از مجموعهٔ العشرة المبشرون بالجنة (اكتملت السلسلة)
· درس 11 از 23
العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (12) | عثمان بن عفان رضي الله عنه (الجزء 2)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
انجمن مواضع تقدیم می کند
0:07
آن ده وعده بهشت را دادند
0:13
عثمان بن عفان رضی الله عنه
0:17
عشق اصحاب و خویشاوندی سال تن
0:22
پروردگارم آن را به من داده است اگر به من حیات بخشد
0:27
عشق به صحابه و خویشاوندی
0:30
زندگی خلقت بزرگی است
0:32
فقط خوبی می آورد
0:35
این ملت خالصانه ترین حیا را دارد
0:38
او عثمان بن عفان رضی الله عنه است
0:41
چنانکه راستگو و امین صلوات الله علیه این را فرمود
0:46
عایشه رضی الله عنها می گوید
0:49
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
0:53
دراز کشیده در خانه اش
0:55
پاهایش را آشکار می کند
0:57
پس ابوبکر اجازه خواست
0:59
پس به او اجازه داد
1:00
پس در آن حالت وارد شد
1:02
پس صحبت کرد
1:04
سپس عمر اجازه خواست
1:06
پس به او اجازه این کار را داد
1:08
پس صحبت کرد
1:10
سپس عثمان اجازه خواست
1:12
پس پیامبر صلی الله علیه و آله نشست و لباس خود را صاف کرد
1:18
عایشه گفت
1:20
ای رسول خدا
1:22
ابوبکر وارد شد
1:23
او به او علاقه ای نداشت و به او اهمیت نمی داد
1:26
سپس عمر وارد شد
1:28
او به او علاقه ای نداشت و به او اهمیت نمی داد
1:31
سپس عثمان وارد شد
1:33
پس نشستی و لباست را صاف کردی
1:36
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:40
آیا من نباید از مردی که فرشتگان از او خجالت می کشند خجالت بکشم؟
1:44
ایشان رضی الله عنه فرمودند
1:47
عثمان زنده و سالم است
1:50
فرشتگان از او خجالت می کشند
1:53
عثمان رضی الله عنه بود
1:55
ترس و بیم شدید از خداوند متعال
1:59
و هنگامی که بر قبری ایستاد
2:01
او حتی گریه کرد و ریش خود را از دست داد
2:04
بنابراین به او گفته شد
2:05
بهشت و جهنم را یاد کن پس گریه نکن
2:08
و به خاطر این گریه می کند
2:10
و او گفت
2:12
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:16
قبر اولین خانه در آخرت است
2:20
اگر از آن جان سالم به در برد
2:22
آنچه بعد از آن می آید آسان تر از آن است
2:24
حتی اگر از آن جان سالم به در نبرد
2:25
آنچه بعد از آن می آید بدتر از آن است
2:28
خداوند عثمان را رحمت کند
2:30
ترس قلبش را پر می کند
2:32
اوست که در راه خدا به شهادت مژده می دهد
2:36
و بهشتی به وسعت آسمانها و زمین
2:39
بر زبان کسی که از روی اشتیاق سخن می گوید
2:43
پیامبر صلی الله علیه و آله به معراج رفت
2:46
روزی روزگاری کوه احد
2:48
ابوبکر، عمر و عثمان همراه او بودند
2:52
کوه با آنها لرزید
2:54
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
2:57
یکی را ثابت کن
2:59
زیرا شما فقط یک پیامبر و یک دوست و دو شهید هستید
3:05
یکی از صفات بزرگ عثمان رضی الله عنه
3:08
او بسیار متواضع بود
3:11
به دور از غرور و تکبر
3:14
او اغلب دیده می شد که در مسجد با پتو می خوابد
3:18
هیچکس اطرافش نیست
3:20
او امیرالمؤمنین است
3:23
الحسن البصری رحمه الله می فرماید
3:26
عثمان بن عفان را دیدم که در مسجد چرت می زد
3:29
در آن زمان خلیفه می شد
3:32
با ردی از شن در کنارش بلند می شود
3:35
از حسن در مورد کسانی که در مسجد صحبت می کردند سؤال شد
3:38
و او گفت
3:40
عثمان بن عفان را دیدم که در مسجد خوابیده است
3:43
عبایش زیر سرش است
3:46
سپس مرد می آید و با او می نشیند
3:49
سپس مرد می آید و با او می نشیند
3:52
انگار یکی از آنهاست
3:55
از عثمان رضی الله عنه روایت شده است
3:58
شبها خودش آب وضو تهیه می کرد
4:02
بنابراین به او گفته شد
4:04
اگر به برخی از بندگان فرمان بدهم، برای تو کافی است
4:07
گفت: نه، شب برای استراحت آنهاست.
4:11
روزی بر خادمش عصبانی شد
4:14
گوشش را مالید تا درد کند
4:17
او به زودی به یاد انتقام در زندگی پس از مرگ افتاد
4:21
پس خادم خود را خواست و به او گفت
4:24
من گوشت را لیسیدم، پس من را قصاص کن
4:27
پسر سرخ شد
4:30
او از اتخاذ آن موضع در قبال عثمان خودداری کرد
4:33
اما عثمان بر او اصرار کرد
4:36
پس پسر از عثمان اجازه گرفت
4:39
عثمان رضی الله عنه گفت
4:42
استرس، ای عشقی که در این دنیا انتقام دارد
4:45
در آخرت انتقامی وجود ندارد
4:48
عثمان رضی الله عنه از علمای کوشا بود
4:51
در عبادت
4:53
از او به چند طریق نقل شده است
4:55
با قرآن مجید نماز خواند
4:58
در یک رکعت
5:00
در حج حجر الاسود
5:03
عادتش بود
5:05
شب جمعه قرآن را می گشاید
5:08
پنجشنبه شب به نتیجه می رسد
5:12
او همیشه روزه می گرفت
5:14
و شب طلوع می کند
5:16
به جز یک وحشت از همان ابتدا
5:18
و او رضی الله عنه می گفت
5:21
من عاشق سه چیز در این دنیا هستم
5:24
گرسنگان را سیر کن
5:26
و لباس برهنگان
5:28
و تلاوت قرآن
5:30
و او می گوید
5:32
از یک روز آینده متنفرم
5:35
من به عهد خدا به آن نگاه نمی کنم
5:38
یعنی قرآن
5:40
و او می گفت
5:43
من از سخنان پروردگارت راضی نیستم
5:46
اوست که به ملت گفت
5:48
قول او صلی الله علیه و آله و سلم
5:51
بهترین شما آموختن قرآن است
5:53
و به او آموزش دهید
5:55
و از او راضی بود
5:57
او هر جمعه آزاد می شود
5:59
گردن برای رضای خدا
6:01
این از زمانی است که او مسلمان شده است
6:03
همه چیزهایی که آزاد کردم
6:05
دو هزار و چهارصد
6:07
تقریبا گردن
6:09
او با ما جلو آمد
6:11
عثمان بن عفان رضی الله عنه
6:14
او یکی از اصحاب ثروتمند بود
6:17
او می داند چگونه پول در بیاورد
6:19
او همچنین می داند چگونه و کجا آن را خرج کند
6:22
چگونه می تواند با پول خود رضایت و بهشت خداوند متعال را به دست آورد؟
6:27
و از آن
6:29
هنگامی که مسلمانان مهاجر به مدینه آمدند
6:33
آب آن را تقبیح کردند
6:35
آنجا چاه یهودی بود
6:38
بیر روما نام دارد
6:40
آب شیرین می فروخت
6:42
داشت آبش را می فروخت
6:44
در میان مسلمانان کسانی هستند که نمی توانند بهای آن را پیدا کنند
6:48
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
6:51
چه کسی رم را خوب می خرد؟
6:53
سطل خود را با سطل مسلمانان درست می کند
6:56
در بهشت برای او خوب خواهد بود
6:59
عثمان رضی الله عنه عجله کرد
7:02
برای برآوردن آرزوی رسول خدا صلی الله علیه و آله
7:06
پس نزد یهودی رفت
7:08
برای خرید آن با او چانه زد
7:10
یهودی امتناع کرد
7:12
پس عثمان رضی الله عنه با او معامله کرد
7:15
برای خرید نیمی از آن
7:17
پس آن را به 12 هزار درهم از او خرید
7:21
پس آن را برای مسلمانان ساخت
7:23
که چاه روزی او باشد
7:26
و برای یهود روزی
7:28
مسلمانان در روز عثمان رضی الله عنه آب می نوشیدند
7:32
دو روز برایشان کافی است
7:34
وقتی یهودی آن را دید
7:37
به عثمان گفت
7:39
کارمو خراب کردی
7:41
پس نصف دیگر را بخرید
7:43
عثمان قبول کرد
7:45
به 8 هزار درهم خرید
7:48
او تمام چاه را برای مسلمانان ساخت
7:52
مسجد النبی پس از فتح خیبر مملو از نمازگزاران شد
7:56
خانه ای کنار مسجد بود
7:59
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
8:03
چه کسی می تواند این خانه را برای ما در مسجد گسترش دهد؟
8:06
خانه ای در بهشت
8:08
پس عثمان رضی الله عنه خانه را به 25 هزار خرید
8:13
مسجد توسعه یافت
8:15
و از آنچه در حسنه او رضی الله عنه نقل شده است
8:20
مردم در زمان حکومت ابوبکر صدیق رضی الله عنه به سختی گرفتار شدند.
8:27
پس نزد ابوبکر جمع شدند و گفتند
8:30
باران نبارید
8:32
و زمین رشد نکرد
8:34
مردم در مضیقه شدید هستند
8:37
ابوبکر رضی الله عنه گفت
8:40
اگر خرج کنند و صبور باشند
8:42
زیرا شما جز با آسودگی از جانب خدا دست نخواهید داد
8:48
مردم تا آخر آن روز نماندند
8:51
تا اینکه کاروانی از عثمان رضی الله عنه از شام آمد
8:56
دارای صد کشتی بارگیری شده با همه چیزهایی که مردم نیاز دارند
9:01
بازرگانان در خانه عثمان جمع شدند
9:04
در زدند
9:06
پس عثمان نزد آنان بيرون آمد و گفت
9:09
هر چی بخوای
9:11
گفتند
9:12
شنیده ایم که شما غذا دارید
9:15
پس آن را فروختیم تا بتوانیم به مسلمانان فقیر کمک کنیم
9:19
عثمان گفت
9:21
عشق و کرامت
9:23
بیا داخل و خرید کن
9:25
سپس گفت
9:26
ای بازرگانان!
9:28
چقدر درآمد دارید؟
9:30
گفتند
9:31
برای ده دوازده
9:33
عثمان گفت
9:35
آنها مرا زیاد کرده اند
9:37
گفتند
9:38
برای ده پانزده
9:40
عثمان گفت
9:42
آنها مرا زیاد کرده اند
9:44
بازرگانان گفتند
9:45
ای ابوعمر
9:47
جز ما تاجری در شهر باقی نمانده است
9:50
چه کسی شما را افزایش می دهد؟
9:52
او گفت
9:53
خداوند متعال مرا زیاد کرده است
9:56
برای هر درهم ده درهم
9:58
آیا اضافی دارید؟
10:00
گفتند
10:01
خدایا نه
10:03
او گفت
10:04
من به خدا شهادت می دهم
10:06
من این کاروان را با همه چیز در آن ساخته ام
10:11
خیریه برای مسلمانان فقیر
10:14
اگرچه عثمان رضی الله عنه به مال و ثروت و مال فراوان مشهور بود.
10:21
امّا او به زهد در لذات و زینت های دنیوی نیز شهرت داشت
10:27
او را تحت تأثیر قرار می دهد
10:29
او از امارت به مردم غذا می داد
10:33
به خانه اش می رود و سرکه و روغن می خورد
10:37
ابوعباس السراج رحمه الله می گوید
10:41
ابو اسحاق قرشی روزی به من گفت
10:45
یکی از بخشنده ترین افراد بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:50
گفتم: عثمان بن عفان
10:53
گفت: عثمان را چگونه از میان مردم یافتی؟
10:58
گفتم چون سخاوت را در دو چیز دیدم: پول و روح
11:04
دریافتم که عثمان حاضر است پول خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله بدهد.
11:11
سپس روح خود را فدای خویشاوندان خود کرد
11:14
گفت: خدا رحمتت کند ابا عباس
11:19
ایشان رضی الله عنه هم از مجاهدان فی سبیل الله بودند
11:24
از غزوه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام داده بود غافل نشد
11:29
مگر آنچه در روز بدر اتفاق افتاد
11:32
مشغول پرستاری از دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
11:37
به خاطر او در شهر ساکن شد
11:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله او را زد
11:44
با تیر او از آن جنگ و پاداش او در برابر آن
11:48
او از جمله کسانی است که شاهد آن بودند
11:51
او احد و خندق و حدیبیه را شاهد بود
11:54
خیبر و عمره القضا
11:57
الفتح، حوازین و طائف شرکت کردند
12:00
و جنگ تبوک
12:02
یکی از مقام های برجسته او با جوهر طلایی در تاریخ ثبت شد
12:09
مقام او در روز حدیبیه
12:11
پیغمبر صلی الله علیه و آله خواست
12:15
تا قریش را از موقف و هدفش از آمدنش به مکه آگاه کند
12:20
پس عثمان رضی الله عنه را صدا زد
12:23
او را نزد قریش فرستاد و گفت:
12:26
به آنها بگویید ما برای جنگ و جنگ نیامده ایم
12:29
اما به عمار رسیدیم
12:32
یعنی می خواهیم عمره بکنیم
12:34
پس عثمان رضی الله عنه به راه افتاد
12:37
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به سوی خود هدایت کرد
12:41
پس نزد قریش آمد
12:43
رهبران آن پیامی را که او حمل می کرد، منتقل کردند
12:47
وقتی پیامش را تمام کرد
12:50
به او گفتند
12:51
اگر می خواهید کعبه را طواف کنید، آن را طواف کنید
12:55
گفت خدا از او راضی باشد
12:57
من این کار را نمی کنم
12:59
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را طواف کرد
13:04
وقتی قریش این رفتار را نسبت به عثمان رضی الله عنه دیدند
13:09
این موقعیتی بود که کوچکترین اذیتش نمی کرد
13:12
عثمان در آنجا بازداشت شد
13:15
شاید او می خواست این کار را انجام دهد
13:17
در مورد وضعیت فعلی بین خود مشورت کنند
13:21
و او تصمیم خود را می گیرد
13:23
عثمان رضی الله عنه با جواب جواب داد
13:27
اما برای مدت طولانی
13:29
تا اینکه در میان مسلمانان شایع شد که عثمان کشته شده است
13:34
وقتی آن شایعه به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید
13:39
بر عثمان عصبانی شد و گفت
13:41
تا زمانی که با مردم ملاقات نکنیم دست از کار برنمی داریم
13:44
سپس یاران خود را به بیعت فرا خواند
13:47
پس بر او قیام کردند و با او بیعت کردند که فرار نکنند
13:51
گروهی در محکومیت اعدام با او بیعت کردند
13:54
اولین کسی که با او بیعت کرد ابوسنان اسدی بود
13:58
سلمه بن الاکوا سه بار با او در حکم اعدام بیعت کرد
14:03
در نفرات اول و وسط و آخر
14:06
و رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را گرفت
14:10
با دست راستش گفت
14:12
این دست عثمان است
14:14
به دست چپش زد و گفت
14:18
این برای عثمان است
14:20
دست پیامبر صلی الله علیه و آله برای عثمان بود
14:24
برای عثمان بهتر از دست عثمان
14:27
بهتر از دست خود صحابه
14:31
هنگامی که بیعت کامل شد، مردم مکه از آن مطلع شدند
14:35
ترسیدند و عثمان را رضی الله عنه رها کردند
14:38
آنها صلح می خواستند
14:40
قرآن کریم خبر این بیعت را ذکر کرده است
14:45
و ستایش صاحبانشان
14:47
خداوند از ایشان راضی باشد
14:49
خداوند متعال فرمود
14:51
و در جنگ تبوک
14:53
عثمان رضی الله عنه لشکر سختی را آماده کرد
14:56
با نهصد و پنجاه شتر
14:59
هزار را با پنجاه اسب کامل کرد
15:02
هزار دینار در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله انداخت
15:07
هفتصد مثقال طلا آورد و به دست رسول خدا ریخت
15:13
تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را در دامان خود برگرداند و فرمود
15:19
عثمان از کارهایی که بعد از امروز می کند آسیبی نمی بیند
15:23
عثمان از کارهایی که بعد از امروز می کند آسیبی نمی بیند
15:27
امام ذهبی فرمودند
15:29
هیچکس بیشتر از عثمان رضی الله عنه خرج نکرد
15:34
در قسمت بعدی منتظر ما باشید
15:37
بیایید بدانیم که چگونه عثمان با خلافت بیعت کرد
15:42
و اهم کارهایش در آن، رضی الله عنه و خشنودش
15:47
مصطفی بهترین دغدغه ها را دارد صاحب متن
15:58
در بهشت خلدی دو متن است که بر عزت آنها می افزاید
16:05
طلحه و ابن عوف و الزبیر هستند
16:13
ابی عبیده، السعدان و الخلافه