صور من حياة الصحابة - الحلقة (12) - عبدالله بن مسعود رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 15:01 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:18 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:27 عبدالله بن مسعود رضی الله عنه
0:45 او در آن زمان پسر جوانی بود، هنوز رویاپرداز نبود
0:51 دور از مردم در کوچه های مکه پرسه می زد
0:55 گوسفندی داشت که نزد استاد قریش می پروراند
0:59 او عقبه بن معیت است
1:01 مردم به او ابن ام عبد می گفتند
1:04 اسمش عبدالله است
1:06 در مورد نام پدرش مسعود است
1:09 پسر در حال شنیدن خبر پیامبر بود که در میان قومش ظاهر شد
1:13 از یک طرف به خاطر سن کمش به او اهمیت نمی دهد
1:16 از طرفی به دلیل دوری از جامعه مکی
1:20 او از همان روزهای اول به بیرون رفتن با گوسفندان عقبه عادت کرده است
1:24 سپس آن را پس نمی دهد تا شب فرا رسد
1:28 روزی پسر مکی عبدالله بن مسعود دید او را دید
1:33 دو پیرمرد با وقار از دور به سمت او می رفتند
1:38 هر زمان که لازم بود از آنها تلاش می شد
1:41 تشنگی آنها شدید شد تا اینکه لب و گلویشان خشک شد
1:47 وقتی ایستاد سلام کردند و گفتند
1:50 ای پسر برای ما از این گوسفندها شیر بده
1:54 آنچه چشمانمان را با آن می بندیم
1:57 و شرافت رگهای ما
1:59 پسر گفت: من این کار را نمی کنم.
2:02 گوسفندان مال من نیستند و من نگهبان آنها هستم
2:06 آن دو مرد سخنان او را انکار نکردند
2:09 چهره هایشان نشان از رضایت از او داشت
2:12 سپس یکی از آنها به او گفت
2:14 به من یک چت نشان بده که اسب نر نداشته است
2:18 پسر به گوسفند کوچکی که نزدیکش بود اشاره کرد
2:23 پس مرد به او نزدیک شد و او را آزاد کرد
2:26 در حالی که نام خدا را بر سر او می آورد شروع به پاک کردن پستان او با دست کرد
2:30 پسر با تعجب به او نگاه کرد و با خود گفت
2:34 و گوسفندان کوچکی که نریان آنها را شکار نمی کردند چه زمانی بودند؟
2:39 شیر تولید می کند
2:41 اما پستان چت خیلی زود متورم شد
2:44 شیر جاری شد و مقدار زیادی روغن از آن خارج شد
2:48 مرد دیگر سنگی توخالی از روی زمین برداشت
2:52 و آن را با شیر پر کنید
2:54 او و دوستش از آن نوشیدند
2:56 سپس مرا وادار به نوشیدن با آنها کرد
2:59 من به سختی می توانم چیزی را که می بینم باور کنم
3:02 وقتی تشنگی خود را رفع کردیم
3:04 آن مبارک به پستان گوسفند گفت
3:06 قرارداد
3:08 به انقباض خود ادامه داد تا اینکه به حالت قبل برگشت
3:12 در آن
3:14 به آن مرد مبارک گفتم
3:16 به من یاد بده چی گفتی
3:19 به من گفت تو پسر معلمی
3:23 این آغاز داستان عبدالله بن مسعود با اسلام بود
3:28 زیرا او مرد مبارکی نبود
3:30 جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:34 صاحب آن کسی جز صدیق رضی الله عنه نبود
3:38 در آن روز به حومه مکه گریخت
3:42 زیرا قریش آنها را بسیار خسته کردند
3:45 به دلیل شدت بلایی که بر آنها وارد شد
3:48 همان گونه که پسر رسول اکرم و صحابه او را دوست داشت
3:52 و به آنها وابسته شوید
3:54 رسول و همراهش تحت تأثیر آن پسر قرار گرفتند
3:57 بزرگترین صداقت و صلابت او
4:00 و خوبی ها را در آن مشخص کردند
4:02 فقط اندکی گذشت
4:04 تا اینکه عبدالله بن مسعود اسلام آورد
4:06 خود را به خدمت رسول خدا عرضه کرد
4:10 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در خدمت خود قرار داد
4:14 از آن روز
4:16 پسر خوش شانس عبدالله بن مسعود حرکت کرد
4:20 از مراقبت از گوسفند
4:22 برای خدمت به پروردگار خلق و ملت ها
4:25 عبدالله بن مسعود مکلف شد
4:27 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:30 یک توهم به صاحبش می چسبد
4:33 در سفر و سفر او را همراهی کرد
4:36 در داخل و خارج خانه او را همراهی می کند
4:39 وقتی می خوابید او را بیدار می کرد
4:42 هنگام حمام روی آن را می پوشاند
4:44 وقتی می خواهد بیرون برود کفش هایش را می پوشد
4:47 وقتی می خواهند وارد شوند، آنها را از پایش در می آورد
4:51 چوب و خلال دندانش را برایش حمل می کند
4:54 وقتی به اتاقش برمی گردد وارد اتاق مقابلش می شود
4:58 بلکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
5:01 اجازه داشت هر وقت خواست وارد شود
5:05 و بدون خجالت و گناه از راز او آگاه باش
5:09 تا اینکه او را حافظ راز رسول خدا نامیدند
5:13 پروردگارم عبدالله بن مسعود
5:16 در خانه رسول خدا
5:18 پس به هدایت او رهنمون شو و با فضایل او خوش اخلاق باش
5:21 در تمام خصوصیاتش از او پیروی می کرد
5:25 حتی در مورد او گفته شد که از نظر هدایت و شخصیت نزدیک ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
5:33 ابن مسعود در مکتب رسول خدا صلی الله علیه و آله آموخت
5:39 از صحابه ای بود که قرآن می خواند
5:42 و آنها را وادار به درک معانی آن کنید
5:44 و من به آنها در مورد قانون خدا آموزش می دهم
5:46 هیچ مدرک روشن‌تری از داستان آن مرد برای این موضوع وجود ندارد
5:50 آن که در عرفات به عمر بن خطاب نزدیک شد
5:54 به او گفت یا امیرالمؤمنین من از کوفه آمده ام
5:58 مردی باقی ماند که می توانست قرآن را حفظ کند
6:03 عمر به شدت عصبانی شد. او هرگز اینقدر عصبانی نشده بود
6:07 پف کرد تا جایی که تقریباً فضای بین دو شاخه عشایر را پر کرد
6:11 گفت او کیست؟ وای بر تو
6:14 عبدالله بن مسعود گفت
6:17 همچنان خاموش و روشن می شد تا زمانی که به حالت اولیه خود بازگشت
6:23 سپس گفت: وای بر تو، به خدا سوگند، نمی دانم که هیچ یک از مردم باقی مانده اند.
6:29 من بیش از او حق این کار را دارم و به شما خواهم گفت
6:34 عمر سخنان خود را از سر گرفت و گفت:
6:37 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
6:40 شبی نزد ابوبکر ماند
6:43 آنها در مورد امور مسلمانان مذاکره می کنند
6:46 و من با آنها بودم
6:48 سپس رسول خدا بیرون آمد و ما با او بیرون رفتیم
6:51 اگر مردی در مسجد ایستاده بود و نماز می خواند، نمی توانستیم بفهمیم
6:56 رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد و به سخنان او گوش داد
7:01 سپس رو به ما کرد و گفت
7:04 هر کس راضی باشد که قرآن را به طور خالص بخواند، چنانکه نازل شده است
7:08 به قرائت ابن ام عبد بخواند
7:12 سپس عبدالله بن مسعود به نماز نشست
7:15 پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به او گفت
7:19 بخواهید به شما داده می شود. بخواهید به شما داده می شود
7:22 سپس به قول عمر پیروی کنید
7:24 پس با خود گفتم به خدا قسم به عبدالله بن مسعود حمله می کنم
7:29 و او را مژده می دهم که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دعای خود در امان بوده است.
7:35 پس نزد او رفتم و بشارت دادم
7:38 ابوبکر را که از من پیشی گرفته بود، یافتم و او را بشارت دادم
7:42 به خدا سوگند من هرگز با ابوبکر برای هیچ چیز خوبی رقابت نکردم
7:46 اما او مرا به آن کتک زد
7:48 عبدالله بن مسعود به درجه ای از علم کتاب خدا رسیده بود
7:53 او می گفت
7:55 و خداوند کسی است که جز او معبودی نیست
7:58 هیچ آیه ای از کتاب خدا نازل نشده است
8:01 جز اینکه من می دانم کجا فرود آمده است
8:04 من می دانم که چه چیزی آشکار شد
8:06 اگر بدانم کسی از من به کتاب خدا داناتر است، ثوابش را خواهم گرفت
8:11 من پیش او می آمدم
8:13 عبدالله بن مسعود در سخنان خود غلو نمی کرد
8:18 این عمر بن خطاب رضی الله عنه است
8:21 او در یکی از سفرهایش سوار است
8:24 شب اردوگاهی است که تاریکی اش زانوها را می پوشاند
8:28 در گروه عبدالله بن مسعود بود
8:31 پس عمر به مردی دستور داد تا آنان را از جایی که مردم از آنجا بودند صدا کند
8:36 عبدالله به او پاسخ داد
8:38 از فک عمیق
8:40 عمر گفت: کجا می خواهی؟
8:43 عبدالله گفت
8:45 خانه قدیمی
8:47 عمر گفت
8:49 همانا در میان آنها یک عالم است
8:51 به مردی دستور داد تا آنها را صدا کند
8:53 کدام قرآن بزرگتر است؟
8:55 عبدالله به او پاسخ داد
8:57 خدایا معبودی جز او نیست، زنده و متعالی است
9:06 آن را برای یک سال یا یک سال جدید مصرف نکنید
9:12 باشگاه آنها گفت
9:14 کدام قرآن حکیم تر است؟
9:16 عبدالله گفت
9:18 خداوند به عدالت و احسان فرمان می دهد
9:23 و نزدیکش کن
9:27 از فحشا نهی می کند
9:31 و منکر و قاطر
9:34 او شما را نصیحت می کند تا به یاد بیاورید
9:41 عمر گفت
9:43 با آنها تماس بگیرید
9:44 یعنی کل قرآن
9:46 عبدالله گفت
9:48 هر کس به وزن ذره ای نیکی کند آن را می بیند
9:53 و هر کس به اندازه ذره ای بدی کند آن را خواهد دید
10:00 عمر گفت
10:02 با آنها تماس بگیرید
10:03 کدام قرآن ترسناک تر است؟
10:05 عبدالله گفت
10:07 نه با خواسته های شما و نه با خواسته های اهل کتاب
10:16 هر کس بدی کند، پاداش آن را خواهد گرفت
10:22 و بدون خدا نمی تواند آن را پیدا کند
10:26 نگهبان یا مددکار
10:30 عمر گفت
10:31 با آنها تماس بگیرید
10:33 به کدام قرآن امید دارم؟
10:35 عبدالله گفت
10:37 بگو ای بندگان من که خود را توانگر ساختید
10:41 برای خودشان، از رحمت خدا ناامید نشوند
10:49 خداوند همه گناهان را می بخشد
10:55 او آمرزنده و مهربان است
11:01 عمر گفت
11:02 با آنها تماس بگیرید
11:03 آیا عبدالله بن مسعود بهترین شماست؟
11:06 گفتند
11:07 اوه خدا، بله
11:09 عبدالله بن مسعود نبود
11:12 خواننده و عالم و عابد و زاهد
11:15 فقط
11:16 اما با این وجود بود
11:18 قوی و مصمم
11:20 یک جنگجوی شجاع
11:22 اگر پدربزرگ
11:24 او را اولین مسلمان روی زمین می دانند که قرآن را با صدای بلند تلاوت کرد
11:29 بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
11:32 روزی اصحاب رسول خدا در مکه جمع شدند
11:36 آنها تعداد کمی آسیب پذیر بودند
11:39 و گفتند
11:40 به خدا سوگند قریش هرگز نشنیدند که این قرآن با صدای بلند برایشان خوانده شود
11:45 این مردی است که به آنها گوش می دهد
11:48 عبدالله بن مسعود گفت
11:50 من آنها را می شنوم
11:53 و گفتند
11:54 ما برای شما از آنها می ترسیم
11:56 ما فقط یک مرد با طایفه می خواهیم
11:59 او از او محافظت می کند و اگر آنها او را به عنوان یک انسان بخواهند او را از آنها باز می دارد
12:03 و او گفت
12:04 اجازه بده
12:05 خدا از من محافظت می کند و از من محافظت می کند
12:08 سپس فردا به مسجد رفت تا صبح به مقام ابراهیم رسید
12:13 قریش دور کعبه نشسته اند
12:16 پس در حرم ایستاد و خواند
12:19 بسم الله الرحمن الرحیم
12:21 صدایش را بالا می برد
12:24 بخشنده ترین
12:28 علم قرآن
12:31 خلقت انسان
12:37 بیانیه را به او بیاموزید
12:40 و به خواندن آن ادامه داد
12:43 قریش به او نگاه کردند و گفتند:
12:46 ابن ام عبد چه گفت؟
12:48 آن را مزه دار کنید
12:50 مقداری از آنچه محمد آورده را می خواند
12:53 و نزد او برخاستند
12:55 در حالی که مشغول خواندن بود شروع کردند به زدن صورتش
12:58 تا اینکه به چیزی رسید که خدا خواسته بود
13:02 سپس با خونی که از او جاری بود به سوی یارانش بازگشت
13:06 و به او گفتند
13:07 این همان چیزی است که ما برای شما می ترسیدیم
13:10 گفت: به خدا سوگند آنها دشمن خدا نبودند.
13:13 من الان از نظر من راحت تر از آنها هستم
13:16 در صورت تمایل می توانید با همان فردا به آنها مراجعه کنید
13:20 گفتند نه، برای تو کافی است
13:23 کاری کردم که از چیزی که متنفرند بشنوند
13:26 زنده باد عبدالله بن مسعود
13:28 تا زمان خلافت عثمان رضی الله عنه
13:31 وقتی بیمار شد، مرگ
13:34 عثمان نزد او برگشت
13:36 و به او گفت
13:37 شکایت نکن
13:39 او گفت
13:40 گناهان من
13:41 او گفت
13:42 هر آنچه که شما آرزو کنید
13:44 او گفت
13:45 رحمت خدا
13:47 او گفت
13:48 به تو دستور می دهم آنچه را که سال ها از گرفتن آن خودداری کرده ای به من بدهی
13:53 او گفت
13:54 من به آن نیازی ندارم
13:56 او گفت
13:57 دختران شما به دنبال شما خواهند بود
14:00 او گفت
14:01 من از فقر برای دخترانم می ترسم
14:03 دستور دادم هر شب سوره واقعه را بخوانند
14:08 و از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
14:13 که هر شب واقعه را می خواند
14:16 او هرگز فقیر نبود
14:18 و وقتی شب فرا رسید
14:21 عبدالله بن مسعود به صحابی عالی پیوست
14:25 زبانش از یاد خدا مرطوب است
14:28 ما با آیات روشن او اعلام می کنیم
14:31 هر کس راضی باشد که قرآن را به طور خالص بخواند، چنانکه نازل شده است
14:37 به قرائت ابن ام عبد بخواند
14:41 محمد رسول خداست