صور من حياة الصحابة - الحلقة (89) - عبدالله بن عمر بن الخطاب رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 16:14 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:17 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:21 اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:26 عبدالله بن عمر بن الخطاب رضی الله عنهم
0:52 عبدالله بن عمر
0:54 از کجا می دانی عبدالله بن عمر چیست؟
0:56 در مورد پدرش
0:58 او امیرالمؤمنین است
1:00 دومین خلفای راشدین
1:02 عمر بن الخطاب
1:04 در مورد مادرش
1:06 او بانوی هوشیار و هوشیار است
1:08 زینب بنت مادون
1:10 در مورد خواهرش
1:12 او حفصه است
1:14 یکی از مادران مؤمنان
1:16 عبدالله بن عمر به دنیا آمد
1:18 در مکه
1:20 در جوانی مسلمان شد
1:22 او در مکتب نبوی پرورش یافت
1:24 درود خدا بر او باد
1:26 او در دامان اسلام بزرگ شد
1:28 او از جهل آلوده نشد
1:30 بت پرستی توصیه نمی شد
1:32 سپس همراه پدرش به مدینه هجرت کرد
1:34 قبل از اینکه رویا محقق شود
1:36 روز ماه کامل بود
1:38 12 سال
1:40 و چند ماه
1:42 او با گروهی آمد
1:44 از همسالان جوانش
1:46 از پیامبر اکرم امید دارند
1:48 بهترین صلوات بر او باد
1:50 و هوشمندانه ترین تحویل
1:52 تا اجازه بدهند با او بیرون بروند
1:54 پس به برخی از آنها اجازه داد
1:56 دیگران پاسخ دادند
1:58 برای سن کمشون
2:00 عبدالله بن عمر بود
2:02 در یک جمله از پاسخ آنها
2:04 پس بچه های خوب برگشتند
2:06 صالحان گریه می کنند
2:08 زیرا از آنچه آرزو داشتند محروم بودند
2:10 به روح بزرگشان
2:12 جهاد کردن با آن مایه افتخار است
2:14 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:16 روی آن
2:18 و در یک روز یکشنبه
2:20 مال عبدالله بن عمر شد
2:22 13 سال و چند ماه
2:24 پس نزد رسول آمد
2:26 رسول خدا و صلی الله علیه و آله
2:28 و با او همسالانش
2:30 از او اجازه می گیرند تا با او بیرون بروند
2:32 به جهاد
2:34 او به آنها نگاه کرد
2:36 با دقت، سپس آنها را آزمایش کنید
2:38 یکی یکی
2:40 قبلا از آنها پذیرفت
2:42 برخی از آنها پاسخ دادند
2:44 او جزو رد شدگان بود
2:46 عبدالله بن عمر
2:48 با گریه برگشتند
2:50 چون جوان هستند
2:52 آنها را از جهاد باز داشت
2:54 در روز خندق
2:56 مال عبدالله بن عمر شد
2:58 15 سال
3:00 سپس او و گروهی آمدند
3:02 از همسالانش
3:04 شمشیرهایشان را روی زمین می کشند
3:06 و قامت خود را دراز می کنند
3:08 بالا
3:10 و از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می پرسند
3:12 به آنها اجازه جهاد بدهد
3:14 بنابراین او این بار به آنها اجازه داد
3:16 سپس آنها را غرق کردم
3:18 شادی
3:20 شادی بر چهره‌شان سرازیر شد
3:22 و مردم از آن لبریز شدند
3:24 سپس بعد از آن شهادت داد
3:26 تمام تهاجماتی که او فتح کرد
3:28 مسلمانان
3:30 با رسول خدا(ص) وارد نماز شد
3:32 درود بر او مکه باد
3:34 سال فتح
3:36 او در آن زمان بیست سال داشت
3:38 وقتی پیامبر اکرم او را دید
3:40 بهترین صلوات بر او باد
3:42 و هوشمندانه ترین تحویل
3:44 شروع به تعریف و تمجید کرد و گفت
3:46 عبدالله
3:48 و عبدالله
3:51 عبدالله بن عمر
3:53 یک نمونه منحصر به فرد برای یک مرد جوان
3:55 که در اطاعت خدا بزرگ شد
3:57 تا اینکه گفته شد
3:59 من صاحب جوانان قریش هستم
4:01 برای خودش عبدالله بن عمر
4:03 و هیچ وسوسه ای وجود ندارد
4:05 او جوان بود
4:07 آویختن دل در مساجد
4:09 مسجد محل سکونت اوست
4:11 اگر بخواهد استراحت کند
4:13 مسجد محل عبادت اوست
4:15 اگر بخواهد عبادت کند
4:17 درباره خودش گفت
4:19 آری در سیره رسول
4:21 سلام و درود بر او باد
4:23 اگر رؤیایی ببیند
4:25 آن را به رسول خدا گفت
4:27 خدا رحمتش کند و درود فرستد
4:29 بعد من پسر بودم
4:31 یک جوان مجرد
4:33 من در مسجد النبی می خوابیدم
4:35 تو خواب دیدم انگار
4:37 دو پادشاه مرا گرفتند و رفتند
4:39 من به آتش
4:41 و اینک آتش دو شاخ داشت
4:43 و اگر ببینمش
4:45 ناسا آنها را شناسایی کرده است
4:47 از جهنم به خدا پناه می برم
4:49 از جهنم به خدا پناه می برم
4:51 سپس پادشاه دیگری با من ملاقات کرد
4:53 و او گفت
4:55 برای شما اشکالی ندارد
4:57 به شما احترام نمی گذارند
4:59 پس دیدم را به خواهرم گفتم
5:01 مادر مؤمنان حفصه
5:03 پس آن را به پیامبر اکرم عرض کردم
5:05 درود خدا بر او باد
5:07 و او گفت
5:09 بله، آن مرد عبدالله است
5:11 اگر نماز شب می خواند
5:13 همین که شنید
5:15 خیلی مصمم به
5:17 او فقط شب ها کمی می خوابد
5:19 همینطور بود
5:21 اگر مردم در جنوب خود مسلمان شوند
5:23 رو تختش نماز می خواند
5:25 هر چه خدا می خواهد بخوان
5:27 سپس به رختخواب می رود
5:29 مثل پرنده به خواب می رود
5:31 سپس بلند می شود و وضو می گیرد
5:33 و نماز می خواند
5:35 سپس پرنده چرت می زند
5:37 و او این کار را در شب انجام داد
5:39 چهار پنج بار
5:41 و من دارم
5:43 یاران ارجمند عبدالله
5:45 بن عمر با صلاح
5:47 الفتای العمری شهادت آنها را باور کرد
5:49 در آن و دستیابی به آن
5:51 با اعمالش
5:53 از جابر روایت شده که فرمود:
5:55 هیچ کدام از ما
5:57 من فقط دنیا را درک می کنم
5:59 او به سمت او خم شد و او به سمت او خم شد
6:01 غیر از عبدالله بن عمر
6:03 و چون به عمر رسید
6:05 ابن الخطاب رضی الله عنه
6:07 او بالاترین رفیق است
6:09 خلافت به ذوالنورین رسید
6:11 عثمان بن عفان
6:13 می خواست به قوه قضائیه اعتماد کند
6:15 به عبدالله بن عمر
6:17 و او به او گفت: "من قضاوت خواهم کرد."
6:19 مردم، عبدالله
6:21 شما یکی از داناترین مسلمانان هستید
6:23 خدا رحمتشان کند و آنها را گسترش دهد
6:25 روایتی از حدیث رسول خدا
6:27 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
6:29 با شدت بیشتری امتناع کرد
6:31 آل اباع گفت
6:33 من بین دو تا خرج نمی کنم
6:35 من مادر دو فرزند هم نیستم
6:37 او این را گفت
6:39 بین مردم و رسول داوری می کرد
6:41 درود و رحمت بر او زنده باد
6:43 چه چیزی شما را متوقف می کند؟
6:45 و او گفت
6:47 پدرم قضاوت می کرد
6:49 اگر مشکلی برای او وجود دارد
6:51 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید
6:53 و اگر
6:55 من در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله سردرگم هستم
6:57 چیزی که جبرئیل پرسید
6:59 درود بر او باد
7:01 و من نمی توانم کسی را پیدا کنم
7:03 از او می پرسم و بعد به او گفت
7:05 آیا پیامبر را درباره او نشنیدی؟
7:07 دعا و سلام می گوید
7:09 چه کسی خدا را منع می کند؟
7:11 او به معاذ پناه برد
7:13 یعنی به پناهگاهی متوسل شد
7:15 و واقعاً یک پناهگاه داشته باشید
7:17 گفت بله
7:19 من او را شنیدم
7:21 گفت: به خدا پناه می برم.
7:23 تا از من برای قضاوت استفاده کند
7:25 پس عثمان او را راحت کرد
7:27 از آن و به او گفت
7:29 اینو به کسی نگو
7:31 مسلمانان
7:33 آنها به کسی نیاز دارند که آنها را قضاوت کند
7:35 با عدالت
7:37 عبدالله بن عمر نبود
7:39 فقط یک عابد زاهد
7:41 اما با این وجود بود
7:43 یک سرباز مجاهد
7:45 او با سپاهیان مسلمان حمله کرد
7:47 هم شام و هم عراق
7:49 بصره و فارس
7:51 او با عمر بن العاص شهادت داد
7:53 فتح مصر
7:55 مدتی در آنجا اقامت گزید
7:57 از او حدیث نقل کرد
7:59 بیش از چهل نفر از مردم آن
8:01 و هنگامی که او طغیان کرد
8:03 نزاع علی بن ابی طالب
8:05 و معاویه بن ابی سفیان
8:07 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
8:09 عده ای را وادار به دادخواست کنید
8:11 مرد دیگری برای جانشینی وجود دارد
8:13 گروهی از مردم به راه افتادند
8:15 از آنهایی که راه حل و قرارداد دارند
8:17 به عبدالله بن عمر و گفتند
8:19 دستت را به من بده تا با تو بیعت کنیم
8:21 تو سرور اعراب هستی
8:23 و پسر اربابش
8:25 بهترین مردم و فرزند بهترین مردم
8:27 و او گفت
8:29 من چه خوبم مردم
8:31 اما بنده خدا هستم
8:33 امیدوارم و از خدا می ترسم
8:35 به خدا هنوز هستی
8:37 شما حتی به مرد چاپلوسی می کنید
8:39 شما او را نابود خواهید کرد
8:41 و اگر بفروشید
8:43 چطوری؟
8:45 من این کار را با مردم شرق انجام می دهم
8:47 گفتند با تو بیعت می کنند
8:49 یا با آنها بجنگید تا محکوم شوند
8:51 وفاداری به تو
8:53 گفت: به خدا سوگند.
8:55 من دوست ندارم که خلافت محکوم شده باشد
8:57 من هفتاد سالمه
8:59 چون به خاطر من کشته شد
9:01 یک مرد مسلمان
9:03 دل عبدالله ماند
9:05 بن عمر در تمام عمرش
9:07 آویزان به رسول خدا
9:09 درود خدا بر او باد
9:11 او با هدیه خود هدایت شد
9:13 و از اعمال خود تقلید می کند
9:15 و مسیری را طی می کند
9:17 آنچه از او می شنود حفظ می کند
9:19 و او را با دندان گاز می گیرد
9:21 و آنچه رسول فرمود
9:23 سلام و درود بر او باد
9:25 یک بار جلویش
9:27 و جدایی اش
9:30 و اینطور بود
9:32 خیلی از خدا می ترسه
9:34 چشمانش پر شده بود
9:36 از اشک تا خواندن قرآن
9:38 از دنیا رفت، خداوند متعال فرمود
9:40 درد من
9:42 برای کسانی که ایمان دارند، باید متواضع باشید
9:44 دلهایشان برای یاد خداست
9:46 جز اینکه گریه بر او چیره شد
9:48 و در یک زمان
9:50 عبیدالله خواند
9:52 بن عمیره در مقابل او
9:54 شروع کرد به گریه کردن و اشک ریخت
9:57 تا اینکه لباسش خیس شد
9:59 گریه تقریبا قطع شد
10:01 قلبش می تپد
10:03 مردی در شورا بود
10:05 حتی آنها هم برای او متاسف بودند
10:07 برای خطاب به خواننده
10:09 کوتاه تر به او می گوید
10:11 به شیخ آسیب رساندی
10:13 و زیاد بود
10:15 دانش آموزان می نویسند
10:17 به او که می خواهد
10:19 تا نصیحت صمیمانه خود را به آنها ارائه دهد
10:21 راهنمایی او ارزشمند است
10:23 او به درخواست آنها پاسخ داد
10:25 در کلماتی که باقی می ماند
10:27 برای ابدیت
10:29 از اون یکیشون
10:31 برایش پیام فرستاد
10:33 برای من بنویس، ابوعبد
10:35 مهربان ترین دین
10:37 پس به او نوشت و گفت:
10:39 دانش زیادی وجود دارد
10:41 اما اگر بتوانید
10:43 برای ملاقات خدا با بعد از ظهر روشن
10:45 از خون مسلمانان
10:47 خمیس شکم پولشان
10:49 زبان کافا در مورد
10:51 علائم آنها ضروری است
10:54 بنابراین او انجام داد
10:56 عبدالله بن عمر را ساخت
10:58 او تمام تلاش خود را صرف تغذیه غذا کرد
11:00 و فقرا را گرامی بدار
11:02 حتی یتیمان
11:04 اخباری در این باره نقل شد
11:06 خیلی ها اشاره کردند
11:08 اثرات زیادی دارد
11:10 از آن است
11:12 یک بار هوسش کردم
11:14 یک ماهی پس من جستجو کردم
11:16 همسرش صفیه در مورد یک ماهی
11:18 تا اینکه امضا کردم
11:20 بعد درستش کردم و خوب شد
11:22 سپس آن را برای او آورد
11:24 سپس صدایی شنید
11:26 بیچاره دم در
11:28 گفت: پرداخت کن.
11:30 ماهی به او
11:32 صفیه گفت: من به تو متوسل می شوم.
11:34 خدا قوتت بده
11:36 با مقداری از آن
11:38 گفت: هلش بده.
11:40 به او گفت
11:42 ما او را به جای او راضی می کنیم
11:44 او به سؤال کننده گفت
11:46 او هوس این را داشت
11:48 ماهی که گفت
11:50 قسم می خورم که هوسش را هم دارم
11:52 بنابراین او آن را از او خرید
11:54 با دینار و زمینش
11:56 سپس به شوهرش گفت
11:58 ما سوال کننده را راضی کردیم
12:00 ما برای هدیه اش به او پاداش دادیم
12:02 و به او گفت
12:04 آیا آنها شما را راضی کردند و شما راضی بودید؟
12:06 و قیمت رو گرفتم
12:08 و او گفت بله
12:10 رو به خانواده اش کرد و گفت
12:12 حالا فشارش بده
12:14 به او
12:17 همسرش به خاطر ضعفش مورد سرزنش قرار گرفت
12:19 بنابراین به او گفته شد
12:21 آیا با این شیخ مهربان نیستی؟
12:23 گفت: چه کنم؟
12:25 به خدا قسم
12:27 چه غذایی آماده کردی؟
12:29 مگر اینکه کسی را به خوردن آن دعوت کند
12:31 پس برای فقرا فرستاده شد
12:33 که در جاده نشسته بودند
12:35 اگر از مسجد خارج شود
12:37 و به آنها غذا دادم
12:39 گفتم ننشینند
12:41 در راهش
12:43 وقتی به خانه اش آمد گفت:
12:45 ارسال غذا به
12:47 پس گفتم
12:49 ما آنها را فرستادیم
12:51 هر چه می خواهید و بیشتر از آنچه می خواهید
12:53 و او گفت
12:55 اما تو می خواستی
12:57 امشب شام نخواهم خورد
12:59 سپس برخاست و غذا نخورد
13:01 یه چیزی
13:03 عبدالله بن عمر بود
13:05 به همه اینها
13:07 به خدای متعال نزدیک می شود
13:09 به هر حال
13:11 روحش اصلا بهبود نیافت
13:13 از پول یا دارایی
13:16 غلامانش این را می دانستند
13:18 بنابراین شروع به فریب او کردند
13:20 بر او، پس اگر او اشتیاق داشته باشد
13:22 روح یک نفر آزاد شود
13:24 برای عبادت آستین ها را بالا بزنید
13:26 او باید به مسجد برود
13:28 اگر او را اینگونه ببیند
13:30 از او خوشش آمد
13:32 و آزادش کن
13:34 بنابراین دوستانش به او می گویند
13:36 ای ابو عبدالرحمن
13:38 آنها می خواهند شما را فریب دهند
13:40 با این عبادتشان
13:42 می گوید کی ما را فریب داد؟
13:44 خدا ما را فریب داد
13:46 و اغلب بوده است
13:48 کافی نیست
13:50 با آزاد کردن غلام
13:52 بلکه به او پول دوش می دهد
13:54 آنچه امرار معاش او را تسهیل می کند
13:56 راضی است
13:58 این را عبدالله بن دینار به او گفت
14:00 او گفت
14:02 با عبدالله بن عمر بیرون رفتم
14:04 ما یک عمر به مکه می‌خواهیم
14:06 ما از راهی گذشتیم
14:08 پس بر ما نازل شو
14:10 چوپانی از کوه
14:12 مادام العمر برای آزمایش آن
14:14 گفت: ام مملوک هستی؟
14:16 گفت بله
14:18 گفت: بانیشا.
14:20 از گوسفند
14:22 و اگر ارباب شما در این مورد از شما بپرسد
14:24 بگو که گرگ خورده
14:26 گفت: خدا کجاست؟
14:28 قادر متعال
14:30 عبدالله بن عمر گریه کرد
14:32 و او گفت بله
14:34 خدای متعال کجاست؟
14:36 بعد فرستاد و خرید
14:38 از صاحبش
14:40 اما اونی که ازش مراقبت میکرد
14:42 و آزادش کن
14:45 و آخرین اما نه کم اهمیت ترین
14:47 عبدالله بن عمر بود
14:49 اسبی که هیچ دستی نمی تواند آن را نگه دارد
14:51 پول
14:53 یک بار با چند نفر آمد
14:55 بیست هزار
14:57 او حتی از روی صندلی خود بلند نشد
14:59 همه را در راه رضای خدا خرج کنید
15:01 و آن را افزایش داد
15:03 ناگهان عده ای از پرسشگران از او پرسیدند
15:05 چیزی با او باقی نمانده بود
15:07 بنابراین مبلغی را از یک نفر قرض کرد
15:09 سپس آن را به داخل مایع فشار داد
15:11 و بعد از
15:13 عبدالله بن عمر زندگی کرد
15:15 حتی nif
15:17 بالای هشتاد
15:19 وقتی یقین به او رسید
15:21 به چند تن از دوستانش گفت
15:23 من از هیچ چیز پشیمان نیستم
15:25 از جهان به جز سه
15:27 لعنت به داغ ها
15:29 و رنج شبانه
15:31 و من دعوا نکردم
15:33 اهل فتنه
15:35 خداوند از همنشین راضی باشد
15:37 خداوند از جناب عبدالله بن عمر راضی باشد
15:39 بن الخطاب
15:41 درست و پرهیزگار زندگی کرد
15:43 او به عنوان یک زاهد و عابد درگذشت
15:45 عبدالله بن عمر بود
15:50 مرد جوان
15:52 آویختن دل در مساجد