صور من حياة الصحابة - الحلقة (97) - كعب بن مالك رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 14:49 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:17 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:21 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:26 کعب بن مالک رضی الله عنه
0:46 داستان امروز واقعاً خشن است
0:52 صداقت عمیق
0:54 از نظر خشونت، عمق و هیجان در داستان ها بسیار شدید است
0:59 من نگران هستم، شنونده عزیز
1:03 تا خودم بهت بگم
1:05 وقتی شروع کردم، متوجه شدم که گفته من با ژست ظریف و شگفت انگیزش نمی تواند آن را به شما منتقل کند.
1:13 و تصاویر فوق العاده و درخشان او
1:16 و احساسات شدید و فراوان او
1:19 بنابراین تصمیم گرفتم این موضوع را به نویسنده داستان بسپارم
1:23 او از من خوش بیان تر است
1:25 من از ابراز احساسات خودش قدردانی می کنم
1:28 دقیق ترین تصویر زمزمه های وجدانش
1:31 پس به کعب بن مارک الانصاری گوش کن
1:34 رسول خدا صلی الله علیه و آله از او حمایت کرد
1:38 او داستان خود را به شما خواهد گفت
1:41 کعب گفت
1:42 من از رسول خدا صلی الله علیه و آله عقب نماندم
1:46 در یک یورش او پیروز شد
1:48 مگر در روز تبوک
1:50 من هرگز قوی تر و راحت تر از آن تسخیر نشده ام
1:54 وقتی آن حمله را پشت سر گذاشتم
1:57 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
2:01 اگر او حمله می خواست، اخبار آن را حفظ می کرد
2:04 دیگران را ببینید
2:06 جز این تهاجم
2:08 شاید همان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را قرار داد
2:12 او اخبار مربوط به او را حفظ نمی کند
2:14 چون گرما شدید بود
2:16 و سفر دور بود
2:19 و میوه ها رسیده اند
2:21 و گمراهی غالب شده است
2:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله آماده کرد
2:27 مسلمانان با او آماده شدند
2:30 بنابراین به بازار رفتم تا با آنها تهیه کنم
2:34 اما هر بار برمی گشتم
2:37 و من هیچ کاری نکردم
2:39 پس با خودم می گویم
2:41 من می توانم هر لحظه آماده شوم
2:45 من هنوز باهاش ادامه میدم
2:48 حتی پدربزرگ مسلمانان
2:50 و من برای دستگاهم چیزی خرج نکردم
2:53 و من هم همینطور
2:55 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشقدم شد
2:58 و چه کسی با او است که ترک کند
3:00 تصمیم گرفتم آنها را دنبال کنم
3:03 و برای تحقق آنها
3:04 کاش این کار را می کردم
3:06 اما او برای من قدردانی نکرد
3:09 سپس نگران کاری که انجام داده بودم بر من غلبه کرد
3:14 آنها بر اضطراب من افزودند
3:16 اگر خانه ام را ترک می کردم و در میان مردم می گشتم
3:20 من فقط مردی را می بینم که متهم به نفاق است
3:24 یا فرد ناتوانی که خداوند او را به خاطر ناتوانی او معذور می کند
3:27 رسول خدا صلی الله علیه و آله از من یادی نکرد
3:30 تا اینکه به تبوک رسید
3:32 به دوستانش گفت
3:34 کعب بن مالک چه کرد؟
3:37 مردی از بنی سلمه گفت
3:39 اما او را با لباس های درخشانش زندانی کرد
3:42 و نگاه مهربانش
3:44 معاذ بن جبل گفت:
3:46 اینی که گفتی بد است
3:48 به خدا، ای رسول خدا
3:50 ما چیزی جز خوبی از او یاد نگرفتیم
3:53 پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد
3:56 او چیزی اضافه نکرد
3:58 سپس به من خبر دادند که رسول الله صلی الله علیه وسلم
4:02 با کاروان به شهر بروید
4:04 بنابراین نگرانی من را هدایت کرد
4:06 شروع کردم به یادآوری دروغ ها و گفتن آنها
4:09 چگونه می توانم از او عذرخواهی کنم و فردا عصبانیتش را از بین ببرم؟
4:13 در این زمینه از همه اعضای خانواده ام کمک گرفتم
4:17 من چیزی با آنها پیدا نکردم
4:19 و وقتی به من گفتند
4:21 رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
4:24 او ممکن است بیاید
4:26 اگر باطل از من حذف شود
4:28 و می دانستم که هرگز از عصبانیت او خلاص نمی شوم
4:31 چیزی که دروغ است
4:33 بنابراین تصمیم گرفتم صادق باشم
4:35 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله شد
4:38 در شهر
4:40 وقتی از سفر برگشت
4:42 از مسجد شروع کرد
4:44 در آن دو رکعت به جا می آورد
4:46 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمام شد
4:49 پس از دو رکعت برای مردم نشست
4:52 بعد آنهایی که عقب مانده بودند مثل من آمدند
4:55 پس شروع کردند به عذرخواهی از او و قسم خوردن
4:58 آنها هشتاد و چند مرد بودند
5:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله از آنان پذیرفت
5:05 بر نیت آنها
5:07 و برایشان طلب آمرزش کن
5:09 و اسرار آنها را به خدا بسپار
5:11 پس به سراغش آمدم
5:13 وقتی به او سلام کردم
5:15 با عصبانیت لبخند زد و بعد گفت
5:18 بیا
5:20 پس راه افتادم تا روبرویش نشستم
5:23 او به من گفت
5:25 پشت سرت چیه کعب؟
5:27 مگه شترتو نخریدی؟
5:30 پس گفتم
5:31 به خدا سوگند یا رسول الله
5:34 اگر با مردم دنیا نشستی
5:37 با بهانه ای که برایش درست کنم از عصبانیتش خلاص می شدم
5:40 به خدا به من حجت و توضیح داده شده است
5:44 اما قسم می خورم
5:46 میدونستی که امروز بهت دروغ گفتم
5:50 تا از من راضی باشد
5:52 خدا دارد تو را با من عصبانی کند
5:55 و اگر حقیقتی به تو بگویم، تو را با من عصبانی می کند
5:59 به آمرزش الهی امیدوارم
6:02 به خدا، ای رسول خدا
6:04 هیچ بهانه ای برای کاری که کردم نداشتم
6:08 من هرگز قوی تر و آسان تر از زمانی نبودم که تو را ترک کردم
6:13 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند
6:16 اما این درست است
6:19 بعد رو به من کرد و گفت
6:21 بایست تا خدا برایت تصمیم بگیرد
6:24 پس برخاستم و از مسجد خارج شدم
6:27 کعب گفت
6:29 به زودی مردانی از قوم من به دنبال من آمدند
6:32 به من گفتند
6:33 به خدا سوگند ما نمی دانستیم که شما قبل از این گناه کرده اید
6:37 چه کسی باعث شد که نتوانی از رسول خدا صلی الله علیه و آله عذرخواهی کنی؟
6:42 او همچنین از دیگرانی که پشت سر گذاشتند عذرخواهی کرد
6:45 به خدا هنوز مرا سرزنش می کنند
6:48 تا اینکه تصمیم گرفتم به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برگردم
6:52 پس به خودم دروغ می گویم
6:54 اما خیلی زود به آنها گفتم
6:57 آیا کسی چیزی را که من ساخته ام با من در میان می گذارد؟
7:00 و گفتند بله
7:02 دو مرد همان را گفتند که من گفتم
7:04 پس همانطور که به شما گفته شد به آنها گفته شد
7:07 پس گفتم آنها چه کسانی هستند؟
7:09 گفتند
7:10 مراره بن الربیع و هلال بن امیه
7:14 آنها دو مرد خوب بودند
7:16 من شاهد روزهای اول زندگی ام بودم
7:18 بنابراین گفتم که من چیز بدتری در آن دارم
7:21 سپس من حرکت کردم
7:23 کعب بن مالک گفت
7:25 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زودی از ما سه نفر صحبت نکرد
7:30 در میان بازمانده ها
7:32 بنابراین مردم از ما دوری کردند و برای ما تغییر کردند
7:35 تا اینکه در همان سرزمین خود را مبدل کرد
7:38 آنچه می ماند همان سرزمینی است که من می شناسم
7:41 پنجاه شب همینطور ماندیم
7:45 در مورد دو دوستم
7:47 پس مستقر شدند و در خانه های خود نشستند و گریه کردند
7:51 همانطور که برای من
7:52 من از این سه نفر کوچک‌ترین و شلاق‌ترین آنها بودم
7:55 پس من بیرون می رفتم و با مسلمانان شاهد نماز بودم
7:59 در بازارها پرسه می زنم
8:01 اما کسی با من حرف نمی زند
8:03 من پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدم
8:07 پس در حالی که بعد از نماز نشسته بود به او سلام کردم
8:11 بعد با خودم می گویم
8:13 لب هایش را برای پاسخ دادن به سلام تکان داد یا نه؟
8:17 من مشتاق بودم نزدیک او نماز بخوانم
8:21 تا نگاهش را بدزدم
8:23 پس اگر برای نماز نزد من می آمدی، نزد من می آمد
8:27 اگر به سوی او برگردم از من روی برمی گرداند
8:30 وقتی مردم برای مدت طولانی با من عصبانی شدند
8:33 مضطرب شدم
8:35 دیوار باغ ابوقتاده پوشیده از شن بود
8:38 او پسر عموی من و محبوب ترین فرد برای من است
8:41 پس به او سلام کردم
8:43 به خدا جواب سلام من را نداد
8:46 پس گفتم ابوقتاده
8:49 از تو می خواهم خدا
8:51 آیا می دانستی که من خدا و رسولش را دوست دارم؟
8:56 پس ساکت ماند
8:58 پس به او قول دادم و او ساکت ماند
9:00 بنابراین با او قرار گذاشتم
9:02 و او گفت
9:03 خدا و رسولش بهتر می دانند
9:05 در آن
9:07 از راهی که اومدم برگشتم
9:10 سپس اتفاق غیرقابل تصوری رخ داد
9:13 وقتی در بازار شهر قدم می زدم، کسی با من صحبت نکرد
9:18 اگر نبطی از نبطیان شام باشد می گوید
9:22 چه کسی می تواند مرا به کعب بن مالک هدایت کند؟
9:25 بنابراین مردم به من اشاره کردند
9:27 نزد من آمد و نامه ای از پادشاه قسام به من داد
9:31 بنابراین وجود دارد
9:33 در مورد بعد
9:34 شنیده ام که دوستت تو را فریب داده است
9:37 به عنوان تسلی دهنده خود به ما بپیوندید
9:41 وقتی خوندمش گفتم
9:43 این هم یک مصیبت است
9:45 بنابراین من پیام را به سمت نور سوزان هدایت کردم
9:49 بنابراین من پیام را در آن انداختم
9:51 کعب گفت
9:53 و هنگامی که چهل شب از پنجاه گذشت
9:56 مردی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نزد من آمد
10:00 گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:04 او به شما دستور می دهد که خود را از همسرتان جدا کنید
10:07 پس گفتم: بگذار برود. چه کار کنم؟
10:10 فرمود: نه، بلکه از او دوری کن و به او نزدیک نشو
10:14 برای دوستم همچین پیامی فرستادم
10:17 پس به همسرم گفتم
10:19 خانواده خود را دنبال کنید و با آنها بمانید
10:22 تا زمانی که خداوند در این مورد تصمیم گیری کند
10:25 پس نزد خانواده اش رفت
10:27 مادر همسر هلال بن امیه
10:30 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
10:33 گفت یا رسول الله
10:36 هلال شیخ فانی است و خدمتکار ندارد
10:40 از اینکه من به او خدمت کنم متنفری؟
10:42 گفت: نه، اما به تو نزدیک نمی شود.
10:45 گفت: به خدا سوگند یا رسول الله.
10:49 از زمانی که در خانه مانده هنوز گریه می کند
10:52 تا به امروز
10:54 کعب گفت
10:56 سپس برخی از خانواده ام به من گفتند
10:58 اگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه می خواستم
11:02 در همسرت
11:03 همان گونه که به هلال بن امیه اجازه داد، ممکن است به شما اجازه دهد
11:07 گفتم: به خدا این کار را نمی کنم.
11:10 نمی دانم رسول اکرم صلی الله علیه و آله به من چه می گوید
11:14 من یک جوان بینا هستم
11:16 کعب گفت
11:17 پس از آن ده شب اقامت داشت
11:20 تا اینکه پنجاه شب برای ما تمام شد
11:23 وقتی نماز سحر را در صبح پنجاه شب خواندم
11:27 من پشت یکی از خانه هایمان هستم
11:30 زمین به آنچه استقبال کرد تنگ شده است
11:33 خیلی از خودم ناراحت شدم
11:36 صدای جیغی از بالای کوه سیلا شنیدم
11:40 با اوج صدا صدا می زند
11:42 ای کعب بن مالک بشارت ده
11:44 ای کعب بن مالک بشارت ده
11:47 صدا فقط شنوایی من را لمس کرد
11:49 تا اینکه به سجده خدا افتادم
11:52 و می دانستم که آرامش به من رسیده است
11:55 و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
11:58 این را به دوستانش اعلام کرد
12:01 مردم شروع به مژده دادن به من کردند
12:03 اولین نفری که آمد شوالیه ای بود که سوار بر اسبش آمد
12:07 مبلغان نیز نزد همراهان من رفتند
12:11 وقتی آن که صدایش را شنیدم به سراغم آمد
12:14 لباسم را برایش در آوردم
12:16 پس آنها را با بشارت او پوشاندم
12:19 به خدا سوگند من جز آنها چیزی ندارم
12:22 بعد دو تا لباس قرض گرفتم و پوشیدم
12:25 و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
12:29 پس مسلمانان گروه به گروه با من ملاقات کردند
12:32 توبه‌ام را به من تبریک می‌گویند و می‌گویند:
12:35 توبه خدا بر تو باد ای ابن مالک
12:39 تا اینکه وارد مسجد شدم
12:41 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:45 نشستن در محاصره مردم
12:47 صورتش چنان نورانی شده بود که انگار تکه ای از ماه است
12:51 وقتی به او سلام کردم
12:53 گفت صورتش از خوشحالی می درخشید
12:56 خبر خوب کعب
12:58 مژده کعب، روز خوبی در پیش رو
13:01 از زمانی که مادرت تو را به دنیا آورده است
13:03 گفتم: ای رسول خدا نزد تو در امانم
13:05 امنیت نزد خداوند متعال
13:08 گفت: نه، اما از جانب خدا
13:11 عرض کردم یا رسول الله
13:13 بخشی از توبه من این است که از تمام دارایی خود صرف نظر کنم
13:17 و آن را برای خدا و رسولش صدقه قرار دهد
13:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند
13:26 کمی از پولت را نگه دار، پاشنه
13:29 برای شما بهتر است
13:31 گفتم: تیر آن یکی را در خیبر نگه می دارم
13:34 و هر چیز دیگری را صدقه می دهم
13:36 سپس عرض کردم یا رسول الله
13:39 خدا ما را با صداقت نجات داد
13:42 و از توبه من
13:44 من فقط تا زمانی که بمانم حقیقت را خواهم گفت
13:47 خداوند از کعب بن مالک انصاری راضی باشد
13:51 شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
13:55 او با سخنان و بیانات خود از اسلام دفاع کرد
13:59 و خداوند درباره او و یارانش قرآنی نازل کرد
14:03 هنوز هم آخر شب و آخر روز را می خواند
14:07 تلاوت آن ادامه خواهد داشت تا زمانی که خداوند زمین و اهل آن را به ارث ببرد
14:13 کعب بن مالک شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
14:20 و یکی از حامیان صادق
14:24 کسانی که خداوند آنها را پذیرفته است
14:26 و قرآن را بر آنان نازل کرد
14:36 وای شعر من بهتره
14:38 آیا در ستایش آنها جاودانه اند؟