از مجموعهٔ صور من حياة التابعين (اكتملت السلسلة)
· درس 2 از 35
صور من حياة التابعين | د. عبدالرحمن رأفت الباشا | الحلقة (2) | عامر بن عبدالله التميمي رحمه الله
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها
0:08
هنگامی که رسول می خواهد یا صحبت می کند، از او پیروی کنید
0:13
جمهوری موادده
0:15
پیشبرد
0:17
تصاویری از زندگی فالوورها
0:21
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا
0:26
خدا رحمتش کند
0:28
عامر بن عبدالله تمیمین
0:33
خدا رحمتش کند
0:42
اکنون در سال چهاردهم هجری هستیم
0:45
و اینها اولین هادیان، دختران صحابه ارجمند و پیروان ارشد هستند
0:51
آنها شهر بصره را طراحی می کنند
0:54
به دستور خلیفه مسلمین عمر بن الخطاب رضی الله عنه.
1:00
آنها تصمیم گرفتند آن را به یک شهر جدید تبدیل کنند
1:04
اردوگاهی برای لشکریان متجاوز مسلمان در ایران
1:09
و زمینه ای برای دعوت به سوی خداوند متعال
1:13
و چراغی برای برافراشتن کلام او در زمین
1:19
و اینجا توده های مسلمانان هستند
1:21
شما از همه جای شبه جزیره عربستان به شهر جوان سفر می کنید
1:27
از نجد، از حجاز، از یمن
1:31
حضور در خط مقدم مسلمانان
1:35
در میان مهاجران کسانی از نجد بودند
1:39
دختری از بنی تمیم
1:41
نام او عامر بن عبدالله التمیمیه الانباری است
1:47
عامر بن عبدالله در آن زمان جوانی بود
1:52
موهای جوانی ریان پژمرده شده است
1:55
صورت درخشنده، روح پاک دل
1:59
بصره علیرغم مدرن بودنش یکی از ثروتمندترین کشورهای مسلمان بود
2:05
و فراوان ترین ثروت
2:07
به دلیل غنایم جنگی که به سمت آن سرازیر می شد
2:11
با طلای تازه ریخته می شود
2:14
یعنی طلای خالص
2:16
اما الفت التمیمی عامر بن عبدالله است
2:20
او هیچ مسئولیتی در تمام این کارها نداشت
2:24
با آنچه در دست مردم بود زاهد بود
2:27
آرزوی آنچه خدا دارد
2:30
روی گردانی از دنیا و زینت های آن
2:33
روی آوردن به خدا و رضای او
2:37
او مرد و رهبر بصره در آن زمان بود
2:40
صحابی بزرگ ابوموسی اشعری رضی الله عنه
2:45
و صورتش در بهشت می درخشد
2:48
او فرماندار شهر آباد است
2:51
او رهبر لشکریان مسلمانان است که از هر جهت از آن خارج می شوند
2:56
او امام مردم و معلم آنهاست
2:59
و راهنمای آنها به سوی خداوند متعال
3:02
عامر بن عبدالله در صلح و جنگ به ابوموسی اشعری تمسک کرد
3:09
در سفر و سفر او را همراهی کرد
3:12
پس کتاب خدا را تازه و تازه از او گرفت
3:16
بر فؤاد محمد صلی الله علیه و آله نیز نازل شد
3:21
حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله را نقل کردند
3:26
درست است، متصل به پیامبر اکرم
3:29
به دست او دین خدای متعال را فرا گرفت
3:34
وقتی به آنچه از دانش می خواست رسید
3:37
او زندگی خود را سه قسمت کرد
3:40
پس به دایره های ذکر تقسیم شد
3:43
مردم در مسجد بصره قرآن می خوانند
3:47
و بخشی از عبادت عقب نشینی می کند
3:50
او در دستان خدا راست می ایستد
3:53
تا پاهایش خسته شود
3:56
و به عرصه های جهاد تقسیم شد
3:59
او شمشیر خود را به عنوان مبارز در راه خدا می کشد
4:03
او هرگز در زندگی خود جایی برای هیچ چیز دیگری باقی نگذاشت
4:08
تا اینکه او را عابد و زاهد بصره نامیدند
4:12
از اخبار عامر بن عبدالله بود
4:16
اتفاقی که برای یکی از مردم بصره افتاد
4:19
گفت: من با کاروانی که عامر بن عبدالله در آن حضور داشت، سفر کردم
4:25
وقتی شب به سراغمان آمد
4:29
ناخوشایند ماندیم
4:31
گروهی از درختان در حوض آب است
4:34
عامر وسایلش را جمع کرد
4:37
سپر خود را به درخت بست
4:39
و افسارش دراز است
4:41
او به اندازه کافی از زمین علف جمع کرد تا نیازهایش را برآورده کند
4:45
و آن را پیش او بگذار
4:47
سپس وارد جنگل شد و در آن نفوذ کرد
4:50
پس با خودم گفتم
4:52
به خدا سوگند از او پیروی خواهم کرد
4:54
و ببینید در این شب در اعماق جنگل چه می شود
5:00
ادامه داد تا به تپه ای رسید که درختان آن را احاطه کرده بودند
5:04
از دید پنهان است
5:07
پس رو به قبله شد
5:09
برخاست و نماز خواند
5:12
من نماز او را بهتر، نه کاملتر و نه خاضعتر از او ندیده ام
5:17
وقتی دعایی کرد که خدا خواسته بود
5:21
شروع کرد به دعا کردن با خدا و صحبت کردن با او
5:24
پس این چیزی بود که او گفت
5:26
خدای من، تو مرا به فرمان خود آفریدی
5:30
تو مرا به خواست خود در مصیبت های دنیا زنده کردی
5:35
بعد به من گفتی
5:37
نگه دارید
5:38
ای قوی و محکم، اگر مرا به مهربانی خود نداری، چگونه تو را در آغوش بگیرم؟
5:44
خدای من
5:46
تو می دانی که اگر من این دنیا و همه چیز را در آن داشتم
5:51
بعد باعث شدی احساس خوشایندی داشته باشم
5:54
چون به شاگردش داد
5:57
پس جانم را به من عطا کن ای مهربان ترین مهربانان
6:01
خدای من
6:03
تو را با عشقی دوست داشتم که هر بلای را آسان می کرد
6:08
و مرا به هر حکمی راضی می کرد
6:11
من به دوست پسرت اهمیتی نمیدم
6:14
چه شده ام و چه شده ام
6:20
مرد بصری گفت
6:22
بعد خوابم برد
6:25
پس پلک هایم را به پلک تسلیم کردم
6:28
بعد من هنوز می خوابم و بیدار می شوم
6:31
عامر در موضع خود راست است
6:34
به دعاها و مونولوگ هایش ادامه داد
6:37
تا نفس صبح
6:40
وقتی سحر بر او ظاهر شد
6:42
led نوشته شده
6:44
سپس شروع به دعا كرد و فرمود:
6:47
خدایا دیگه صبح شده
6:50
مردم آمدند و رفتند
6:53
لطفا لطفا
6:55
و هر کدام نیازی دارند
6:58
و اگر عامر به تو نیاز دارد
7:01
تا او را ببخشم
7:03
خدایا حاجات من و آنها را برآورده کن
7:06
ای بخشنده ترین سخاوتمندان
7:09
خدایا سه بار ازت پرسیدم
7:12
پس دو تا به من دادی
7:14
و یکی منو بلاک کرد
7:16
خدایا به من بده
7:18
تا بتوانم تو را آن گونه که دوست دارم و می خواهم پرستش کنم
7:22
سپس از جای خود بلند شد
7:25
بعد نگاهش به من افتاد
7:27
او می دانست آن شب کجا با او بودم
7:30
او از این موضوع به شدت نگران شد
7:33
او با ناراحتی به من گفت
7:35
می بینم که امشب مرا نگاه می کردی ای برادر بصره
7:39
پس گفتم بله
7:41
و او گفت
7:42
آنچه را از من دیدی بپوشان، خداوند تو را خواهد دید
7:46
پس گفتم
7:47
به خدا سوگند این سه چیزی را که از پروردگارت خواستم به من خواهی گفت
7:52
یا آنچه را که از شما دیدم به مردم بگویید
7:56
و او گفت
7:57
وای بر تو، این کار را نکن
7:59
پس گفتم این چیزی است که به شما می گویم
8:02
وقتی اصرار من را دید گفت:
8:05
من به شما می گویم که عهد و عهد خدا را به من بدهید
8:09
اینو به کسی نگو
8:12
پس گفتم
8:14
شما عهد و عهد خدا را دارید
8:17
آیا تا زنده ای رازی را برایت فاش نکنم؟
8:20
و او گفت
8:22
در دینم از چیزی بیشتر از زن ترس نداشتم
8:27
پس از پروردگارم خواستم که محبت مرا نسبت به آنان از قلبم بزداید
8:31
بنابراین او به من پاسخ داد
8:33
تا اینکه دیگه برام مهم نبود
8:35
من یک زن یا یک دیوار را دیدم
8:38
پس گفتم این یکی است
8:40
دومی چیست؟
8:42
و او گفت
8:43
دوم این که از پروردگارم خواستم که جز از او نترسد
8:48
بنابراین او به من پاسخ داد
8:50
آنقدر که به خدا سوگند از هیچ چیز در زمین و آسمان جز از خود نمی ترسم
8:56
گفتم سومی چی؟
8:58
و او گفت
9:00
از پروردگارم خواستم که خوابم را برطرف کند
9:03
تا شب و روز او را هر طور که می خواهم عبادت کنم
9:07
او من را از انجام این سوم منع کرد
9:10
وقتی این را از او شنیدم
9:12
به او گفتم
9:14
خیالت راحت باشه
9:16
شما شب خود را ایستاده می گذرانید
9:19
و روز خود را با روزه سپری می کنید
9:22
بهشت با کمتر از آنچه می سازید به دست می آید
9:26
آتش کمتر از آن که آسیب ببیند از آتش محافظت می شود
9:30
و او گفت
9:32
می ترسم جایی که پشیمانی فایده ای ندارد پشیمان شوم
9:36
به خدا سوگند برای عبادت تلاش خواهم کرد
9:39
هیچ راهی برای تلاش پیدا نکردم
9:42
اگر زنده بمانم
9:44
به رحمت خدا
9:46
و اگر وارد آتش شوید
9:48
با سهل انگاری من
9:51
اما عامر بن عبدالله
9:53
او فقط یک راهب شب نبود
9:57
اما او همچنین یک شوالیه روز بود
10:01
هیچ مؤذنی اجازه جهاد فی سبیل الله را نداد
10:05
مگر اینکه در خط مقدم پاسخگویی به تماس او باشد
10:09
سپس با مجاهدین برای یکی از حملات آماده شد
10:15
از سلام و احوالپرسی با مردم دست کشید
10:17
برای انتخاب یارانش
10:19
اگر او عاشق ربکا شود، او با او موافق است
10:22
به آنها گفت
10:23
آهای این مردم
10:25
من می خواهم شما را همراهی کنم
10:27
مشروط بر اینکه از خودتان سه اجازه به من بدهید
10:31
آنها می گویند: آنها چه هستند؟
10:34
و او می گوید
10:35
اول اینکه بنده تو خواهم شد
10:38
هیچ یک از شما هرگز در خدمت با من رقابت نخواهید کرد
10:42
دوم اینکه من مؤذن شما باشم
10:46
هیچ یک از شما با من در اذان مناقشه نکند
10:50
سوم اینکه من تا آنجا که می توانم برای شما خرج می کنم
10:55
اگر بگویند بله به آنها اضافه می شود
10:59
و اگر یکی از آنها در مورد آن با او اختلاف داشت
11:03
آنها را برای دیگران گذاشت
11:05
عامر یکی از آن مجاهدان بود
11:10
کسانی که در هنگام وحشت زیاد می شوند
11:13
و به هنگام طمع کاهش می یابند
11:15
پوشیده از تاریکی است
11:17
و هیچ کس جز او نمی تواند آن را فریب دهد
11:20
اما او با گوسفندان پاکدامن است
11:23
و هیچ کس دیگری او را نخواهد بخشید
11:26
این سعد بن ابی وقاص است
11:29
پس از القادسیه به ایوان کسری می رسد
11:33
عمر بن مقر دستور می دهد
11:35
برای جمع آوری غنایم و شمارش
11:38
یک پنجم آن را به بیت المال مسلمین بفرستد
11:42
بقیه آن بین مجاهدین تقسیم شده است
11:45
او ثروت، روابط و اشیای گرانبها را در دستان خود جمع کرد
11:50
که فراتر از توصیف و فراتر از محدودیت است
11:54
اینجا سبدهای بزرگی وجود دارد
11:56
مهر سرب
11:58
پر از ظروف طلا و نقره
12:01
پادشاهان ایران با آن غذا خوردند
12:04
جعبه هایی از چوب گرانبها وجود دارد
12:08
لباس و روسری کسری در آن انباشته بود
12:11
زره آن با نگین و مروارید آراسته شده است
12:15
اینها سبدهایی پر از جواهرات گرانبها هستند
12:19
و شاهکارهای کلکسیونی
12:21
اینها غلافهای حاوی شمشیرهای شاهان ایرانی است
12:25
شاه پس از پادشاه
12:27
و شمشیرهای شاهان و دلالان
12:29
که در طول تاریخ تابع ایرانیان بودند
12:33
در حالی که کارگران مشغول شمارش این غنایم بودند
12:38
در دید و شنید مسلمانان
12:41
مردی ژولیده و خاک آلود به مردم نزدیک شد
12:44
و حق بزرگی دارد
12:47
وزن سنگین
12:49
با دو دست نگه داشت
12:52
پس تامل کن
12:54
پس درست است
12:56
آنها هرگز به کسی مثل او نگاه نکرده بودند
12:59
و در آنچه جمع کردند یافت نشدند
13:01
چیزی شبیه یا مشابه آن
13:04
بنابراین آنها به داخل نگاه کردند
13:06
اگر پر از شاهکارهای مروارید و جواهرات بود
13:10
به آن مرد گفتند
13:12
این گنج گرانبها را از کجا پیدا کردی؟
13:15
و او گفت
13:16
غنائم او در فلان جنگ
13:18
در فلان مکان
13:20
و گفتند
13:22
چیزی ازش گرفتی؟
13:24
و او گفت
13:26
خداوند شما را هدایت کند
13:28
به خدا این حقیقت است
13:30
و تمام آنچه پادشاهان ایران در اختیار داشتند
13:33
من به اندازه کافی ناخن گیر ندارم
13:36
اگر حق بیت المال مسلمین بر آن نبود
13:39
آنچه از سرزمین او برانگیختی
13:41
برای شما نیاوردم
13:43
گفتند: تو کیستی؟ خداوند شما را گرامی داشته است
13:48
و او گفت
13:50
نه، قسم می خورم
13:51
نمیگم از من تعریف کن
13:53
من به کسی نمی گویم که به من وام بدهد
13:57
یعنی از من تعریف کنند
13:59
اما خدای متعال را شکر می کنم
14:01
به اجر او امیدوارم
14:03
سپس آنها را رها کرد و رفت
14:06
پس به مردی از خود دستور دادند که از او پیروی کند
14:09
و اخبارش را برایشان بیاورد
14:11
مرد همچنان او را دنبال می کرد
14:14
و او آن را نمی داند
14:16
تا اینکه به یارانش رسید
14:18
وقتی از آنها در مورد آن می پرسم
14:20
گفتند شما او را نمی شناسید
14:23
او زاهد بصره است
14:25
عامر بن عبدالله تمیمی
14:28
اما زندگی عامر بن عبدالله
14:32
با وجود آنچه در مورد او می دانستم
14:35
بدون مزاحمت نبود
14:37
او از آسیب رساندن به مردم در امان نبود
14:40
او در معرض آنچه ستمگران با آن مواجه می شوند قرار گرفت
14:43
با حرف حق
14:45
منکران منکران
14:47
کسانی که برای حذف آن تلاش می کنند
14:49
یک علت مستقیم بود
14:51
در آسیبی که خورد
14:54
مردی از عون را دید
14:56
صاحب شرط بصره
14:58
او در چوکی گرفتار شد
15:00
مردی از اهل ذمه
15:02
و او را با خود کشید
15:05
ذمی از مردم کمک می گیرد و می گوید
15:08
کمکم کن خدا اجرت بده
15:11
ای امت مسلمین به وظیفه پیامبرت احترام بگذار
15:15
عامر به او نزدیک شد و گفت
15:18
آیا سهم خود را پرداخت کرده اید؟
15:20
گفت بله انجام دادم
15:23
رو به مردی که طنابش را گرفته بود کرد و گفت
15:27
آنچه شما از او می خواهید
15:29
و او گفت
15:30
من می خواهم او با من بیاید
15:32
باغ صاحب شرط را جارو کند
15:35
یعنی تمیز کردنش
15:37
به ذمی گفت
15:39
از این کار لذت ببرید
15:42
گفت نه
15:44
این قدرت من را ضعیف می کند
15:46
این مرا مشغول به دست آوردن رزق و روزی فرزندانم می کند
15:49
عامر رو به مرد کرد و گفت: او را رها کن.
15:53
گفت: اجازه نمی دهم.
15:55
عامر چی بود؟
15:57
با این حال، او ردای خود را به بیرون انداخت
15:59
بر ذمه و گفت
16:01
به خدا سوگند حفظ محمد صلی الله علیه و آله و سلم تا زمانی که من زنده هستم فراموش نمی شود.
16:07
سپس مردم جمع شدند
16:09
آنها به عامر با مرد کمک کردند
16:12
اهل ذمه را به زور نجات دادند
16:15
او از دستیاران صاحب شرط نبود
16:18
اما عامر را متهم به ترک اطاعت کردند
16:21
آنها او را به خروج از سنت و جامعه متهم کردند
16:25
و گفتند
16:26
او مردی است که با زنان ازدواج نمی کند
16:29
گوشت و شیر حیوان نمی خورد
16:33
او از فریب شوراهای حاکمان برمی خیزد
16:37
موضوع او را به امیرالمؤمنین(ع) رساندند
16:40
عثمان بن عفان رضی الله عنه
16:43
دستور خلیفه و والی او بر بصره
16:47
عامر بن عبدالله را به مجلس خود دعوت کند
16:51
و از او درباره آنچه به او نسبت داده شده است بپرسم
16:54
و دانش خود را بالا ببرد
16:56
پس والی بصره عامر را احضار کرد و گفت
16:59
امیرالمؤمنین خداوند عمرش را طولانی کند
17:03
به من دستور داد که از تو در مورد مسائل منسوب به تو سؤال کنم
17:07
و او گفت
17:08
بپرس که امیرالمؤمنین چه دستوری داد؟
17:12
و او گفت
17:13
چرا سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را نادیده می گیرید؟
17:18
او حاضر به ازدواج نیست
17:21
و او گفت
17:22
من از روی بی میلی به سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ازدواج را ترک نکردم.
17:28
من شهادت می دهم که در اسلام رهبانیت وجود ندارد
17:32
اما من کسی هستم که دیدم او یک روح دارد
17:37
پس آن را برای خدای متعال ساخت
17:40
می ترسید همسرش او را شکست دهد
17:43
و او گفت
17:45
چرا گوشت نمی خوری؟
17:47
و او گفت
17:48
بلکه اگر هوس کنم و پیداش کنم می خورم
17:52
اما اگر آن را دوست نداشته باشم
17:54
یا می خواستم و پیداش نمی کردم
17:57
من نمیخورم
17:59
و او گفت
18:01
چرا پنیر نمی خوری؟
18:04
و او گفت
18:05
ما در منطقه ای هستیم که مجوسی ها پنیر درست می کنند
18:10
آنها مردمی هستند که بین حیوانات مرده و ذبح شده فرقی نمی گذارند
18:15
می ترسم این پنیر مایه پنیر باشد
18:19
از یک گوسفند نکشته
18:22
هیچ دو شاهد مسلمان شهادت ندادند
18:25
پنیری است که با مایه پنیر گوسفند ذبح شده درست می شود
18:30
من آن را خوردم
18:31
و او گفت
18:32
چه چیزی مانع از آمدن شما به فرمانداری و حضور در شوراهای آنها می شود؟
18:37
و او گفت
18:39
جویندگان زیادی در دروازه های شما هستند
18:43
پس آنها را به خود دعوت کنید
18:45
و نیازهای آنها را با شما برطرف کنید
18:48
و کسانی را که به آنها نیازی ندارید رها کنید
18:51
سخنان عامر بن عبدالله را مطرح کرد
18:55
به امیرالمؤمنین عثمان بن عفان
18:58
رد اطاعت را در آن نیافت
19:01
یا خروج از سنت و اجتماع
19:04
با این حال، آن آتش شر را خاموش نکرد
19:08
در مورد عامر بن عبدالله شایعات بسیار شد
19:12
تقریباً بین طرفداران مرد و مخالفان او درگیری وجود داشت
19:17
پس عثمان رضی الله عنه دستور حرکت او به شام را صادر کرد
19:22
و آن را منزلگاه خدا قرار ده
19:25
او به ولی خود توصیه کرد که بر شام حکومت کند
19:28
معاویه بن ابی سفیان
19:30
مورد استقبال قرار گیرد
19:32
و مراقب حرمت او باشد
19:34
روزی که عامر بن عبدالله تصمیم گرفت
19:40
برای ترک بصره
19:42
بسیاری از برادران و شاگردانش برای وداع با او بیرون آمدند
19:47
او را پهن کردند تا به حومه حرم رسیدند
19:51
محلی در حومه بصره است
19:54
و آنجا به آنها گفت
19:56
من دعا کننده هستم، پس به دعای من ایمان بیاور
20:01
گردن مردم به سمت او چرخید
20:04
و حرکتشان آرام شد
20:06
چشمانشان به او دوخته شد
20:09
دستانش را بالا آورد و گفت
20:11
ای خدایی که به من خیانت کرد و به من دروغ گفت
20:15
این دلیل اخراج من از کشورم بود
20:18
و تفاوت من با دوستانم
20:21
خدایا من او را بخشیدم
20:24
پس او را ببخش
20:26
در دین و دنیایش به او سعادت عطا کن
20:29
و من و او و همه مسلمانان را بپوشان
20:33
با رحمت و مغفرت و احسان شما
20:36
ای مهربان ترین مهربانان
20:38
سپس کوه خود را به سمت شام هدایت کرد
20:42
و او گم شده است
20:44
عامر بن عبدالله از دنیا رفت
20:48
بقیه عمرش در شام
20:51
او اورشلیم را به عنوان اقامتگاه خود انتخاب کرد
20:55
او به حقانیت امیر شام رسید
20:58
معاویه بن ابی سفیان
21:00
تسبیح و تکریم او سزاوار است
21:04
چون مریض شد، یارانش بر او وارد شدند
21:09
او را در حال گریه یافتند
21:11
گفتند: وقتی تو بودی و من بودم چه چیزی تو را به گریه می انداخت؟
21:15
و او گفت
21:17
به خدا سوگند نه از نگرانی دنیا گریه می کنم و نه از ترس مرگ
21:22
اما به خاطر سفر طولانی و کمبود آذوقه گریه می کنم
21:26
من فراز و نشیب هایی داشته ام
21:30
یا به بهشت یا جهنم
21:34
نمی دانم به کدام یک مراجعه کنم
21:37
سپس نفسش را حبس کرد
21:39
زبانش از یاد خدا مرطوب است
21:43
و در دو بوسه اول وجود دارد
21:47
و سوم از حرمین شریفین
21:49
و سفر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
21:53
ثوا عامر بن عبدالله التمیمی
21:57
نور خدا برای عامر در قبرش
22:00
و باغ های ابدیت را در چهره اش نگریست
22:04
زهد به هشت سالگی رسید
22:10
در راس آنها عامر بن عبدالله التمیمی است
22:15
علی القیمه بن مرصاد
22:49
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
22:54
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است