از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 11 از 13
صور من حياة الصحابة - الحلقة (12) - عبدالله بن مسعود رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
عبدالله بن مسعود رضی الله عنه
0:45
او در آن زمان پسر جوانی بود، هنوز رویاپرداز نبود
0:51
دور از مردم در کوچه های مکه پرسه می زد
0:55
گوسفندی داشت که نزد استاد قریش می پروراند
0:59
او عقبه بن معیت است
1:01
مردم به او ابن ام عبد می گفتند
1:04
اسمش عبدالله است
1:06
در مورد نام پدرش مسعود است
1:09
پسر در حال شنیدن خبر پیامبر بود که در میان قومش ظاهر شد
1:13
از یک طرف به خاطر سن کمش به او اهمیت نمی دهد
1:16
از طرفی به دلیل دوری از جامعه مکی
1:20
او از همان روزهای اول به بیرون رفتن با گوسفندان عقبه عادت کرده است
1:24
سپس آن را پس نمی دهد تا شب فرا رسد
1:28
روزی پسر مکی عبدالله بن مسعود دید او را دید
1:33
دو پیرمرد با وقار از دور به سمت او می رفتند
1:38
هر زمان که لازم بود از آنها تلاش می شد
1:41
تشنگی آنها شدید شد تا اینکه لب و گلویشان خشک شد
1:47
وقتی ایستاد سلام کردند و گفتند
1:50
ای پسر برای ما از این گوسفندها شیر بده
1:54
آنچه چشمانمان را با آن می بندیم
1:57
و شرافت رگهای ما
1:59
پسر گفت: من این کار را نمی کنم.
2:02
گوسفندان مال من نیستند و من نگهبان آنها هستم
2:06
آن دو مرد سخنان او را انکار نکردند
2:09
چهره هایشان نشان از رضایت از او داشت
2:12
سپس یکی از آنها به او گفت
2:14
به من یک چت نشان بده که اسب نر نداشته است
2:18
پسر به گوسفند کوچکی که نزدیکش بود اشاره کرد
2:23
پس مرد به او نزدیک شد و او را آزاد کرد
2:26
در حالی که نام خدا را بر سر او می آورد شروع به پاک کردن پستان او با دست کرد
2:30
پسر با تعجب به او نگاه کرد و با خود گفت
2:34
و گوسفندان کوچکی که نریان آنها را شکار نمی کردند چه زمانی بودند؟
2:39
شیر تولید می کند
2:41
اما پستان چت خیلی زود متورم شد
2:44
شیر جاری شد و مقدار زیادی روغن از آن خارج شد
2:48
مرد دیگر سنگی توخالی از روی زمین برداشت
2:52
و آن را با شیر پر کنید
2:54
او و دوستش از آن نوشیدند
2:56
سپس مرا وادار به نوشیدن با آنها کرد
2:59
من به سختی می توانم چیزی را که می بینم باور کنم
3:02
وقتی تشنگی خود را رفع کردیم
3:04
آن مبارک به پستان گوسفند گفت
3:06
قرارداد
3:08
به انقباض خود ادامه داد تا اینکه به حالت قبل برگشت
3:12
در آن
3:14
به آن مرد مبارک گفتم
3:16
به من یاد بده چی گفتی
3:19
به من گفت تو پسر معلمی
3:23
این آغاز داستان عبدالله بن مسعود با اسلام بود
3:28
زیرا او مرد مبارکی نبود
3:30
جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:34
صاحب آن کسی جز صدیق رضی الله عنه نبود
3:38
در آن روز به حومه مکه گریخت
3:42
زیرا قریش آنها را بسیار خسته کردند
3:45
به دلیل شدت بلایی که بر آنها وارد شد
3:48
همان گونه که پسر رسول اکرم و صحابه او را دوست داشت
3:52
و به آنها وابسته شوید
3:54
رسول و همراهش تحت تأثیر آن پسر قرار گرفتند
3:57
بزرگترین صداقت و صلابت او
4:00
و خوبی ها را در آن مشخص کردند
4:02
فقط اندکی گذشت
4:04
تا اینکه عبدالله بن مسعود اسلام آورد
4:06
خود را به خدمت رسول خدا عرضه کرد
4:10
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در خدمت خود قرار داد
4:14
از آن روز
4:16
پسر خوش شانس عبدالله بن مسعود حرکت کرد
4:20
از مراقبت از گوسفند
4:22
برای خدمت به پروردگار خلق و ملت ها
4:25
عبدالله بن مسعود مکلف شد
4:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:30
یک توهم به صاحبش می چسبد
4:33
در سفر و سفر او را همراهی کرد
4:36
در داخل و خارج خانه او را همراهی می کند
4:39
وقتی می خوابید او را بیدار می کرد
4:42
هنگام حمام روی آن را می پوشاند
4:44
وقتی می خواهد بیرون برود کفش هایش را می پوشد
4:47
وقتی می خواهند وارد شوند، آنها را از پایش در می آورد
4:51
چوب و خلال دندانش را برایش حمل می کند
4:54
وقتی به اتاقش برمی گردد وارد اتاق مقابلش می شود
4:58
بلکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
5:01
اجازه داشت هر وقت خواست وارد شود
5:05
و بدون خجالت و گناه از راز او آگاه باش
5:09
تا اینکه او را حافظ راز رسول خدا نامیدند
5:13
پروردگارم عبدالله بن مسعود
5:16
در خانه رسول خدا
5:18
پس به هدایت او رهنمون شو و با فضایل او خوش اخلاق باش
5:21
در تمام خصوصیاتش از او پیروی می کرد
5:25
حتی در مورد او گفته شد که از نظر هدایت و شخصیت نزدیک ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
5:33
ابن مسعود در مکتب رسول خدا صلی الله علیه و آله آموخت
5:39
از صحابه ای بود که قرآن می خواند
5:42
و آنها را وادار به درک معانی آن کنید
5:44
و من به آنها در مورد قانون خدا آموزش می دهم
5:46
هیچ مدرک روشنتری از داستان آن مرد برای این موضوع وجود ندارد
5:50
آن که در عرفات به عمر بن خطاب نزدیک شد
5:54
به او گفت یا امیرالمؤمنین من از کوفه آمده ام
5:58
مردی باقی ماند که می توانست قرآن را حفظ کند
6:03
عمر به شدت عصبانی شد. او هرگز اینقدر عصبانی نشده بود
6:07
پف کرد تا جایی که تقریباً فضای بین دو شاخه عشایر را پر کرد
6:11
گفت او کیست؟ وای بر تو
6:14
عبدالله بن مسعود گفت
6:17
همچنان خاموش و روشن می شد تا زمانی که به حالت اولیه خود بازگشت
6:23
سپس گفت: وای بر تو، به خدا سوگند، نمی دانم که هیچ یک از مردم باقی مانده اند.
6:29
من بیش از او حق این کار را دارم و به شما خواهم گفت
6:34
عمر سخنان خود را از سر گرفت و گفت:
6:37
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
6:40
شبی نزد ابوبکر ماند
6:43
آنها در مورد امور مسلمانان مذاکره می کنند
6:46
و من با آنها بودم
6:48
سپس رسول خدا بیرون آمد و ما با او بیرون رفتیم
6:51
اگر مردی در مسجد ایستاده بود و نماز می خواند، نمی توانستیم بفهمیم
6:56
رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد و به سخنان او گوش داد
7:01
سپس رو به ما کرد و گفت
7:04
هر کس راضی باشد که قرآن را به طور خالص بخواند، چنانکه نازل شده است
7:08
به قرائت ابن ام عبد بخواند
7:12
سپس عبدالله بن مسعود به نماز نشست
7:15
پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به او گفت
7:19
بخواهید به شما داده می شود. بخواهید به شما داده می شود
7:22
سپس به قول عمر پیروی کنید
7:24
پس با خود گفتم به خدا قسم به عبدالله بن مسعود حمله می کنم
7:29
و او را مژده می دهم که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دعای خود در امان بوده است.
7:35
پس نزد او رفتم و بشارت دادم
7:38
ابوبکر را که از من پیشی گرفته بود، یافتم و او را بشارت دادم
7:42
به خدا سوگند من هرگز با ابوبکر برای هیچ چیز خوبی رقابت نکردم
7:46
اما او مرا به آن کتک زد
7:48
عبدالله بن مسعود به درجه ای از علم کتاب خدا رسیده بود
7:53
او می گفت
7:55
و خداوند کسی است که جز او معبودی نیست
7:58
هیچ آیه ای از کتاب خدا نازل نشده است
8:01
جز اینکه من می دانم کجا فرود آمده است
8:04
من می دانم که چه چیزی آشکار شد
8:06
اگر بدانم کسی از من به کتاب خدا داناتر است، ثوابش را خواهم گرفت
8:11
من پیش او می آمدم
8:13
عبدالله بن مسعود در سخنان خود غلو نمی کرد
8:18
این عمر بن خطاب رضی الله عنه است
8:21
او در یکی از سفرهایش سوار است
8:24
شب اردوگاهی است که تاریکی اش زانوها را می پوشاند
8:28
در گروه عبدالله بن مسعود بود
8:31
پس عمر به مردی دستور داد تا آنان را از جایی که مردم از آنجا بودند صدا کند
8:36
عبدالله به او پاسخ داد
8:38
از فک عمیق
8:40
عمر گفت: کجا می خواهی؟
8:43
عبدالله گفت
8:45
خانه قدیمی
8:47
عمر گفت
8:49
همانا در میان آنها یک عالم است
8:51
به مردی دستور داد تا آنها را صدا کند
8:53
کدام قرآن بزرگتر است؟
8:55
عبدالله به او پاسخ داد
8:57
خدایا معبودی جز او نیست، زنده و متعالی است
9:06
آن را برای یک سال یا یک سال جدید مصرف نکنید
9:12
باشگاه آنها گفت
9:14
کدام قرآن حکیم تر است؟
9:16
عبدالله گفت
9:18
خداوند به عدالت و احسان فرمان می دهد
9:23
و نزدیکش کن
9:27
از فحشا نهی می کند
9:31
و منکر و قاطر
9:34
او شما را نصیحت می کند تا به یاد بیاورید
9:41
عمر گفت
9:43
با آنها تماس بگیرید
9:44
یعنی کل قرآن
9:46
عبدالله گفت
9:48
هر کس به وزن ذره ای نیکی کند آن را می بیند
9:53
و هر کس به اندازه ذره ای بدی کند آن را خواهد دید
10:00
عمر گفت
10:02
با آنها تماس بگیرید
10:03
کدام قرآن ترسناک تر است؟
10:05
عبدالله گفت
10:07
نه با خواسته های شما و نه با خواسته های اهل کتاب
10:16
هر کس بدی کند، پاداش آن را خواهد گرفت
10:22
و بدون خدا نمی تواند آن را پیدا کند
10:26
نگهبان یا مددکار
10:30
عمر گفت
10:31
با آنها تماس بگیرید
10:33
به کدام قرآن امید دارم؟
10:35
عبدالله گفت
10:37
بگو ای بندگان من که خود را توانگر ساختید
10:41
برای خودشان، از رحمت خدا ناامید نشوند
10:49
خداوند همه گناهان را می بخشد
10:55
او آمرزنده و مهربان است
11:01
عمر گفت
11:02
با آنها تماس بگیرید
11:03
آیا عبدالله بن مسعود بهترین شماست؟
11:06
گفتند
11:07
اوه خدا، بله
11:09
عبدالله بن مسعود نبود
11:12
خواننده و عالم و عابد و زاهد
11:15
فقط
11:16
اما با این وجود بود
11:18
قوی و مصمم
11:20
یک جنگجوی شجاع
11:22
اگر پدربزرگ
11:24
او را اولین مسلمان روی زمین می دانند که قرآن را با صدای بلند تلاوت کرد
11:29
بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
11:32
روزی اصحاب رسول خدا در مکه جمع شدند
11:36
آنها تعداد کمی آسیب پذیر بودند
11:39
و گفتند
11:40
به خدا سوگند قریش هرگز نشنیدند که این قرآن با صدای بلند برایشان خوانده شود
11:45
این مردی است که به آنها گوش می دهد
11:48
عبدالله بن مسعود گفت
11:50
من آنها را می شنوم
11:53
و گفتند
11:54
ما برای شما از آنها می ترسیم
11:56
ما فقط یک مرد با طایفه می خواهیم
11:59
او از او محافظت می کند و اگر آنها او را به عنوان یک انسان بخواهند او را از آنها باز می دارد
12:03
و او گفت
12:04
اجازه بده
12:05
خدا از من محافظت می کند و از من محافظت می کند
12:08
سپس فردا به مسجد رفت تا صبح به مقام ابراهیم رسید
12:13
قریش دور کعبه نشسته اند
12:16
پس در حرم ایستاد و خواند
12:19
بسم الله الرحمن الرحیم
12:21
صدایش را بالا می برد
12:24
بخشنده ترین
12:28
علم قرآن
12:31
خلقت انسان
12:37
بیانیه را به او بیاموزید
12:40
و به خواندن آن ادامه داد
12:43
قریش به او نگاه کردند و گفتند:
12:46
ابن ام عبد چه گفت؟
12:48
آن را مزه دار کنید
12:50
مقداری از آنچه محمد آورده را می خواند
12:53
و نزد او برخاستند
12:55
در حالی که مشغول خواندن بود شروع کردند به زدن صورتش
12:58
تا اینکه به چیزی رسید که خدا خواسته بود
13:02
سپس با خونی که از او جاری بود به سوی یارانش بازگشت
13:06
و به او گفتند
13:07
این همان چیزی است که ما برای شما می ترسیدیم
13:10
گفت: به خدا سوگند آنها دشمن خدا نبودند.
13:13
من الان از نظر من راحت تر از آنها هستم
13:16
در صورت تمایل می توانید با همان فردا به آنها مراجعه کنید
13:20
گفتند نه، برای تو کافی است
13:23
کاری کردم که از چیزی که متنفرند بشنوند
13:26
زنده باد عبدالله بن مسعود
13:28
تا زمان خلافت عثمان رضی الله عنه
13:31
وقتی بیمار شد، مرگ
13:34
عثمان نزد او برگشت
13:36
و به او گفت
13:37
شکایت نکن
13:39
او گفت
13:40
گناهان من
13:41
او گفت
13:42
هر آنچه که شما آرزو کنید
13:44
او گفت
13:45
رحمت خدا
13:47
او گفت
13:48
به تو دستور می دهم آنچه را که سال ها از گرفتن آن خودداری کرده ای به من بدهی
13:53
او گفت
13:54
من به آن نیازی ندارم
13:56
او گفت
13:57
دختران شما به دنبال شما خواهند بود
14:00
او گفت
14:01
من از فقر برای دخترانم می ترسم
14:03
دستور دادم هر شب سوره واقعه را بخوانند
14:08
و از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
14:13
که هر شب واقعه را می خواند
14:16
او هرگز فقیر نبود
14:18
و وقتی شب فرا رسید
14:21
عبدالله بن مسعود به صحابی عالی پیوست
14:25
زبانش از یاد خدا مرطوب است
14:28
ما با آیات روشن او اعلام می کنیم
14:31
هر کس راضی باشد که قرآن را به طور خالص بخواند، چنانکه نازل شده است
14:37
به قرائت ابن ام عبد بخواند
14:41
محمد رسول خداست