تصاویری از زندگی صحابه - قسمت (64) - عثمان بن عفان رضی الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 21:30 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:17 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:30 عثمان بن عفان
0:32 خداوند از او راضی باشد
0:50 این دو هورنت است
0:52 صاحب دو هجرت
0:54 و شوهر دو دختر
0:56 عثمان بن عفان
0:58 خداوند از او راضی و خشنود باشد
1:01 عثمان بن عفان بود
1:03 در اوج صلوات خداوند بر او باد
1:05 قوم او در دوران جاهلیت
1:07 او قد بلندی دارد
1:09 ثروت فراوان
1:11 قبل از فیض
1:13 تواضع کامل
1:15 بسیار پر جنب و جوش
1:17 مردم او را عمیقاً و صمیمانه دوست داشتند
1:20 حتی آن زن از قریش است
1:22 پسر کوچکش در حال رقصیدن بود
1:24 و او می گوید
1:26 دوستت دارم و ای مهربان
1:28 عشق قریش به عثمان
1:32 و هنگامی که اسلام نور خود را به مکه آورد
1:35 عثمان یکی از پیشینیان بود
1:37 تا مشکلاتش را روشن کند
1:39 و اسلام عثمان است
1:41 داستان بن عفان
1:43 هنوز هم راویان آن را نقل می کنند
1:45 آن موقع بود که به آن رسید
1:47 در جهل
1:49 آن محمد بن عبدالله
1:51 با دخترش رقیه ازدواج کرد
1:53 از پسر عمویش عتبه بن ابی لهب
1:55 من عمیقا متاسفم
1:57 چون قبلا این کار انجام نشده بود
1:59 به او
2:01 از اخلاق والای او لذت نمی برد
2:03 پس نگران نزد خانواده اش رفت
2:05 او با آنها پیدا شد
2:07 عمه اش سعده بنت کاریز
2:09 و این بود
2:11 یک زن مصمم
2:13 فردی عاقل و مطیع
2:15 در سن
2:17 من آن را توضیح دادم
2:19 و از ظهور پیامبری خبر داد
2:21 پرستش بت ها را باطل می کند
2:23 دعوت به پرستش یگانه است
2:25 قاضی
2:27 و اشتیاق او به دین آن حضرت
2:29 و من این را به او گفتم
2:31 او آنچه را که می خواهد دارد
2:33 عثمان گفت
2:35 بنابراین به فکر فرو رفتم
2:37 چیزی که عمه من گفت
2:39 پس با ابوبکر آشنا شدم
2:41 و من آنچه را که به من گفتی به او گفتم
2:43 و او گفت
2:45 به خدا حق با شماست
2:47 خاله بهت گفته
2:49 بهت مژده میدم عثمان
2:51 و تو مردی
2:53 عاقل و مصمم
2:55 حقیقت از شما پنهان است
2:57 و به دروغ مشکوک نباشید
2:59 بعد به من گفت
3:01 این بت ها چیست؟
3:03 که مردم ما آن را می پرستند
3:05 از سنگ نیست؟
3:07 ناشنوایان نمی شنوند
3:09 و تو نمی بینی
3:11 گفتم بله
3:13 گفت: اما او گفت.
3:15 عمه تو عثمان برآورده شد
3:17 خداوند فرستاده است
3:19 پیام رسان مورد انتظار او
3:21 و برای مردم فرستاد
3:23 همه به خاطر راهنمایی
3:25 و حقیقت
3:27 و او کیست؟
3:29 گفت محمد است
3:31 بن عبدالله بن عبدالمطلب
3:33 پس راستش را گفتم
3:35 الامین گفت
3:37 ابوبکر بله
3:39 او است
3:41 پس گفتم می تونی منو همراهی کنی؟
3:43 به او گفت
3:45 بله، و ما ادامه دادیم
3:47 به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
3:49 وقتی مرا دید
3:51 گفت جواب بده
3:53 ای عثمان، دعای خدا
3:55 زیرا من رسول خدا هستم
3:57 مخصوصا برای شما
3:59 و کلاً به خلق خدا
4:01 عثمان گفت
4:03 به خدا پر نشد
4:05 چشمان من از اوست و شنیدی
4:07 تا استراحت کرد گفت
4:09 و پیام او درست بود
4:11 بعد شاهد بودم
4:13 که معبودی جز خدا نیست
4:15 و محمد بنده اوست
4:17 و رسولش
4:20 او به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ایمان نداشت
4:22 درود بر یکی از قومش
4:24 تا آن روز
4:26 با این حال، اینطور نبود
4:28 هیچ کس در میان آنها نیست که برای او مناسب باشد
4:30 بجز
4:31 غیر از عمویش ابولهب
4:33 او و همسرش بودند
4:35 ام جمیل زیباتر است
4:37 قریش بر او ظلم کردند
4:39 و خشن ترین آنها به او آسیب رساند
4:41 و از او سوء استفاده کنند
4:43 پس خداوند در آن و در آن نازل کرد
4:45 همسرش
4:46 دستت را بگیر
4:48 پدر من شعله است
4:50 و توبه کن
4:52 پول او و آنچه به دست آورده بود برایش سودی نداشت
4:58 او برای آتش فروزان دعا خواهد کرد
5:02 و همسرش حمل کننده هیزم است
5:07 یک طناب در گردن او وجود دارد
5:12 کینه ابولهب بیشتر شد
5:14 صلوات خدا بر رسول خدا باد
5:16 و درود خدا بر او باد
5:18 نفرت و نفرت او شدت گرفت
5:20 همسرش ام جمیل علی
5:22 و مسلمانان با او هستند
5:24 پس به فرزندشان عتبه دستور داد
5:26 زنش را طلاق دهد
5:28 رقیه بنت محمد
5:30 سلام و درود بر او باد
5:32 پس از روی کینه او را طلاق داد
5:34 با پدرش
5:36 عثمان بن عفان به سختی
5:38 خداوند از او راضی باشد
5:40 خبر طلاق رقیه را می شنود
5:42 تا اینکه از خوشحالی اشک ریخت
5:44 او پیشقدم شد و از او خواستگاری کرد
5:46 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:48 و صلح
5:50 پس پیامبر اکرم با او ازدواج کرد
5:52 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
5:54 او با مادر مؤمنان ازدواج کرده بود
5:56 خدیجه بنت خویلد
5:58 عثمان بود
6:00 از ابها قریش آمد
6:02 و او همتای او بود
6:04 قسامه و صباحه
6:06 بنابراین به او گفته شد
6:08 وقتی به او رسیدم
6:10 بهترین زوجی که تا به حال دیده است
6:12 انسان رقیه
6:14 و شوهرش عثمان
6:16 عثمان بن عفان در امان نبود
6:18 هر چند
6:20 بر لطف خود سبقت گرفت و پیشی گرفت
6:22 از آن به بعد شناخته شده است
6:24 قوم او وقتی اسلام آورد
6:27 او به حکومت عمویش افتخار می کرد
6:29 برای پسر شدن
6:31 بنی عبدشمس بر مذهب قریش
6:33 برایش خیلی زیاد شد
6:35 پس با او مقابله کرد
6:37 او و پیروانش خشن ترین هستند
6:39 رویارویی و سخت ترین آن
6:41 آن را گرفت و سفت کرد
6:43 الوثاق گفت
6:45 یا دوست دارید دین پدرانتان را ترک کنید؟
6:47 و پدربزرگ و مادربزرگ شما وارد می شوند
6:49 در یک دین مدرن
6:51 به خدا حتی اجازه نمیدم
6:53 از آنچه هستی دست بکش
6:55 عثمان گفت
6:57 به خدا قسم دینم را ترک نمی کنم
6:59 من هرگز ترک نمی کنم
7:01 پیامبرم به من تعمیم نداد
7:03 زندگی هنوز آنجاست
7:05 عمویش الحکم او را اذیت می کند
7:07 و هنوز هم بدتر می شود
7:09 استواری در دینش
7:11 و پایبندی به اعتقاد او
7:13 تا اینکه عمویش از او ناامید شد
7:15 و آزاد شد
7:17 و بس کن
7:19 اما قریش به بیراهه رفتند
7:21 او نسبت به او خصومت دارد
7:23 و به او آسیب برساند
7:25 تا اینکه او را مجبور به فرار کرد
7:27 چاق و متناقض
7:29 پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم
7:31 پس او اولین بود
7:33 مسلمانان به حبشه مهاجرت می کنند
7:35 او و همسرش رقیه
7:37 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
7:39 و زمانی که زمان رفتن آنها فرا رسید
7:41 رسول خدا با آنها وداع کرد
7:43 درود خدا بر او باد
7:45 و او می گوید
7:47 یاران خدا عثمان و همسرش بودند
7:49 رقیه
7:51 یاران خدا عثمان و همسرش بودند
7:53 رقیه
7:55 عثمان اولین کسی بود که هجرت کرد
7:57 با اهل بیتش بعد از پیامبر خدا
7:59 لات زیاد نماند
8:01 عثمان و همسرش در آنجا ماندند
8:03 حبشه همانطور که او کرد
8:05 سایر مهاجران
8:07 با تلگرامش تشدید شد
8:09 رقیه اشتیاق به رسول خدا
8:11 درود خدا بر او باد
8:13 و نوستالژی
8:15 به مکه رفت و برگشت
8:17 به او و ماند
8:19 در آنجا تا زمانی که خداوند اجازه دهد
8:21 به پیامبرش صلی الله علیه و آله
8:23 و مؤمنان
8:25 با مهاجرت به شهر
8:27 پس با مهاجران به راه افتادند
8:29 شهاد عثمان
8:31 ابن عفان نزد رسول خدا
8:33 دعا و آرامش، تماشا کنید
8:35 همه حضور داشتند
8:37 تمام فتوحات او
8:39 او از کمپین محروم نشد
8:41 غیر از جنگ بدر
8:43 با او مشغول بود
8:45 پرستاری از همسرش رقیه
8:47 خدا رحمتش کند
8:49 وقتی پیامبر اکرم بازگشت
8:51 خداوند او را از بدر درود بفرستد
8:53 رقیه را پیدا کرد
8:55 او به پروردگارش پیوست
8:57 بنابراین برای او ناراحت شد
8:59 غمگین ترین
9:01 عثمان بن عفان را دلداری داد
9:03 اکرم به آن مبتلا شده است
9:06 پس او را از اهل بدر شمردم
9:08 و از غنائم او به او سهم داد
9:10 و همسرش به دخترش
9:12 دومی مثل سیر است
9:14 پس مردم او را صدا زدند
9:16 دو چراغ
9:19 این دومین ازدواج او با یک پسر بود
9:21 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:23 روی آن از یک گنبد
9:25 هیچ شوهری جز او او را نبرده بود
9:27 پس این تاریخ است
9:29 پیشگویی ها ناشناخته
9:31 فلانی برای پیامبری داماد است
9:33 دوبار با هم
9:35 و عثمان بن عفان
9:37 خداوند از او راضی و خشنود باشد
9:39 عثمان اسلام آورد
9:41 خداوند از او راضی باشد
9:43 یکی از بزرگترین نعمت ها که
9:45 خداوند به مسلمانان عنایت فرماید
9:47 و به خوبی که داده می شود پاداش می دهم
9:49 اسلام را فراهم کرد
9:51 هیچ آسیبی به مسلمانان نرسیده است
9:53 با این حال عثمان اولین بود
9:55 چه کسی به آن کمک کرد؟
9:57 اسلام هیچ اشکالی ندارد
9:59 جز اینکه ابن عفان پیشتاز بود
10:01 چه چیزی در آن است؟
10:03 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:05 زمانی که تصمیم گرفت به یک حمله برود
10:07 تبوک حاجت او بود
10:09 به پول نه کمتر
10:11 در مورد نیازش به مردان
10:13 ارتش روم بزرگ است
10:15 تعداد فراوان است
10:17 او در حال مبارزه است
10:19 سرزمین او مانند مسلمانان است
10:21 پس این سفر آنها بود
10:23 بلند و بادوام
10:25 چند نفر و رفتنشان
10:27 کمتر
10:29 آنها از گرسنگی رنج می بردند
10:31 زمانی که شبه جزیره عربستان ضربه خورد
10:33 مثل او
10:35 پس رسول خدا را اجابت کرد
10:37 و درود بر او تا بازگشت
10:39 تعداد زیادی از آنها جهاد را ترک کردند
10:41 و آنها را محروم کنید
10:43 شهادت چون
10:45 موبایل ندارن
10:47 آنها را خسته کرد و آنها روی برگرداندند
10:49 و چشمانشان پر شده است
10:51 اشک
10:53 سپس قاصد بالا رفت
10:55 سلام و درود بر او باد
10:57 منبر و الحمدلله
10:59 او را به خاطر آنچه بود ستود
11:01 و خانواده اش و سپس درگذشت
11:03 او از مسلمانان می خواهد که تلاش کنند
11:05 و به آنها پاداش بزرگی می دهد
11:07 عثمان برخاست
11:09 بن عفان گفت
11:11 بر صد شتر
11:13 با رویاها و نقل قول هایش
11:15 ای رسول خدا
11:17 سپس پیامبر دعاهای خدا را نازل کرد
11:19 و درود بر او از منبر
11:21 مدرک تحصیلی غیر از آن
11:23 او از تشویق مردم به تلاش دست کشید
11:25 دوباره بلند شد
11:27 دوباره عثمان بن عفان
11:29 و او گفت
11:31 بر صد شتر دیگر
11:33 با رویاها و نقل قول هایش
11:35 ای رسول خدا
11:37 چهره رسول اکرم روشن شد
11:39 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
11:41 با کمال میل
11:43 یک پله از منبر پایین آمد
11:45 سپس ایستاد
11:47 و از مردم خواست که تلاش کنند
11:49 یه توپ دیگه
11:51 در این هنگام عثمان بن عفان برخاست
11:53 و او گفت
11:55 با رویاها و نقل قول هایش
11:57 ای رسول خدا
11:59 در آن
12:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را گرفت
12:03 با دست سخاوتمندانه اش اشاره می کند
12:05 رضایت از کاری که انجام داد
12:07 عثمان بن عفان
12:09 می گوید برای عثمان ضرری ندارد
12:11 بعد از امروز چه کرد؟
12:13 عثمان چه بلایی سرش آورد؟
12:15 بعد از امروز چه کرد؟
12:17 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:19 و درود خدا بر او باد
12:21 تقریباً از منبر خارج شد
12:23 تا اینکه عثمان بن عفان به راه افتاد
12:25 به خانه اش
12:27 و با شتران نزد او فرستاده شد
12:29 هزار دینار طلا
12:31 وقتی دینارها ریختند
12:33 در حجر پیامبر اکرم
12:35 بهترین صلوات بر او باد
12:37 و هوشمندانه ترین تحویل
12:39 با دستان پاکش آن را برگرداند
12:41 برگشت به شکم
12:43 و شکم به پشت
12:45 و او می گوید
12:47 خدا تو را ببخشد عثمان
12:49 آنچه را مخفی نگه داشتم و آنچه را اعلام کردم
12:51 آنچه از توست و آنچه هست
12:53 تا قیامت فرا رسد
12:55 و در جانشینی آل فاروق
12:58 خداوند از او راضی باشد
13:00 مردم را مبتلا کرد
13:02 یک سال عقیم ویران شد
13:04 ایمپلنت و پستان
13:06 تا اینکه سال او به شدت مضطرب شد
13:08 خشکسالی در ماه رمضان
13:10 پس از آن ناراحتی وجود دارد
13:12 مدام بر مردم سخت می شود
13:14 تا ارواح رسید
13:16 گلوها
13:18 یک روز صبح نزد عمر آمدند
13:20 و گفتند خلیفه
13:22 رسول خدا
13:24 باران نبارید
13:26 و زمین رشد نکرد
13:28 او مردم را از نابودی شفا داد
13:30 پس چه کنیم؟
13:32 عمر به آنها نگاه کرد
13:34 در برابر سن بی خیالش
13:36 بعد از ظهر و گفت
13:38 صبور باش و بشمار
13:40 امیدوارم به من دست نزنید
13:42 تا خدا تو را رها کند
13:44 پس وقتی بود
13:46 آخرین روز دریافت شد
13:48 قبر گفت که به عثمان وام داد
13:50 بن عفان از شام آمد
13:52 و خواهد رسید
13:54 شهر در صبح
13:56 همین که نماز سحر را خواندم
13:58 تا اینکه مردم از جا پریدند
14:00 آنها کاروان را به صورت گروهی دریافت می کنند
14:02 یک گروه را غنی کنید
14:04 و بازرگانان به استقبال آنها رفتند
14:06 پس هزار شتر بود
14:08 من رانده زمینی شده ام
14:10 و روغن و کشمش
14:12 کاروان در را بست
14:14 عثمان بن عفان رضی الله عنه
14:16 و پسرها رفتند
14:18 بارهای او را برمی دارند
14:20 پس بازرگانان وارد شدند
14:22 بر عثمان و گفتند
14:24 ما آنچه را که به تو رسید فروختیم ای
14:26 ابا عمر
14:28 گفت عشق و کرامت
14:30 اما چقدر از من سود می بری؟
14:32 در خرید من
14:34 گفتند: ما به شما درهم می دهیم.
14:36 دو درهم
14:38 گفت: بیشتر از این به تو دادم
14:40 پس چیزهای بیشتری به او اضافه کردند
14:42 گفت: دادم
14:44 من بیشتر از تو دادم
14:46 پس چیزهای بیشتری به او اضافه کردند
14:48 گفت بیشتر دادم
14:50 این کیه؟
14:52 گفتند ای ابوعمر
14:54 در شهر هیچ تاجری وجود ندارد
14:56 غیر از ما و چه
14:58 یکی ما را برای شما کتک زد
15:00 چه کسی به شما بیشتر داد؟
15:02 از آنچه به ما داده شد
15:04 گفت خدایا
15:06 به ازای هر درهم ده درهم به من داد
15:08 آیا اضافی دارید؟
15:10 گفتند نه
15:12 ای ابوعمر
15:14 گفت: خدا را گواه می‌دهم
15:16 خدای متعال را ساختم
15:18 این شتر چه چیزی را حمل می کرد؟
15:20 خیریه برای مسلمانان فقیر
15:22 من نمی خواهم
15:24 از یک درهم یا یک دینار
15:26 اما من می خواهم
15:28 اجر و رضایت خداوند
15:30 وقتی خلافت آمد
15:32 به عثمان بن عفان
15:34 خداوند از او راضی باشد فتح
15:36 خداوند ارمنستان را بیامرزد
15:38 و قفقاز و نصر
15:40 و مسلمانان و سیاهانشان در حال حرکتند
15:42 خراسان و کرمان
15:44 سیجستان و قبرس
15:46 و تعداد کمی
15:48 از آفریقا
15:51 در زمان سلطنت او مردم ثروتمند شدند
15:53 چیزی که او به دست نیاورد
15:55 مردم روی زمین
15:57 الحسن البصری اتفاق افتاد
15:59 خدا از او راضی باشد به خاطر آنچه به او نعمت داده است
16:01 مردم در دوره ژورین هستند
16:03 از رفاه و فصاحت
16:05 زندگی و آنچه غرق کردند
16:07 صلح و آرامش را به ارمغان می آورد
16:09 و او گفت
16:11 باشگاه عثمان بن عفان را دیدید
16:13 خدا از او راضی باشد، صدا می زند
16:15 گفتن
16:17 ای مردم بیایید
16:19 هدایای شما
16:21 مردم به سوی آن هجوم آورده بودند
16:23 و آن را به اندازه کافی می گیرند
16:25 بعد زنگ می زند و می گوید
16:27 مردم
16:29 معیشت خود را بپذیرید
16:31 قبول کردند
16:33 به وفور می دهند
16:35 کافی است
16:37 و من او را شنیدم، قسم می خورم
16:39 گوش من و او می گوید
16:41 صبح لباس بپوش
16:43 بنابراین آنها کت و شلوارها را گرفتند
16:45 الصبغه
16:47 و او می گفت
16:49 بیا قیمه و عسل
16:51 همچنین نگران نباشید
16:53 امرار معاش بود
16:55 عصر عثمان دارا
16:57 خیلی خوب بود
16:59 و یکی بین آنها خوشحال است
17:01 پشتش نبود
17:03 زمین مؤمنی است که می ترسد
17:05 اما او مسلمان بود
17:07 او با مسلمان آشناست
17:09 از او حمایت می کند و از او حمایت می کند
17:11 اما بعضی از مردم
17:13 اگر سیر شوند، می خورند
17:15 و اگر خداوند به آنها برکت دهد
17:17 کافر شدند
17:19 پس این افراد عثمان را سرزنش کردند
17:21 کارهایی که اگر شخص دیگری انجام می داد
17:23 او را برای چه سرزنش کردند؟
17:25 این افراد به تنبیه بسنده نکردند
17:27 حتی اگر باشد
17:29 فعلا ازش راضی هستیم
17:31 شیطان ماند
17:33 روحش را در جان آنها می گذراند
17:35 و در روح آنها سرایت می کند
17:37 از شر او
17:39 تا اینکه گروهی علیه او روی آوردند
17:41 حرامزاده های بزرگ
17:43 شهرها
17:45 پس او را در خانه اش حبس کردند
17:47 به مدت چهل شب
17:49 آب شیرین را از او دریغ کردند
17:51 این افراد فراموش شده اند
17:53 تاریکی طاقت فرسا
17:55 او بود که چاه رومه را خرید
17:57 از پول خودش
17:59 بگذارید ساکنان شهر از آن بنوشند
18:01 نورا و پیشگامانش
18:03 قبلاً نداشتند
18:05 آب شیرین برای نوشیدن
18:07 از او و سپس
18:09 مانع او و او شدند
18:11 نماز خواندن در مسجد رسول خدا
18:13 درود خدا بر او باد
18:15 و گسترش یافته است
18:17 اینها در مورد آن است
18:19 دو نور هستند که گسترش یافتند
18:21 ثانیاً حرمین شریفین پاک است
18:23 او به اندازه کافی پول دارد
18:25 برای مسلمانان پس از سیر شدن
18:27 آنها خسته شده اند
18:29 پریشانی عثمان شدید شد
18:31 بدی برایش بدتر شد
18:33 او برای محافظت از او فرار کرد
18:35 حدود هفتصد از
18:37 صحابه و فرزندانشان
18:39 از جمله عبدالله بن عمر است
18:41 بن الخطاب
18:43 و عبدالله بن الزبیر بن العوام
18:45 و حسن و حسین
18:47 ابن علی بن ابی طالب
18:49 و ابوهریره
18:51 و دیگران و دیگران
18:53 اما عثمان دو نور است
18:55 صاحب دو هجرت
18:57 و او کار خوبی می کند
18:59 سعی کرد او را تماشا کند
19:01 آن خون ریخته خواهد شد
19:03 مسلمانان در دفاع از او
19:05 او ترجیح داد حوصله سر برود
19:07 روحش مبارزه کند
19:09 مسلمانان بدون او
19:11 بنابراین تصمیم گرفت به کسانی که فرار کرده بودند حمله کند
19:13 برای محافظت از او، او را ترک می کنند
19:15 به خاطر خدا
19:17 به آنها گفت قسم می خورم
19:19 من بر آنها حق دارم
19:21 تا دستش را متوقف کند
19:23 به غلامانش گفت که
19:25 تو شمشیر او هستی و او آزاد است
19:27 و من خوابم برد
19:29 جانشین رسول خدا
19:31 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
19:33 لحظاتی قبل از مرگش
19:35 پیامبر اکرم دید
19:37 بهترین صلوات بر او باد
19:39 و هوشمندانه ترین تحویل
19:41 و با او دو یارانش ابوبکر بودند
19:43 صدیق و عمر بن الخطاب
19:45 و رسول شنید
19:47 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
19:49 به او می گوید
19:51 امشب با ما صبحانه بخور عثمان
19:53 عثمان مطمئن بود
19:55 از پروردگارش پیروی کن
19:57 او در آستانه دیدار با پیامبرش است
19:59 او عثمان شد
20:01 خدا ازش راضی باشه روزه داره
20:03 شلوار را صدا کرد
20:05 او برای مدت طولانی آن را می پوشید
20:07 از ترس آشکار شدن عورتش
20:09 اگر گناهکاران او را بکشند
20:11 قاتلان زنجیره ای
20:14 و در روز جمعه
20:16 به مدت هجده شب
20:18 مدتی از ذی الحجه می گذرد
20:20 کشتن بندگان زاهد
20:22 بافت گوام
20:24 انس با قرآن کریم
20:26 داماد رسول خدا
20:28 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
20:30 بنابراین او به دنبال من آمد
20:32 پروردگار او ضامن روزه دار است
20:34 و کتاب خدا
20:36 در دستان او نوشته شده است
20:38 از نظر مسلمانان مایه تسلی است
20:40 این نبود
20:42 در قاتلان عثمان رضی الله عنه
20:44 رحمتش بر او یاران من باد
20:46 او همدم به دنیا نیامد
20:48 به جز یک مرد
20:50 ظالمان را به اشتراک بگذارید
20:52 در ابتدا
20:54 سپس شرمنده و منصرف شد
20:56 تاریخچه پیشگویی ها
21:00 او کسی را نمی شناخت
21:02 من دو بار با یک پیامبر ازدواج کردم
21:04 جز عثمان
21:06 بن عفان
21:08 خداوند از او راضی باشد