از مجموعهٔ نسيم السحر (اكتملت السلسلة)
· درس 6 از 30
نسيم السحر | الحلقة (6) | الأُسَى تخفف الأَسَى
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:02
نسیم سحر و جادو
0:08
غم غم را برطرف می کند
0:11
اگر خورشید شادی از چشمانت غروب کند
0:18
و روز زندگی شما هنوز آنجاست
0:21
در تاریکی مشکلات خود احساس تنهایی نکنید
0:25
افرادی در اطراف شما هستند که همان طور که شما رنج می برید رنج می برند
0:29
و آنها هم مانند شما رنج می برند
0:32
فکر نکنید که تنها شما هستید که مجروح و رنج میکشید
0:37
و غمگین و نگران
0:40
اگر به افراد زیادی نگاه کنید
0:43
و من به وضعیت آنها فکر کردم
0:46
در Ansk در Baloak شرکت کنید
0:49
غم و اندوه و شکایت خود را کاهش دهید
0:52
بدبختی تو در این دنیا برایت آسان بوده است
0:55
حکیم به مردی که او را بیهوش دید گفت
0:58
اگر دلت را به چیزی برسانی که مردم از آن رنج می برند
1:02
نگرانی خود را بگویید
1:06
این یکی از مزایای گنجاندن دردسر در این خانه است
1:10
در این، تدبیری هست که بلا را برطرف می کند
1:14
درخشش خود را از دلها خاموش می کند
1:17
ابن قیم گفت
1:19
او از درمان گرما و غم بلا می گوید
1:23
و درمان آن
1:25
آتش بدبختی اش را با سرمای همدردی اش با اهل بدبختی خاموش کند.
1:30
و بداند که در هر وادی بنی سعد هست
1:35
و اگر به سمت راست بنگرد آیا جز پریشانی می بیند؟
1:40
سپس رو به یسرا می کند، پس آیا جز پشیمانی چیزی می بیند؟
1:46
و اگر دنیا را جست و جو می کرد
1:48
در میان آنان جز مصیبت دیده ندید
1:51
یا با از دست دادن یکی از عزیزان و یا با وقوع چیزی غمگین
1:55
و او گفت
1:57
مجروح اگر دیگری در بدبختی خود شریک باشد
2:00
او نوعی آرامش و سرگرمی گرفت
2:04
و بدبختی های این دنیا اگر گسترش یابد
2:07
تبدیل به یک سرگرمی شد
2:09
این تمادور بنت عمر است
2:12
معروف به خانسا
2:14
خداوند از او راضی باشد
2:16
او برادرش ساخرا را بسیار دوست داشت
2:20
و وقتی که مرد
2:22
قلب و چشمانش گریه کرد
2:25
و حروف شعرش گریان تلخ است
2:28
هنوز هم گریه می کند و برای او عزاداری می کند
2:31
تا اینکه با دلجویی از بدبختی های اطرافش، اندوهش کم شد
2:36
تا اینکه گفت
2:38
و اگر برای بسیاری از مردم اطراف من گریه نمی کرد
2:41
بر برادران آنها، من خودم را می کشتم
2:45
اما آنها مثل برادر من گریه نمی کنند
2:48
دلم براش میسوزه
2:52
و مانند آنچه الخنساء می گوید قول شاعر است
2:56
چند تا دوست پسر و یک پسر عمو داشتی؟
3:01
و حمیم توسط المنون حذف شد
3:04
با صبر و بردباری تسلی یافتم
3:07
و من با دوستم ناراحتم
3:10
و یک جمله دیگر
3:12
اگر غم نبود، پس از آن در میان مردم زندگی نمی کردم
3:16
ولی اگه خواستی مثل من جواب بده
3:21
و یک جمله دیگر
3:23
اگر کسی باقی نماند
3:26
بردباری درمان غم و اندوه است
3:29
در واقع، اگر فکر کنید
3:33
من آن ذکر پشیمانی را پیدا می کردم
3:35
که قرآن بیشتر در مورد آن صحبت می کند
3:38
تا خداوند باری از دوش پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله و سلم بردارد
3:43
و مؤمنان با او از شدت کافران رنج می برند
3:48
و طرد و ضرر آنها به آنها
3:51
خداوند متعال از پیامبران گذشته چند داستان و خبر ذکر کرده است؟
3:57
و پیروان وفادارشان
3:59
تا افراد با ایمان سرگرم شوند
4:02
به خاطر دردی که در راه ایمان می یابند
4:06
سپس خداوند به رسول گرامیش می فرماید
4:10
پس شکیبا باش، همان گونه که قاطعان در میان فرستادگان صبر کردند
4:14
تا آن داستان های قرآنی شد
4:17
دارویی که اندوه مؤمنان را برطرف می کند
4:21
آنها همیشه به دنبال شفا از طریق آن هستند
4:26
این دوستی است که دوست زندانی خود را با سخنان خود سرگرم می کند
4:31
حوادث به شما آموزش داده اند، اما...
4:35
با ریختهگری، طلای خوب را پیش روی خود ردیف کنید
4:39
در مورد رسول خدا یوسف نیز مثالی وجود دارد
4:44
یکی مثل شما به جرم بی عدالتی و بداخلاقی زندانی است
4:48
جمیل الصبر مدتی در زندان ماند
4:52
صبر زیبا او را نزد شاه آورد
4:56
ای مضطر
4:59
با اطرافیانتان که مشکل دارند خوش بگذرانید
5:03
به یاد داشته باشید که هیچ کس از بدبختی در امان نیست
5:07
اگر امروز از آن در امان باشد، فردا در امان نخواهد بود
5:11
حتی اگر امروز روشن شود
5:14
دیروز گرفتم
5:17
در این برای شما آرامش است
5:20
تا زمانی که اضطراب شما آرام شود
5:24
ابن جوزی ذکر کرد که گفت
5:27
یکی که کتابها را خوانده بود به من گفت
5:30
ذوالقرنین وقتی از مشرق برگشت
5:33
زمین و غرب آن
5:36
او با یک بیماری سخت به سرزمین بابل رسید
5:40
وقتی ترسید که بمیرد به مادرش نامه نوشت
5:44
ای مادر غذا درست کن
5:47
و هر کس را می توانید جمع کنید
5:50
کسى که مصیبتی به او رسیده نباید غذای شما را بخورد
5:54
اگر راه حل نهایی برای چیزی پیدا کردید به من اطلاع دهید
5:59
و همیشه تخیل
6:03
من مطمئناً می دانم
6:06
جایی که بروم بهتر از جایی است که هستم
6:09
وقتی کتابش رسید گفت
6:12
درست کردن غذا
6:15
او مردم را جمع کرد و گفت
6:18
این همان کسی است که دچار بدبختی شده است
6:21
او غذا نمی خورد، بنابراین من می دانستم که او چه می خواهد
6:25
گفت: چه کسی تو را از من خبر می دهد؟
6:28
تو به من یاد دادی و من یاد گرفتم
6:31
تو مرا دلداری دادی و من هم دلداری دادم
6:34
درود بر شما زنده و مرده