از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 43 از 72
صور من حياة الصحابة - الحلقة (72) - أبو عقيل الأنيقي رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:30
ابوحقیل عنقی رضی الله عنه
0:50
موضوع مسیله دروغگو جدی تر و شدت یافت
0:54
چهل هزار نفر از قومش بنی حنیفه برای او جمع شدند
0:58
به نظر می رسد آنها حدود بیست هزار متحد باشند
1:02
ارتش او بزرگترین ارتشی بود که اعراب تا آن روز می شناختند
1:07
در عین حال به طور تصاعدی بر ارتش خلیفه مسلمین افزود
1:14
ابوبکر صدیق رضی الله عنه
1:17
این خطر قریب الوقوع نبود که در آن زمان متوجه مسلمانان شد
1:22
محدود به مسیلمه دروغگو
1:25
و ارتش قوی، متحد و منسجم او
1:28
اما این خطر در میان مرتدان دیگر نیز ظاهر شد
1:33
که در کل به خدا ایمان داشت
1:37
شهادت می دهند که محمد رسول خداست
1:40
آنها به اقامه نماز عمل نمی کنند
1:43
با این حال آنها از خلیفه می خواستند که زکات را از آنها بپردازد
1:49
و اما مسيلمه دروغگو و همراهان او
1:52
نبوت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کردند
1:58
و به کتاب بزرگی که خداوند بر او نازل کرده کافر شدند
2:02
آنها به پیامبری ایمان دارند که درباره خدا دروغ می بندد
2:06
اگر مقدر است که این نیروی عظیم پیروز شود
2:10
این امر موجب از بین رفتن اسلام و مردم آن می شود
2:15
و خداوند پس از آن روز در جزيره العرب عبادت نخواهد شد
2:19
دوست رضی الله عنه مسیله دروغگو را متهم کرد
2:24
با سپاهی به رهبری عکرمه بن ابی جهل
2:28
و عکرمه اگر نمی دانی فارس هیجا
2:32
و قهرمان خانم و بن حرب
2:35
سپس او قهرمانان قوی را زیر پرچم خود آورد
2:39
آنگادا شمشیرهای خود را در پیروزی بیرون آورد
2:43
امّا مصیّلمه بر آنان مصیبتى وارد شد که اذهان مسلمانان را در هم شکست
2:48
این باعث خشم جانشین آنها ابوبکر صدیق شد
2:52
رسولی از او فرستاد تا از لشکر شکست خورده جلوگیری کند
2:56
از بازگشت به مدینه تا حمایت مسلمانان را از دست ندهد
3:01
به او دستور داد که همان جا بماند
3:04
سپس نامه ای نوشت و او را به خاطر عجله اش سرزنش کرد
3:09
قبل از تکمیل شماره و قولش
3:12
و به او می گوید: من به تو نشان نمی دهم و تو به من نشان نمی دهی
3:15
و به شهر برنگرد
3:18
عزم مسلمانان را تضعیف کردند
3:21
و اندامشان را پیچاند
3:23
شکست عکرمه وجدان مسلمانان را تکان داد
3:27
چشمانشان بیش از پیش به خطبه قریب الوقوع باز شد
3:32
خلیفه وقف نجات اسلام و مسلمانان بود
3:36
از این خطر قریب الوقوع
3:38
تعدادی از میدان ها را از سربازان مسلمان خالی کرد
3:41
مدتی با مرتدانی که از پرداخت زکات خودداری می کردند مدارا کرد
3:46
این برای بسیج بزرگترین ارتشی است که می تواند برای مسلمه جمع کند
3:51
و انشاءالله بزرگترین ظرفیت را برای تضمین پیروزی این ارتش فراهم کنیم
3:57
صدیق ارتش خود را از سه لشکر تشکیل داد
4:01
اولین سپاه مهاجران است
4:04
کسانی که در راه خدا و رسول او صلی الله علیه و آله و سلم رنج بردند، چه رنجی بردند.
4:10
آنها به همان اندازه که برای تماس رنج بردند
4:13
عمارت اسلام را خشت به خشت با دست خود ساختند
4:17
خاکش را با عرق و اشک مخلوط کردند
4:20
دومی لشکر انصار صالحین است
4:24
کسانی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله حمایت کردند
4:28
از او حمایت کردند و از او جلوگیری کردند و با او با دشمنان خدا جنگیدند
4:33
آنها شاهد جنگ بودند
4:36
سوم پسران سپاه بوادی است
4:40
افرادی با قدرت، شجاع و کمک
4:43
سپس انبوهی از قاریان در لشکر ایجاد کرد
4:46
من کتاب خدا را حمل کردم
4:49
او مشتاق آنها بود و نگران آنها بود
4:52
سپس بادریان به آنها پیوستند
4:55
هر چند در مورد آنها صحبت می کرد
4:58
من از این گروه نخبه از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ استفاده نمی کنم.
5:04
اما من آنها را به نفع تجارت نگه می دارم
5:07
زیرا خداوند تبارک و تعالی است
5:10
ممکن است آنها را از بلا محافظت کند
5:12
بیش از آنچه پیروزی به دست آنها می رسد
5:16
سپس پرچم ارتش شمشیر خدا را در دست گرفت
5:19
خالد بن الولید
5:21
این دو گروه در سرزمین الیمامه به هم رسیدند
5:24
مسیلمه سربازان خود را در عقبه صف آرایی کرد
5:28
و پشت سر ارتش زن و بچه و پول بودند
5:32
خالد سربازانش را در مواجهه با ارتش دشمنش توصیف کرد
5:36
دو ارتش در انتظار یک حمله گسترده ایستاده بودند
5:41
هر دو تیم با اطمینان دیدند که این یک نبرد است
5:46
این نبرد نابودی یا بقا است
5:49
شرابیل بن مسیلمه دروغگو را متوقف کنید
5:54
او احساس غرور و عصبیت را در میان مردمش متزلزل می کند
5:58
و او گفت
5:59
ای بنی حنیفه
6:01
این روز روز حسادت و تب است
6:04
اگر شکست خوردی
6:06
زنانی را که در اسارت به شما پناه بردند، خواهید دید
6:10
پس از زنان و فرزندان خود جلوگیری کنید
6:13
و برای حساب و نسب خود بجنگید
6:16
و به دشمنت حمله کن
6:19
به سختی صحبتش را تمام کرد
6:21
تا اینکه قومش در میان صفوف مسلمانان اردو زدند
6:24
شیره سنگ
6:26
آنها با سیلابی پر شده بودند
6:29
صفوف مسلمانان در شکست خوردند
6:32
خالد بن الولید از اردوگاهش برکنار شد
6:35
همسرش ام تمیم به دست آنها افتاد
6:39
تصمیم گرفتند او را بکشند
6:41
اگر مردی در میان آنها او را استخدام نکرده بود، در امان بود
6:45
خالد متحیر شد و آهنگساز شد، ثابت الجنان
6:49
این به این دلیل است که او هیچ شکی در مورد نصرالله نداشت
6:53
از حمایت او ناامید نشوید
6:56
پس فکر کرد و مشورت کرد
6:58
انديشه و اندرز او را به عامل شكست هدايت كرد
7:02
این سه لشکر مسلمان است که بر یکدیگر تکیه می کنند
7:07
بر سر ارتش فریاد زد
7:09
عالی، سربازان!
7:11
متمایز باشید تا مصیبت هر گروهی از شما معلوم شود
7:15
مسلمانان را بدانند که از کجا آمده اند
7:18
فریاد خالد بن ولید شور و شوق مسلمانان را نسبت به دین خدا برانگیخت.
7:24
به آرزوی شهادت در راه خدا دامن زد
7:28
حجاب از چشمانشان برداشته شد
7:31
قصرهای بهشت را دیدند که درهایشان برای پذیرایی از شهدا باز است
7:36
در آن زمان قهرمانی در میان مسلمانان پدید آمد
7:40
دست تاریخ چیزی بزرگتر یا بزرگتر را برنامه ریزی نکرد
7:44
مردانگی در سربازان خدا ظاهر شد
7:47
سفرهایش نه عزیزتر بود و نه ارجمندتر
7:51
او در خط مقدم این قهرمانان بود
7:54
قهرمان داستان ما
7:56
عبدالرحمن بن عبدالله بن ثعلبه انصاری
8:00
او را ابوعقیل عنقی گویند
8:03
به سخنان عبدالله بن عمر بن خطاب گوش دهیم
8:07
او کسی است که داستان شگفت انگیز خود را برای ما تعریف خواهد کرد
8:11
عبدالله بن عمر گفت
8:13
هنگامی که مسلمانان برای جنگ در روز یوم الله صف کشیدند
8:17
ابوعقیل عنقی مثل دیگ می جوشید
8:21
و مثل شیر می پرد
8:23
به محض شروع درگیری
8:25
تا اینکه ذبح خود را با مسلمانان متفاوت ساخت
8:29
سینه اش را پایین تر از سینه آنها گذاشت
8:32
او اولین کسی بود که در آن روز مورد اصابت تیر قرار گرفت
8:36
تیر به سینه ابوعقیل عنقی وارد شد
8:40
بین شانه هایش نشست
8:42
بدون اینکه به قلبش دست بزنه
8:44
اگر او را لمس می کرد، بلافاصله می مرد
8:47
دستش را به سمت تیر دراز کرد
8:49
آن را از بین شانه هایش ربود
8:51
و محکم ایستاد و جنگید
8:53
تا اینکه زخم سمت چپش را ضعیف کرد
8:56
سپس قدرت او از بین رفت
8:59
او در جای خود افتاد، بدون برنامه ریزی نزدیک شد
9:02
پس او را به سفر بردیم و در آنجا قرار دادیم
9:06
او از ما دور نبود
9:09
هنگامی که نبرد شدید شد، یاواتی ها به شدت خشمگین شدند
9:11
و مسلمانان را قرار دهید
9:13
ابوعقیل صدای براء بن مالک انصاری را شنید
9:17
ای انصار کجایی؟
9:20
کجایی؟
9:22
من البراء بن مالک الانصاری هستم
9:24
نزد من بیا ای انصار
9:27
سپس مراد ابن عدی الانصاری را دید
9:30
او غلاف شمشیر خود را می شکند
9:32
به جلو می پرد
9:34
صدای کاکوفونی از زمین بلند می شود و فریاد می زند
9:37
ای اهل انصار خدا خداست
9:40
توپ را به سمت دشمن خود توپ کنید
9:43
ای کسانی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله حمایت کردید
9:47
عبدالله بن عمر گفت
9:49
پس به ابوعقیل نگاه کردم
9:51
دیدم ایستاده
9:54
پس به او نزدیک شدم و گفتم
9:56
هر چی میخوای عمو
9:58
و او گفت
9:59
آیا البراء بن مالک انصاری را نشنیدید؟
10:02
مراد از ابن عدی مرا صدا می کند
10:05
گفتم با شما تماس نگرفتند
10:08
آنها نام شخص خاصی را ذکر نکردند
10:11
بعد به زخم اهمیت نمی دهند
10:14
و او گفت
10:15
به من می گویند انصار
10:17
و من یکی از آنها هستم
10:20
و حتی اگر دوست داشته باشند باید جواب آنها را بدهم
10:23
سپس بسته بندی کنید
10:25
شمشیر را در دست راست گرفت
10:27
و شروع کرد به زنگ زدن
10:29
هی انصار، توپ، توپ، دلتنگی
10:32
هی انصار، توپ، توپ، دلتنگی
10:36
پس انصار جمع شدند و با هم حرکت کردند
10:39
مسلمانان جلو آمدند و وقف کردند
10:42
تا آنكه مسيلمه و همراهان او را وارد بهشت مرگ كردند
10:46
پس ما مهاجران با آنها درآمیختیم
10:49
و شمشیرهای ما شمشیرهای خود را تیز کردند
10:52
سپس او متوجه یک نگاه شد
10:54
سپس ابوعقیل بر در باغ مرگ بود
10:58
دستش از کتف بریده شد
11:01
و به زمین افتادم
11:03
او چهارده زخم داشت که همه آنها کشنده بود
11:08
پس در حالی که در حال مرگ بود بالای سرش ایستادم و گفتم
11:12
ابوعقیل
11:14
به لسان مالتث لبیک گفت
11:18
شکست کیست؟
11:20
بگو چه کسی را شکست دهم
11:22
پس گفتم: «مژده میدهم».
11:24
دشمن خدا و دشمن رسول او صلی الله علیه و آله کشته شد
11:29
انگشتش را به سوی آسمان بلند کرد
11:32
گفتم خداوند متعال او را ستایش می کند
11:35
سپس نفس های آخرش را کشید
11:39
عبدالله بن عمر گفت
11:41
وقتی به شهر برگشتم
11:43
تمام خبر ابوعقیل را به فاروق گفتم
11:47
چشماش پر از اشک شد و گفت
11:50
خداوند ابوعقیل را رحمت کند
11:54
او همچنان از خداوند شهادت طلب می کند و بر طلب آن اصرار می ورزد
11:59
تا اینکه بهش رسید
12:01
این چیزی است که من از بهترین اصحاب پیامبرمان محمد صلی الله علیه و آله آموختم
12:08
و پیروان نخبه اش
12:13
ابوعقیل هنوز از خدا شهادت می خواهد
12:17
از او خواست تا به دست آورد
12:21
او یکی از بهترین یاران پیامبر ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود
12:27
عمر بن الخطاب
12:35
در ستایش