از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 64 از 82
صور من حياة الصحابة - الحلقة (89) - عبدالله بن عمر بن الخطاب رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:17
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:21
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:26
عبدالله بن عمر بن الخطاب رضی الله عنهم
0:52
عبدالله بن عمر
0:54
از کجا می دانی عبدالله بن عمر چیست؟
0:56
در مورد پدرش
0:58
او امیرالمؤمنین است
1:00
دومین خلفای راشدین
1:02
عمر بن الخطاب
1:04
در مورد مادرش
1:06
او بانوی هوشیار و هوشیار است
1:08
زینب بنت مادون
1:10
در مورد خواهرش
1:12
او حفصه است
1:14
یکی از مادران مؤمنان
1:16
عبدالله بن عمر به دنیا آمد
1:18
در مکه
1:20
در جوانی مسلمان شد
1:22
او در مکتب نبوی پرورش یافت
1:24
درود خدا بر او باد
1:26
او در دامان اسلام بزرگ شد
1:28
او از جهل آلوده نشد
1:30
بت پرستی توصیه نمی شد
1:32
سپس همراه پدرش به مدینه هجرت کرد
1:34
قبل از اینکه رویا محقق شود
1:36
روز ماه کامل بود
1:38
12 سال
1:40
و چند ماه
1:42
او با گروهی آمد
1:44
از همسالان جوانش
1:46
از پیامبر اکرم امید دارند
1:48
بهترین صلوات بر او باد
1:50
و هوشمندانه ترین تحویل
1:52
تا اجازه بدهند با او بیرون بروند
1:54
پس به برخی از آنها اجازه داد
1:56
دیگران پاسخ دادند
1:58
برای سن کمشون
2:00
عبدالله بن عمر بود
2:02
در یک جمله از پاسخ آنها
2:04
پس بچه های خوب برگشتند
2:06
صالحان گریه می کنند
2:08
زیرا از آنچه آرزو داشتند محروم بودند
2:10
به روح بزرگشان
2:12
جهاد کردن با آن مایه افتخار است
2:14
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:16
روی آن
2:18
و در یک روز یکشنبه
2:20
مال عبدالله بن عمر شد
2:22
13 سال و چند ماه
2:24
پس نزد رسول آمد
2:26
رسول خدا و صلی الله علیه و آله
2:28
و با او همسالانش
2:30
از او اجازه می گیرند تا با او بیرون بروند
2:32
به جهاد
2:34
او به آنها نگاه کرد
2:36
با دقت، سپس آنها را آزمایش کنید
2:38
یکی یکی
2:40
قبلا از آنها پذیرفت
2:42
برخی از آنها پاسخ دادند
2:44
او جزو رد شدگان بود
2:46
عبدالله بن عمر
2:48
با گریه برگشتند
2:50
چون جوان هستند
2:52
آنها را از جهاد باز داشت
2:54
در روز خندق
2:56
مال عبدالله بن عمر شد
2:58
15 سال
3:00
سپس او و گروهی آمدند
3:02
از همسالانش
3:04
شمشیرهایشان را روی زمین می کشند
3:06
و قامت خود را دراز می کنند
3:08
بالا
3:10
و از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می پرسند
3:12
به آنها اجازه جهاد بدهد
3:14
بنابراین او این بار به آنها اجازه داد
3:16
سپس آنها را غرق کردم
3:18
شادی
3:20
شادی بر چهرهشان سرازیر شد
3:22
و مردم از آن لبریز شدند
3:24
سپس بعد از آن شهادت داد
3:26
تمام تهاجماتی که او فتح کرد
3:28
مسلمانان
3:30
با رسول خدا(ص) وارد نماز شد
3:32
درود بر او مکه باد
3:34
سال فتح
3:36
او در آن زمان بیست سال داشت
3:38
وقتی پیامبر اکرم او را دید
3:40
بهترین صلوات بر او باد
3:42
و هوشمندانه ترین تحویل
3:44
شروع به تعریف و تمجید کرد و گفت
3:46
عبدالله
3:48
و عبدالله
3:51
عبدالله بن عمر
3:53
یک نمونه منحصر به فرد برای یک مرد جوان
3:55
که در اطاعت خدا بزرگ شد
3:57
تا اینکه گفته شد
3:59
من صاحب جوانان قریش هستم
4:01
برای خودش عبدالله بن عمر
4:03
و هیچ وسوسه ای وجود ندارد
4:05
او جوان بود
4:07
آویختن دل در مساجد
4:09
مسجد محل سکونت اوست
4:11
اگر بخواهد استراحت کند
4:13
مسجد محل عبادت اوست
4:15
اگر بخواهد عبادت کند
4:17
درباره خودش گفت
4:19
آری در سیره رسول
4:21
سلام و درود بر او باد
4:23
اگر رؤیایی ببیند
4:25
آن را به رسول خدا گفت
4:27
خدا رحمتش کند و درود فرستد
4:29
بعد من پسر بودم
4:31
یک جوان مجرد
4:33
من در مسجد النبی می خوابیدم
4:35
تو خواب دیدم انگار
4:37
دو پادشاه مرا گرفتند و رفتند
4:39
من به آتش
4:41
و اینک آتش دو شاخ داشت
4:43
و اگر ببینمش
4:45
ناسا آنها را شناسایی کرده است
4:47
از جهنم به خدا پناه می برم
4:49
از جهنم به خدا پناه می برم
4:51
سپس پادشاه دیگری با من ملاقات کرد
4:53
و او گفت
4:55
برای شما اشکالی ندارد
4:57
به شما احترام نمی گذارند
4:59
پس دیدم را به خواهرم گفتم
5:01
مادر مؤمنان حفصه
5:03
پس آن را به پیامبر اکرم عرض کردم
5:05
درود خدا بر او باد
5:07
و او گفت
5:09
بله، آن مرد عبدالله است
5:11
اگر نماز شب می خواند
5:13
همین که شنید
5:15
خیلی مصمم به
5:17
او فقط شب ها کمی می خوابد
5:19
همینطور بود
5:21
اگر مردم در جنوب خود مسلمان شوند
5:23
رو تختش نماز می خواند
5:25
هر چه خدا می خواهد بخوان
5:27
سپس به رختخواب می رود
5:29
مثل پرنده به خواب می رود
5:31
سپس بلند می شود و وضو می گیرد
5:33
و نماز می خواند
5:35
سپس پرنده چرت می زند
5:37
و او این کار را در شب انجام داد
5:39
چهار پنج بار
5:41
و من دارم
5:43
یاران ارجمند عبدالله
5:45
بن عمر با صلاح
5:47
الفتای العمری شهادت آنها را باور کرد
5:49
در آن و دستیابی به آن
5:51
با اعمالش
5:53
از جابر روایت شده که فرمود:
5:55
هیچ کدام از ما
5:57
من فقط دنیا را درک می کنم
5:59
او به سمت او خم شد و او به سمت او خم شد
6:01
غیر از عبدالله بن عمر
6:03
و چون به عمر رسید
6:05
ابن الخطاب رضی الله عنه
6:07
او بالاترین رفیق است
6:09
خلافت به ذوالنورین رسید
6:11
عثمان بن عفان
6:13
می خواست به قوه قضائیه اعتماد کند
6:15
به عبدالله بن عمر
6:17
و او به او گفت: "من قضاوت خواهم کرد."
6:19
مردم، عبدالله
6:21
شما یکی از داناترین مسلمانان هستید
6:23
خدا رحمتشان کند و آنها را گسترش دهد
6:25
روایتی از حدیث رسول خدا
6:27
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
6:29
با شدت بیشتری امتناع کرد
6:31
آل اباع گفت
6:33
من بین دو تا خرج نمی کنم
6:35
من مادر دو فرزند هم نیستم
6:37
او این را گفت
6:39
بین مردم و رسول داوری می کرد
6:41
درود و رحمت بر او زنده باد
6:43
چه چیزی شما را متوقف می کند؟
6:45
و او گفت
6:47
پدرم قضاوت می کرد
6:49
اگر مشکلی برای او وجود دارد
6:51
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید
6:53
و اگر
6:55
من در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله سردرگم هستم
6:57
چیزی که جبرئیل پرسید
6:59
درود بر او باد
7:01
و من نمی توانم کسی را پیدا کنم
7:03
از او می پرسم و بعد به او گفت
7:05
آیا پیامبر را درباره او نشنیدی؟
7:07
دعا و سلام می گوید
7:09
چه کسی خدا را منع می کند؟
7:11
او به معاذ پناه برد
7:13
یعنی به پناهگاهی متوسل شد
7:15
و واقعاً یک پناهگاه داشته باشید
7:17
گفت بله
7:19
من او را شنیدم
7:21
گفت: به خدا پناه می برم.
7:23
تا از من برای قضاوت استفاده کند
7:25
پس عثمان او را راحت کرد
7:27
از آن و به او گفت
7:29
اینو به کسی نگو
7:31
مسلمانان
7:33
آنها به کسی نیاز دارند که آنها را قضاوت کند
7:35
با عدالت
7:37
عبدالله بن عمر نبود
7:39
فقط یک عابد زاهد
7:41
اما با این وجود بود
7:43
یک سرباز مجاهد
7:45
او با سپاهیان مسلمان حمله کرد
7:47
هم شام و هم عراق
7:49
بصره و فارس
7:51
او با عمر بن العاص شهادت داد
7:53
فتح مصر
7:55
مدتی در آنجا اقامت گزید
7:57
از او حدیث نقل کرد
7:59
بیش از چهل نفر از مردم آن
8:01
و هنگامی که او طغیان کرد
8:03
نزاع علی بن ابی طالب
8:05
و معاویه بن ابی سفیان
8:07
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
8:09
عده ای را وادار به دادخواست کنید
8:11
مرد دیگری برای جانشینی وجود دارد
8:13
گروهی از مردم به راه افتادند
8:15
از آنهایی که راه حل و قرارداد دارند
8:17
به عبدالله بن عمر و گفتند
8:19
دستت را به من بده تا با تو بیعت کنیم
8:21
تو سرور اعراب هستی
8:23
و پسر اربابش
8:25
بهترین مردم و فرزند بهترین مردم
8:27
و او گفت
8:29
من چه خوبم مردم
8:31
اما بنده خدا هستم
8:33
امیدوارم و از خدا می ترسم
8:35
به خدا هنوز هستی
8:37
شما حتی به مرد چاپلوسی می کنید
8:39
شما او را نابود خواهید کرد
8:41
و اگر بفروشید
8:43
چطوری؟
8:45
من این کار را با مردم شرق انجام می دهم
8:47
گفتند با تو بیعت می کنند
8:49
یا با آنها بجنگید تا محکوم شوند
8:51
وفاداری به تو
8:53
گفت: به خدا سوگند.
8:55
من دوست ندارم که خلافت محکوم شده باشد
8:57
من هفتاد سالمه
8:59
چون به خاطر من کشته شد
9:01
یک مرد مسلمان
9:03
دل عبدالله ماند
9:05
بن عمر در تمام عمرش
9:07
آویزان به رسول خدا
9:09
درود خدا بر او باد
9:11
او با هدیه خود هدایت شد
9:13
و از اعمال خود تقلید می کند
9:15
و مسیری را طی می کند
9:17
آنچه از او می شنود حفظ می کند
9:19
و او را با دندان گاز می گیرد
9:21
و آنچه رسول فرمود
9:23
سلام و درود بر او باد
9:25
یک بار جلویش
9:27
و جدایی اش
9:30
و اینطور بود
9:32
خیلی از خدا می ترسه
9:34
چشمانش پر شده بود
9:36
از اشک تا خواندن قرآن
9:38
از دنیا رفت، خداوند متعال فرمود
9:40
درد من
9:42
برای کسانی که ایمان دارند، باید متواضع باشید
9:44
دلهایشان برای یاد خداست
9:46
جز اینکه گریه بر او چیره شد
9:48
و در یک زمان
9:50
عبیدالله خواند
9:52
بن عمیره در مقابل او
9:54
شروع کرد به گریه کردن و اشک ریخت
9:57
تا اینکه لباسش خیس شد
9:59
گریه تقریبا قطع شد
10:01
قلبش می تپد
10:03
مردی در شورا بود
10:05
حتی آنها هم برای او متاسف بودند
10:07
برای خطاب به خواننده
10:09
کوتاه تر به او می گوید
10:11
به شیخ آسیب رساندی
10:13
و زیاد بود
10:15
دانش آموزان می نویسند
10:17
به او که می خواهد
10:19
تا نصیحت صمیمانه خود را به آنها ارائه دهد
10:21
راهنمایی او ارزشمند است
10:23
او به درخواست آنها پاسخ داد
10:25
در کلماتی که باقی می ماند
10:27
برای ابدیت
10:29
از اون یکیشون
10:31
برایش پیام فرستاد
10:33
برای من بنویس، ابوعبد
10:35
مهربان ترین دین
10:37
پس به او نوشت و گفت:
10:39
دانش زیادی وجود دارد
10:41
اما اگر بتوانید
10:43
برای ملاقات خدا با بعد از ظهر روشن
10:45
از خون مسلمانان
10:47
خمیس شکم پولشان
10:49
زبان کافا در مورد
10:51
علائم آنها ضروری است
10:54
بنابراین او انجام داد
10:56
عبدالله بن عمر را ساخت
10:58
او تمام تلاش خود را صرف تغذیه غذا کرد
11:00
و فقرا را گرامی بدار
11:02
حتی یتیمان
11:04
اخباری در این باره نقل شد
11:06
خیلی ها اشاره کردند
11:08
اثرات زیادی دارد
11:10
از آن است
11:12
یک بار هوسش کردم
11:14
یک ماهی پس من جستجو کردم
11:16
همسرش صفیه در مورد یک ماهی
11:18
تا اینکه امضا کردم
11:20
بعد درستش کردم و خوب شد
11:22
سپس آن را برای او آورد
11:24
سپس صدایی شنید
11:26
بیچاره دم در
11:28
گفت: پرداخت کن.
11:30
ماهی به او
11:32
صفیه گفت: من به تو متوسل می شوم.
11:34
خدا قوتت بده
11:36
با مقداری از آن
11:38
گفت: هلش بده.
11:40
به او گفت
11:42
ما او را به جای او راضی می کنیم
11:44
او به سؤال کننده گفت
11:46
او هوس این را داشت
11:48
ماهی که گفت
11:50
قسم می خورم که هوسش را هم دارم
11:52
بنابراین او آن را از او خرید
11:54
با دینار و زمینش
11:56
سپس به شوهرش گفت
11:58
ما سوال کننده را راضی کردیم
12:00
ما برای هدیه اش به او پاداش دادیم
12:02
و به او گفت
12:04
آیا آنها شما را راضی کردند و شما راضی بودید؟
12:06
و قیمت رو گرفتم
12:08
و او گفت بله
12:10
رو به خانواده اش کرد و گفت
12:12
حالا فشارش بده
12:14
به او
12:17
همسرش به خاطر ضعفش مورد سرزنش قرار گرفت
12:19
بنابراین به او گفته شد
12:21
آیا با این شیخ مهربان نیستی؟
12:23
گفت: چه کنم؟
12:25
به خدا قسم
12:27
چه غذایی آماده کردی؟
12:29
مگر اینکه کسی را به خوردن آن دعوت کند
12:31
پس برای فقرا فرستاده شد
12:33
که در جاده نشسته بودند
12:35
اگر از مسجد خارج شود
12:37
و به آنها غذا دادم
12:39
گفتم ننشینند
12:41
در راهش
12:43
وقتی به خانه اش آمد گفت:
12:45
ارسال غذا به
12:47
پس گفتم
12:49
ما آنها را فرستادیم
12:51
هر چه می خواهید و بیشتر از آنچه می خواهید
12:53
و او گفت
12:55
اما تو می خواستی
12:57
امشب شام نخواهم خورد
12:59
سپس برخاست و غذا نخورد
13:01
یه چیزی
13:03
عبدالله بن عمر بود
13:05
به همه اینها
13:07
به خدای متعال نزدیک می شود
13:09
به هر حال
13:11
روحش اصلا بهبود نیافت
13:13
از پول یا دارایی
13:16
غلامانش این را می دانستند
13:18
بنابراین شروع به فریب او کردند
13:20
بر او، پس اگر او اشتیاق داشته باشد
13:22
روح یک نفر آزاد شود
13:24
برای عبادت آستین ها را بالا بزنید
13:26
او باید به مسجد برود
13:28
اگر او را اینگونه ببیند
13:30
از او خوشش آمد
13:32
و آزادش کن
13:34
بنابراین دوستانش به او می گویند
13:36
ای ابو عبدالرحمن
13:38
آنها می خواهند شما را فریب دهند
13:40
با این عبادتشان
13:42
می گوید کی ما را فریب داد؟
13:44
خدا ما را فریب داد
13:46
و اغلب بوده است
13:48
کافی نیست
13:50
با آزاد کردن غلام
13:52
بلکه به او پول دوش می دهد
13:54
آنچه امرار معاش او را تسهیل می کند
13:56
راضی است
13:58
این را عبدالله بن دینار به او گفت
14:00
او گفت
14:02
با عبدالله بن عمر بیرون رفتم
14:04
ما یک عمر به مکه میخواهیم
14:06
ما از راهی گذشتیم
14:08
پس بر ما نازل شو
14:10
چوپانی از کوه
14:12
مادام العمر برای آزمایش آن
14:14
گفت: ام مملوک هستی؟
14:16
گفت بله
14:18
گفت: بانیشا.
14:20
از گوسفند
14:22
و اگر ارباب شما در این مورد از شما بپرسد
14:24
بگو که گرگ خورده
14:26
گفت: خدا کجاست؟
14:28
قادر متعال
14:30
عبدالله بن عمر گریه کرد
14:32
و او گفت بله
14:34
خدای متعال کجاست؟
14:36
بعد فرستاد و خرید
14:38
از صاحبش
14:40
اما اونی که ازش مراقبت میکرد
14:42
و آزادش کن
14:45
و آخرین اما نه کم اهمیت ترین
14:47
عبدالله بن عمر بود
14:49
اسبی که هیچ دستی نمی تواند آن را نگه دارد
14:51
پول
14:53
یک بار با چند نفر آمد
14:55
بیست هزار
14:57
او حتی از روی صندلی خود بلند نشد
14:59
همه را در راه رضای خدا خرج کنید
15:01
و آن را افزایش داد
15:03
ناگهان عده ای از پرسشگران از او پرسیدند
15:05
چیزی با او باقی نمانده بود
15:07
بنابراین مبلغی را از یک نفر قرض کرد
15:09
سپس آن را به داخل مایع فشار داد
15:11
و بعد از
15:13
عبدالله بن عمر زندگی کرد
15:15
حتی nif
15:17
بالای هشتاد
15:19
وقتی یقین به او رسید
15:21
به چند تن از دوستانش گفت
15:23
من از هیچ چیز پشیمان نیستم
15:25
از جهان به جز سه
15:27
لعنت به داغ ها
15:29
و رنج شبانه
15:31
و من دعوا نکردم
15:33
اهل فتنه
15:35
خداوند از همنشین راضی باشد
15:37
خداوند از جناب عبدالله بن عمر راضی باشد
15:39
بن الخطاب
15:41
درست و پرهیزگار زندگی کرد
15:43
او به عنوان یک زاهد و عابد درگذشت
15:45
عبدالله بن عمر بود
15:50
مرد جوان
15:52
آویختن دل در مساجد