صور من حياة التابعين | د. عبدالرحمن رأفت الباشا | الحلقة (16) | سعيد بن جبير رحمه الله

◉ 0 بازدید ⏱ 26:28 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها
0:08 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد
0:13 انجمن مواضع
0:15 پیشبرد
0:17 تصاویری از زندگی فالوورها
0:21 نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا
0:26 خدا رحمتش کند
0:28 سعید بن جابی
0:32 خدا رحمتش کند
0:44 او پسری جوان، خوش اندام و رشد یافته بود
0:47 جریان با نشاط و فعالیت
0:51 او همچنین باهوش و تیزبین بود
0:55 اختلاف بر سر بزرگواران
0:57 با محارم گناه کرد
1:00 این سیاهی رنگ یا فلفلی موهایش نبود
1:03 او اصالتاً اتیوپیایی است
1:05 تا از شر شخصیت منحصر به فردش خلاص شود
1:09 این با وجود سن کم او است
1:13 فتای حبشی از قبل از آن آگاه بود
1:16 وفاداری اعراب
1:18 علم راه درستی است که انسان را به خدا می رساند
1:23 و اگر ملاقات کرد
1:25 راه هموارش است که او را به بهشت می رساند
1:30 پس تقوا را در سمت راست و علم را در سمت چپ خود قرار داد
1:34 هر دو دستش را روی آنها سفت کرد
1:37 با آنها بی پروا و بی اعتنا راهی سفر زندگی شد
1:43 از اوایل کودکی اش
1:46 مردم او را در حال مطالعه یا مطالعه کتابش می دیدند
1:51 یا در حرمش آرام، عبادت می کند
1:54 این شاهکار مسلمانان عصر خود است
1:58 سعید بن جبیر رضی الله عنه
2:03 جوان سعید بن جبیر از جمعی از صحابه علم گرفت
2:10 مثل ابوسعید خدری
2:13 عدی بن حاتم الطایی
2:16 و ابوموسی اشعری
2:18 و ابوهریره الدوسی
2:20 و عبدالله بن عمر
2:22 و عایشه، مادر مؤمنان
2:24 خداوند از او و همه آنها راضی باشد
2:27 با این حال، بزرگترین معلم و بزرگترین مربی او
2:31 عبدالله بن عباس بود
2:34 مرکب امت محمدی
2:36 و دانش فراوان آن
2:38 سعید بن جبیر به عبدالله بن عباس پیوست
2:42 سایه برای صاحبش لازم است
2:44 پس قرآن و تفسیر آن را از او آموخت
2:47 و مدرن و عجیب
2:49 علم دین را به دست او به دست آورد
2:52 تفسیر را از او بیاموزید
2:55 او زبان خواند
2:57 او بیشترین تسلط را در آن به دست آورد
3:00 تا فردا یکی از مردم زمان او بر روی زمین نیست
3:05 مگر اینکه به دانش خود نیاز داشته باشد
3:08 سپس در سرزمین مسلمانان سیاحت کرد
3:11 در جست و جوی علم، انشاءالله به پرسه زدن
3:15 وقتی به آنچه از دانش می خواست رسید
3:19 کوفه را خانه و مسکن خود قرار داد
3:22 او برای مردم آن معلم و امام شد
3:26 در ماه رمضان رهبری مردم را بر عهده داشت
3:29 او شب هنگام قرائت عبدالله بن مسعود را می خواند
3:33 و قرائت دیگر زید بن ثابت
3:36 و شروع کردم به خواندن دیگران
3:39 و غیره
3:41 و اگر تنها نماز می خواند
3:43 شاید تمام قرآن را خوانده است
3:47 و اگر از قول خداوند متعال گذشت
3:50 برخی از آیات وعده و تهدید را طی کرد
4:15 پاهایش کبود شده و قلبش ترک خورده است
4:19 چشمانش سرگردان شد
4:22 سپس به شروع و تکرار ادامه می دهد
4:25 تا اینکه نزدیک است بمیرد
4:28 او تصمیم گرفت هر سال دو بار به بیت الحرام سفر کند
4:35 یک بار در ماه رجب، محرم
4:38 احرام برای عمره
4:40 و دیگری در ذی القعده در احرام حج
4:44 او شاگرد علم و آرزوی خیر و نیکی و نصیحت بود
4:49 به سوی کوفه هجوم می آورند
4:51 تا از چشمه های سعید بن جبیر ثروت تازه ای به دست آوریم
4:56 و از هدایت صالح او بهره می برند
4:59 این از او می پرسد که ترس چیست؟
5:02 او در جواب او می گوید:
5:04 خوف، ترس از خداوند متعال است
5:07 تا اینکه ترس او تو را از گناه باز دارد
5:11 و آن یکی از او می پرسد که ذکر چیست؟
5:15 می گوید ذکر، اطاعت خداوند متعال است
5:20 هر کس به سوی خدا بازگردد و از او اطاعت کند، او را یاد کرده است
5:24 و هر که از آن روی برگرداند و از او اطاعت نکند
5:27 من او را به یاد نمی آورم حتی اگر شب را به دعا و سرود بخواند
5:34 وقتی سعید بن جبیر آن را گرفت، کوفه محل اقامت او بود
5:40 تابع حجاج بن یوسف ثقفی
5:43 الحجاج در آن زمان استاندار عراق و شام بود
5:48 و آن سوی رودخانه
5:51 در آن زمان او در اوج قدرت و اقتدار بود
5:56 این پس از کشته شدن عبدالله بن الزبیر بود
6:00 حرکت خود را حذف کرد
6:02 عراق تابع سلطان بن امیه بود
6:05 و شعله های انقلاب های موجود در اینجا و آنجا را خاموش کنید
6:09 و شمشیر را بر گردن بندگان بگذار
6:12 وحشت را در سراسر کشور گسترش داد
6:15 تا اینکه دلها از هیبت او و ترس از ظلم او پر شد
6:21 سپس انشاءالله بین حجاج بن یوسف ثقفی درگیری رخ می دهد.
6:26 و بین عبدالرحمن بن اشعث
6:29 یکی از فرماندهان ارشد او
6:31 و این درگیری به نزاع تبدیل می شود که همه چیز را سبز و خشک می کند
6:36 جراحات عمیقی بر پیکر مسلمانان بر جای گذاشت
6:41 او از این درگیری آگاه بود
6:44 حجاج ابن اشعث را با سپاهی برای حمله به راتبیل فرستاد
6:48 پادشاه ترک مناطق فراتر از سیجستان
6:53 رهبر دلاور آل مظفر بخش بزرگی از کشور راتبیل را فتح کرد
6:59 او قلعه های مستحکم را از سرزمین های خود تصرف کرد
7:02 از شهرها و روستاهای خود غنایم فراوان برد
7:08 سپس رسولانی به حجاج فرستاد که او را به پیروزی بزرگ بشارت دادند
7:13 آنها یک پنجم غنایم را با خود حمل کردند
7:16 در خزانه ی بیت المال مسلمین مستقر شود
7:21 برایش کتاب نوشت
7:23 او از او اجازه خواست تا برای مدتی از جنگ دست بردارد
7:28 برای تست ورودی و خروجی های کشور
7:31 بستگی به ماهیت و شرایط آن دارد
7:35 این قبل از ورود به صخره های دورافتاده و ناشناخته آن بود
7:40 قرار دادن ارتش پیروز در معرض خطرات
7:43 حجاج بر او عصبانی شد
7:45 نامه ای برای او فرستاد و او را ترسو و مطیع توصیف کرد
7:50 او را از بدبختی و هلاکت برحذر می دارد
7:53 او تهدید کرد که از رهبری ارتش کناره گیری می کند
7:57 عبدالرحمن سران سربازان و فرماندهان گردان ها را جمع کرد
8:02 کتاب حجاج را برایشان خواند
8:05 در این باره با آنها مشورت کرد
8:07 پس او را فراخواندند تا علیه او بیرون برود
8:09 و ابتکار دست کشیدن از اطاعت از او
8:12 عبدالرحمن به آنها گفت
8:14 آیا در آن با من بیعت می کنی؟
8:17 و تو از من در مبارزه او حمایت می کنی
8:19 تا خداوند سرزمین عراق را از پلیدی پاک کند
8:23 سربازان به خاطر کاری که او آنها را به انجام آن فراخواند با او بیعت کردند
8:27 هب عبدالرحمن بن الاشعث
8:31 با لشکری پر از نفرت از زائران
8:35 بین او و سپاهیان بن یوسف الثقفی رخ داد
8:39 نبردهای شدید
8:41 او یک پیروزی قاطع به دست آورد
8:44 پس سیجستان تصرف شد
8:47 و تمام فارس
8:49 سپس آمد تا کوفه و بصره را از دست حجاج بگیرد
8:54 در حالی که آتش جنگ بین دو تیم شعله ور بود
8:59 ابن اشعث از ظفر به سوی ظفر حرکت می کرد
9:03 الحجاج سخنانی ایراد کرد که حریف خود را تقویت کرد
9:07 چرا که حکام شهرها نامه هایی به حجاج نوشتند و در آن گفتند:
9:13 اهل ذمه شروع به گرویدن به اسلام کرده اند
9:18 برای رهایی از پرداخت مالیات
9:21 روستاهایی که در آن کار می کردند را ترک کردند
9:24 در شهرها ساکن شدند
9:26 آبسه ناپدید شده است
9:29 عوارض ورشکست شده است
9:32 حجاج به والیان خود در بصره و جاهای دیگر نامه نوشت
9:37 او به آنها دستور می دهد که همه اهل ذمه را که به شهرها گریخته اند جمع کنند
9:42 و آنها را به روستاها برگرداند
9:44 مهم نیست چقدر از آن آواره شده اند
9:47 لذا فرمانداران موضوع را اعلام کردند
9:49 آنها تعداد زیادی از آنها را از خانه هایشان تخلیه کردند
9:54 آنها را از منابع امرار معاش دور نگه داشتند
9:57 آنها را در حومه شهرها جمع کردند
10:00 زنان و فرزندان خود را با خود بردند
10:04 آنها را مجبور کردند که به روستاها بروند
10:07 بعد از مدت ها که از او جدا شده بودند
10:12 سپس زنان و کودکان و افراد مسن شروع به گریه کردند
10:16 آنها فریاد می زنند و کمک می خواهند
10:19 و و محمد را می گویند، او و محمد است
10:23 آنها در مورد کاری که انجام می دهند گیج شده بودند
10:25 و به کجا می روند؟
10:28 پس فقها و قاریان بصره نزد آنان رفتند
10:32 برای کمک به آنها و شفاعت آنها
10:35 آنها نمی توانستند این کار را انجام دهند
10:37 چون گریه می کردند شروع کردند به گریه کردن
10:40 آنها برای مصیبت خود یاری می جویند
10:44 عبدالرحمن بن اشعث از این فرصت استفاده کرد
10:48 وی از فقها و خوانندگان خواست تا از او حمایت کنند
10:52 گروهی از پیروان و ائمه مسلمین به او پاسخ دادند
10:58 و در رأس آنها سعید بن جبیر است
11:01 و عبدالرحمن بن ابی لیله
11:03 الشعبی و ابوالباختری
11:06 و دیگران و دیگران
11:08 جنگ بین این دو گروه در گرفت
11:11 اولین پیروزی در آنجا برای ابن اشعث و همراهانش بر حجاج و سربازانش بود.
11:18 سپس ترازو زائران کم کم شروع به برهم زدن تعادل کرد
11:23 تا اینکه ابن اشعث بر منکر خود پیروز شد
11:26 خودش فرار کرد
11:29 لشکر او به حجاج و سربازانش تسلیم شدند
11:33 حجاج به منادی خود دستور داد که مبارزان شکست خورده را صدا کند
11:38 و آنها را به تجدید بیعت دعوت کند
11:41 اکثر آنها به او پاسخ دادند
11:43 برخی از آنها از او پنهان شدند
11:45 در میان پنهان شدگان سعید بن جبیر رضی الله عنه بود
11:51 وقتی تسلیم شدگان یک به یک شروع به پیشروی کردند، با او بیعت کردند
11:57 آنها از چیزی که انتظارش را نداشتند شگفت زده شدند
12:01 بنابراین شروع کرد به گفتن به یکی از آنها
12:04 علیه خودت شهادت بده
12:06 که با شکستن بیعت با امیرالمؤمنین(ع) کافر شدی.
12:11 اگر بله بگوید بیعتش تجدید می شود و آزاد می شود
12:17 اگر گفت نه، او را بکش
12:20 برخی از آنها تابع او بودند
12:23 او به کفر خود اعتراف می کند
12:25 تا خود را از کشته شدن نجات دهد
12:28 برخی از آنها مغرور بودند و این را تقبیح کردند
12:32 او گردن خود را به عنوان بهای غرور و نکوهش می پردازد
12:37 خبر این کشتار وحشتناک منتشر شد
12:41 که در آن چندین هزار مرد کشته شدند
12:45 چند هزار نفر زنده ماندند
12:48 پس از آن که بر خود مهر کفر زدند
12:51 از جمله شیخی با عمر طولانی از قبیله خثام
12:56 او از هر دو گروه منزوی شد و در آن سوی فرات ساکن بود
13:01 او را به همراه کسانی که نزد او بردند، به نزد حجاج بردند
13:05 وقتی وارد شد از او جویای حالش شد
13:08 گفت: از زمانی که این آتش سوزی شده، هنوز مانده ام.
13:12 بازنشسته پشت این رودخانه
13:15 منتظر نتیجه دعوا باشید
13:18 وقتی او ظاهر شد و برنده شد
13:20 من برای بیعت نزد شما آمدم
13:23 به او گفت: لعنت به تو.
13:26 آیا در کمین خواهید نشست و با شاهزاده خود دعوا نمی کنید؟
13:30 سپس او را سرزنش کرد و گفت:
13:32 بر ضد خودت شهادت بده که کافر هستی
13:36 گفت: من چه بدبختم.
13:39 اگر هشتاد سال خدا را عبادت کردی
13:42 سپس پس از آن بر ضد خود به کفر شهادت می دهم
13:46 به او گفت: پس تو را خواهم کشت.
13:49 گفت: حتی اگر مرا بکشی.
13:52 به خدا بقیه عمرم جز خون الاغ نیست
13:56 صبح می نوشد و عصر می میرد
14:00 صبح و شام منتظر مرگم
14:04 پس هر کاری میخوای انجام بده
14:06 حجاج به جلاد خود گفت
14:09 گردنش را بفشار
14:11 جلاد او را سر برید
14:13 هیچ کس از شیعیان حجاج یا دشمن او در مجلس باقی نماند
14:18 جز بزرگ ترین شیخ المعمر
14:21 از او به ارث برد و بر او رحم کرد
14:24 سپس تو را میل بن زیاد نخعی نامید
14:30 و به او گفت: آیا بر ضد خود به کفر شهادت می‌دهی؟
14:34 گفت: به خدا سوگند شهادت نمی دهم.
14:37 گفت: پس تو را می کشم.
14:40 گفت: هر طور که تصمیم گرفتی قضاوت کن
14:44 قرار بین ما با خداست
14:47 و بعد از قتل، حساب و کتاب
14:50 حجاج به او گفت
14:52 آن روز حجت بر تو خواهد بود، نه برای تو
14:55 به او گفت اگر آن روز قاضی بودی
15:00 حجاج گفت
15:02 او را بکش
15:04 پس آمد و کشته شد
15:06 سپس مرد دیگری نزد او آمد
15:09 از او متنفر بود و می خواست او را بکشد
15:12 زیرا تمسخر او به او منتقل شد
15:16 پس سریع گفت:
15:19 مردی را روبروی خود می بینم
15:22 من فکر نمی کنم که او بر کفر خود شهادت دهد
15:25 مرد گفت
15:27 مرا درگیر نکن و در مورد خودم فریبم نده
15:30 من از اهل زمین کافر هستم
15:33 و کافران تر از فرعون با چوب
15:36 پس بذار بره
15:38 او ناامید است که او را بکشد
15:42 خبر آن مرگ وحشتناک منتشر شد
15:45 که در آن چندین هزار مؤمن ثابت قدم کشته شدند
15:50 چند هزار نفر زنده ماندند
15:53 کسانی که مجبورند خود را کافر معرفی کنند
15:57 سعید بن جبیر یقین داشت
15:59 اگر به دست زائران بیفتد
16:02 فردا بین دو و نه سوم
16:06 یا گردنش را بکوبی
16:09 یا با خود به کافر اعتراف کند
16:12 آنها دو چیز شیرین تر و تلخ ترند
16:15 بنابراین تصمیم گرفت عراق را ترک کند
16:18 و برای پنهان شدن از دید
16:21 و او به ضربه زدن در زمین وسیع خدا ادامه داد
16:24 پنهان از حجاج و چشمان او
16:27 تا اینکه به روستای کوچکی در سرزمین های مکه پناه برد
16:32 ده استدلال کامل به همان صورت باقی ماندند
16:37 برای خاموش کردن آتش زائران کافی بود
16:40 زائران در دلش می سوزند
16:43 و کینه ها را در روحش برطرف کند
16:47 با این حال اتفاقی افتاد که هیچکس انتظارش را نداشت
16:51 به این دلیل که به مکه آمد
16:54 حاکم جدید بنی امیه
16:57 او خالد بن عبدالله قصری است
17:00 یاران سعید بن جبیر مضطرب شدند
17:03 از او می ترسید
17:05 چون از رفتار بد او خبر داشتند
17:08 او انتظار بدی را داشت
17:11 عده ای نزد سعید آمدند و به او گفتند
17:15 این مرد به مکه آمد
17:18 به خدا سوگند ما آن را در برابر شما تضمین نمی کنیم
17:21 پس به درخواست ما پاسخ دهید و این کشور را ترک کنید
17:25 گفت: به خدا سوگند فرار کردم تا شرمنده خدا شدم.
17:31 مصمم بودم در این مکان بمانم
17:35 و بگذار خدا هر کاری می خواهد بکند
17:38 خالد در مورد نظر بدی که مردم درباره او فکر می کردند دروغ نگفته است
17:45 به محض اینکه از محل اختفای سعید بن جبیر مطلع شد
17:48 تا اینکه گروهی از سربازانش را برای او فرستاد
17:52 دستور داد او را با زنجیر به حجاج در شهر واسط ببرند
17:57 سربازان در خانه شیخ بسته شدند
18:00 دستبند را در دستانش گذاشتند
18:02 بر همسر چند تن از یارانش
18:05 به او اجازه رفتن به حجاج را دادند
18:08 این روح با آرامش خاطر با آنها ملاقات می کند
18:12 سپس رو به دوستانش کرد و گفت
18:15 فقط خودم را دیدم که به دست آن ظالم کشته شدم
18:20 من و دو نفر از دوستانم در یک شب عبادت بودیم
18:25 شیرینی دعا را حس کردیم
18:28 پس خدا را با آنچه می خواندیم خواندیم
18:31 همان طور که او می خواست به او دعا می کردیم
18:35 سپس از خداوند متعال خواستیم شهادت را برای ما بنویسد
18:40 خداوند آن را برای صاحبان هر دو قرار داده است
18:44 و من همچنان منتظرش بودم
18:46 بعد به سختی صحبتش را تمام کرده بود
18:50 تا اینکه سازه کوچکی روی او ظاهر شد
18:54 او را در بسته دید و سربازان او را دور کردند
18:58 به او چسبید و شروع کرد به گریه و زاری
19:02 به آرامی او را از خود دور کرد و به او گفت
19:06 به مادرت دخترت بگو خرمای ما انشاالله بهشت است
19:13 بعد رفت
19:17 لشکریان به امام، ربی عابد و زاهد رسیدند
19:21 شهر متقی و پاک و متقی واسط
19:26 برای حجاج آوردند
19:28 وقتی با او بود با بغض به او نگاه کرد و گفت
19:33 ماهی
19:34 و او گفت
19:35 سعید بن جبیر
19:37 و او گفت
19:38 بلکه شقی بن کسیر
19:41 و او گفت
19:42 در واقع مادرم اسم من را بهتر از شما می دانست
19:46 و او گفت
19:47 درباره محمد چه می گویید؟
19:49 او گفت
19:50 یعنی محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله
19:56 و او گفت بله
19:57 او گفت
19:58 جناب پسر آدم
20:00 پیامبر برگزیده
20:02 بهترین های بقیه بشریت
20:04 و بهتر از همیشه
20:06 پیام را برد و امانت را ادا کرد
20:09 خدا و کتابش را نصیحت کرد
20:12 برای عموم مسلمانان و خاصان آنها
20:16 او گفت
20:17 درباره ابوبکر چه می گویید؟
20:20 او گفت
20:21 او دوست است
20:22 جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
20:26 خوب رفت و خوش زندگی کرد
20:29 او از روش پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کرد
20:34 او نه تغییر کرد و نه تغییر کرد
20:37 او گفت
20:39 در مورد عمر چه می گویید؟
20:41 او گفت
20:42 او فاروق است
20:44 که خداوند حق و باطل را به وسیله آن فرق می گذارد
20:48 بهترین خدا و بهترین رسولش
20:51 من رویکرد دوستم را دنبال کرده ام
20:54 او زندگی خوبی داشت و به شهادت رسید
20:58 او گفت
20:59 در مورد عثمان چه می گویید؟
21:02 او گفت
21:03 او برای ارتش سختی مجهز است
21:06 سم چاه روما است
21:08 مشتری خانه ای برای خودش در بهشت است
21:11 داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دخترم
21:16 پیامبر صلی الله علیه و آله با او ازدواج کرد
21:20 با الهام از بهشت
21:22 او به ناحق کشته شد
21:24 او گفت
21:25 در مورد علی چه می گویید؟
21:28 او گفت
21:29 پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
21:33 اولین پسری که مسلمان شد
21:36 او شوهر فاطمه البتول است
21:39 و ابوالحسن و الحسین
21:41 آقا، جوانان اهل بهشت
21:44 او گفت
21:45 کدام یک از جانشینان بانو آمیت را دوست دارید؟
21:49 او گفت
21:50 او گفت
21:51 آنها خالق خود را خشنود می کنند
21:53 او گفت
21:54 کدام یک از آنها سرزمین خالق است؟
21:57 او گفت
21:58 این را کسی می داند که از اسرار آنها آگاه است
22:03 او گفت
22:04 پس در چه می گویید
22:06 او گفت
22:07 خودت بهتر میدونی
22:09 او گفت
22:10 بلکه می خواهم به شما یاد بدهم
22:13 او گفت
22:14 بنابراین شما را غمگین می کند و خوشحال نمی شود
22:17 او گفت
22:18 من باید از شما بشنوم
22:21 او گفت
22:22 می دانم که شما با کتاب خدای متعال مخالفید
22:27 کارهایی را که می خواهید اعتبار کسب کنید ادامه دهید
22:31 شما را به تباهی می کشاند
22:33 و شما را به جهنم هل می دهد
22:36 او گفت
22:37 به خدا قسم تو را خواهم کشت
22:40 او گفت
22:41 پس دنیامو خراب میکنی
22:44 و آخرتت را تباه می کنم
22:46 او گفت
22:47 هر قاتلی را که می خواهید انتخاب کنید
22:50 او گفت
22:51 بلکه خودت انتخاب کن حجاج
22:55 به خدا قاتلان مرا نمی کشند
22:58 مگر اینکه خدا تو را مثل او در آخرت بکشد
23:02 او گفت
23:03 میخوای ببخشمت؟
23:06 او گفت
23:07 اگر عفت است از جانب خداوند متعال است
23:10 همانطور که برای شما
23:12 هیچ بی گناهی و بهانه ای برای شما وجود ندارد
23:15 حجاج عصبانی شد و گفت:
23:17 شمشیر و نیزه پسر
23:20 سعید لبخندی زد
23:22 حجاج به او گفت
23:24 و چه چیزی باعث لبخند شما می شود؟
23:26 او گفت
23:28 من از جسارت تو در برابر خدا در شگفتم
23:31 و رویای خدا بر توست
23:33 و او گفت
23:34 اونو بکش پسر
23:37 پس سعید با بوسه روبرو شد و گفت
23:40 روى خود را به سوى آفريننده آسمانها و زمين راست كردم
23:45 و من از مشرکان نیستم
23:48 و او گفت
23:49 صورتش را از قبله برگردان
23:52 و او گفت
23:53 به هر کجا که رو کنید، آنجا وجه خداست
23:57 و او گفت
23:58 او را به زمین چسباندند
24:01 و او گفت
24:02 از آن شما را آفریدیم و به آن باز می گردانیم
24:06 از آنجا شما را در زمان دیگری بیرون خواهیم آورد
24:10 و او گفت
24:11 دشمن خدا را بکش
24:13 من مردی را داناتر به آیات قرآن ندیده ام
24:18 سعید دستاشو بالا آورد و گفت
24:21 خدایا اجازه نده که حجاج دوباره بر کسی مسلط شوند
24:26 تنها پانزده روز از مرگ سعید بن جبیر می گذرد
24:33 حتی گوشت حجاج
24:36 شدت بیماری برای او شدیدتر شد
24:39 یک ساعت می خوابید و یک ساعت دیگر بیدار می شد
24:42 اگر چرت کوتاهی بزند
24:45 وحشت زده و با فریاد از خواب بیدار شد
24:48 این سعید بن جبیر است که گلوی من را می گیرد
24:52 سعید بن جبیر می گوید: چرا مرا کشتی؟
24:57 بعد گریه می کند و می گوید
24:59 من با سعید بن جبیر چه کار دارم؟
25:02 سعید بن جبیر به من پاسخ داد
25:05 وقتی مرد، مرد و در خاک مدفون شد
25:09 برخی از آنها او را در خواب دیدند
25:11 و به او گفت
25:13 خدا با تو در مورد کسانی که کشته ای حجاج چه کرد؟
25:17 و او گفت
25:19 خدا مرا با تک تک افراد کشت
25:23 هفتاد بار مرا با سعید بن جبیر کشت
25:27 سعید بن جبیر کشته شد
25:36 هیچ کس روی زمین نیست که به دانش او نیاز نداشته باشد
25:42 احمد بن حنبن
25:51 می گوید اگر خواست یا گفت
25:55 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
26:00 ما نمی توانیم از آنها با تعالی یاد کنیم
26:05 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
26:10 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
26:15 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
26:20 نوازش ما در میان آنها فراوان بود