از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 14 از 72
صور من حياة الصحابة - الحلقة (35) - عقبة بن عامر الجهني رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
عقبه بن عامر الجهانی رضی الله عنه
0:47
این رسول خدا صلی الله علیه و آله است که به حومه یثرب می رسد.
0:52
بعد از مدت ها اشتیاق و انتظار
0:56
و اینجا هستند، مردم شهر خوب
0:59
در مسیرها و پشت بام خانه ها ازدحام می کنند
1:03
از دیدار با پیامبر رحمت از شادی بلند فریاد زدند
1:07
و دوستش
1:09
اینم دخترای کوچولوی شهر
1:12
تنبور در دست و حسرت در چشمانشان بیرون می آیند
1:17
پژواک تریل
1:19
ماه کامل در راه است
1:21
از چین های خداحافظی
1:24
باید از ما تشکر کرد
1:26
آنچه را که او به سوی خدا می خواند، برای آن خوانده می شود
1:28
این موکب پیامبر اکرم است که در میان صفها حرکت می کند
1:32
شاهکار حسرت
1:34
و احاطه شده توسط قلب های مشتاق
1:37
اشک شوق و لبخند شادی در اطرافش پراکنده است
1:42
اما عقبه بن عامر الجهانی
1:45
او شاهد حرکت رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود
1:49
او از پذیرایی توسط گیرندگان خوشحال نشد
1:53
دلیلش این است که او با غنایم به صحرا رفته بود
1:58
تا آنجا از او مراقبت کند
2:01
پس از آنکه خشم بر او شدید شد و از مرگ ترسید
2:05
این همه زباله های دنیایی است که او دارد
2:08
اما شادی که مدینه را فرا گرفت
2:12
به زودی به دره های آن نزدیک و دور گسترش یافت
2:16
در هر نقطه خوبی می درخشید
2:20
خبر آن به عقبه بن عامر الجهانی رسید
2:24
او با غنایم دور در بیابان است
2:27
صحبت را به عقبه بن عامر بسپاریم
2:30
تا ماجرای ملاقاتش با رسول خدا صلی الله علیه و آله را برایمان بازگو کند
2:35
عقبه گفت
2:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمد
2:41
و غنیمت دارم که باید از آن مراقبت کنم
2:44
به محض شنیدن خبر آمدنش
2:47
تا اینکه او را ترک کردم و بدون تردید به سمت او رفتم
2:51
وقتی او را دیدم گفتم:
2:53
ای رسول خدا با من بیعت کن
2:56
گفت تو کی هستی؟
2:58
گفتم عقبه بن عامر الجهانی
3:02
گفت: هر چه دوست دارم برای تو.
3:05
تو با من بیعت کردی، بیعت بادیه نشینی
3:07
یا فروش مهاجرت
3:09
گفتم: بلكه بيعت هجرت.
3:11
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با من بیعت کرد.
3:15
در مورد آنچه با مهاجرین بیعت کرد
3:18
یک شب پیش او ماندم
3:20
بعد رفتم سراغ گوسفندم
3:22
12 مرد مسلمان شدند
3:25
ما دور از شهر زندگی می کنیم
3:27
بیایید گوسفندان خود را در دره های آن بچریم
3:30
به هم گفتیم
3:32
اگر فراهم نکنیم خیری در ما وجود ندارد
3:35
بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:38
روز از نو
3:40
تا به ما فهم دینمان بدهد
3:42
ما آنچه را از آسمان بر او نازل شده می شنویم
3:45
هر یک از ما هر روز به یثرب برویم
3:48
و بگذار شیشه اش را برای ما بگذارد
3:50
بنابراین ما از آن مراقبت می کنیم
3:52
پس گفتم
3:53
نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برو
3:56
یکی پس از دیگری
3:58
و آن که می رود، گوسفندان خود را به من بسپارد
4:01
چون خیلی برای غنائم متاسف بودم
4:04
تا اینکه آن را به هر کسی بسپارید
4:06
سپس دوستان من شروع به تبدیل شدن به یکی از آنها کردند
4:09
پس از دیگری بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:13
و گوسفندانش را برای من می گذارد تا از او نگهداری کنم
4:16
پس اگه بیاد
4:18
من از آنها شنیدم
4:20
من فقه را از ایشان آموختم
4:22
اما خیلی زود به خودم برگشتم و گفتم:
4:26
وای بر تو!
4:27
برای غنایمی که نه چاق کننده و نه غنی کننده است، مطمئن شوید
4:31
دلت برای مصاحبت رسول خدا صلی الله علیه و آله تنگ شده است
4:36
و از او به صورت شفاهی و بدون واسطه گرفتن
4:39
سپس من دست از سوگم زدم
4:42
برای اقامت در مسجد به شهر رفتم
4:45
در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:49
عقبه بن عامر الجهانی هرگز به آن فکر نکرده بود
4:53
وقتی این تصمیم قاطع و قاطع را گرفت
4:57
او پس از یک دهه به یکی از بزرگ ترین علمای صحابه تبدیل شد
5:03
و قاری از بزرگان قاریان
5:05
و رهبر برجسته فتح
5:09
یکی از حاکمان برشمرده اسلام
5:12
او فقط تصور نمی کرد
5:15
غنائمش را می بخشد
5:18
نزد خدا و رسولش می رود
5:20
او پیشتاز ارتشی خواهد بود که ملت جهان، دمشق را فتح می کند
5:26
او برای خود در میان باغ های آن خانه ای می گیرد و به در توماس نگاه می کند
5:31
این فقط یک چشم انداز نبود
5:34
اینکه او یکی از رهبرانی باشد که زمرد سبز کیهان را بگشاید
5:40
مصر
5:41
و فرمانروای آن خواهد شد
5:44
او برای خود خانه ای در دامنه کوه معتمم برنامه ریزی می کند
5:48
اینها همه اموری است که در ضمیر غیب پنهان است
5:53
فقط خدا میدونه
5:55
عقبه بن عامر الجهانی به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوست.
6:01
سایه برای صاحبش لازم است
6:04
هر جا می رفت افسار قاطرش را می گرفت
6:07
در دست اوست که حرکت می کنیم
6:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله غالباً پشت سر او به دنبال او می رفت
6:15
تا اینکه او را بردیف رسول خدا نامیدند
6:18
شاید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از قاطر خود بر او نازل شد
6:22
سوار شدن
6:24
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم راه رفتن است
6:28
او گفت مانعی پیش آمد
6:30
در جنگل های مدینه افسار قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را به دست می گرفتم.
6:37
او به من گفت
6:38
ای مانع، سوار مکن
6:41
فهمیدم که باید بگویم نه
6:43
اما ترسیدم که این نافرمانی از رسول خدا باشد
6:47
گفتم بله ای پیامبر خدا
6:50
پس رسول از قاطر خود پیاده شد و من سوار شدم
6:53
طبق دستور او
6:55
و او را وادار به راه رفتن کنید
6:57
سپس او به زودی آن را ترک کرد
7:00
پیامبر صلی الله علیه و آله سوار شد
7:03
بعد به من گفت
7:05
اوه مانع
7:06
آیا دو سوره را که مانند آنها دیده نشده است به شما یاد ندهم؟
7:10
گفتم: آری یا رسول الله.
7:12
پس برام بخون
7:14
بگو پناه می برم به پروردگار خلق
7:16
و بگو پناه می برم به پروردگار مردم
7:18
سپس نماز اقامه شد
7:20
پس جلو رفت و با آنان نماز خواند
7:23
و او گفت
7:24
هر زمان که می خوابید و هر زمان که بیدار می شوید آنها را بخوانید
7:27
عقبه گفت
7:29
من هنوز آنها را می خوانم و زندگی من ادامه دارد
7:33
او عقبه بن عامر الجهانی را ساخت
7:36
دغدغه او دو چیز است
7:38
علم و جهاد
7:40
با روح و جسم به سراغ آنها رفت
7:43
از خودش به آنها داد
7:45
سخاوتمندانه ترین و سخاوتمندانه ترین کمک هزینه
7:47
در مورد رشته علم
7:49
از مناهیل خسته شد
7:51
رسول خدا مال شیرین است
7:53
تا فردا تلاوت و بروز می شود
7:56
یک فقیه فرضی
7:58
نویسنده و شاعری خوش بیان
8:01
او یکی از بهترین تلاوت کنندگان قرآن بود
8:04
و وقتی شب فرا رسید
8:07
و کائنات آرام شد
8:09
به کتاب خدا روی آورید
8:11
از آیات روشن او تلاوت می کند
8:14
پس قلوب اصحاب ارجمند به تلاوت او گوش داد
8:18
و دلهایشان تسلیم اوست
8:20
چشمانشان از ترس خدا پر از اشک است
8:24
روزی عمر بن خطاب او را دعوت کرد
8:27
و او گفت
8:28
ای عقبه چیزی از کتاب خدا به من نشان بده
8:31
و او گفت
8:33
بشنو ای امیرالمؤمنین
8:35
سپس هر چه از آیات ذکر حکیم می توانست بر او بخواند
8:39
عمر گریه می کند
8:41
تا اینکه اشک ریشش را خیس کرد
8:44
از عقبه قرآنی به خط خود بر جای گذاشته است
8:48
این قرآن تا خیلی وقت پیش باقی بود
8:52
در مصر واقع شده است
8:54
در مسجد معروف به مسجد عقبه بن عامر
8:57
در پایان آمد
8:59
نوشته عقبه بن عامر الجهانی
9:02
این قرآن عقبه یکی از قدیمی ترین قرآن هایی است که روی زمین یافت شده است
9:08
اما در میان چیزهای دیگر، میراث گرانبهای ما را از دست داد
9:12
ما از آن غافلیم
9:15
در مورد میدان جهاد
9:18
همین بس که عقبه بن عامر الجهانی را بدانیم
9:22
او با رسول خدا صلی الله علیه و آله احد و جنگ های پس از آن را شهادت داد.
9:28
و او یکی از شجاع ترین کماندوها بود
9:32
کسانی که روز فتح دمشق را تحمل کردند، وحشتناک ترین و بزرگترین مصیبت بودند.
9:36
ابوعبیده بن جراح به خاطر عملکرد خوبش به او پاداش داد
9:41
که او را به عمر بن خطاب در مدینه بشارت داد تا او را به فتح بشارت دهد.
9:46
هشت شبانه روز ماند
9:50
از جمعه تا جمعه
9:52
بدون وقفه ترافیک را تغذیه می کند
9:55
فاروق حتی از فتح بزرگ خبر داد
9:58
سپس یکی از رهبران لشکریان مسلمانی بود که مصر را فتح کردند
10:03
پس امیرالمؤمنین به او معاویه بن ابی سفیان را پاداش داد
10:07
با این که او را سه سال استاندار کرد
10:11
سپس به او دستور داد تا به جزیره رودس حمله کند
10:14
در دریای مدیترانه
10:16
عقبه بن عامر الجهانی علاقه زیادی به جهاد داشت
10:21
او در دل به حدیث جهاد آگاه بود
10:24
او در نقل آن برای مسلمانان تخصص داشت
10:27
و همیشه در تیراندازی خوب بود
10:30
حتی اگر می خواست حواسش پرت شود با تیراندازی حواسش پرت می شد
10:35
زمانی که عقبه بن عامر الجهانی بیمار شد، درگذشت
10:39
او در مصر است
10:40
پسرانش را جمع کرد و نصیحت کرد
10:43
پسرم، من تو را از سه کار نهی می کنم، پس آنها را حفظ کن
10:48
صحبت در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را قبول نکنید
10:52
مگر کسانی که به او اعتماد دارند
10:54
و قرض نگیرید، حتی اگر خرقه بر تن داشته باشید
10:58
و شعر نگویید
11:00
پس با آن دلهای خود را از قرآن منحرف کنید
11:03
وقتی مرگ او را فرا گرفت
11:06
او را در پای موکتم دفن کردند
11:08
سپس برای جست و جو به ملک او رفتند
11:11
پس هفتاد و چند کمان از خود به جا گذاشت
11:15
با هر کمان یک شاخ و یک تیر
11:18
آنها را به کار در راه رضای خدا توصیه کرد
11:22
خداوند بر وجه قاری عالم و غازی عقبه بن عامر الجهانی رحمت کند.
11:28
و از طرف اسلام و مسلمین به او بهترین پاداش را بدهید