صور من حياة الصحابة - الحلقة (35) - عقبة بن عامر الجهني رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 11:52 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:18 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:27 عقبه بن عامر الجهانی رضی الله عنه
0:47 این رسول خدا صلی الله علیه و آله است که به حومه یثرب می رسد.
0:52 بعد از مدت ها اشتیاق و انتظار
0:56 و اینجا هستند، مردم شهر خوب
0:59 در مسیرها و پشت بام خانه ها ازدحام می کنند
1:03 از دیدار با پیامبر رحمت از شادی بلند فریاد زدند
1:07 و دوستش
1:09 اینم دخترای کوچولوی شهر
1:12 تنبور در دست و حسرت در چشمانشان بیرون می آیند
1:17 پژواک تریل
1:19 ماه کامل در راه است
1:21 از چین های خداحافظی
1:24 باید از ما تشکر کرد
1:26 آنچه را که او به سوی خدا می خواند، برای آن خوانده می شود
1:28 این موکب پیامبر اکرم است که در میان صفها حرکت می کند
1:32 شاهکار حسرت
1:34 و احاطه شده توسط قلب های مشتاق
1:37 اشک شوق و لبخند شادی در اطرافش پراکنده است
1:42 اما عقبه بن عامر الجهانی
1:45 او شاهد حرکت رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود
1:49 او از پذیرایی توسط گیرندگان خوشحال نشد
1:53 دلیلش این است که او با غنایم به صحرا رفته بود
1:58 تا آنجا از او مراقبت کند
2:01 پس از آنکه خشم بر او شدید شد و از مرگ ترسید
2:05 این همه زباله های دنیایی است که او دارد
2:08 اما شادی که مدینه را فرا گرفت
2:12 به زودی به دره های آن نزدیک و دور گسترش یافت
2:16 در هر نقطه خوبی می درخشید
2:20 خبر آن به عقبه بن عامر الجهانی رسید
2:24 او با غنایم دور در بیابان است
2:27 صحبت را به عقبه بن عامر بسپاریم
2:30 تا ماجرای ملاقاتش با رسول خدا صلی الله علیه و آله را برایمان بازگو کند
2:35 عقبه گفت
2:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمد
2:41 و غنیمت دارم که باید از آن مراقبت کنم
2:44 به محض شنیدن خبر آمدنش
2:47 تا اینکه او را ترک کردم و بدون تردید به سمت او رفتم
2:51 وقتی او را دیدم گفتم:
2:53 ای رسول خدا با من بیعت کن
2:56 گفت تو کی هستی؟
2:58 گفتم عقبه بن عامر الجهانی
3:02 گفت: هر چه دوست دارم برای تو.
3:05 تو با من بیعت کردی، بیعت بادیه نشینی
3:07 یا فروش مهاجرت
3:09 گفتم: بلكه بيعت هجرت.
3:11 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با من بیعت کرد.
3:15 در مورد آنچه با مهاجرین بیعت کرد
3:18 یک شب پیش او ماندم
3:20 بعد رفتم سراغ گوسفندم
3:22 12 مرد مسلمان شدند
3:25 ما دور از شهر زندگی می کنیم
3:27 بیایید گوسفندان خود را در دره های آن بچریم
3:30 به هم گفتیم
3:32 اگر فراهم نکنیم خیری در ما وجود ندارد
3:35 بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:38 روز از نو
3:40 تا به ما فهم دینمان بدهد
3:42 ما آنچه را از آسمان بر او نازل شده می شنویم
3:45 هر یک از ما هر روز به یثرب برویم
3:48 و بگذار شیشه اش را برای ما بگذارد
3:50 بنابراین ما از آن مراقبت می کنیم
3:52 پس گفتم
3:53 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برو
3:56 یکی پس از دیگری
3:58 و آن که می رود، گوسفندان خود را به من بسپارد
4:01 چون خیلی برای غنائم متاسف بودم
4:04 تا اینکه آن را به هر کسی بسپارید
4:06 سپس دوستان من شروع به تبدیل شدن به یکی از آنها کردند
4:09 پس از دیگری بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:13 و گوسفندانش را برای من می گذارد تا از او نگهداری کنم
4:16 پس اگه بیاد
4:18 من از آنها شنیدم
4:20 من فقه را از ایشان آموختم
4:22 اما خیلی زود به خودم برگشتم و گفتم:
4:26 وای بر تو!
4:27 برای غنایمی که نه چاق کننده و نه غنی کننده است، مطمئن شوید
4:31 دلت برای مصاحبت رسول خدا صلی الله علیه و آله تنگ شده است
4:36 و از او به صورت شفاهی و بدون واسطه گرفتن
4:39 سپس من دست از سوگم زدم
4:42 برای اقامت در مسجد به شهر رفتم
4:45 در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:49 عقبه بن عامر الجهانی هرگز به آن فکر نکرده بود
4:53 وقتی این تصمیم قاطع و قاطع را گرفت
4:57 او پس از یک دهه به یکی از بزرگ ترین علمای صحابه تبدیل شد
5:03 و قاری از بزرگان قاریان
5:05 و رهبر برجسته فتح
5:09 یکی از حاکمان برشمرده اسلام
5:12 او فقط تصور نمی کرد
5:15 غنائمش را می بخشد
5:18 نزد خدا و رسولش می رود
5:20 او پیشتاز ارتشی خواهد بود که ملت جهان، دمشق را فتح می کند
5:26 او برای خود در میان باغ های آن خانه ای می گیرد و به در توماس نگاه می کند
5:31 این فقط یک چشم انداز نبود
5:34 اینکه او یکی از رهبرانی باشد که زمرد سبز کیهان را بگشاید
5:40 مصر
5:41 و فرمانروای آن خواهد شد
5:44 او برای خود خانه ای در دامنه کوه معتمم برنامه ریزی می کند
5:48 اینها همه اموری است که در ضمیر غیب پنهان است
5:53 فقط خدا میدونه
5:55 عقبه بن عامر الجهانی به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوست.
6:01 سایه برای صاحبش لازم است
6:04 هر جا می رفت افسار قاطرش را می گرفت
6:07 در دست اوست که حرکت می کنیم
6:10 رسول خدا صلی الله علیه و آله غالباً پشت سر او به دنبال او می رفت
6:15 تا اینکه او را بردیف رسول خدا نامیدند
6:18 شاید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از قاطر خود بر او نازل شد
6:22 سوار شدن
6:24 پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم راه رفتن است
6:28 او گفت مانعی پیش آمد
6:30 در جنگل های مدینه افسار قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را به دست می گرفتم.
6:37 او به من گفت
6:38 ای مانع، سوار مکن
6:41 فهمیدم که باید بگویم نه
6:43 اما ترسیدم که این نافرمانی از رسول خدا باشد
6:47 گفتم بله ای پیامبر خدا
6:50 پس رسول از قاطر خود پیاده شد و من سوار شدم
6:53 طبق دستور او
6:55 و او را وادار به راه رفتن کنید
6:57 سپس او به زودی آن را ترک کرد
7:00 پیامبر صلی الله علیه و آله سوار شد
7:03 بعد به من گفت
7:05 اوه مانع
7:06 آیا دو سوره را که مانند آنها دیده نشده است به شما یاد ندهم؟
7:10 گفتم: آری یا رسول الله.
7:12 پس برام بخون
7:14 بگو پناه می برم به پروردگار خلق
7:16 و بگو پناه می برم به پروردگار مردم
7:18 سپس نماز اقامه شد
7:20 پس جلو رفت و با آنان نماز خواند
7:23 و او گفت
7:24 هر زمان که می خوابید و هر زمان که بیدار می شوید آنها را بخوانید
7:27 عقبه گفت
7:29 من هنوز آنها را می خوانم و زندگی من ادامه دارد
7:33 او عقبه بن عامر الجهانی را ساخت
7:36 دغدغه او دو چیز است
7:38 علم و جهاد
7:40 با روح و جسم به سراغ آنها رفت
7:43 از خودش به آنها داد
7:45 سخاوتمندانه ترین و سخاوتمندانه ترین کمک هزینه
7:47 در مورد رشته علم
7:49 از مناهیل خسته شد
7:51 رسول خدا مال شیرین است
7:53 تا فردا تلاوت و بروز می شود
7:56 یک فقیه فرضی
7:58 نویسنده و شاعری خوش بیان
8:01 او یکی از بهترین تلاوت کنندگان قرآن بود
8:04 و وقتی شب فرا رسید
8:07 و کائنات آرام شد
8:09 به کتاب خدا روی آورید
8:11 از آیات روشن او تلاوت می کند
8:14 پس قلوب اصحاب ارجمند به تلاوت او گوش داد
8:18 و دلهایشان تسلیم اوست
8:20 چشمانشان از ترس خدا پر از اشک است
8:24 روزی عمر بن خطاب او را دعوت کرد
8:27 و او گفت
8:28 ای عقبه چیزی از کتاب خدا به من نشان بده
8:31 و او گفت
8:33 بشنو ای امیرالمؤمنین
8:35 سپس هر چه از آیات ذکر حکیم می توانست بر او بخواند
8:39 عمر گریه می کند
8:41 تا اینکه اشک ریشش را خیس کرد
8:44 از عقبه قرآنی به خط خود بر جای گذاشته است
8:48 این قرآن تا خیلی وقت پیش باقی بود
8:52 در مصر واقع شده است
8:54 در مسجد معروف به مسجد عقبه بن عامر
8:57 در پایان آمد
8:59 نوشته عقبه بن عامر الجهانی
9:02 این قرآن عقبه یکی از قدیمی ترین قرآن هایی است که روی زمین یافت شده است
9:08 اما در میان چیزهای دیگر، میراث گرانبهای ما را از دست داد
9:12 ما از آن غافلیم
9:15 در مورد میدان جهاد
9:18 همین بس که عقبه بن عامر الجهانی را بدانیم
9:22 او با رسول خدا صلی الله علیه و آله احد و جنگ های پس از آن را شهادت داد.
9:28 و او یکی از شجاع ترین کماندوها بود
9:32 کسانی که روز فتح دمشق را تحمل کردند، وحشتناک ترین و بزرگترین مصیبت بودند.
9:36 ابوعبیده بن جراح به خاطر عملکرد خوبش به او پاداش داد
9:41 که او را به عمر بن خطاب در مدینه بشارت داد تا او را به فتح بشارت دهد.
9:46 هشت شبانه روز ماند
9:50 از جمعه تا جمعه
9:52 بدون وقفه ترافیک را تغذیه می کند
9:55 فاروق حتی از فتح بزرگ خبر داد
9:58 سپس یکی از رهبران لشکریان مسلمانی بود که مصر را فتح کردند
10:03 پس امیرالمؤمنین به او معاویه بن ابی سفیان را پاداش داد
10:07 با این که او را سه سال استاندار کرد
10:11 سپس به او دستور داد تا به جزیره رودس حمله کند
10:14 در دریای مدیترانه
10:16 عقبه بن عامر الجهانی علاقه زیادی به جهاد داشت
10:21 او در دل به حدیث جهاد آگاه بود
10:24 او در نقل آن برای مسلمانان تخصص داشت
10:27 و همیشه در تیراندازی خوب بود
10:30 حتی اگر می خواست حواسش پرت شود با تیراندازی حواسش پرت می شد
10:35 زمانی که عقبه بن عامر الجهانی بیمار شد، درگذشت
10:39 او در مصر است
10:40 پسرانش را جمع کرد و نصیحت کرد
10:43 پسرم، من تو را از سه کار نهی می کنم، پس آنها را حفظ کن
10:48 صحبت در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را قبول نکنید
10:52 مگر کسانی که به او اعتماد دارند
10:54 و قرض نگیرید، حتی اگر خرقه بر تن داشته باشید
10:58 و شعر نگویید
11:00 پس با آن دلهای خود را از قرآن منحرف کنید
11:03 وقتی مرگ او را فرا گرفت
11:06 او را در پای موکتم دفن کردند
11:08 سپس برای جست و جو به ملک او رفتند
11:11 پس هفتاد و چند کمان از خود به جا گذاشت
11:15 با هر کمان یک شاخ و یک تیر
11:18 آنها را به کار در راه رضای خدا توصیه کرد
11:22 خداوند بر وجه قاری عالم و غازی عقبه بن عامر الجهانی رحمت کند.
11:28 و از طرف اسلام و مسلمین به او بهترین پاداش را بدهید