العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (12) | عثمان بن عفان رضي الله عنه (الجزء 2)

◉ 0 بازدید ⏱ 16:24 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 انجمن مواضع تقدیم می کند
0:07 آن ده وعده بهشت را دادند
0:13 عثمان بن عفان رضی الله عنه
0:17 عشق اصحاب و خویشاوندی سال تن
0:22 پروردگارم آن را به من داده است اگر به من حیات بخشد
0:27 عشق به صحابه و خویشاوندی
0:30 زندگی خلقت بزرگی است
0:32 فقط خوبی می آورد
0:35 این ملت خالصانه ترین حیا را دارد
0:38 او عثمان بن عفان رضی الله عنه است
0:41 چنانکه راستگو و امین صلوات الله علیه این را فرمود
0:46 عایشه رضی الله عنها می گوید
0:49 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
0:53 دراز کشیده در خانه اش
0:55 پاهایش را آشکار می کند
0:57 پس ابوبکر اجازه خواست
0:59 پس به او اجازه داد
1:00 پس در آن حالت وارد شد
1:02 پس صحبت کرد
1:04 سپس عمر اجازه خواست
1:06 پس به او اجازه این کار را داد
1:08 پس صحبت کرد
1:10 سپس عثمان اجازه خواست
1:12 پس پیامبر صلی الله علیه و آله نشست و لباس خود را صاف کرد
1:18 عایشه گفت
1:20 ای رسول خدا
1:22 ابوبکر وارد شد
1:23 او به او علاقه ای نداشت و به او اهمیت نمی داد
1:26 سپس عمر وارد شد
1:28 او به او علاقه ای نداشت و به او اهمیت نمی داد
1:31 سپس عثمان وارد شد
1:33 پس نشستی و لباست را صاف کردی
1:36 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:40 آیا من نباید از مردی که فرشتگان از او خجالت می کشند خجالت بکشم؟
1:44 ایشان رضی الله عنه فرمودند
1:47 عثمان زنده و سالم است
1:50 فرشتگان از او خجالت می کشند
1:53 عثمان رضی الله عنه بود
1:55 ترس و بیم شدید از خداوند متعال
1:59 و هنگامی که بر قبری ایستاد
2:01 او حتی گریه کرد و ریش خود را از دست داد
2:04 بنابراین به او گفته شد
2:05 بهشت و جهنم را یاد کن پس گریه نکن
2:08 و به خاطر این گریه می کند
2:10 و او گفت
2:12 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:16 قبر اولین خانه در آخرت است
2:20 اگر از آن جان سالم به در برد
2:22 آنچه بعد از آن می آید آسان تر از آن است
2:24 حتی اگر از آن جان سالم به در نبرد
2:25 آنچه بعد از آن می آید بدتر از آن است
2:28 خداوند عثمان را رحمت کند
2:30 ترس قلبش را پر می کند
2:32 اوست که در راه خدا به شهادت مژده می دهد
2:36 و بهشتی به وسعت آسمانها و زمین
2:39 بر زبان کسی که از روی اشتیاق سخن می گوید
2:43 پیامبر صلی الله علیه و آله به معراج رفت
2:46 روزی روزگاری کوه احد
2:48 ابوبکر، عمر و عثمان همراه او بودند
2:52 کوه با آنها لرزید
2:54 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
2:57 یکی را ثابت کن
2:59 زیرا شما فقط یک پیامبر و یک دوست و دو شهید هستید
3:05 یکی از صفات بزرگ عثمان رضی الله عنه
3:08 او بسیار متواضع بود
3:11 به دور از غرور و تکبر
3:14 او اغلب دیده می شد که در مسجد با پتو می خوابد
3:18 هیچکس اطرافش نیست
3:20 او امیرالمؤمنین است
3:23 الحسن البصری رحمه الله می فرماید
3:26 عثمان بن عفان را دیدم که در مسجد چرت می زد
3:29 در آن زمان خلیفه می شد
3:32 با ردی از شن در کنارش بلند می شود
3:35 از حسن در مورد کسانی که در مسجد صحبت می کردند سؤال شد
3:38 و او گفت
3:40 عثمان بن عفان را دیدم که در مسجد خوابیده است
3:43 عبایش زیر سرش است
3:46 سپس مرد می آید و با او می نشیند
3:49 سپس مرد می آید و با او می نشیند
3:52 انگار یکی از آنهاست
3:55 از عثمان رضی الله عنه روایت شده است
3:58 شبها خودش آب وضو تهیه می کرد
4:02 بنابراین به او گفته شد
4:04 اگر به برخی از بندگان فرمان بدهم، برای تو کافی است
4:07 گفت: نه، شب برای استراحت آنهاست.
4:11 روزی بر خادمش عصبانی شد
4:14 گوشش را مالید تا درد کند
4:17 او به زودی به یاد انتقام در زندگی پس از مرگ افتاد
4:21 پس خادم خود را خواست و به او گفت
4:24 من گوشت را لیسیدم، پس من را قصاص کن
4:27 پسر سرخ شد
4:30 او از اتخاذ آن موضع در قبال عثمان خودداری کرد
4:33 اما عثمان بر او اصرار کرد
4:36 پس پسر از عثمان اجازه گرفت
4:39 عثمان رضی الله عنه گفت
4:42 استرس، ای عشقی که در این دنیا انتقام دارد
4:45 در آخرت انتقامی وجود ندارد
4:48 عثمان رضی الله عنه از علمای کوشا بود
4:51 در عبادت
4:53 از او به چند طریق نقل شده است
4:55 با قرآن مجید نماز خواند
4:58 در یک رکعت
5:00 در حج حجر الاسود
5:03 عادتش بود
5:05 شب جمعه قرآن را می گشاید
5:08 پنجشنبه شب به نتیجه می رسد
5:12 او همیشه روزه می گرفت
5:14 و شب طلوع می کند
5:16 به جز یک وحشت از همان ابتدا
5:18 و او رضی الله عنه می گفت
5:21 من عاشق سه چیز در این دنیا هستم
5:24 گرسنگان را سیر کن
5:26 و لباس برهنگان
5:28 و تلاوت قرآن
5:30 و او می گوید
5:32 از یک روز آینده متنفرم
5:35 من به عهد خدا به آن نگاه نمی کنم
5:38 یعنی قرآن
5:40 و او می گفت
5:43 من از سخنان پروردگارت راضی نیستم
5:46 اوست که به ملت گفت
5:48 قول او صلی الله علیه و آله و سلم
5:51 بهترین شما آموختن قرآن است
5:53 و به او آموزش دهید
5:55 و از او راضی بود
5:57 او هر جمعه آزاد می شود
5:59 گردن برای رضای خدا
6:01 این از زمانی است که او مسلمان شده است
6:03 همه چیزهایی که آزاد کردم
6:05 دو هزار و چهارصد
6:07 تقریبا گردن
6:09 او با ما جلو آمد
6:11 عثمان بن عفان رضی الله عنه
6:14 او یکی از اصحاب ثروتمند بود
6:17 او می داند چگونه پول در بیاورد
6:19 او همچنین می داند چگونه و کجا آن را خرج کند
6:22 چگونه می تواند با پول خود رضایت و بهشت خداوند متعال را به دست آورد؟
6:27 و از آن
6:29 هنگامی که مسلمانان مهاجر به مدینه آمدند
6:33 آب آن را تقبیح کردند
6:35 آنجا چاه یهودی بود
6:38 بیر روما نام دارد
6:40 آب شیرین می فروخت
6:42 داشت آبش را می فروخت
6:44 در میان مسلمانان کسانی هستند که نمی توانند بهای آن را پیدا کنند
6:48 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
6:51 چه کسی رم را خوب می خرد؟
6:53 سطل خود را با سطل مسلمانان درست می کند
6:56 در بهشت برای او خوب خواهد بود
6:59 عثمان رضی الله عنه عجله کرد
7:02 برای برآوردن آرزوی رسول خدا صلی الله علیه و آله
7:06 پس نزد یهودی رفت
7:08 برای خرید آن با او چانه زد
7:10 یهودی امتناع کرد
7:12 پس عثمان رضی الله عنه با او معامله کرد
7:15 برای خرید نیمی از آن
7:17 پس آن را به 12 هزار درهم از او خرید
7:21 پس آن را برای مسلمانان ساخت
7:23 که چاه روزی او باشد
7:26 و برای یهود روزی
7:28 مسلمانان در روز عثمان رضی الله عنه آب می نوشیدند
7:32 دو روز برایشان کافی است
7:34 وقتی یهودی آن را دید
7:37 به عثمان گفت
7:39 کارمو خراب کردی
7:41 پس نصف دیگر را بخرید
7:43 عثمان قبول کرد
7:45 به 8 هزار درهم خرید
7:48 او تمام چاه را برای مسلمانان ساخت
7:52 مسجد النبی پس از فتح خیبر مملو از نمازگزاران شد
7:56 خانه ای کنار مسجد بود
7:59 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
8:03 چه کسی می تواند این خانه را برای ما در مسجد گسترش دهد؟
8:06 خانه ای در بهشت
8:08 پس عثمان رضی الله عنه خانه را به 25 هزار خرید
8:13 مسجد توسعه یافت
8:15 و از آنچه در حسنه او رضی الله عنه نقل شده است
8:20 مردم در زمان حکومت ابوبکر صدیق رضی الله عنه به سختی گرفتار شدند.
8:27 پس نزد ابوبکر جمع شدند و گفتند
8:30 باران نبارید
8:32 و زمین رشد نکرد
8:34 مردم در مضیقه شدید هستند
8:37 ابوبکر رضی الله عنه گفت
8:40 اگر خرج کنند و صبور باشند
8:42 زیرا شما جز با آسودگی از جانب خدا دست نخواهید داد
8:48 مردم تا آخر آن روز نماندند
8:51 تا اینکه کاروانی از عثمان رضی الله عنه از شام آمد
8:56 دارای صد کشتی بارگیری شده با همه چیزهایی که مردم نیاز دارند
9:01 بازرگانان در خانه عثمان جمع شدند
9:04 در زدند
9:06 پس عثمان نزد آنان بيرون آمد و گفت
9:09 هر چی بخوای
9:11 گفتند
9:12 شنیده ایم که شما غذا دارید
9:15 پس آن را فروختیم تا بتوانیم به مسلمانان فقیر کمک کنیم
9:19 عثمان گفت
9:21 عشق و کرامت
9:23 بیا داخل و خرید کن
9:25 سپس گفت
9:26 ای بازرگانان!
9:28 چقدر درآمد دارید؟
9:30 گفتند
9:31 برای ده دوازده
9:33 عثمان گفت
9:35 آنها مرا زیاد کرده اند
9:37 گفتند
9:38 برای ده پانزده
9:40 عثمان گفت
9:42 آنها مرا زیاد کرده اند
9:44 بازرگانان گفتند
9:45 ای ابوعمر
9:47 جز ما تاجری در شهر باقی نمانده است
9:50 چه کسی شما را افزایش می دهد؟
9:52 او گفت
9:53 خداوند متعال مرا زیاد کرده است
9:56 برای هر درهم ده درهم
9:58 آیا اضافی دارید؟
10:00 گفتند
10:01 خدایا نه
10:03 او گفت
10:04 من به خدا شهادت می دهم
10:06 من این کاروان را با همه چیز در آن ساخته ام
10:11 خیریه برای مسلمانان فقیر
10:14 اگرچه عثمان رضی الله عنه به مال و ثروت و مال فراوان مشهور بود.
10:21 امّا او به زهد در لذات و زینت های دنیوی نیز شهرت داشت
10:27 او را تحت تأثیر قرار می دهد
10:29 او از امارت به مردم غذا می داد
10:33 به خانه اش می رود و سرکه و روغن می خورد
10:37 ابوعباس السراج رحمه الله می گوید
10:41 ابو اسحاق قرشی روزی به من گفت
10:45 یکی از بخشنده ترین افراد بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:50 گفتم: عثمان بن عفان
10:53 گفت: عثمان را چگونه از میان مردم یافتی؟
10:58 گفتم چون سخاوت را در دو چیز دیدم: پول و روح
11:04 دریافتم که عثمان حاضر است پول خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله بدهد.
11:11 سپس روح خود را فدای خویشاوندان خود کرد
11:14 گفت: خدا رحمتت کند ابا عباس
11:19 ایشان رضی الله عنه هم از مجاهدان فی سبیل الله بودند
11:24 از غزوه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام داده بود غافل نشد
11:29 مگر آنچه در روز بدر اتفاق افتاد
11:32 مشغول پرستاری از دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
11:37 به خاطر او در شهر ساکن شد
11:40 رسول خدا صلی الله علیه و آله او را زد
11:44 با تیر او از آن جنگ و پاداش او در برابر آن
11:48 او از جمله کسانی است که شاهد آن بودند
11:51 او احد و خندق و حدیبیه را شاهد بود
11:54 خیبر و عمره القضا
11:57 الفتح، حوازین و طائف شرکت کردند
12:00 و جنگ تبوک
12:02 یکی از مقام های برجسته او با جوهر طلایی در تاریخ ثبت شد
12:09 مقام او در روز حدیبیه
12:11 پیغمبر صلی الله علیه و آله خواست
12:15 تا قریش را از موقف و هدفش از آمدنش به مکه آگاه کند
12:20 پس عثمان رضی الله عنه را صدا زد
12:23 او را نزد قریش فرستاد و گفت:
12:26 به آنها بگویید ما برای جنگ و جنگ نیامده ایم
12:29 اما به عمار رسیدیم
12:32 یعنی می خواهیم عمره بکنیم
12:34 پس عثمان رضی الله عنه به راه افتاد
12:37 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به سوی خود هدایت کرد
12:41 پس نزد قریش آمد
12:43 رهبران آن پیامی را که او حمل می کرد، منتقل کردند
12:47 وقتی پیامش را تمام کرد
12:50 به او گفتند
12:51 اگر می خواهید کعبه را طواف کنید، آن را طواف کنید
12:55 گفت خدا از او راضی باشد
12:57 من این کار را نمی کنم
12:59 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را طواف کرد
13:04 وقتی قریش این رفتار را نسبت به عثمان رضی الله عنه دیدند
13:09 این موقعیتی بود که کوچکترین اذیتش نمی کرد
13:12 عثمان در آنجا بازداشت شد
13:15 شاید او می خواست این کار را انجام دهد
13:17 در مورد وضعیت فعلی بین خود مشورت کنند
13:21 و او تصمیم خود را می گیرد
13:23 عثمان رضی الله عنه با جواب جواب داد
13:27 اما برای مدت طولانی
13:29 تا اینکه در میان مسلمانان شایع شد که عثمان کشته شده است
13:34 وقتی آن شایعه به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید
13:39 بر عثمان عصبانی شد و گفت
13:41 تا زمانی که با مردم ملاقات نکنیم دست از کار برنمی داریم
13:44 سپس یاران خود را به بیعت فرا خواند
13:47 پس بر او قیام کردند و با او بیعت کردند که فرار نکنند
13:51 گروهی در محکومیت اعدام با او بیعت کردند
13:54 اولین کسی که با او بیعت کرد ابوسنان اسدی بود
13:58 سلمه بن الاکوا سه بار با او در حکم اعدام بیعت کرد
14:03 در نفرات اول و وسط و آخر
14:06 و رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را گرفت
14:10 با دست راستش گفت
14:12 این دست عثمان است
14:14 به دست چپش زد و گفت
14:18 این برای عثمان است
14:20 دست پیامبر صلی الله علیه و آله برای عثمان بود
14:24 برای عثمان بهتر از دست عثمان
14:27 بهتر از دست خود صحابه
14:31 هنگامی که بیعت کامل شد، مردم مکه از آن مطلع شدند
14:35 ترسیدند و عثمان را رضی الله عنه رها کردند
14:38 آنها صلح می خواستند
14:40 قرآن کریم خبر این بیعت را ذکر کرده است
14:45 و ستایش صاحبانشان
14:47 خداوند از ایشان راضی باشد
14:49 خداوند متعال فرمود
14:51 و در جنگ تبوک
14:53 عثمان رضی الله عنه لشکر سختی را آماده کرد
14:56 با نهصد و پنجاه شتر
14:59 هزار را با پنجاه اسب کامل کرد
15:02 هزار دینار در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله انداخت
15:07 هفتصد مثقال طلا آورد و به دست رسول خدا ریخت
15:13 تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را در دامان خود برگرداند و فرمود
15:19 عثمان از کارهایی که بعد از امروز می کند آسیبی نمی بیند
15:23 عثمان از کارهایی که بعد از امروز می کند آسیبی نمی بیند
15:27 امام ذهبی فرمودند
15:29 هیچکس بیشتر از عثمان رضی الله عنه خرج نکرد
15:34 در قسمت بعدی منتظر ما باشید
15:37 بیایید بدانیم که چگونه عثمان با خلافت بیعت کرد
15:42 و اهم کارهایش در آن، رضی الله عنه و خشنودش
15:47 مصطفی بهترین دغدغه ها را دارد صاحب متن
15:58 در بهشت خلدی دو متن است که بر عزت آنها می افزاید
16:05 طلحه و ابن عوف و الزبیر هستند
16:13 ابی عبیده، السعدان و الخلافه