از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 58 از 73
صور من حياة الصحابة - الحلقة (87) - أبو بصير عتبة بن أسيد رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:21
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:29
ابوبصیر عتبة بن آسید رضی الله عنه
0:51
در سال ششم هجری
0:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله از مدینه خارج شد
0:57
هزار و پانصد نفر از یارانش
1:00
صورتشان را به سمت مسجد جامع برمی گردانند
1:03
می خواهند عمره را انجام دهند
1:05
همین که قریش از آنها با خبر شد
1:08
تا اینکه تصمیم گرفت از ورود آنها به مکه جلوگیری کند
1:12
مهم نیست چقدر گران است
1:15
اما او تصمیم گرفت که صلح کند
1:18
اگر راهی برای آشتی پیدا کردی
1:21
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به خبر رسید
1:24
منطقه حدیبیه
1:26
یک مرحله دور از مکه
1:28
و به آنجا راه افتاد
1:30
سفیران بین او و قریش رفت و آمد کردند
1:34
دو تیم عقب نشینی کردند و مدت ها با هم مذاکره کردند
1:38
تا اینکه سهیل بن عمر آمد
1:40
سفیری برای مشرکان
1:42
با رسول خدا صلی الله علیه و آله صلح کرد
1:46
سپس به شهر باز خواهد گشت
1:49
عمره خود را به سال آینده موکول کند
1:52
مشروط بر اینکه بدون سلاح وارد مکه شود
1:55
او و کسانی که با او هستند پس از سه روز آن را ترک کنند
1:59
و باید بین مسلمانان و قریش صلح برقرار شود
2:02
مدت ده سال
2:04
که طی آن صلح بین دو گروه حاکم است
2:07
پس موضوع برای مسلمانان بزرگ بود
2:10
دفع آنها توسط مشرکان دشوار بود
2:13
اینجا بیت الله الحرام است
2:16
و این قرارداد را با قریش منعقد کند
2:19
کار بر دل اصحاب بزرگوار دشوارتر شد
2:23
سهیل بن عمر شرط کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:28
هر که از قریش نزد مسلمانان بیاید مؤمن است
2:32
از یک مرد یا یک زن
2:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به قریش برگرداند
2:38
و هر که از مسلمانان نزد قریش آمد
2:41
مرتد از اسلام
2:43
آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله پس ندادند
2:47
که باعث خشم عمر بن خطاب رضی الله عنه شد
2:51
پس به طرف دوست پرید و گفت
2:53
ای ابوبکر
2:55
گفت بله
2:57
گفت: مگر محمد رسول خدا نیست؟
3:00
گفت بله
3:02
گفت مگر ما مسلمان نیستیم؟
3:05
گفت بله
3:06
گفت مگر مشرک نیست؟
3:09
گفت بله
3:11
فرمود: علی در دین ما اعطاکننده دنیاست
3:15
ابوبکر با قاطعیت گفت
3:18
ای عمر به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم عمل کن
3:22
شهادت می دهم که او رسول خداست
3:25
عمر گفت
3:26
شهادت می دهم که او رسول خداست
3:29
سپس عمر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت و گفت
3:34
ای پیامبر خدا
3:36
آیا تو رسول خدا نیستی؟
3:38
گفت بله
3:40
گفت: مگر ما مسلمان نیستیم؟
3:43
گفت بله
3:44
گفت مگر مشرک نیست؟
3:47
گفت بله
3:49
فرمود: علی در دین ما اعطاکننده دنیاست
3:53
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
3:55
من بنده خدا و رسولش هستم
3:58
از دستور او سرپیچی نمی کنم
4:00
خداوند هرگز مرا ضایع نخواهد کرد
4:03
عمر گفت
4:04
بعد از آن به صدقه و روزه ادامه دادم
4:08
من دعا می کنم و آزاد می شوم
4:09
ترس از حرف هایی که آن روز زدم
4:13
حتی امیدوار بودم که خدا مرا ببخشد
4:17
زمانی که قرارداد بین پیامبر صلی الله علیه و آله و قریش بسته شد
4:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه بازگشت
4:27
اما او به سختی در آن استقرار کمی
4:31
تا اینکه عهدش رضی الله عنه و عهد و پیمانش برملا شد
4:36
امتحان سختی به خاطر ابوبصیر
4:39
عتبه بن اوسید
4:41
قهرمان داستان ما
4:43
بگذار او حرف بزند
4:45
تا داستان هیجان انگیزش را تعریف کند
4:47
ابوبصیر گفت
4:49
من مردی ضعیف مؤمن بودم
4:53
چون در مکه طایفه ای نداشتم که از من محافظت کند
4:56
یا مردانی که به من کمک می کنند
4:58
قریش بر من شکنجه کرده بودند
5:02
چون دینش را ترک کردم
5:05
و بت هایش را رد می کنم
5:07
زمانی که مسلمانان شروع به هجرت به مدینه کردند
5:10
قریش مرا زندانی کردند
5:12
او به من اجازه نداد با مهاجران مهاجرت کنم
5:15
او مرا در آتش خشم و نفرت خود به حال خود رها کرد
5:20
همه آن چه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله گذشت
5:25
در یک نبرد یا تهاجم
5:27
از من و برادران مظلومم انتقام گرفتی
5:31
کسانی را که او زندانی کرد، سخت ترین انتقام را خواهد گرفت
5:34
سپس مورد غفلت قریش قرار گرفتم
5:37
بنابراین من از آن استفاده کردم
5:39
من با دینم به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله گریختم
5:44
من فقط اندکی از عهدنامه حدیبیه می دانم
5:49
ابوبصیر گفت
5:51
بنابراین به سمت شهر حرکت کردم
5:54
در حسرت دیدار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم لبریز شده ام
5:58
من آرزو دارم با مسلمانان زندگی کنم
6:02
همین که پا به شهر گذاشتم
6:05
چشمانم با دیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روشن شد
6:09
تا اینکه قریش نامه ای برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند
6:14
با مردی از بنی عامر
6:16
و پول از طرفدارانش
6:18
از پیامبر صلی الله علیه و آله بخواهید
6:21
تا مرا به او برگرداند
6:23
طبق شرایط تسویه حساب
6:25
ابوبصیر گفت
6:27
انتظار نداشتم که رسول خدا صلی الله علیه و آله به من امر کند
6:32
بازگشت به رنجی که در آن بودم
6:35
و به اسارت قریش برگرد
6:37
بعد از اینکه خودم و دینم از آنها جان سالم به در بردم
6:41
اما رسول صلی الله علیه و آله و سلم
6:44
رو به من کرد و گفت
6:46
ای ابوبصیر!
6:48
آنچه از عهد آموخته اید به این مردم دادیم
6:53
در دین ما خیانت شایسته نیست
6:55
و خداوند برای شما و کسانی که با شما ستمدیدند آسایش و راه نجات قرار می دهد
7:01
پس به سراغ مردم خود بروید
7:03
پس گفتم یا رسول الله
7:05
آیا مرا به مشرکان برمی گردانی؟
7:07
آنها مرا مجذوب دینم می کنند
7:09
ایشان رضی الله عنه فرمودند
7:12
ای ابوبصیر!
7:14
برو
7:15
برای خداوند متعال
7:17
او برای شما و کسانی که با شما ستمدیده اند، آسایش و راه نجاتی فراهم می کند
7:22
ابوبصیر گفت
7:24
پس با آن دو مرد راه افتادم
7:26
حتی اگر در ذی الحلفه بودیم
7:29
هفت مایل دورتر از شهر
7:32
نشستیم تا کمی استراحت کنیم
7:35
پس به قرشی گفتم
7:37
این شمشیر تو را برادر بنی عامر تیز خواهم کرد
7:40
و او گفت بله
7:42
او شروع به گفتن از تجربیات کیت و کیت کرد
7:45
حیرت خود را از او به او نشان دادم
7:48
وقتی مرا دید از این شمشیر متحیر شد
7:51
او گفت
7:52
اگر خواستی نگاهش کن
7:54
وقتی شمشیر در دستم بود
7:56
با خودم گفتم
7:58
مشرک مرا به مشرکان می رساند
8:01
تا مرا از دینم وسوسه کند
8:03
و بد عذاب را به من می چشانند
8:05
به خدا سوگند تسلیم او نمی شوم و با او همراه نمی شوم
8:09
رسول خدا صلی الله علیه و آله تبرئه شد
8:13
وقتی مرا به او سپرد
8:15
اگه بکشمش چی؟
8:17
سپس شمشیر را بیرون آوردم
8:19
با آن سرش را گاز گرفتم و او را کشتم
8:22
وقتی خداوندی که با او بود مرگ او را دید
8:27
وقتی دنبالش رفتم
8:29
چون هیچ علاقه ای به او نداشتم
8:31
و به شهر رفت
8:33
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
8:37
در مسجد نشسته است
8:39
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله او را در حال قیام دید
8:44
او گفت
8:45
این مرد وحشت زده است
8:47
او ترسیده بود
8:49
وقتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید
8:52
او به او گفت
8:53
وای بر تو!
8:54
مال شما چیه؟
8:55
او گفت
8:56
دوستت دوست من را کشت
8:58
ابوبصیر گفت
9:00
به خدا آن مرد جای خود را ترک نکرد
9:03
تا اینکه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله ظاهر شد
9:07
من شمشیر را که قرشی کشت
9:11
و من گفتم
9:12
ای رسول خدا
9:14
شما به تعهد خود عمل کردید
9:16
خداوند شما را حفظ کند
9:17
گفت چگونه
9:19
گفتم
9:20
تو به قولت وفا کردی
9:22
و مرا دست در دست هم به دست مردم سپردی
9:25
سپس خودم از آنها پرهیز کردم
9:28
و با دینم زنده ماندم
9:30
از ترس اینکه مبادا مرا وسوسه کنند یا دستکاری کنند
9:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روی آورد
9:36
به کسانی که با او بودند و گفت
9:38
وای بر مادرش از خشم جنگ
9:41
اگر مردها همراهش بود
9:43
بنابراین، من خودم این مقاله را امضا کردم
9:47
سپس من به دنبال ابوبصیر می گویم
9:50
برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ممکن نبود
9:54
تا من را با او نگه دارد
9:56
در وفای به عهدش
9:58
بازگشت به نزد قریش در اختیار من نبود
10:01
بعد از اینکه صاحبشون رو کشتم
10:03
بنابراین ادامه دادم تا اینکه حمله به جادوگر دریا فرود آمد
10:07
در مسیری که قریش با شام تجارت می کردند
10:12
و من آنجا ماندم
10:14
سپس مسلمانان زندانی به زودی شنیدند
10:17
در مکه آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره من فرمود
10:21
وای بر مادرش از خشم جنگ
10:23
اگر مردها همراهش بود
10:25
بنابراین آنها یک به یک شروع کردند به سراغ من آمدند
10:29
تا اینکه به حدود هفتاد نفر رسیدیم
10:33
اولین مورد از اینها خروج من بود
10:36
ابوجندل بن سهیل بن عمر
10:39
پس راه تجارت را برای قریش قطع کردیم
10:43
ما هیچ یک از آنها را شکست نخواهیم داد مگر اینکه ما را بکشند
10:46
هیچ کاروانی از کنار ما نگذشت که ما آنها را نبردیم
10:50
کمک های ما افزایش یافته است
10:52
و چنگال ما قوی است
10:54
و در حلقوم قریش شدیم
10:56
تختش را زیر پا گذاشت
10:58
و ما رعب و وحشت را در کاروان های آن گسترش دادیم
11:00
تا اینکه خسته شدیم
11:03
و او از ترفندهای موضوع ما آگاه بود
11:06
پس به رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشتم
11:10
او با شکمش از او می خواهد که ما را به حضور خود دعوت کند
11:13
او به او اعلام می کند که از وضعیت خود در مورد ما صرف نظر کرده است
11:17
ابوجندل صحابی ابوبصیر گفت
11:21
و ما هم همینطور
11:23
نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله به دست ما رسیده است
11:27
او ما را دعوت می کند که نزد او بیاییم
11:30
در آن زمان برادرم ابوبصیر بود
11:33
بیمار، بیمار، در حال مرگ
11:35
پس نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله را به او دادم
11:41
آن را روی لب هایش برد و بوسید
11:44
آن گاه به قول خودش روحش جاری شد
11:47
درباره من سلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بخوانید
11:53
پس آنجا گرد و غبارش را به او نشان دادیم
11:56
ما به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پیوستیم
12:00
خداوند از هوادار جنگ ابوبصیر راضی باشد
12:04
او برای رضای خدا به عنوان یک شکنجه گر زندگی کرد
12:07
در راه خدا هم بی خانمان مرد
12:11
وای بر مادرش از خشم جنگ
12:18
اگر مردها همراهش بود
12:21
محمد رسول خداست