از مجموعهٔ الشمائل المحمدية (اكتملت السلسلة) · درس 20 از 40

الشمائل المحمدية | الحلقة (20) | باب كيف كان كلام رسول الله ﷺ وضحكه؟

◉ 105 بازدید ⏱ 21:44 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:07 با قلم های حسرت
0:09 و جوهر عشق
0:11 ما ثروتی گرانبهاتر از طلا خلق می کنیم
0:15 در وصف استاد خلقت
0:17 خدا رحمتش کند و درود فرستد
0:20 شمایل محمدیه
0:30 باب: سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله چگونه بود؟
0:35 قال عایشه رضی الله عنها
0:41 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیزی شبیه شما را نقل نکرده است
0:47 اما او در بین فصل ها صحبت می کرد
0:52 کسی که کنارش بنشیند او را حفظ می کند
0:55 در این حدیث، مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها را توصیف می کند
1:01 سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:05 بنابراین او می گوید
1:07 مثل شما روایت نشده است
1:10 یعنی سریع، شتابزده و پشت سر هم حرف نمی زند
1:14 اما او در بین فصل ها صحبت می کرد
1:19 معنی بین هر ظاهر و جدایی
1:23 یعنی جدا و متمایز از یکدیگر
1:26 تا هر کس آن را بشنود آن را بفهمد
1:29 رضی الله عنه او را به برتری در گفتار راهنمایی کرد
1:33 هنگام سخنرانی مراقب باشید
1:36 بر خلاف بعضی ها، اگر صحبت می کند، کلمات را توضیح نمی دهد
1:41 شاید برخی از حروف با سرعت گفتار او ناپدید شوند
1:45 و گاهی اوقات برخی از کلمات
1:48 قول آن را هر که با آن بنشیند حفظ می کند
1:51 منظورم از وضوح و شیوایی آن است
1:54 و چون آن را فرستاده می آورد نه روایت
1:58 در دو صحیح عایشه رضی الله عنها آمده است
2:02 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حدیث می گفت
2:07 اگر العاد آن را می شمرد، می شمرد
2:10 مراد از این، مبالغه در دقت و روشنگری است
2:15 از انس بن مالک رضی الله عنه می فرماید:
2:21 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
2:24 این کلمه را سه بار تکرار می کند تا از او معلوم شود
2:28 در این حدیث
2:31 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:34 این کلمه را سه بار تکرار کرد
2:37 مراد از کلمه جمله است
2:40 یا بخشی از جمله
2:42 سه بار تکرار می کرد تا فهمیده شود
2:46 این راهنمایی او در تمام صحبت هایش نبود
2:49 اما اگر شرایط اقتضا کند این کار را انجام می دهد
2:53 مانند تأکید یا توجه به چیزی
2:57 تکرار اهداف زیادی دارد
3:00 یکی از اهداف آن درک و کنترل گفتار توسط شنونده است
3:04 از این روست که انس رضی الله عنه می فرماید
3:07 در مورد آن استدلال کنید
3:09 یعنی شنوندگان در آن تأمل کنند
3:12 معنای آن در ذهن آنها نهادینه شده است
3:15 بهره مند شوند
3:19 ابن قیم رحمه الله گفت
3:21 خدا رحمتش کند و درود فرستد
3:23 گویاترین مخلوق خداوند
3:25 و من آنها را با کلمات شکنجه می دهم
3:27 و سریعترین اجرا
3:29 و منطقی ترین آنها
3:31 حتی سخنان او قلب ها را تسخیر می کند
3:35 و ارواح را اسیر می کند
3:37 دشمنان او این را تأیید می کنند
3:40 و وقتی صحبت کرد
3:42 با کلمات واضح و دقیق صحبت کنید
3:45 الاد آن را آماده می کند
3:47 این عجله ای نیست که حفظ نشود
3:50 هیچ وقفه ای وجود ندارد که با مکث بین افراد گفتار آمیخته شود
3:55 بلکه موهبتی است که در آن هدایت کامل است
3:58 این آداب خوبی است
4:00 این را باید در هنگام صحبت با مردم در نظر گرفت
4:03 آنها را موعظه، نصیحت و تعلیم می کرد
4:06 هر که این آداب نبوی را رعایت کند
4:10 او رفتار خوبی با مردم دارد
4:12 و با آنها صبور باش
4:14 او در دعوت و تعلیم آنها از خداوند یاری خواست
4:17 باید به او پاسخ دهند و از او بگیرند
4:21 باب آنچه در مورد خنده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ذکر شد.
4:30 از عبدالله بن الحارث بن جوز رضی الله عنه
4:36 او گفت
4:38 من ندیدم کسی بیشتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخند بزند
4:44 و همچنین فرمود:
4:46 خنده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیزی جز لبخند نبود
4:53 در این حدیث
4:56 توضیحی در مورد لبخند مکرر رسول خدا صلی الله علیه و آله
5:01 بلکه به خاطر شخصیت کامل و تواضع و حسن معاشرت با مردم این گونه بود
5:08 صلوات الله علیه با مردمانی با چهره ای روشن، آزاد و خندان ملاقات می کرد.
5:15 همچنین بیانی دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جز تبسم کاری انجام نداده است
5:22 این در اکثر موارد بود
5:25 وقتی مشخص شد که حضرت رضی الله عنه گاهی می خندد تا گونه هایش نمایان می شود.
5:33 از ابوذر رضی الله عنه گفت
5:39 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:43 من اولین مردی را می شناسم که وارد بهشت شد
5:47 و آخرین مردی که از آتش بیرون آمد
5:50 مرد را در روز قیامت می آورند
5:53 گفته می شود
5:57 بزرگترین آنها از او پنهان است
6:00 و به او گفته می شود
6:10 گفته می شود
6:16 و او می گوید
6:18 گناهانی دارم که اینجا نمی بینم
6:22 ابوذر گفت
6:24 رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که می خندید تا گونه هایش نمایان شد.
6:33 در این حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:
6:38 من می دانم
6:39 یعنی از طریق وحی
6:41 اولین انسانی که وارد بهشت شد
6:44 مقصود او از این جمله خودش است که درود خدا بر او باد
6:48 او اولین کسی است که در بهشت را گشود
6:51 و اولین کسی که وارد آن می شود
6:53 و او می گوید
6:55 و من آخرین مردی را می شناسم که از جهنم بیرون آمده است
6:58 در این حدیث شرح داده شده است
7:01 پس از او در جهنم چیزی باقی نمی ماند مگر اهل آن که جاودانه در آن می مانند
7:07 آنها کافر هستند
7:09 در یک رمان آمده است
7:12 من آخرین نفر از اهل جهنم را می شناسم که از آن بیرون می آیند
7:16 و آخرین افرادی که وارد بهشت می شوند
7:19 یعنی یک نفر آخرین نفری است که از آتش بیرون می آید
7:24 سپس وارد بهشت می شود
7:26 و او گفت
7:28 مرد را در روز قیامت می آورند
7:30 گفته می شود
7:32 یعنی خداوند متعال به ملائکه می فرماید
7:35 گناهان صغیره اش را به او نشان دهید
7:38 بزرگترین آنها از او پنهان است
7:40 یعنی از گناهان صغیره اش بپرسید نه گناهان کبیره
7:44 و به او گفته می شود
7:46 فلان روز را انجام دادم
7:49 یک ستاد غیرقابل انکار است
7:52 یعنی این را به خاطر می آورد و باور می کند
7:55 و او گفت
7:57 او مورد ترحم بزرگانش است
7:59 یعنی از گناهان کبیره خود می ترسد
8:02 به او عرضه شود و برده شود
8:05 چون خرده کیست؟
8:07 بهتر است او را با مجازات بزرگ تنبیه کنند
8:10 پس خداوند متعال می فرماید
8:12 به جای هر کار بدی به او یک کار نیک بدهید
8:16 این تغییر به لطف پروردگار جهانیان است
8:21 خادم می گوید:
8:23 پروردگارا من کارهایی انجام داده ام
8:25 هر یک از گناهان کبیره
8:27 من او را اینجا نمی بینم
8:29 یعنی در صفحات
8:31 یعنی اگر بنده ببیند که بدی ها جای خود را به خوبی می دهند
8:35 درخواست دیدن گناهان کبیره
8:37 که از نشان دادن آن می ترسید
8:40 دلیلش این است که او شاهد لطف خداوند متعال بوده است
8:43 رحمت او منزه است
8:46 و او گفت
8:48 دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می خندد
8:52 تا اینکه پنجره هایش ظاهر شد
8:54 دندان های آسیاب مولر هستند
8:57 تقریباً فقط هنگام خندیدن بیش از حد ظاهر می شود
9:01 و خنده او رضی الله عنه
9:05 در اینجا احساس لطف خداوند متعال از جانب او و رحمت او نسبت به بندگان است.
9:11 از جریر بن عبدالله رضی الله عنه گفت
9:17 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از زمانی که اسلام آوردم من را مسدود نکرده است.
9:22 او مرا ندید اما خندید
9:25 او همچنین گفت
9:27 از زمانی که مسلمان شدم جز با لبخند مرا ندیده است
9:31 در این حدیث
9:34 صحابی بزرگ می گوید
9:36 جریر بن عبدالله البجلی رضی الله عنه
9:39 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
9:42 چیزی که از زمانی که به اسلام گرویده است مانع از دسترسی به آن شده است
9:46 این به خاطر جایگاه او در بین مردم است
9:49 ایشان هم اخلاق والایی دارد که درود خدا بر او باد
9:53 و او گفت
9:55 او مرا ندید اما خندید
9:57 یعنی بعد از مسلمان شدنش چیزی جز خنده نصیبش نشد
10:02 منظور از خنده در اینجا چیست؟
10:04 لبخند بزن
10:06 همانطور که در روایت دوم به صورت لفظی آمده است
10:09 خندان
10:11 از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
10:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:20 من آخرین نفر از اهل جهنم را می شناسم که ظهور می کند
10:24 مردی از آن بیرون می خزد
10:27 و به او گفته می شود
10:29 برو و وارد بهشت شو
10:32 گفت: می رود وارد بهشت می شود.
10:35 او متوجه می شود که مردم خانه ها را گرفته اند
10:38 بعد برمی گردد و می گوید
10:40 وای خدای من، مردم خانه هایشان را گرفته اند
10:44 و به او گفته می شود
10:46 زمانی را که آنجا بودم به یاد دارم
10:49 او می گوید بله
10:51 گفت و به او گفته خواهد شد
10:53 آرزو کردیم
10:55 گفت و آرزو کرد
10:57 و به او گفته می شود
10:59 تو چیزی را داری که من آرزو داشتم
11:01 و ده برابر بدتر از این دنیا
11:03 او گفت
11:05 و او می گوید
11:07 وقتی پادشاه هستی مرا مسخره می کنی؟
11:09 او گفت
11:12 دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می خندد
11:16 تا اینکه پنجره هایش ظاهر شد
11:19 در این حدیث
11:22 پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید
11:25 من آخرین نفر از اهل جهنم را می شناسم که ظهور می کند
11:28 یعنی از مؤمنان نافرمان
11:30 مردی از آن بیرون می خزد
11:33 و در یک رمان
11:35 با خزیدن بیرون می آید
11:37 یعنی روی دست و پا راه می رود
11:40 و به او گفته می شود
11:42 یعنی خداوند متعال به او می فرماید
11:44 برو و وارد بهشت شو
11:47 بنابراین او وارد می شود
11:49 او متوجه می شود که مردم خانه ها را گرفته اند
11:52 یعنی خانه هایشان در بهشت
11:54 بنابراین او آن را تصور می کند
11:56 خانه ای برای دیگری باقی نمانده بود
11:59 سپس برمی گردد و می گوید: پروردگارا.
12:01 مردم خانه ها را گرفته اند
12:04 یعنی جایی برای ماندن من در بهشت باقی نمی ماند
12:08 پس خداوند به او می گوید
12:10 زمانی را که آنجا بودم به یاد دارم
12:13 یعنی یادت هست دنیا؟
12:15 او می گوید بله
12:17 و به او می گوید
12:18 از آرزو خواست
12:21 هر درخواستی که بخواهید
12:23 می پرسد و می پرسد
12:25 اگر آرزوهایش به پایان برسد
12:27 خدا به او می گوید
12:29 تو چیزی را داری که من آرزو داشتم
12:31 و ده برابر دنیا
12:34 خادم تعجب می کند و می گوید:
12:36 تو مرا مسخره می کنی و تو پادشاهی
12:39 یعنی مسخره ام می کنی؟
12:41 به راستی که تو پادشاه بزرگی
12:44 اثبات عالی
12:46 بنده ذلیل و دست کم گرفته شده ام
12:49 نکته این است که از او آمده است
12:52 این حیرت و حیرت
12:54 به خاطر لذتی که از او گرفت
12:56 که هرگز به آن فکر نکرده بود
12:59 او آن را به امید خود تصور نمی کرد
13:02 در آن زمان بر حرف هایش کنترل نداشت
13:05 ندانستن چه چیزی در پی دارد
13:08 از جریان وضعیتش
13:10 بلکه طبق عادتش بر زبانش بود
13:13 در خطاب به مردم زمان خود
13:15 و با دوستان و برادرانش گفتگو کند
13:19 گفته او از ما گذشته است
13:22 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که می خندد
13:26 تا اینکه پنجره هایش ظاهر شد
13:29 و اگر ثواب آخرین خروجی از آتش باشد
13:32 کسی که از موحدان سرپیچی کند و وارد بهشت شود
13:35 مثل دنیا و ده برابر بیشتر
13:38 و آنچه را که روحش می خواهد و چشمش را خوش می کند، دارد
13:41 پس اجر بندگان مقرب خدا چطور؟
13:46 علی بن ربیعه فرمود:
13:50 علی رضی الله عنه شهادت داد
13:52 حیوانی را آورد تا سوار شود
13:55 وقتی پایش را در رکاب گذاشت، گفت:
13:58 به نام خدا
14:00 وقتی روی پشتش نشست، گفت:
14:03 خدایا شکرت
14:05 سپس گفت
14:08 منزه است کسی که این را مسخر ما کرد
14:10 و ما به او پیوند نداشتیم
14:13 و هرگز به سوی پروردگارمان باز نمی گردیم
14:17 سپس گفت
14:19 خدایا شکرت
14:20 سه
14:22 خدا بزرگ است
14:24 سه
14:25 منزهی تو، من به خود ستم کردم، پس مرا ببخش
14:29 هیچکس جز تو گناهان را نمی بخشد
14:33 بعد خندید
14:35 پس به او گفتم
14:36 به چه خندیدی یا امیرالمؤمنین؟
14:40 او گفت
14:41 رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم
14:44 آنچه را که ساختی ساختی
14:46 بعد خندید
14:48 پس گفتم
14:49 به چه خندیدی یا رسول الله؟
14:53 او گفت
14:54 پروردگارت از بنده اش تعجب می کند که می گوید
14:58 پروردگارا گناهانم را ببخش
15:00 او می داند که جز خودش گناهان را نمی بخشد
15:06 در این حدیث
15:08 علی بن ابی طالب رضی الله عنه
15:11 حیوانی را آورد تا سوار شود
15:13 وقتی پایش را در رکاب گذاشت، گفت:
15:16 به نام خدا
15:18 رکاب همان چیزی است که به زین وصل می شود
15:21 سوار پایش را در آن می گذارد تا حیوان را سوار کند
15:26 و بگو
15:27 وقتی روی پشتش نشست
15:30 یعنی روی پشتش نشست
15:32 او گفت
15:33 خدایا شکرت
15:35 یعنی نعمت سواری و چیزهای دیگر
15:38 سپس گفت
15:40 منزه است کسی که این را مسخر ما کرد
15:43 این وسیله نقلیه ما را فروتن کرد
15:46 و ما به او پیوند نداشتیم
15:49 یعنی می توانند تحمل کنند
15:51 و معنی
15:52 اگر مهار او نبود
15:54 چیزی که همه ما قادر به سوار شدن آن بودیم
15:57 و به سوی پروردگارمان باز خواهیم گشت
16:01 یعنی بعد از مرگ به سوی او می آییم
16:05 و بزرگترین سفر ما بسوی اوست
16:07 این هشداری است از پیشرفت دنیا در سیره آخرت
16:12 سپس گفت
16:14 خدایا شکرت
16:15 سه
16:16 خدا بزرگ است
16:18 سه
16:19 منزهی تو، من به خود ستم کردم
16:22 یعنی کار اشتباه یا اشتباهی انجام دادی که مستحق مجازات است
16:27 پس منو ببخش
16:28 هیچکس جز تو گناهان را نمی بخشد
16:32 شاید ذکر بی عدالتی در این شرایط و طلب بخشش
16:36 با توسل به این نعمت بزرگ
16:39 غفلت بنده را از ایستادن در کنار پروردگارش احساس می کند.
16:43 با برکات بسیارش بر من
16:46 شایسته است که استغفار کند
16:48 سپس امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب رضی الله عنه خندید.
16:53 وقتی از او پرسیدند چرا خندید
16:56 او گفت
16:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم که چنان کرد
17:02 یعنی همان کاری را کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام داد
17:07 در گفتار و عمل
17:10 شرحی است از آنچه صحابه رضی الله عنه بر آن بوده اند
17:14 از پیروی و تقلید از او رضی الله عنه
17:18 و او گفت
17:20 پس گفتم: ای رسول خدا چرا خندیدی؟
17:24 یعنی همان طور که شما از او پرسیدید من از او پرسیدم
17:27 و او گفت
17:29 پروردگارت از بنده اش تعجب می کند که می گوید
17:32 پروردگارا مرا ببخش
17:34 هیچکس جز تو گناهان را نمی بخشد
17:37 شگفتی یکی از صفات بالفعل خداوند است
17:41 خداوند متعال از شگفتی درخور عظمت او شگفت زده می شود
17:45 و هیچ چیز شبیه آن وجود ندارد
17:47 و او گفت
17:49 جز تو گناهان را نمی بخشد
17:51 اعتراف به یگانگی است
17:54 و طلب آمرزش
17:56 و در روایتی از احمد
18:00 خداوند بنده خود را تحسین می کند وقتی می گوید:
18:03 پروردگارا مرا ببخش
18:05 او می گوید
18:06 بنده ام می دانست که جز من گناهان را نمی بخشد
18:11 از عامر بن سعد فرمود:
18:15 سعد رضی الله عنه گفت
18:17 رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم
18:21 خنده در روز سنگر
18:23 تا اینکه پنجره هایش ظاهر شد
18:25 او گفت
18:27 گفتم چطور خندید
18:29 او گفت
18:31 مردی با سپر بود
18:33 سعد تیرانداز بود
18:35 و مرد می گفت
18:37 چنین و چنان با سپر
18:39 پیشانی اش را می پوشاند
18:41 پس سعد با یک تیر او را ناراحت کرد
18:43 وقتی سرش را بلند کرد
18:45 او آن را پرتاب کرد و این را از دست نداد
18:48 منظورم پیشانی اوست
18:50 مرد برگشت
18:52 و شال روی پایش
18:54 پیامبر صلی الله علیه و آله خندید
18:57 تا اینکه پنجره هایش ظاهر شد
18:59 او گفت
19:01 از هیچی گفتم خندید
19:03 او گفت
19:05 چه کسی این کار را با آن مرد انجام داد؟
19:07 این حدیث ضعیف است
19:10 آنچه در صحیح مسلم آمده کفایت می کند
19:13 از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه
19:16 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
19:19 پدر و مادرش روز یکشنبه برای او جمع شدند
19:22 او گفت
19:24 او مردی از مشرکان بود
19:26 مسلمانان سوزانده شدند
19:28 پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
19:32 بینداز، پدر و مادرم فدای تو باد
19:35 او گفت
19:36 بنابراین با تیری که تیغ نداشت به او شلیک کردم
19:39 به پهلویش زدم که افتاد
19:42 پس برهنگی او آشکار شد
19:44 رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید
19:48 تا اینکه به پنجره هایش نگاه کردم
19:51 و آنچه در این حدیث گفته است
19:53 مسلمانان را بسوزانید
19:55 یعنی در آنها ضخیم تر است
19:57 و بر آنها مانند کار آتش کار کرد
19:59 به خاطر قدرتش
20:01 و او گفت
20:02 و شال روی پایش
20:04 یعنی بلندش کرد و به پشت چرخید
20:07 و او گفت
20:09 رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید
20:12 تا اینکه به پنجره هایش نگاه کردم
20:14 یعنی خوشحال بود که دشمنش را بکشد و او را نابود کند
20:18 نه به این دلیل که برهنگی او آشکار شد
20:20 بهره مند شوند
20:24 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
20:27 به نام صورت
20:28 همیشه انسان ها
20:30 لبخند لطیف به سختی وجود دارد
20:32 چهره سخاوتمندانه اش رفت
20:35 مالک از آن راضی خواهد بود
20:37 او باعث می شود مهمانش با آن احساس راحتی کند
20:39 او از پرستار خود راضی است
20:41 و دشمن خود را با آن شکست می دهد
20:43 و چه شرم آور است
20:45 او به کمال شیما معروف است
20:48 و سخاوتمندانه مالیات خود را
20:50 از سمک بن حرب می‌گوید:
20:52 به جابر بن سمره گفتم
20:55 با رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودی؟
20:59 خیلی گفت بله
21:02 با پیامبر صلی الله علیه و آله نشستم
21:05 بیش از صد بار
21:08 از محل نمازش که در آن نماز فجر می خواند بلند نمی شود
21:12 تا زمانی که خورشید طلوع کند
21:14 وقتی خورشید طلوع می کند، او طلوع می کند
21:17 همراهانش شعر می گفتند
21:20 چیزهایی را از دوران قبل از اسلام به یاد می آورند
21:24 او ساکت است
21:26 می خندند
21:27 شاید باهاشون لبخند زدی
21:30 بقیه صحبت ها انشاالله
21:34 و خدا داناتر است
21:36 صلوات و درود خدا بر پیامبر ما محمد
21:40 و بر همه خانواده و یارانش