر کشیده شده بود
3:34
و کسانی که با او هستند دشمن خدا هستند
3:36
وقتی بدر با آن پیروزی قاطع تمام شد
3:40
که خداوند به پیامبرش عطا کرد
3:43
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایستاد
3:47
و یاران خوبش خانواده مشرکان را به رخ کشیدند
3:50
سپس سهیل بن عمر را در دستان خود اسیر می یابند
3:54
هنگامی که سهیل در دست پیامبر صلی الله علیه و آله ظهور کرد
3:59
مفدی از عمر بن الخطاب می خواهد که به او نگاه کند
4:03
گفت یا رسول الله باسنم را بردارم
4:07
تا دیگر در مجامع مکه تبلیغ نکند
4:11
به اسلام و پیامبرش توهین می کند
4:14
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
4:17
آنها را رها کن عمر
4:19
شاید آنچه را که شما را خشنود می کند، به خواست خدا از آنها ببینید
4:23
سپس روزها گذشت
4:26
عهدنامه حدیبیه بود
4:28
پس قریش سهیل بن عمر را فرستاد
4:31
به نمایندگی از او در انعقاد مصالحه
4:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله از او پذیرایی کرد
4:37
جمعی از یارانش را همراه داشت
4:39
از جمله پسرش عبدالله بن سهیل است
4:42
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بگذار
4:46
درود بر علی بن ابی طالب برای نوشتن عقد
4:49
شروع کرد به دیکته کردن و گفت:
4:52
بنویس بسم الله الرحمن الرحیم
4:55
سهیل گفت: ما این را نمی دانیم
4:59
اما خدایا با نامت بنویس
5:02
پیامبر صلی الله علیه و آله به علی فرمود
5:06
خدایا به نام خودت بنویس
5:09
سپس فرمود: بنویس: این همان چیزی است که محمد رسول خدا بر آن توافق کرده است.
5:15
سهیل گفت
5:17
اگر شاهد بودیم که تو رسول خدا هستی، با تو نمی جنگیدیم
5:21
اما اسم خودت و پدرت را بنویس
5:24
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
5:27
به خدا سوگند من رسول خدا هستم هر چند مرا انکار کنید
5:31
محمد بن عبدالله را بنویس
5:34
سپس قرارداد را کامل کنید
5:36
سهیل بن عمر سربلند برگشت
5:39
زیرا گمان می کرد قومش بر محمد پیروز شده است
5:44
بعد دوباره روزها گذشت
5:48
و سپس قریش شکست سختی را بدون جنگ متحمل شدند
5:53
و هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به عنوان فاتح وارد مکه شد.
5:58
و چون منادى ندا دهد اى اهل مكه
6:02
هر که وارد خانه اش شود در امان است
6:05
هر کس وارد مسجدالحرام شود در امان است
6:08
هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است
6:12
به محض شنیدن صدای سهیلنی
6:15
تا اینکه وحشت در دلش رخنه کرد
6:18
در خانه اش را بست و به دستش افتاد
6:22
اجازه دهید صحبت را به سهیل بن عمر بسپاریم
6:25
تا از این لحظات سرنوشت ساز زندگی اش برایمان بگوید
6:29
سهیل گفت
6:31
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مکه شد
6:35
او وارد خانه من شد و در را قفل کرد
6:39
فرستادم دنبال پسرم عبدالله
6:42
از دیدن چشماش خجالت میکشم
6:45
زمانی که وقتم را صرف شکنجه او به خاطر اسلام آوردن کرده بودم
6:49
وقتی او وارد من شد
6:51
گفتم از محمد همسایه بخواه
6:55
زیرا من از کشته شدن در امان نیستم
6:58
پس عبدالله نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت
7:02
پدرم گفت: ای رسول خدا به او ایمان داری؟ فدای تو بشم
7:07
گفت بله
7:09
او به امنیت خدا اعتقاد داشت
7:11
بگذارید ظاهر شود
7:13
سپس رو به دوستانش کرد و گفت
7:16
کدام یک از شما با سهیل آشنا شد؟
7:18
بد نیست با او آشنا شویم
7:20
به جان من، سهیلا شعور و شرافت دارد
7:23
هیچ کس مثل سهیل نیست که از اسلام بی خبر باشد
7:26
اما مقدر بود و شد
7:29
سهیل بن عمر بعداً مسلمان شد
7:33
او صاحب قلب و ذهنش بود
7:36
من پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را دوست دارم
7:39
عشقی برای سویدا عزیزتر از دلش
7:43
دوست رضی الله عنه گفت
7:46
در حجة الوداع به سهیل بن عمر نگاه کردم
7:50
ایستادن در دستان رسول خدا صلی الله علیه و آله
7:54
جسد را به او پیشنهاد می کند
7:57
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:00
با دست سخاوتمندش ذبح می کند
8:02
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آرایشگر را صدا زد
8:06
پس سرش را تراشید
8:08
پس به سهیل نگاه کردم
8:10
یک مو از موی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می چیند
8:14
و آن را روی چشمانم می گذارد
8:17
پس یاد روز حدیبیه افتادم
8:19
چگونه از نوشتن این که محمد رسول الله است خودداری کرد؟
8:23
خدا را شکر کردم که او را هدایت کرد
8:26
سهیل از زمانی که به اسلام گروید، خود را وقف انجام کارهایی کرد که او را به خدا نزدیکتر می کرد
8:30
و در نهایت به نفع اوست
8:32
در میان کسانی که بعد از فتح اسلام آوردند، کسی نبود
8:35
چه کسی از او نماز و روزه و زکات بیشتری دارد؟
8:39
نه نرمی دل است و نه گریه زیاد از ترس خدا
8:44
سپس هر روز به معاذ بن جبل رفت
8:48
تا اینکه چیزی از قرآن برایش بخواند
8:51
درار بن خطاب به او گفت
8:54
ای ابوزید!
8:56
این خزرجی را بیاور تا برایت قرآن بخواند
9:00
آیا به مردی از قوم خود از قریش پناه برده ای؟
9:04
گفت ای دیرار
9:07
آنچه شما می گویید یادگار جهل است
9:11
اوست که همان کاری را کرد که با ما کرد
9:14
تا اینکه او بر همه چیزهای خوب از ما پیشی گرفت
9:17
اسلام تعصب جاهلیت را از ما دور کرده است
9:21
او افرادی را پرورش داد که هیچ اشاره ای نداشتند
9:24
ای کاش با آنها بودیم و همانطور که آنها پیش رفتند، پیش می رفتیم
9:28
سهیل بن عمر همچنان شکر پیشینیان خود را احساس می کرد
9:33
به اسلام بر او و امثال او باد
9:36
او متوجه تفاوت او و آنها می شود
9:39
روزی به درگاه عمر بن الخطاب آمد
9:43
او و حارث بن هشام
9:46
و ابوسفیان بن حرب
9:49
عمار بن یاسر با آنان حضور یافت
9:52
مردانی که به قبلی ها وفادارند
9:55
اذان عمر آمد و گفت
9:58
عمار وارد شود و صهیب وارد شود
10:01
پس مردم قریش به یکدیگر نگاه کردند
10:04
به برخی افراد عصبانی
10:07
سپس شخصی گفت: ما تا به امروز تو را ندیده ایم.
10:11
عمر به این افراد اجازه می دهد
10:14
وقتی در خانه او هستیم، او به ما توجهی نمی کند
10:17
سهیل گفت: اگر عصبانی هستی.
10:20
پس با خودت قهر کن
10:23
مردم را رها کنید و ما را دعوت کنید
10:26
بنابراین آنها عجله کردند و ما سرعت خود را کم کردیم
10:29
پس اگر روز قیامت ما را به بهشت بخوانند و رها کنند، چطور؟
10:32
اما قسم می خورم
10:35
آنها به فضیلتی که نمی بینید بر شما پیشی گرفتند
10:38
بزرگتر از این دری که بر سر آن رقابت می کنید
10:41
بعد گفت اینها
10:44
در آنچه بر شما سبقت داشتند، پیشی گرفتند
10:47
به خدا سوگند هیچ راهی برای جبران آنچه از دست رفته نیست
10:50
مگر از راه جهاد و شهادت
10:53
بعد لباسش را در آورد و بلند شد
10:56
آن زمان جنگ هایی در جریان بود
10:59
در مرزهای شام بین مسلمانان و رومیان
11:02
پس سهیل بن عمر پسرانش را جمع کرد
11:05
و همسران و نوه هایش
11:08
او آنها را به شام هدایت کرد تا با آنها پیوند برقرار کند
11:11
برای رضای خدا به همراهانش گفت
11:15
به خدا من جایگاهی را که نزد مشرکان گرفتم رها نمی کنم
11:18
مگر اینکه در کنار مسلمانانی مثل او بایستید
11:21
و هیچ خرجی با مشرکان خرج نکردم
11:24
جز اینکه من همون هزینه کردم
11:27
به خدا قسم به خاطر خدا با هم رشد می کنم
11:30
تا اینکه شهیدی را می کشم
11:33
یا در مکه بیگانه بمیرم
11:36
سهیل بن عمر به سوگند خود وفا کرد
11:39
با مسلمانان یرموک شهادت داد
11:42
و به امتحان مؤمنان واقعی مبتلا شد
11:45
سپس او هنوز از جنگ حرکت کرد
11:48
به دیگری تا اینکه به دمشق رسید
11:51
طاعون Emmaus
11:54
پس سهیل در آنجا درگذشت
11:57
و همه فرزندان و بستگانش با او هستند
12:00
خداوند از سهیل بن عمر راضی باشد
12:03
آن را با انبیا و شهدا نوشته است
12:06
و آن ها همراهان خوبی هستند
12:16
الامری گفت که این برای او آسان است
12:19
عقل و شرف
12:22
هیچ کس مثل سهیل نیست که از اسلام بی خبر باشد
12:25
محمد رسول خداست