از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 77 از 87
صور من حياة الصحابة - الحلقة (97) - كعب بن مالك رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:21
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:26
کعب بن مالک رضی الله عنه
0:46
داستان امروز واقعاً خشن است
0:52
صداقت عمیق
0:54
از نظر خشونت، عمق و هیجان در داستان ها بسیار شدید است
0:59
من نگران هستم، شنونده عزیز
1:03
تا خودم بهت بگم
1:05
وقتی شروع کردم، متوجه شدم که گفته من با ژست ظریف و شگفت انگیزش نمی تواند آن را به شما منتقل کند.
1:13
و تصاویر فوق العاده و درخشان او
1:16
و احساسات شدید و فراوان او
1:19
بنابراین تصمیم گرفتم این موضوع را به نویسنده داستان بسپارم
1:23
او از من خوش بیان تر است
1:25
من از ابراز احساسات خودش قدردانی می کنم
1:28
دقیق ترین تصویر زمزمه های وجدانش
1:31
پس به کعب بن مارک الانصاری گوش کن
1:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله از او حمایت کرد
1:38
او داستان خود را به شما خواهد گفت
1:41
کعب گفت
1:42
من از رسول خدا صلی الله علیه و آله عقب نماندم
1:46
در یک یورش او پیروز شد
1:48
مگر در روز تبوک
1:50
من هرگز قوی تر و راحت تر از آن تسخیر نشده ام
1:54
وقتی آن حمله را پشت سر گذاشتم
1:57
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
2:01
اگر او حمله می خواست، اخبار آن را حفظ می کرد
2:04
دیگران را ببینید
2:06
جز این تهاجم
2:08
شاید همان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را قرار داد
2:12
او اخبار مربوط به او را حفظ نمی کند
2:14
چون گرما شدید بود
2:16
و سفر دور بود
2:19
و میوه ها رسیده اند
2:21
و گمراهی غالب شده است
2:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله آماده کرد
2:27
مسلمانان با او آماده شدند
2:30
بنابراین به بازار رفتم تا با آنها تهیه کنم
2:34
اما هر بار برمی گشتم
2:37
و من هیچ کاری نکردم
2:39
پس با خودم می گویم
2:41
من می توانم هر لحظه آماده شوم
2:45
من هنوز باهاش ادامه میدم
2:48
حتی پدربزرگ مسلمانان
2:50
و من برای دستگاهم چیزی خرج نکردم
2:53
و من هم همینطور
2:55
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشقدم شد
2:58
و چه کسی با او است که ترک کند
3:00
تصمیم گرفتم آنها را دنبال کنم
3:03
و برای تحقق آنها
3:04
کاش این کار را می کردم
3:06
اما او برای من قدردانی نکرد
3:09
سپس نگران کاری که انجام داده بودم بر من غلبه کرد
3:14
آنها بر اضطراب من افزودند
3:16
اگر خانه ام را ترک می کردم و در میان مردم می گشتم
3:20
من فقط مردی را می بینم که متهم به نفاق است
3:24
یا فرد ناتوانی که خداوند او را به خاطر ناتوانی او معذور می کند
3:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله از من یادی نکرد
3:30
تا اینکه به تبوک رسید
3:32
به دوستانش گفت
3:34
کعب بن مالک چه کرد؟
3:37
مردی از بنی سلمه گفت
3:39
اما او را با لباس های درخشانش زندانی کرد
3:42
و نگاه مهربانش
3:44
معاذ بن جبل گفت:
3:46
اینی که گفتی بد است
3:48
به خدا، ای رسول خدا
3:50
ما چیزی جز خوبی از او یاد نگرفتیم
3:53
پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد
3:56
او چیزی اضافه نکرد
3:58
سپس به من خبر دادند که رسول الله صلی الله علیه وسلم
4:02
با کاروان به شهر بروید
4:04
بنابراین نگرانی من را هدایت کرد
4:06
شروع کردم به یادآوری دروغ ها و گفتن آنها
4:09
چگونه می توانم از او عذرخواهی کنم و فردا عصبانیتش را از بین ببرم؟
4:13
در این زمینه از همه اعضای خانواده ام کمک گرفتم
4:17
من چیزی با آنها پیدا نکردم
4:19
و وقتی به من گفتند
4:21
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
4:24
او ممکن است بیاید
4:26
اگر باطل از من حذف شود
4:28
و می دانستم که هرگز از عصبانیت او خلاص نمی شوم
4:31
چیزی که دروغ است
4:33
بنابراین تصمیم گرفتم صادق باشم
4:35
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله شد
4:38
در شهر
4:40
وقتی از سفر برگشت
4:42
از مسجد شروع کرد
4:44
در آن دو رکعت به جا می آورد
4:46
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمام شد
4:49
پس از دو رکعت برای مردم نشست
4:52
بعد آنهایی که عقب مانده بودند مثل من آمدند
4:55
پس شروع کردند به عذرخواهی از او و قسم خوردن
4:58
آنها هشتاد و چند مرد بودند
5:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله از آنان پذیرفت
5:05
بر نیت آنها
5:07
و برایشان طلب آمرزش کن
5:09
و اسرار آنها را به خدا بسپار
5:11
پس به سراغش آمدم
5:13
وقتی به او سلام کردم
5:15
با عصبانیت لبخند زد و بعد گفت
5:18
بیا
5:20
پس راه افتادم تا روبرویش نشستم
5:23
او به من گفت
5:25
پشت سرت چیه کعب؟
5:27
مگه شترتو نخریدی؟
5:30
پس گفتم
5:31
به خدا سوگند یا رسول الله
5:34
اگر با مردم دنیا نشستی
5:37
با بهانه ای که برایش درست کنم از عصبانیتش خلاص می شدم
5:40
به خدا به من حجت و توضیح داده شده است
5:44
اما قسم می خورم
5:46
میدونستی که امروز بهت دروغ گفتم
5:50
تا از من راضی باشد
5:52
خدا دارد تو را با من عصبانی کند
5:55
و اگر حقیقتی به تو بگویم، تو را با من عصبانی می کند
5:59
به آمرزش الهی امیدوارم
6:02
به خدا، ای رسول خدا
6:04
هیچ بهانه ای برای کاری که کردم نداشتم
6:08
من هرگز قوی تر و آسان تر از زمانی نبودم که تو را ترک کردم
6:13
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند
6:16
اما این درست است
6:19
بعد رو به من کرد و گفت
6:21
بایست تا خدا برایت تصمیم بگیرد
6:24
پس برخاستم و از مسجد خارج شدم
6:27
کعب گفت
6:29
به زودی مردانی از قوم من به دنبال من آمدند
6:32
به من گفتند
6:33
به خدا سوگند ما نمی دانستیم که شما قبل از این گناه کرده اید
6:37
چه کسی باعث شد که نتوانی از رسول خدا صلی الله علیه و آله عذرخواهی کنی؟
6:42
او همچنین از دیگرانی که پشت سر گذاشتند عذرخواهی کرد
6:45
به خدا هنوز مرا سرزنش می کنند
6:48
تا اینکه تصمیم گرفتم به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برگردم
6:52
پس به خودم دروغ می گویم
6:54
اما خیلی زود به آنها گفتم
6:57
آیا کسی چیزی را که من ساخته ام با من در میان می گذارد؟
7:00
و گفتند بله
7:02
دو مرد همان را گفتند که من گفتم
7:04
پس همانطور که به شما گفته شد به آنها گفته شد
7:07
پس گفتم آنها چه کسانی هستند؟
7:09
گفتند
7:10
مراره بن الربیع و هلال بن امیه
7:14
آنها دو مرد خوب بودند
7:16
من شاهد روزهای اول زندگی ام بودم
7:18
بنابراین گفتم که من چیز بدتری در آن دارم
7:21
سپس من حرکت کردم
7:23
کعب بن مالک گفت
7:25
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زودی از ما سه نفر صحبت نکرد
7:30
در میان بازمانده ها
7:32
بنابراین مردم از ما دوری کردند و برای ما تغییر کردند
7:35
تا اینکه در همان سرزمین خود را مبدل کرد
7:38
آنچه می ماند همان سرزمینی است که من می شناسم
7:41
پنجاه شب همینطور ماندیم
7:45
در مورد دو دوستم
7:47
پس مستقر شدند و در خانه های خود نشستند و گریه کردند
7:51
همانطور که برای من
7:52
من از این سه نفر کوچکترین و شلاقترین آنها بودم
7:55
پس من بیرون می رفتم و با مسلمانان شاهد نماز بودم
7:59
در بازارها پرسه می زنم
8:01
اما کسی با من حرف نمی زند
8:03
من پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدم
8:07
پس در حالی که بعد از نماز نشسته بود به او سلام کردم
8:11
بعد با خودم می گویم
8:13
لب هایش را برای پاسخ دادن به سلام تکان داد یا نه؟
8:17
من مشتاق بودم نزدیک او نماز بخوانم
8:21
تا نگاهش را بدزدم
8:23
پس اگر برای نماز نزد من می آمدی، نزد من می آمد
8:27
اگر به سوی او برگردم از من روی برمی گرداند
8:30
وقتی مردم برای مدت طولانی با من عصبانی شدند
8:33
مضطرب شدم
8:35
دیوار باغ ابوقتاده پوشیده از شن بود
8:38
او پسر عموی من و محبوب ترین فرد برای من است
8:41
پس به او سلام کردم
8:43
به خدا جواب سلام من را نداد
8:46
پس گفتم ابوقتاده
8:49
از تو می خواهم خدا
8:51
آیا می دانستی که من خدا و رسولش را دوست دارم؟
8:56
پس ساکت ماند
8:58
پس به او قول دادم و او ساکت ماند
9:00
بنابراین با او قرار گذاشتم
9:02
و او گفت
9:03
خدا و رسولش بهتر می دانند
9:05
در آن
9:07
از راهی که اومدم برگشتم
9:10
سپس اتفاق غیرقابل تصوری رخ داد
9:13
وقتی در بازار شهر قدم می زدم، کسی با من صحبت نکرد
9:18
اگر نبطی از نبطیان شام باشد می گوید
9:22
چه کسی می تواند مرا به کعب بن مالک هدایت کند؟
9:25
بنابراین مردم به من اشاره کردند
9:27
نزد من آمد و نامه ای از پادشاه قسام به من داد
9:31
بنابراین وجود دارد
9:33
در مورد بعد
9:34
شنیده ام که دوستت تو را فریب داده است
9:37
به عنوان تسلی دهنده خود به ما بپیوندید
9:41
وقتی خوندمش گفتم
9:43
این هم یک مصیبت است
9:45
بنابراین من پیام را به سمت نور سوزان هدایت کردم
9:49
بنابراین من پیام را در آن انداختم
9:51
کعب گفت
9:53
و هنگامی که چهل شب از پنجاه گذشت
9:56
مردی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نزد من آمد
10:00
گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:04
او به شما دستور می دهد که خود را از همسرتان جدا کنید
10:07
پس گفتم: بگذار برود. چه کار کنم؟
10:10
فرمود: نه، بلکه از او دوری کن و به او نزدیک نشو
10:14
برای دوستم همچین پیامی فرستادم
10:17
پس به همسرم گفتم
10:19
خانواده خود را دنبال کنید و با آنها بمانید
10:22
تا زمانی که خداوند در این مورد تصمیم گیری کند
10:25
پس نزد خانواده اش رفت
10:27
مادر همسر هلال بن امیه
10:30
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
10:33
گفت یا رسول الله
10:36
هلال شیخ فانی است و خدمتکار ندارد
10:40
از اینکه من به او خدمت کنم متنفری؟
10:42
گفت: نه، اما به تو نزدیک نمی شود.
10:45
گفت: به خدا سوگند یا رسول الله.
10:49
از زمانی که در خانه مانده هنوز گریه می کند
10:52
تا به امروز
10:54
کعب گفت
10:56
سپس برخی از خانواده ام به من گفتند
10:58
اگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه می خواستم
11:02
در همسرت
11:03
همان گونه که به هلال بن امیه اجازه داد، ممکن است به شما اجازه دهد
11:07
گفتم: به خدا این کار را نمی کنم.
11:10
نمی دانم رسول اکرم صلی الله علیه و آله به من چه می گوید
11:14
من یک جوان بینا هستم
11:16
کعب گفت
11:17
پس از آن ده شب اقامت داشت
11:20
تا اینکه پنجاه شب برای ما تمام شد
11:23
وقتی نماز سحر را در صبح پنجاه شب خواندم
11:27
من پشت یکی از خانه هایمان هستم
11:30
زمین به آنچه استقبال کرد تنگ شده است
11:33
خیلی از خودم ناراحت شدم
11:36
صدای جیغی از بالای کوه سیلا شنیدم
11:40
با اوج صدا صدا می زند
11:42
ای کعب بن مالک بشارت ده
11:44
ای کعب بن مالک بشارت ده
11:47
صدا فقط شنوایی من را لمس کرد
11:49
تا اینکه به سجده خدا افتادم
11:52
و می دانستم که آرامش به من رسیده است
11:55
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
11:58
این را به دوستانش اعلام کرد
12:01
مردم شروع به مژده دادن به من کردند
12:03
اولین نفری که آمد شوالیه ای بود که سوار بر اسبش آمد
12:07
مبلغان نیز نزد همراهان من رفتند
12:11
وقتی آن که صدایش را شنیدم به سراغم آمد
12:14
لباسم را برایش در آوردم
12:16
پس آنها را با بشارت او پوشاندم
12:19
به خدا سوگند من جز آنها چیزی ندارم
12:22
بعد دو تا لباس قرض گرفتم و پوشیدم
12:25
و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
12:29
پس مسلمانان گروه به گروه با من ملاقات کردند
12:32
توبهام را به من تبریک میگویند و میگویند:
12:35
توبه خدا بر تو باد ای ابن مالک
12:39
تا اینکه وارد مسجد شدم
12:41
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:45
نشستن در محاصره مردم
12:47
صورتش چنان نورانی شده بود که انگار تکه ای از ماه است
12:51
وقتی به او سلام کردم
12:53
گفت صورتش از خوشحالی می درخشید
12:56
خبر خوب کعب
12:58
مژده کعب، روز خوبی در پیش رو
13:01
از زمانی که مادرت تو را به دنیا آورده است
13:03
گفتم: ای رسول خدا نزد تو در امانم
13:05
امنیت نزد خداوند متعال
13:08
گفت: نه، اما از جانب خدا
13:11
عرض کردم یا رسول الله
13:13
بخشی از توبه من این است که از تمام دارایی خود صرف نظر کنم
13:17
و آن را برای خدا و رسولش صدقه قرار دهد
13:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند
13:26
کمی از پولت را نگه دار، پاشنه
13:29
برای شما بهتر است
13:31
گفتم: تیر آن یکی را در خیبر نگه می دارم
13:34
و هر چیز دیگری را صدقه می دهم
13:36
سپس عرض کردم یا رسول الله
13:39
خدا ما را با صداقت نجات داد
13:42
و از توبه من
13:44
من فقط تا زمانی که بمانم حقیقت را خواهم گفت
13:47
خداوند از کعب بن مالک انصاری راضی باشد
13:51
شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
13:55
او با سخنان و بیانات خود از اسلام دفاع کرد
13:59
و خداوند درباره او و یارانش قرآنی نازل کرد
14:03
هنوز هم آخر شب و آخر روز را می خواند
14:07
تلاوت آن ادامه خواهد داشت تا زمانی که خداوند زمین و اهل آن را به ارث ببرد
14:13
کعب بن مالک شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
14:20
و یکی از حامیان صادق
14:24
کسانی که خداوند آنها را پذیرفته است
14:26
و قرآن را بر آنان نازل کرد
14:36
وای شعر من بهتره
14:38
آیا در ستایش آنها جاودانه اند؟