از مجموعهٔ صور من حياة التابعين (اكتملت السلسلة)
· درس 33 از 37
صور من حياة التابعين | د. عبدالرحمن رأفت الباشا | الحلقة (33) | رفيع بن مهران رحمه الله
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها
0:08
هنگامی که رسول می خواهد یا صحبت می کند، از او پیروی کنید
0:13
انجمن مواضع
0:15
پیشبرد
0:17
تصاویری از زندگی فالوورها
0:21
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا
0:26
خدا رحمتش کند
0:28
رافع بن مهران
0:32
خدا رحمتش کند
0:43
رافع بن مهران
0:45
المکنب ابی العلیه
0:47
یک پرچم مسلمان
0:50
یکی از شاهکارهای خوانندگان و دانشمندان مدرن است
0:54
او یکی از داناترین پیروان کتاب خدا بود
0:58
ایشان را از حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله آگاه کرد
1:02
و من در فهم قرآن کریم بیشتر می توانم
1:05
و نفوذ در درون اوست
1:07
و عمیق ترین آنها در درک اهداف و اسرار آن
1:11
پس بیایید زندگی او را از ابتدا شروع کنیم
1:15
زندگی او سرشار از موقعیت ها و تصاویر شگفت انگیز است
1:19
پر از خطبه ها و درس های ارزشمند
1:23
رفیع بن میهران در ایران به دنیا آمد
1:28
در زمین آن، او بزرگ شد
1:32
زمانی که مسلمانان شروع به هجوم به ایران کردند
1:36
تا مردمش را از تاریکی به روشنایی بیرون آورد
1:39
این رفیع یکی از غلامان جوان بود
1:43
که به دست محبت مسلمانان افتاد
1:47
آنها به خانه های خوب و سازنده خود بازگشتند
1:51
سپس او و همراهانش به سرعت بر برتری اسلام صحه گذاشتند
1:56
آنها آن را با بت پرستی خود متعادل کردند
2:01
سپس دسته دسته شروع به ورود به دین خدا کردند
2:05
سپس به کتاب خدا روی آوردند
2:08
از حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله خسته شدند.
2:14
یک داستان خوب در مورد آنچه بود و چه شد
2:18
او گفت
2:20
من و جمعی از مردمم به اسارت مجاهدین افتادیم
2:25
سپس ما به زودی به مالکیت گروهی از مسلمانان بصره درآمدیم
2:31
طولی نکشید که به خدا ایمان آوردیم
2:36
ما دلبسته حفظ کتاب خدا هستیم
2:39
برخی از ما به صاحبان خود مالیات پرداختیم
2:43
در میان ما کسانی هستند که به آنها خدمت می کنند
2:46
من یکی از آنها بودم
2:49
ما هر شب یک بار قرآن را ختم می کردیم
2:54
این برای ما سخت بود
2:56
بنابراین هر دو شب یک بار آن را کامل کردیم
3:00
برای ما هم سخت بود
3:02
بنابراین هر سه بار آن را کامل کردیم
3:05
به خاطر زحماتی که در روز متحمل شدیم و شب ها تا دیروقت بیدار ماندیم، برایمان سخت بود
3:12
با برخی از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ملاقات کردیم
3:16
ما به آنها شکایت کردیم که از دیر بیدار ماندن کتاب خدا چه رنجی می کشیدیم
3:22
گفتند: هر جمعه یک بار آن را تمام کنید.
3:26
بنابراین آنچه را که به ما توصیه کردند، قبول کردیم
3:29
او ما را وادار کرد تا قسمتی از شب را قرآن بخوانیم
3:33
و ما روی دیگری از آن را می خوابیم
3:36
بعد از آن برای ما سخت نبود
3:39
رافع بن محران با زنی از بنی تمیم ازدواج کرد
3:45
این زن بانویی هوشیار و متین بود
3:50
پر از تقوا و ایمان
3:53
مقداری از روز را به او خدمت می کرد و در روزهای دیگر استراحت می کرد
3:58
در اوقات فراغت به خواندن و نوشتن تسلط داشت
4:02
که طی آن برخی از علوم دینی را دریافت کرد
4:06
بدون این که او را از هیچ یک از حقوقش بر او محروم کند
4:11
در یکی از جمعه ها
4:15
رفیع وضو گرفت و آن را به خوبی انجام داد
4:18
سپس از معشوقه خود اجازه خروج خواست
4:21
گفت: رفیع کجا می روی؟
4:24
گفت: من مسجد را می خواهم
4:27
پرسید کدام مساجد را می خواهی؟
4:31
گفت: مسجد جامع.
4:34
گفت بیا بریم
4:37
بعد با هم ادامه دادند
4:39
با کسانی که وارد می شدند وارد مسجد شد
4:42
او نمی داند شما چه می خواهید
4:45
همین که مسجد پر شد
4:47
امام بر منبر رفت
4:49
تا اینکه دست رفیع را گرفت و گفت
4:53
ای جماعت مسلمین شاهد باشید
4:56
من این پسرم را به خاطر میل به اجر خدا آزاد کردم
5:01
و به امید مغفرت و رضایت او
5:04
و هیچ کس هیچ توسلی به او ندارد
5:07
جز مسیر لطف
5:09
سپس به او نگاه کرد و گفت
5:12
خدایا من آن را برای یک روز با تو ذخیره می کنم
5:16
پول هیچ فایده ای نداره
5:18
بدون پسر
5:20
و وقتی نمازم تمام شد
5:22
رفیع به راه خود ادامه داد
5:25
او نیز به راه خود ادامه داد
5:29
دبور رفیعی بن مهران از آن روز در اطراف بوده است
5:34
در فرکانس به مدینه
5:38
توفیق دیدار با آن دوست را پیدا کرد که خداوند از او راضی باشد
5:41
این کمی قبل از مرگ او بود
5:45
از دیدار امیرالمومنین (ع) نیز خوشحال شد
5:48
عمر بن الخطاب
5:50
بر او قرآن خواند و پشت سر او نماز خواند
5:53
و به عنوان اکبر فی المکنب ابی العالیه
5:57
بر کتاب خدا
5:59
مربوط به حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
6:04
پس شروع به شنیدن روایت خود از پیروان کرد
6:07
با کسانی که در بصره ملاقات کرد
6:10
اما خیلی زود جاه طلب شد
6:13
چون بیشتر از این ثابت شده است
6:16
بنابراین او هر از گاهی به شهر می رفت
6:20
شنیدن آن از زبان اصحاب پیامبر
6:23
خداوند رحمتشان کند و به آنها آرامش دهد
6:26
تا بین او و پیامبر نباشد
6:29
سلام و درود بر او باد
6:31
جز یک نفر، صحابی
6:34
پس از عبدالله بن مسعود گرفت
6:37
و ابی بن کعب
6:39
و ابو ایوب الانصاری
6:41
و ابوهریره
6:43
و عبدالله بن عباس
6:45
و دیگران و دیگران
6:47
خداوند از همه آنها راضی باشد
6:50
ابوالعلیه به این محدود نبود
6:52
درباره راویان حدیث در مدینه
6:55
بلکه به دنبال گفتگو بود
6:58
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
7:00
همه جا
7:02
اگر مردی به او دانا توصیف شود
7:05
او را با جگر شتر زد
7:07
مهم نیست خانه چقدر دور است
7:09
حاشیه حرم
7:11
اگر به آن برسد
7:13
شروع کرد و پشت سرش نماز خواند
7:15
اگر پیدا کرد بر نمازش مسلط نمی شود
7:18
بهترین تسلط
7:20
و حقوق او را به طور کامل ادا نمی کند
7:23
از آن روی برگرداند و با خود گفت
7:26
کسی که در نمازش کوتاهی کند
7:29
او نسبت به دیگران ملایم تر است
7:32
سپس چوب خود را برمی دارد
7:34
و به جایی که از آنجا آمده برمی گردد
7:36
ابوالعلیه به اوج رسیده است
7:40
جایگاه در علم
7:42
او از همه همسالان خود پیشی گرفت
7:45
یکی از یارانش گفت:
7:48
دیدم ابوالعلیه وضو می گیرد
7:51
آب از صورت و دستانش چکید
7:54
و پاکی می درخشد
7:56
بر روی هر یک از اعضای آن
7:59
سلام کردم و گفتم
8:01
خداوند توبه کنندگان را دوست دارد
8:04
او پاکان را دوست دارد
8:06
گفت: برادرم.
8:08
نه پاکان
8:10
کسانی که خود را با آب از سل پاک می کنند
8:13
بلکه آنها هستند که خود را پاک می کنند
8:16
با تقوا از گناهان
8:19
پس به این فکر کردم که او چه گفت
8:21
متوجه شدم که او درست و نادرست است
8:24
و گفتم خدا اجر شما را بدهد
8:27
او دانش و درک شما را افزایش داد
8:30
و از نصیحت بالا امتناع می کنم
8:33
مردم به دنبال دانش هستند
8:35
و راه هایی برای آنها مهیا کرد
8:37
دسترسی به آن
8:39
و او گفت
8:41
خود را برای دریافت دانش تربیت کنید
8:44
از او بیشتر پرسیدند
8:47
آنها می دانستند که دانش بال هایش را پایین نمی آورد
8:50
شرمنده یا مغرور
8:52
از کسی که خجالتی است عفتش را نمی خواهند
8:55
متکبر به خاطر غرور نمی پرسد
9:00
او شاگردانش را به فراگیری و پرورش قرآن تشویق می کرد
9:04
و به آنچه در آن آمده است پایبند باشید
9:07
سخنرانان چه می گویند
9:10
و او می گوید
9:11
قرآن را بیاموزید
9:13
اگه یاد بگیری
9:15
توسط او بزرگ نشوید
9:17
و شما باید راه مستقیم را دنبال کنید
9:20
اسلام است
9:22
و مراقب این هوس ها باشید
9:25
بین شما دشمنی و نفرت ایجاد می کند
9:29
و از راهی که بود منحرف نشوید
9:32
اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:36
قبل از اینکه متفرق شوند
9:38
این را به حسن البصری رساندند
9:41
و او گفت
9:43
به خدا سوگند ابوالعلیه تو را نصیحت کرده و راست گفته است
9:47
او همچنین برای دانشجویان علوم طراحی می کرد
9:50
بهترین روش حفظ قرآن
9:53
و او می گوید
9:54
پنج آیه از قرآن را بیاموزید
9:57
پنج آیه
9:58
در ذهن شما راحت تر است
10:01
و قوی تر از درک شما
10:04
جبرئیل علیه السلام
10:07
بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد
10:11
پنج آیه پنج آیه
10:14
ابوالعلیا فقط معلم نبود
10:18
اما کارگردانی هم بود
10:21
چون ذهن شاگردانش را پر کرده بود
10:24
با دانش مفید
10:26
با اندرز نیکو دلهایشان را سیر می کند
10:30
این دو چیز اغلب با هم ترکیب می شوند
10:34
از آنچه به آنها گفت
10:37
خدا خودش را نابود کرده است
10:40
هر که به او ایمان آورد، او را هدایت می کند
10:43
دلیل بر این سخن خداوند متعال است
10:46
هر که به خدا ایمان آورد، او قلبش را هدایت می کند
10:50
و هر که بر او توکل کند، او برایش کافی است
10:53
گواه بر این سخن خداوند متعال است
10:57
هر که بر خدا توکل کند، او برایش کافی است
11:01
و هر کس به او قرض دهد، ثواب خواهد داشت
11:04
و دلیل بر آن، قول اوست که آن را می گوید
11:08
کیست که به خدا قرض الحسنه می دهد؟
11:11
او آن را چند برابر می کند
11:15
و هر که او را صدا زد جوابش را داد
11:18
و دلیل بر آن، گفتار اوست: «کلام او صحیح است».
11:22
و اگر بندگانم از تو درباره من بپرسند
11:25
زیرا من نزدیکم و دعای دعا کننده را چون ندا می دهد اجابت می کنم
11:30
و به شاگردانش می گفت
11:33
مطیعانه کار کنید و کسانی را که مطیع هستند بپذیرید که از آنها اطاعت کنند
11:38
از نافرمانی دوری کردند و نافرمانان را به نافرمانی خود بازگرداندند
11:43
سپس امر نافرمانان را به خدا بسپار
11:46
اگر بخواهد عذابشان می کند و اگر بخواهد آنها را می بخشد
11:51
و اگر بشنوید که آن مرد مقام خود را بالا می برد و می گوید:
11:56
من برای رضای خدا دوست دارم و برای رضای خدا متنفرم
12:00
رضایت خدا بهتر است
12:03
من از ترس خدا از فلان روی می گردانم
12:06
از او سوء استفاده نکنید
12:09
ابوالعلیه فقط یک عالم شاغل نبود
12:15
نه فقط یک واعظ یا یک راهنما
12:18
اما مجاهد هم بود
12:21
مدتی از اوقات خود را در میدان های جهاد با مجاهدین گذراند
12:27
یا در مرزهای دشمن با المرابیتون مستقر شده است
12:31
او انتخاب کرد که در جهاد خود بدرخشد یا در تاریکی
12:36
او در شام با رومیان جنگید
12:39
او همچنین در ماوراءالنهر با ایرانیان جنگید
12:43
او اولین کسی بود که در آن سرزمین ها اذان را بلند کرد
12:48
هنگامی که بین علی و معاویه رضی الله عنه جنگ در گرفت
12:53
ابوالعلیه در مورد او موضعی داشت که به ما گفت. او گفت:
12:58
وقتی بین علی و معاویه اتفاق افتاد
13:02
سرشار از نشاط و فعالیت بودم
13:06
دعوا برای من از آب سرد در روزهای گرم محبوبتر بود
13:11
پس خودم را با دستگاهی آماده کردم و بعد به سراغشان آمدم
13:15
سپس خود را در مقابل دو ردیفی دیدم که کناره هایشان معلوم نبود
13:20
اگر این افراد بزرگ شوند، آن افراد بزرگ می شوند
13:24
و اگر این افراد تشویق کنند، آنها تشویق خواهند کرد
13:28
پس به خودم برگشتم و گفتم
13:31
کدام یک از دو گروه را کافر می دانم و او را مقصر می دانم
13:35
هر کدام را که او را مؤمن می دانم و با او جهاد می کنم
13:39
سپس آنها را ترک کرد و رفت
13:42
ابوالعلیه در تمام عمر غمگین بود
13:50
زیرا فرصت ملاقات با رسول خدا صلی الله علیه و آله را نداشت
13:56
سعی داشت با نزدیک شدن به اصحاب بزرگوار این امر را جبران کند
14:02
کسانی که با محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم رابطه نزدیک دارند
14:08
به آنها لطف داشت و آنها را دوست داشت
14:11
آنها او را ترجیح دادند و به او لطف داشتند
14:14
یکی از نشانه های آن این است که بنده رسول خدا صلی الله علیه و آله دچار فراموشی شد.
14:21
سیبی که در دستش بود به او داد
14:24
پس آن را از او گرفت و شروع به بوسیدن و گفتن کرد
14:29
سیبی که با دستی لمس شد که دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را لمس کرد.
14:35
سیبی که با دست لمس شد با دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم لمس شد.
14:43
همچنین چنین است که یک بار بر عبدالله بن عباس وارد شد و در آن زمان امارت بصره را از علی بن ابی طالب گرفت.
14:56
عبدالله بن عباس با صمیمیت از او استقبال کرد و او را بر بالین خود بلند کرد و در سمت راست خود نشاند.
15:05
گروهی از اساتید قریش در مجلس بودند، به او چشمکی زدند و در میان خود زمزمه کردند.
15:12
به یکدیگر گفتند: دیدی چگونه ابن عباس این غلام را بر بالین خود بلند کرد؟
15:19
ابن عباس متوجه شد که درباره چه چیزی زمزمه می کنند، پس رو به آنها کرد و گفت: علم، عزت آن بزرگوار را زیاد می کند.
15:29
مقام خاندان خود را در میان مردم بالا می برد و ممالیک بر خانواده می نشینند
15:36
ابوالعلیه در همان سال تصمیم به جهاد فی سبیل الله گرفت، لذا وسایل خود را برای این امر آماده کرد و تصمیم گرفت با مجاهدین پیش برود.
15:50
وقتی صبح شد، از درد طاقتفرسا در یکی از پاهای من غافلگیر شد و درد ساعت به ساعت شدت گرفت.
16:01
وقتی دکتر به او مراجعه کرد، به او گفت که به این بیماری مبتلا شده است. گفت: مرض چیست؟ او گفت: «بیماری که عضوی را که آن را آلوده میکند، از بین میبرد».
16:14
سپس به سمت آنچه بالای سرش بود حرکت کرد تا اینکه به تمام بدن رسید. سپس از او برای تعجیل در قطع پایش اجازه گرفت و علیرغم عدم تمایل به او اجازه داد.
16:26
دکتر چاقوی جراحی اش را آورد تا گوشت را ببرد و اره هایش را آورد تا استخوان را بچرخاند، سپس به او گفت: می خواهی یک دوز بی حسی به تو بدهیم تا درد برش و قطع عضو را احساس نکنی؟
16:41
گفت: بلكه بهتر از آن هست. دکتر گفت: این چیه؟ گفت: برای من قاری بیاور که بر کتاب خدا تسلط داشته باشد و از او بخواه تا هر چه بیشتر آیات روشن آن را بر من بخواند.
17:00
اگر مرا با صورتم سرخ و مردمکم گشاد شده و نگاهم به آسمان دوخته شده، با من هر چه می خواهی بکن، فرمان او را اجرا کن و استخوانش را قطع کن.
17:13
وقتی از خواب بیدار شد، دکتر به او گفت: گویی درد بریدگی و قطع عضو را حس نکردی. گفت: سردی محبت خدا و شیرینی آنچه از کتاب خدا درباره گرمای اره شنیدم گرفتار شده ام.
17:31
سپس پای خود را در دست گرفت و به آن نگاه کرد و گفت: اگر پروردگارم را در روز قیامت ملاقات کنم و از من بپرسد آیا چهل سال پیش با تو احرام رفتم یا با تو حرام لمس کردم؟ من می گویم نه و انشاءالله در آنچه می گویم حقیقت را می گویم.
17:53
و پس از آن هر کس که در بالاترین مرتبه پرهیزگار بود به روز قیامت ارتقاء یافت و برای ملاقات پروردگارش آماده شد، برای خود کفن آماده کرده بود و هر ماه یک بار کفن خود را می پوشید و به جای خود باز می گرداند.
18:15
17 بار وصیت کرد و سالم بود. برای هر وصیت نامه ای مهلتی تعیین می کرد و چون اجل می رسید، آن را بررسی می کرد و یا آن را اصلاح می کرد یا تغییر می داد و یا مطرح می کرد.
18:34
در ماه شوال سال 93 هجری قمری، ابوالعلیه با روحی پاک و روحی پاک و با توکل بر رحمت پروردگارش و در آرزوی دیدار پیامبرش به دیدار پروردگارش رفت.
18:52
پس از صحابه کسى داناتر از ابوالعليه و سپس سعيد بن جبير ابوبکر بن داو داناتر نبود.
19:28
یادشان گرامی باد
19:31
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
19:36
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
19:41
زندگی خود را پر از غرور در کردارشان کردند و دنیای خودپسندی آنان را زینت داد