صور من حياة الصحابة - الحلقة (8) - أبو أيوب الأنصاري رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 15:15 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 راه من برای ملاقات با آنها حذف شده است
0:06 و برای گوشت آنها کفر است
0:09 ای نسل هدایت طلب
0:11 از جدم بر ما نازل شده است
0:14 من در راه ملاقات با آنها هستم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:17 به شما ارائه شود
0:19 تصاویری از زندگی صحابه
0:22 اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:28 ابو ایو بن الانصاری
0:31 خداوند از او راضی باشد
0:46 این همراه بزرگ
0:48 نام او خالد بن زید بن کلیب است
0:51 از بن النجار
0:53 و اما کنیه او ابو ایوب
0:55 و اما نسب او به انصار می رسد
0:58 کدام یک از ما مسلمانان؟
1:01 ابا عیو بن الانصاری معلوم نیست
1:04 خداوند یاد خود را در میان شکست خوردگان برانگیخته است
1:07 بالاترین ارزش آن در رویاها
1:09 هنگامی که خانه خود را بر همه خانه های مسلمانان برگزید
1:13 پیامبر اکرم در آنجا نازل شود
1:15 زمانی که به عنوان مهاجر وارد شهر شد
1:18 این به اندازه کافی باعث افتخار او شد
1:21 و نزول رسول خدا صلی الله علیه و آله
1:24 در خانه ابو ایوب
1:26 داستانی که دوست دارد تکرار شود
1:28 تکرارش خوشمزه است
1:31 دلیلش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:33 وقتی به شهر رسید
1:35 دل خانواده اش پذیرفت
1:37 سخاوتمندانه ترین چیزی که یک مهاجر دریافت می کند
1:40 و چشمانشان به او چرخید
1:43 با اشتیاق عاشق به معشوق منتقل می شود
1:46 دلشان را به روی او باز کردند
1:48 برای اقامت در سویدا
1:51 درهای خانه هایشان را به روی او باز کردند
1:54 برای ماندن در عزیزترین خانه
1:57 اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:00 او در قبا در حومه شهر درگذشت
2:03 چهار روز
2:05 در جریان آن مسجد خود را که اولین مسجد بود بنا کرد
2:08 مبانی تقوا
2:10 سپس سوار بر شترش رفت
2:13 سادات یثرب در راه توقف کرد
2:16 همه می خواهند برنده شوند
2:18 به احترام نزول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:22 در خانه اش
2:23 شتر را رهگیری می کردند
2:25 استاد پشت سر استاد
2:27 و می گویند
2:29 با ما بمان ای رسول خدا
2:31 از نظر تعداد، تعداد و قدرت
2:34 به آنها می گوید که او را ترک کنند
2:37 به او دستور داده شده است
2:39 شتر همچنان به سمت مقصد می رود
2:42 به دنبال چشم
2:44 و دلها از آن پر می شود
2:46 اگر از خانه ای رد شود
2:48 ناراحتی خانواده اش
2:50 مستاصل شدند
2:52 در حالی که امید در روح پیروانشان می درخشد
2:55 شتر همچنان همین طور است
2:59 و مردم به دنبال آن می روند
3:01 آنها مشتاق آن هستند
3:03 برای شناختن خوشبخت ها و خوش شانس ها
3:06 تا اینکه به یک میدان رسیدم
3:08 پاکسازی در مقابل خانه ابوایوب الانصاری
3:11 و من در آن برکت یافتم
3:13 اما رسول صلی الله علیه و آله و سلم
3:16 از آن پایین نیامد
3:18 طولی نکشید که محکم ایستاد
3:20 و شروع کرد به راه رفتن
3:22 و رسول افسار او را آزاد کرد
3:24 بعد خیلی دوام نیاورد
3:26 که برگشت
3:28 او در اولین نعمت خود برکت یافت
3:30 در آن
3:32 فؤاد ابی ایوب سرشار از شادی بود
3:34 الانصاری
3:36 به سوی رسول خدا شتافت
3:38 درود خدا بر او باد
3:40 از آن استقبال می کند
3:42 وسایلش را در دستانش حمل کرد
3:44 گویی آنچه او حمل می کند
3:46 تمام گنج های دنیا
3:48 و او را به خانه اش برد
3:50 خانه ابوایوب بود
3:52 از یک لایه تشکیل شده است
3:54 بالای آن یک اتاق زیر شیروانی است
3:56 پس اتاق زیر شیروانی را از اموالش پاک کرد
3:58 و لذت خانواده اش
4:00 رسول خدا در آنجا نازل شود
4:02 اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:04 او را تحت تأثیر قرار داد
4:06 لایه پایین
4:08 ابو ایوب فرمان او را اطاعت کرد
4:10 و من آن را در جایی که دوست دارم قرار دادم
4:12 و وقتی شب فرا رسید
4:14 رسول خدا را پناه داد
4:16 و سلام بر بالینش
4:18 ابو ایوب بالا رفت
4:20 و او را به اتاق زیر شیروانی ازدواج کرد
4:22 به محض اینکه بسته شدند
4:24 حتی درب او
4:26 ابو ایوب رو به همسرش کرد
4:28 گفت و می گوید
4:30 چی ساختیم؟
4:32 آیا او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است؟
4:34 پایین
4:36 آیا ما بالاتر از او هستیم؟
4:38 من بالاتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راه می روم
4:40 من از پیامبر حمایت خواهم کرد
4:42 و مکاشفه
4:44 اگر چنین است، مال اوست
4:46 چون
4:48 به دست این زوج افتاد
4:50 آنها نمی دانند چه کار می کنند
4:52 و او زندگی نکرد
4:54 هر دو کمی احساس آرامش می کردند
4:56 مگر زمانی که طرف شد
4:58 کنار اتاق زیر شیروانی
5:00 که از رسول خدا بالاتر نمی رود
5:02 خدا رحمتش کند و درود فرستد
5:04 و تعهد او تزلزل نمی کند
5:06 به جز آنچه در لبه ها قابل مشاهده است
5:08 دور از هم
5:10 در مورد وسط
5:12 وقتی ابوایوب شد
5:14 به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت
5:16 قسم می خورم که نیست
5:18 با این چشمک زدیم
5:20 امشب نه من
5:22 نه ام ایوب
5:24 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
5:26 چرا اینطوریه ابو؟
5:28 ایوب گفت
5:30 گفتم پشت یک خانه بودم
5:32 شما زیر دست او هستید
5:34 و اگر حرکت کنم
5:36 خاک بر سرت ریخت و به تو آسیب زد
5:38 سپس من
5:40 بین تو و وحی قرار گرفتم
5:42 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود
5:44 و صلح
5:46 سلام بر تو ای ابو ایوب
5:48 او با ما مهربان تر است
5:50 در پایین بودن
5:52 به خاطر تعداد زیاد افرادی که ما را فریب می دهند
5:54 ابو ایوب گفت
5:56 پس فرمان رسول خدا را انجام دادم
5:58 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
6:00 تا اینکه یک شب سرد شد
6:02 کوزه ما شکست
6:04 و آب آن را بریزید
6:06 در اتاق زیر شیروانی
6:08 پس من و ام ایوب به سوی آب رفتیم
6:10 و ما آن را نداریم
6:12 به جز گل تاج خروس ما بودیم
6:14 ما آن را لحاف درست می کنیم
6:16 و ما را با آن آب را خشک کرد
6:18 از ترس رسیدن
6:20 به رسول خدا صلی الله علیه و آله
6:24 وقتی صبح شد
6:26 بر رسول خدا صلي الله عليه و آله رسيدم
6:28 و درود خدا بر او باد
6:30 و گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد.
6:32 از بودن متنفرم
6:34 بالاتر از شما
6:36 و زیر من باشی
6:38 بعد خبر کوزه را به او گفتم
6:40 بنابراین او به من پاسخ داد
6:42 و به سمت اتاق زیر شیروانی رفت
6:44 من و مادرم رفتیم پایین
6:46 کار پایین
6:48 پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برقرار کرد
6:50 در خانه ابو ایوب
6:52 حدود هفت ماه
6:54 تا اینکه ساخته شد
6:56 در مسجد او در زمین باز
6:58 که در آن شتر برکت داد
7:00 بنابراین به اتاق ها نقل مکان کرد
7:02 که در اطراف مسجد ساخته شده است
7:04 برای او و همسرانش
7:06 با ابوایوب همسایه شد
7:08 من به آنها افتخار می کنم
7:10 از دو همسایه
7:12 من عاشق ابو ایوب هستم
7:14 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:16 برای عشق
7:18 او صاحب قلب و ذهنش بود
7:20 من پیامبر اکرم را دوست دارم
7:22 ابو ایوب برای عشق
7:24 هر که بین خود و او هزینه را بردارد
7:26 و به او نگاه کن
7:28 به خانه ابو ایوب
7:30 انگار خانه اوست
7:32 ابن عباس گفت:
7:34 ابوبکر رفت
7:36 در هنگام هجرت خداوند از او راضی باشد
7:38 به مسجد
7:40 عمر رضی الله عنه او را دید
7:42 گفت: ای ابوبکر
7:44 چه چیزی تو را در این ساعت بیرون آورد؟
7:46 او گفت
7:48 هیچ چیز مرا بیرون نمی کشد مگر آنچه پیدا می کنم
7:50 از گرسنگی شدید
7:52 عمر گفت
7:54 و به خدا سوگند مرا بیرون نگذاشت
7:56 غیر از این
7:58 در حالی که آنها چنین هستند
8:00 هنگامی که رسول خدا بر ضد آنان بیرون آمد
8:02 خدا رحمتش کند و درود فرستد
8:04 و او گفت
8:06 چه چیزی تو را در این ساعت بیرون آورد؟
8:08 گفت: سوگند
8:10 ما فقط چیزی را که پیدا کردیم بیرون آوردیم
8:12 در شکم ما از گرسنگی شدید
8:14 عرض کرد سلام الله علیه
8:16 و من و چه کسی
8:18 روح من در دست اوست
8:20 هیچ چیز دیگری من را بیرون نمی آورد
8:22 با من بلند شو
8:24 پس رفتند
8:26 پس به درگاه ابوایوب آمدند
8:28 خداوند از او راضی باشد
8:30 ابو ایوب وارد می شد
8:32 هر روز به رسول خدا
8:34 غذا
8:36 اگر سرعتش کم شود و نیامد
8:38 به او در زمان مقرر
8:40 او را به خانواده اش بدهید
8:42 وقتی به در رسیدند
8:44 ام ایوب نزد آنها بیرون آمد
8:46 او گفت سلام
8:48 پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
8:50 ابو ایوب کجاست؟
8:52 پس ابوایوب شنید
8:54 صدای پیامبر
8:56 او در یک درخت نخل نزدیک کار می کرد
8:58 پس سریع آمد
9:00 او می گوید سلام
9:02 سوگند به رسول خدا و همراهانش
9:04 سپس به دنبالش گفت
9:06 ای پیامبر خدا
9:08 این زمان نیست
9:10 شما وارد آن شوید
9:12 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
9:14 حق با شماست
9:16 ابو ایوب به نخل هایش
9:18 ساقه ای را از آن جدا کرد
9:20 حاوی خرما و رطب و بصر است
9:22 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
9:24 چیزی که من می خواستم
9:26 اینو قطع کن
9:28 برای ما قرار نگرفتی؟
9:30 گفت یا رسول الله
9:32 من عاشق خوردن بودم
9:34 از تاریخ، تاریخ و اسرار
9:36 و ذبح خواهم کرد
9:38 به شما هم
9:40 فرمود: اگر ذبح می کنی، ذبح نکن
9:42 با شیر
9:44 این ابو ایوب جدی است
9:46 پس او را ذبح کرد و گفت:
9:48 برای همسرش من او را دوست دارم
9:50 و برای ما و شما بپزید
9:52 من در مورد نان می دانم
9:54 نیمی از بچه را گرفت و پخت
9:56 و به نیمه دوم رفت
9:58 پس او را بریان کردند و سپس
10:00 غذا پخته و پخته شده است
10:02 به دست پیامبر و دوستم
10:04 قاصد تکه ای برداشت
10:06 از برج جدی و قرار دادن آن
10:08 در یک نان او گفت
10:10 ای ابو ایوب
10:12 این قطعه را آغاز کنید
10:14 به فاطمه، او
10:16 از اون موقع اینجوری صدمه ندیدم
10:18 روزهای ولما
10:20 خوردند و سیر شدند
10:22 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
10:24 نان
10:26 و گوشت و خرما
10:28 و آسان و خیس
10:30 سپس چشمانش اشک در آمد
10:32 گفت و کی
10:34 روح من در دست اوست
10:36 این سعادت است
10:38 از شما در روز قیامت درباره او سؤال می شود
10:40 اگه اتفاقا اینجوری شدی
10:42 بنابراین شما آن را با دستان خود می زنید
10:44 پس بگو
10:46 به نام خدا
10:48 اگر راضی هستید بگویید:
10:50 الحمدلله که هست
10:52 ما راضی و خوشبخت بودیم
10:54 برای ما بهتر است
10:56 آنگاه رسول خدا برخاست و با خدا دعا کرد
10:58 و درود خدا بر او باد
11:00 به ابو ایوب گفت
11:02 ایتنا فردا
11:04 و سلام و درود بر او باد
11:06 هیچ کس آن را نمی سازد
11:08 اما من دوست دارم به او جایزه بدهم
11:10 روی آن
11:12 اما ابوایوب گوش نکرد
11:14 که
11:16 عمر رضی الله عنه به او گفت
11:18 پیامبر صلی الله علیه و آله است
11:20 و او به شما فرمان می دهد
11:22 فردا بیام پیشش پدر
11:24 ایوب گفت: ابو
11:26 ایوب گوش داد و اطاعت کرد
11:28 به رسول خدا
11:30 وقتی فردا بود
11:32 ابو ایوب درباره او نزد پیامبر رفت
11:34 دعا و آرامش
11:36 از دختری به او گفت که به او خدمت می کرد
11:38 و به او گفت
11:40 با او خوب رفتار کن پدر
11:42 ایوب، ما آن را ندیده ایم
11:44 به جز خوب تا زمانی که طول بکشد
11:46 ما عاد ابو را داریم
11:48 کار به خانه اش و با او
11:50 نوزاد، وقتی او را دید
11:52 ام ایوب گفت
11:54 این برای کیست پدر؟
11:56 ایوب به ما گفت
11:58 رسول خدا آن را به ما داد
12:00 خدا رحمتش کند و درود فرستد
12:02 و او گفت
12:04 من آن را از یک بخشنده موعظه می کنم
12:06 و او نسبت به آن سخاوتمندتر از کسی است که آن را عطا می کند
12:08 و او گفت
12:10 به خوبی به ما توصیه کرد
12:12 و او گفت
12:14 و چگونه آن را انجام دهیم؟
12:16 ما به وصیت رسول خدا عمل می کنیم
12:18 خدا رحمتش کند و درود فرستد
12:20 گفت: به خدا نه.
12:22 من وصیت رسول خدا را می یابم
12:24 بهتر از
12:26 تا او را آزاد کند
12:28 گفت: من به سوی تو هدایت شدم.
12:30 درست است، شما موفق هستید
12:32 سپس او را آزاد کرد
12:34 اینم چندتا عکس از زندگی
12:36 ابو ایوب الانصاری
12:38 در نردبان او
12:40 اگه تونستی توقف کن
12:42 چند عکس از زندگی او در دوران جنگ
12:44 تعجب می دیدم
12:46 ابو ایوب زندگی کرد
12:48 خداوند در تمام عمر از او راضی باشد
12:50 حتی تهاجمی
12:52 گفته شد که او عقب نمانده است
12:54 درباره تهاجم مسلمانان
12:56 از زمان پیامبر
12:58 تا زمان معاویه
13:00 مگر اینکه سرش شلوغ باشه
13:02 درباره او با دیگری
13:04 این آخرین فتح او بود
13:06 وقتی معاویه لشکری آماده کرد
13:08 به رهبری پسرش یزید
13:10 برای فتح قسطنطنیه
13:12 ابو ایوب بود
13:14 در آن زمان او پیرمردی بود
13:16 ما خیلی پیر شدیم
13:18 او حدود هشتاد سال سن دارد
13:20 این مانع او نشد
13:22 از قرار گرفتن در زیر یک روایت
13:24 افزایش و افزایش
13:26 جلبک دریایی مهاجم است
13:28 به خاطر خدا
13:30 اما همین چند وقت پیش بود
13:32 در مبارزه با دشمن
13:34 تا اینکه ابوایوب بیمار شد
13:36 بیماری که او را دور نگه داشت
13:38 به مبارزه ادامه بده
13:40 یزید آمد تا او را برگرداند
13:42 از او پرسید: چیزی لازم داری؟
13:44 ای ابو ایوب
13:46 گفت: درباره من بخوان.
13:48 درود بر سربازان مسلمان
13:50 و به آنها بگویید
13:52 ابو ایوب تو را نصیحت می کند
13:54 در زمین اغراق کردن
13:56 تا دورترین حد
13:58 و آن را با خود حمل کنید
14:00 و او را در زیر خاک دفن کنید
14:02 پاهای شما در
14:04 دیوارهای قسطنطنیه
14:07 نفس پاکش را دمید
14:09 سربازان پاسخ دادند
14:11 مسلمانان برای آرزو
14:13 صحابی رسول خدا
14:15 خدا رحمتش کند و درود فرستد
14:17 به سربازان دشمن حمله کردند
14:19 توپ پشت توپ
14:21 تا اینکه به دیوارها رسیدند
14:23 قسطنطنیه و حمل می کنند
14:25 ابو ایوب با آنهاست
14:27 و آنجا
14:29 برای او قبری حفر کردند
14:31 و او را در آن پنهان کنید
14:33 خداوند ابو ایوب را بیامرزد
14:35 الانصاری
14:37 او حاضر به مردن نشد
14:39 بر پشت شاهین ها
14:41 یک مهاجم به خاطر
14:43 خدا و قانون او
14:45 نزدیک به هشتاد
14:47 ابو ایوب
14:49 الانصاری راضی است
14:51 خدا رحمتش کند
14:53 پلک زیر دیوارهای قسطنطنیه